کد خبر: 4062745
تاریخ انتشار : ۱۸ خرداد ۱۴۰۱ - ۱۰:۴۰

پذیرش ولایت‌عهدی امام رضا(ع)؛ فرصت طلایی برای اجرای عدالت

امام رضا(ع) با پذیرش ولایت‌عهدى مأمون، هوشیارانه راه را بر توطئه‏‌ها و بهانه‏‌ها بست و از این فرصت طلایى براى اجراى عدالت، اصلاح جامعه و احقاق حقوق اهل ‏بیت‏(ع) استفاده کرد.

 امام رضا (ع) امام رضا(ع) در ماه رمضان سال 201 قمری ولایت‌عهدى مأمون عباسى را پذیرفت. مردم با امام بیعت کردند. نام حضرت رسماً به‌عنوان خلیفه آینده مسلمانان به سرزمین‌هاى اسلامى ابلاغ شد. به نام امام هشتم‏ سکه زده شد و خطبا در منبرها از امام به نیکى یاد کردند. این موضوع مهم در میان طبقات اجتماعى، بازتاب‌هاى گوناگونى در برداشت.

گروه‌هایى به علل سیاسى و به‌ویژه دغدغه فروپاشى خلافت عباسیان، به انکار ولایتعهدى امام برخاستند و گروهى هم از منظر دینى، این رویداد را بر نتافته و مردمان ساده‌دل را درباره مشروعیت این کار به شبهه مى‏‌افکندند. خوارج، صوفیه و برخى از شیعیان ناآگاه و ناپخته، آتش بیار این معرکه بودند. امام‏ رضا(ع) به پرسش‏‌ها و شبهه‌‏هاى افراد گوناگون گوش فرا داده و با سخنان حکیمانه و روشنگر خود، راستى از نادرستى و سره را از ناسره نمایاند و به ابهام‌ها و تردیدهاى این افراد، پایان داد.

شبهه ناسازگارى امامت با ریاست‏

حکومت و اداره جامعه، حق و از مسئولیت‌‏هاى ویژه خاندان وحى و نبوت است و پیامبر و امیرمؤمنان نمونه اعلاى آن را بنیان نهادند و در سایه عزّت و اقتدار اجتماعى، به شعائر و قوانین اسلام جامه عمل پوشاندند. پس از پیامبر(ص) فرزندان امیه و عباس، خلافت را از جایگاه اصلى آن دور ساختند و محدثان و خطیبان و شاعران خود فروخته آنان را به‌عنوان صاحبان اصلى قدرت به مردم معرفى مى‏‌کردند و به‌ویژه بنى‏‌عباس با انتساب خود به عموى پیامبر(ص)، تلاش داشتند از این راه، بهره‏‌بردارى سیاسى کرده و در نزاع علویان و عباسیان براى خلافت، حصه بنى عباس را در ترازو سنگین‏‌تر نمایند.

پس از ماجراى ولایت‌عهدى امام رضا(ع) مخالفان امام، مانند ابن معتز چنین رواج مى‏‌دادند: اگر مأمون به على بن موسى پیشنهاد حکومت مى‏‌دهد، نه از باب رد خلافت به جایگاه اصلى خود، که از باب ایثار و گذشت و از سر پرهیزگارى است تا به علویان ثابت کند خلافتى که فرزندان على براى آن شورش‏‌ها کرده و خود را در راه آن به کشتن مى‏‌دهند، براى مأمون به اندازه بال مگسى ارزش ندارد و یا حمید بن مهران بر امام رضا(ع) منت مى‏‌دهد که این مأمون است که على بن موسى را بزرگ داشته و او را به سرورى رسانده است.

از سوى دیگر این ذهنیت در میان برخى از ساده‌لوحان پدید آمده بود که اصولاً ریاست و حکومت، دور از شأن امامان است و ائمه، علاقه‏‌اى به خلافت ندارند و جایگاه آنان مقدس‏تر از آن است که خود را به مقام‌هاى دنیوى آلوده کنند. این نگرش به خلافت، سبب مى‏‌شد بر امام خرده‏ گیرند. عباس [هشام بن ابراهیم‏] از نزدیکان مأمون، با آن که امام رضا(ع) را براى پذیرش ولایت‌عهدى تهدید مى‏‌کرد، پس از پذیرش ولایت‌عهدى به ریّان بن صلت مى‏‌گوید: راه خوبى براى بدبین کردن شیعیان به امام پیدا کردم.

