کد خبر: 4050431
تاریخ انتشار : ۲۹ فروردين ۱۴۰۱ - ۱۲:۰۵

روایت زندگی هشتمین شهید ارتشی مدافع حرم

روایتی از زندگی شهید جودی ثانی، هشتمین شهید مدافع حرم از ارتش جمهوری اسلامی در کتاب «سفیر ثامن» به رشته تحریر در آمده است.

کتاب سفیر ثامنبه گزارش ایکنا از خراسان‌رضوی، ارتش جمهوری اسلامی ایران از بدو پیروزی انقلاب اسلامی، سال‌های دفاع مقدس، دوران پس از جنگ تحمیلی و حتی در وقوع بلایای طبیعی همواره در کنار مردم بود و خدمات بسیاری ارائه کرد که اغلب نادیده گرفته شده و یا کمتر به آن پرداخته شده است. جبهه مقاومت و مبارزه با داعش، یکی از مواقع حساسی که نیروی مقدس ارتش به همه وجود از آن حمایت کرد و شهدای گران‌قدری نیز در این مسیر تقدیم کرد.

شهید جودی ثانی در سال ۹۶ در منطقه حلب هنگامی که به عنوان مسئول توپخانه مدافعان حرم به دفاع از دین و اعتقاداتش پرداخته بود هشتمین شهید مدافع حرم از ارتش جمهوری اسلامی بود که همان‌گونه که دوست داشت به شهادت رسید.

کتاب «سفیر ثامن» به شیوه کاملاً داستانی و تمام داستان بر اساس حقیقت نوشته شده است. کتاب روایت زندگی شهید ثانی از ابتدای ولادت تا زمان شهادت بوده و در فصل‌های متعدد آن به حضور شهید جودی ثامن در ارتش و گذراندن دوره‌های تکمیلی برای حضور در بخش توپخانه همچنین گرفتن درجه و حال هوای آن روز‌ها مطرح شده است. کتاب «سفیر ثامن» در قالب هشت فصل روایت شهید سید مهدی جودی ثانی را بیان می‌کند، این کتاب با نگاه دانای کل به طرح داستان پرداخته تا ابعاد وجودی و اعتقادات این شهید بزرگوار را توصیف و برای مخاطب بیان کند.

کتاب «سفیر ثامن» به قلم «سمانه خاکبازان» گردآوری و به نگارش درآمده است. چنان‌که در عنوان کتاب نیز قید شده سر شهید جودی ثانی به دست داعشیان کوردل از بدن پاکش جدا شده تا سندی باشد بر شقاوت و وحشی‌گری تکفیری‌هایی که هدفی جز هدم اسلام نداشتند.

در بخش از این کتاب می‌خوانیم:

دوباره نگاهی به ساعت کرد. انگار عقربه‌ها را به چهارمیخ کشیده بودند؛ ایستا و بی‌تحرک. تنها چند دقیقه از هشت شب گذشته بود. بازی زمان را دوست نداشت. کلافه‌اش می‌کرد. وقتی می‌خواست سوار بر اسب وحشی باشد و بتازد، پشت لاک‌پشتی می‌نشست و آرام و بی‌خیال پرسه می‌زد.

بی‎تاب شده بود و بی‌طاقت. حتی هوای سالن انتظار هم برایش سنگین شده و نفس کشیدن برایش سخت بود. چشمانش را بست. سید مهدی بود؛ جلویش ایستاده و با همان لبخند همیشگی نگاهش می‌کرد.

صدای هواپیما را شنید. چشمانش را با عجله باز کرد. تندتند نفس کشید و چشم‌هایش بی‌قرار از این‌سو به آن‌سو می‌دویدند. با خودش گفت: پسرم اومد. سید مهدی من. نور چشمم اومد.

از سالن انتظار بیرون رفت. نرمه بادی آرام چادرش را در هوا رقصاند. بغض چنگ انداخت به گلویش. زل زد به هواپیمایی که سیاهی شب را می‌شکافت و نزدیک می‌شد. چیزی نمانده بود تا سوغاتی‌اش را به او بدهند. هواپیما آهسته روی باند نشست. سرعتش کم شد و ایستاد. زل زد به در عقب هواپیما که آرام باز می‌شد.

حالا تنها خودش بود و دری که آرام باز می‌شد. همه محو شده بودند. کسی را نمی‌دید. چیزی را نمی‌شناخت؛ جز تابوتی که بر دوش چند نظامی پایین می‌آمد.

«سفیر ثامن» در 118 صفحه به قلم «سمانه خاکبازان» نوشته و توسط انتشارات «سوره سبز» در 2000 نسخه منتشر و مجدد چاپ شده است.

انتهای پیام
captcha