به گزارش ایکنا از خراسان رضوی، رجبعلی لباف خانیکی، یک پژوهشگر و باستانشناس خراسانی، شامگاه اول شهریور ماه، در نشستی که بهصورت مجازی با عنوان «نمادهای ایران باستان (خداباوری در ایران باستان)» برگزار شد، اظهار کرد: باستانشناسی ثابت کرده است که از یک میلیون سال پیش، انسان با نخستین ابزار سنگی که ساخته است، راه خود را از حیوان جدا کرد، یعنی یک مسیر اندیشمندانه نسبت به حیوان پیش گرفته و به زندگی خود ادامه داده است، اما این ابزار صرفاً نتوانسته تکامل فرهنگی به انسان بدهد و فقط توانسته است در مقابل حیوانات و انبوه خطراتی که وجود داشته، تا حدودی او را ایمن کند.
وی اظهار کرد: از حدود ۸۵ هزار سال تا حدود ۴۰ هزار سال پیش به این سالها، دوران کهنسنگی دیرین گفته میشود. بر اساس کاوشهای باستانشناسی که در دره نئاندرتال، در کشور آلمان، در سال ۱۸۵۶ صورت گرفته است، باستانشناسان توانستند به نوعی از معیشت انسان پی ببرند که با گذشته و آینده متفاوت است و به همین دلیل به انسانهای این دوره، انسانهای نئاندرتال نیز گفته میشود.
لباف خانیکی ادامه داد: از ۴۰ تا ۳۵ هزار سال پیش، انسان مرحله تحولی را نسبت به نئاندرتالها پیدا کرد و به انسان خردمندتری تبدیل شد. بر اساس نظر برخی از دانشمندان، آغاز دوران خداباوری در این دوره پدید میآید. دانشمندان کشف کردهاند که از میان انسانهای اواخر دوره نئاندرتال، کسانی بودند که مردگان خود را دفن میکردند و این نشانه احترام به مرده و از طرفی هم این برداشت را میتوان داشت که به جهان پس از مرگ اعتقاد پیدا کرده بودند. این انسانها حتی همراه مردگان خود قطعههای گوشت دفن میکردند که این موضوع معنایی جز اعتقاد داشتن انسانهای آن دوره به جهان دیگر ندارد. برای انسانهای این دوره، فراتر از غرایز انسانی، مسائل جدیدی مطرح شد که به آن مسائل ماورالطبیعه گفته میشود.
وی در رابطه با نقاشیهای دیواری غارها بیان کرد: بر اساس نقاشیهای دیواری درون غارها هم در حدود ۲۰ هزار سال پیش، در دوره میانهسنگی، این دغدغههای انسان را میتوان دید که برای تسلط پیدا کردن بر طبیعت، نقاشی حیوانات را بر روی دیوار غارها میکشیدند تا روح و قدرت آن حیوانات وحشی را به زیر سلطه خود درآورند و بتوانند آنها را به راحتی شکار کنند. باستانشناسان معتقدند که انسانهای آن دوران، در این نقاشیهای دیواری، شکلهایی را کشیدهاند که به نوعی دعا محسوب میشوند و از قدرت و نیرویی برتر که امروزه به عنوان خالق یکتا از او یاد میکنیم، طلب کمک میکنند تا آن نیروی برتر به انسانهای آن دوران در شکار و رفع خطرات زندگی کمک کند.
لباف خانیکی با اشاره به اینکه نظرات متفاوتی در رابطه با مسئله خداباوری انسان در طول تاریخ وجود دارد، بیان کرد: یک فرهنگشناس اتریشی به نام پی وی اشمیت که یکتاپرست بوده است، اعتقاد داشته که انسان بهصورت فطری خداپرست بوده است و همین اعتقادی که در ضمیر انسان اولیه پیدا شده، نشان از این است که در فطرت انسان خداپرستی وجود دارد. از طرف دیگر در کتاب «تاریخ جهان باستان» که به دست چند نویسنده از جمله کارودان پیلونسکی نوشته شده است، معتقدند که اعتقادات انسان با تحولات روانی او متفاوت است، یعنی انسان با توجه به طبیعتی که او را احاطه کرده بود، اعتقادات مذهبی او تغییر میکند و در فطرت انسان خداباوری وجود ندارد.