امام رضا(ع) به شبهه‏‌هاى عباسیان و بدفهمى کج‌اندیشان، از راه‌‏هاى گوناگون پاسخ داد و ثابت کرد که حکومت و قدرت، نه تنها دور از شأن امام نیست که اساس حکومت از حقوق و وظایف امام و در حوزه و زیر مجموعه «امامت» است و این دیگرانند که آنان را از حکومت دور کرده‏اند.

امام در همیشه یادآور مى‏شد مأمون چیزى جز حق خود را به او نداده و با این اقدام، کارى بیش از باز گرداندن گوش‌ه‏اى از حقى که از اهل‌‏بیت ربوده شده بود، نکرده است و حتى مأمون با این کار، ثابت کرد خلافت بنى‏‌عباس مشروع نیست. امام در خطبه آغازین بیعت فرمود: «همانا ما را به سبب پیامبر خدا بر شما حقى و شما را هم بر ما حقى است. پس، اگر شما حق ما را ادا کردید، اداى حق شما بر ما نیز واجب مى‌‏آید.» امام در همان مجلس بیعت بر شایستگی خود براى اداره اساس خلافت تأکید کرد تا مجالى براى پیش داورى‌‏هاى ناروا باقى نگذارد که او دنیاطلب و حریص بر این کار بود و از این‌رو، در پاسخ نکته‌‏گیرى حمید بن مهران فرمود «اما اینکه مى‏‌گویى مأمون مرا بزرگ داشت، بدان که او مرا در جایگاهى جز جایگاهى که پادشاه مصر به یوسف صدیق داد، ننشاند و تو خود، حال و سرنوشت آن دو را مى‏‌دانى.»

پیامبران و قدرت‏

امام در پاسخ سؤال چندین نفر از «چرائى پذیرش ریاست و ولایت‌عهدى»، ائمه را وارثان پیامبران معرفى کرده و کار خود را به کار پیامبران تشبیه نموده و تأکید مى‏‌کند: پیامبران دخالت در امور سیاسى و اجتماعى را از شئونات خود مى‏‌شمردند و در وقت فراهم شدن بستر خدمت‌رسانى به مردم، وارد عرصه امور اجتماعى شده‏اند.

یوسف پیامبر(ع) در وقت گسترش قحط و فقر و نابسامانى اقتصادى جامعه، براى سامان دادن به آن، قدم پیش نهاد و مسئولیت امور اقتصادى فرعون را پذیرفت و توانست با تدبیر مناسب، «گرسنگى» را مهار کند. و اگر در کار خود صداقت داشته باشد و قدرت به جایگاه راستین خود باز گردد، امامان نیز مانند جدشان علی(ع) وارد کار شده و جامعه را اداره مى‏‌کنند و این کار، عین دیانت و قداست است.

امام‏ در پاسخ ریان بن صلت که به ایشان گفت: اى فرزند پیامبر! مردم مى‏‌گویند: تو با ادعاى قداست و زهد، ولایتعهدى مأمون را چگونه پذیرفتى؟! فرمود: خداوند آگاه است که من به این کار خرسند نبوده، آیا نمى‏‌دانند که یوسف پیامبر بود و فرستاده «رسولاً، نبیّاً»! چون نیاز روزگار ایجاب کرد او مسئولیت سرپرستى بیت‌المال و خزانه عزیز مصر را بپذیرد، به او گفت: اجعلنى على خزائن الارض انّى حفیظ علیم؛ «مرا بر خزانه‏هاى این سرزمین بگمار که من نگهبانى دانایم.» و مرا نیز ضرورت زمان، به پذیرش این کار واداشته است. در مورد دیگر، امام در پاسخ اعتراض مردى خارجى، به حکومت یوسف پیامبر استشهاد کرد و از این راه، او را قانع ساخت.

امام‏(ع) در مناسبت‌‏هاى گوناگون، در پاسخ پرسش راویان و در مجالس مناظره با رهبران ادیان و مذاهب تأکید مى‏‌کرد: امامت، جایگاهى خدائى و اطاعت از امام بر همگان واجب است و به مردم گوشزد مى‏‌کرد: براى فراهم آوردن بستر حضور امام معصوم و به حق در مسند رهبرى جامعه، باید تلاش کنند و امامت و خلافت، تنها سزاوار خاندان پیامبر و امامان اثنى‌عشر است.

امام رضا(ع) با اشاره به خلافت على‏(ع) تأکید مى‏‌کرد: او تنها جانشین به‌حق پیامبر بوده و هست و دورى بیست و پنج ساله او از خلافت، نه به خاطر بى‌‏رغبتى به خلافت که به جهت وجود موانع اجتماعى و غصب خلافت توسط دیگران بود و حضرت به‌خاطر حفظ مصالح مسلمانان در این مدت لب فرو بست و چون شرایط آماده شد، براى احقاق حق خود و عمل به وظیفه، به میدان آمد. پاسخ دیگر امام به شبهه هم افق نبودن مقام امامت و ریاست، جانبدارى حضرت از جنبش‌هاى اصیل و راستین علوى است. امام رضا(ع) از جنبش‌هایى که به شرایط جهاد و مبارزه عمل کرده و حدود خداوند را پاس مى‏‌داشتند، جانبدارى مى‏‌کرد و از شورش‏‌هاى ناخالص و کور برائت می‌جست.

پاسخ خرده‌‏گیران به روش زندگى امام‏

ولایت‌عهدى، آداب و رسوم جدیدى را بر زندگى امام تحمیل کرد و اینها به مذاق برخى از هواداران امام و فرقه‏‌هاى صوفیه ناخوش‏آیند بود و بر امام خرده مى‏‌گرفتند. پوشیدن لباس نو و تمیز، نشستن بر صندلى و چه بسا احترامات رسمى مقامات حکومتى و یا رژه سپاهیان در برابر آن حضرت و غیره، مورد خرده‏‌گیرى صوفیه قرار گرفته و آن را با زهد و ساده زیستى همراه نمى‌‏دیدند. آنان از امام انتظار داشتند چونان دوره پیامبر و على لباس کهنه بپوشد و از رداى پشمین استفاده کند و غیره.

امام رضا(ع)این طرز تفکر را رد مى‏‌نمود و تأکید مى‏‌کرد: هدف اصلى حکومت، ایجاد عدالت و توازن و انصاف است و خداوند زینت‌ها و نعمت‏‌هاى دنیوى را براى استفاده خوبان و مؤمنان فرستاده و خوش ندارد مؤمنان بهره‏‌مندى از دنیا را بر خود حرام کرده و به رهبانیت پناه برند. امام، به یوسف پیامبر مثل مى‌‏زد که در مقام حکومت، در عین بهره‏‌مندى و استفاده از زیبایی‌هاى دنیا، عدالت مى‌‏ورزید.

محمد بن عیسى به سند خود از امام رضا(ع) نقل کرده، که حضرت فرمود: «انّ اهل‏الضّعف من موالىّ یحبّون أن اجلس على اللبود و البس الخشن و لیس یتحمّل الزّمان ذلک؛ برخى از پیروان سست عقیده، دوست دارند که من بر نمد بنشینم و لباس خشن بپوشم ولى روزگار، چنین چیزى را نمى‌‏پذیرد.»

رسمیت دادن به حکومت جور

در منظر شیعیان، دولت بنى‌عباس حکومت جور و حکومت فاسقان و غاصبان شمرده مى‏‌شد، لذا پذیرش جانشینى مأمون از سوى امام، شبهه‌برانگیز بود. خوارج و شیعیان تندرو از امام مى‏پرسیدند: «شما که همکارى با ستمکاران را، گناه و طغیان مى‏‌شمارید، چرا با مأمون عباسى همکارى کردید؟ به خراسان آمده و ولایت‌عهدى او را پذیرفتید؟!» برخى از شیعیان تندرو بر آن بودند امام به هیچ‌گونه نباید این دعوت را بپذیرد و گرنه جریان امامت باطل مى‏‌شود. امام‏ به همه این خرده‌‏گیری‌ها پاسخ داد که من، حکومت بنى‌عباس را حکومت جور و ستم مى‏‌دانم، ولى این کار من داوطلبانه و از روى میل و رغبت انجام نگرفته، بلکه از سر اجبار و ضرورت به این کار تن داده‏‌ام.