این پژوهشگر و باستانشناس خراسانی با اشاره به اینکه در سیر تحولی انسان، شواهد غیرقابل انکاری از دینداری و خداباوری وجود دارد، تصریح کرد: از حدود ۴۰ هزار سال پیش، یعنی در اواخر دوره کهنسنگی دیرین، شواهدی وجود دارد که نشان میدهد اندیشه خداباوری در انسان شکل گرفته و از همان دوران، انسان از نمادها استفاده کرده است. اساطیر و محرمات دو عامل اساسی در حفظ و بقای دینداری و خداباوری در طول تاریخ بودهاند. اساطیر عاملی است که اعتقاد به امور فوق طبیعی را ایجاد میکند و همین عامل، پشتوانه دین و اخلاق در انسان بوده است. اساطیر باعث میشوند تا روشهای اخلاقی که اجتماعات آرزوی بقای آنها را دارند، برقرار بمانند و همچنین قراردادهای اجتماعی که بقای یک جامعه و حتی بقای یک ایدئولوژی هستند، باقی بمانند. پشتوانه دوم محرامات است که تابو نامیده میشوند و دارای همان منزلتی هستند که قوانین در ملتهای مدرن دارند.
لباف خانیکی در رابطه با نماد در اسطورههای ایرانی گفت: بر اساس کتاب «آفرینش»، که سرمنشأ تمام اسطورههای ایرانی بوده، آفرینش با نور آغاز شده و نخستین و مهمترین نمادی است که در ایران، اعتقاد به آن وجود داشته است. طبق اسطورههای ایرانی، زمان بیکرانه در نور غوطهور بوده و آن روشنی جایگاه هورمزد بوده است و این یعنی قبل از وجود خدا، نور وجود داشته است.
وی ادامه داد: در اسطورههای ایرانی، در مقابل هورمزد، اهریمن وجود داشته و جایگاه اهریمن، در تاریکی محض بوده است که به آن، تاریکی بیکران گفته میشود. مسائل اخلاقی بسیاری در فرهنگ بشری، از زبان اسطورههای ایرانیها تجلی یافته است؛ برای نمونه، هورمزد، یعنی خدای متعال، از روشنایی مادی، راستگویی را آفرید و از راستگویی، افزونگری خداوند آشکار شد و شروع به خلق مخلوقات کرد. نخست امشاسپندان را آفرید تا در خلق جهان به او کمک کنند و از امشاسپندان، بهمن را آفرید که نیکی و روشنی این جهان است و سپس اردیبهشت، شهریور، سپندارمذ، خرداد و مرداد را آفرید. هورمزد سپس شروع به خلق مخلوقات مادی میکند و ابتدا آسمان را خلق کرد و پس از آن به ترتیب، آب، زمین، گیاه، گوسفند و انسان را میآفرید.
این پژوهشگر و باستانشناس خراسانی اظهار کرد: طبق اسطورههای ایرانی، پس از خلق این مخلوقات، هورمزد به کمک باد، آفرینش را تکمیل میکند. اهریمن در مقابل شاهکارهای هورمزد، به مدت سههزار سال گوشهنشین میشود و پس از آن شروع به آفریدن میکند که تمامی آفریدههای اهریمن، مادی و موجوداتی اهریمنی همچون مار هستند. طبق اسطورههای ایرانی، ما ایزدان را در اسطورهها داریم که مجریان امشاسپندان هستند و امور مادی را در زمین اجرا میکنند. در میان ایزدان، ایزد مهر، ارجمندترین و مهمترین مقام را دارد و ارابهران خورشید است. ایزد مهر، ایزد پیمان و نگهبان عدل و داد و فرشتهای است که برای ایرانیان در جنگ، پیروزی به ارمغان میآورد و همچنین از ستایشکنندگان راستی و درستی دفاع میکند.
وی افزود: فرهنگ ایران به اقیانوسی میماند که انتها ندارد و استوار ماندن این سرزمین به پشتوانه این اقیانوس است که توانسته سالیان بسیاری را سربلند باقی بماند. تمامی این نمادها معانی بسیار عمیق و بسیاری دارند که نباید به سادگی از آنها گذشت و همیشه باید از این فرهنگ غنی بهره برد و به آن افتخار کرد.
انتهای پیام