اگر امام رضا(ع) ولایت‌عهدى را نمى‌‏پذیرفت، شهادت زودهنگام و کشتار شیعیان براى اسلام و مسلمانان فرایندى خطرناک و شکننده در برداشت. امام در شرایط عادى همکارى با عباسیان را، روا نمى‏‌شمرد و به شیعیان اجازه نمى‏‌داد در کارهاى دولتى وارد شوند. امام با وجود پذیرش اصل جهاد و مبارزه در راه خدا و تشویق به آن، اما عباسیان را شایسته براى جهاد و مبارزه نمى‏‌شمرد و به شیعیان خود اجازه نمى‏‌داد همراه کارگزاران آنان به گروه‌هایی که به نام مجاهد و داوطلبانه، با مشرکان و اهل کتابِ آن روز مى‏‌جنگیدند، بپیوندند. امام، همکارى با عباسیان از روى تقیه و در مواردى که مصالح اسلام و مسلمانان و حفظ مکتب اهل‏بیت و پیروان آنان، بدان بستگى دارد را جایز شمرده و دلیل پذیرش ولایت‌عهدى را ضرورت اسلام و تقیه شمرده است.

پذیرش ولایتعهدی، اتمام حجت و پاسخ به تاریخ‏

امام رضا(ع) در پاسخ چند نفر که دلیل پذیرش ولایت‌عهدى را جویا شدند، وضعیت خود را به جدش امیرمؤمنان در پذیرش «شورا» تشبیه کرد. محمد بن عرفه می‌گوید: «قلت للرّضا(ع): یا بن رسول اللّه ما حملک على الدّخول فى ولایة العهد؛ به امام رضا(ع) گفتم: ای فرزند پیامبر! چه چیز شما را به پذیرش ولایت‌عهدى(مأمون) واداشت؟ فقال: ما حمل جدّى امیرالمؤمنین(ع) على الدّخول فى ‏الشّورى؛ فرمود: همان چیزى که جدم را واداشت در شورا وارد شود.»

امام رضا(ع)گرچه مى‌‏دانست داستان ولایت‌عهدى بى‏‌سرانجام است، اما با آن همه اصرار مأمون اگر آن را نمى‌‏پذیرفت، امروز تاریخ مى‏‌پرسید: چرا امام از آن فرصت طلایى استفاده نبرد و از آن جایگاه رفیع براى اجراى عدالت و اصلاح جامعه و احقاق حقوق اهل‏‌بیت‏(ع) قدمى بر نداشت؟ امام رضا(ع) با پذیرش ولایت‌عهدى مأمون، هوشیارانه راه بر توطئه‌‏ها و بهانه‏‌ها بست و در اندک زمان بر همگان ثابت کرد دستگاه خلافت در این کار خود خالص نیست و درباریان تحمل کوچک‌ترین انتقاد و اصلاح را ندارند و حتى با پررویى از انجام نمازى ساده توسط امام هراسناک‌اند و به هر بهانه، امام را در تنگنا قرار داده و از زندانى کردن و کشتن ولیعهد خود نیز رویگردان نیستند.

امام‏ با استفاده از همان موقعیت کوتاه، براى گسترش اسلام ، پاسخ به شبهه‌‏ها و حفظ و معرفى مکتب اهل‌‏بیت(ع) استفاده‌‏ها برد و توانست با سخنان نغز و تشکیل مجالس مناظره و احتجاجات با بزرگان ادیان و مذاهب، پیام اهل‌‏بیت‏(ع) را به اقصى نقاط سرزمین اسلام برساند و بیش از پیش، مردم را به حقانیت راه امامان و نامشروع بودن جریان خلافت عباسى، متوجه سازد.

منبع:Ensani.ir

انتهای پیام
captcha