کد خبر: 4121952
تاریخ انتشار : ۲۵ بهمن ۱۴۰۱ - ۰۹:۲۵

حضور پررنگ فیلم اولی‌ها در بیستمین جشنواره فجر مشهد

بیستمین جشنواره فیلم فجر مشهد، با همه نقاط ضعف و قوتی که داشت، با تنوعی از موضوعات همراه بود و فرصت حضور فیلم اولی‌‌ها را فراهم آورد.

جشنواره فیلم فجربیستمین جشنواره فیلم فجر مشهد با روند کندی از ۱۷ بهمن آغاز شد و در روزهای بعد این حرکت از آن کندی خارج و کم کم مخاطبان خود را به سینماها کشاند این دوره از جشنواره با اکران ۲۰ فیلم «شماره ۱۰»، «یادگار جنوب»، «چرا گریه نمی‌کنی»، «عطرآلود»، «کت چرمی»، «جنگل پرتقال»، «سرهنگ ثریا»، «روایت ناتمام سیما»، «در آغوش درخت»، «بعد از رفتن»، «هوک»، «آه سرد»، «اتاقک گلی»، «پرونده باز است»، «آنها مرا دوست داشتند»، «هایپاور»، «غریب»، «کاپیتان»، «بعداز رفتن» و «سینما متروپل» در سینماهای سیمرغ، ویلاژتوریست، پارک بازار، آفریقا و برفی روز گذشته 24 بهمن‌ماه به‌کار خود پایان داد. با نگاهی به فیلم‌ها می‌بینیم بیشترین حضور را فیلم اولی‌ها دارند که در واقع این فرصت برای آنان فراهم شده تا خودی در این جشنواره نشان دهند.

دو فیلم «در آغوش درخت» و «هفت بهار نارنج » در اولین روز از جشنواره در سینما هویزه ویژه اهالی فرهنگ و هنر و رسانه اکران شد.

«در آغوش درخت» به کارگردانی و نویسندگی بابک خواجه پاشا و تهیه‌کنندگی به محمدرضا مصباح در اولین روز اکران جشنواره فیلم فجر یکی از آسیب‌های اجتماعی را در قالب بحران پیچیده که زندگی دوازده ساله کیمیا و فرید و دنیای ساده دو پسرشان را بهم می‌ریزد. آنچه فوبیای فاصله نامیده شده و موجبات جدایی این خانواده را فراهم کرده، روایت ماجرای ناامنی حضور یک زن در جامعه است.

طبیعت زیبای آذربایجان و انس کودکان با این فضا، فاصله داشتن فضای فیلم با زندگی شهری حس خوشایندی در مخاطب ایجاد می‌کند. اگرچه در جریان ناپدید شدن دو برادر و بازگو شدن تجربه ناامنی از زبان مادر خانواده چهره خشن این زیبایی نیز لمس می‌شود، اما نمایش این روایت هیچ نگاهی بر راهکارها ندارد و تماماً در خدمت به تصویر کشیدن عواقب شوم این ناامنی است، اما بازهم می‌توان به تأثیرگذاری بی‌کم و کاست آن که یکی از رسالت‌های رسانه به شمار می‌رود، اشاره کرد.

«هفت بهار نارنج» با بازی علی نصیریان فیلمی بود که مخاطب را با نام نصیریان به سینما کشاند یک فیلم با روایتی کش‌دار از یک عشق اساطیری که می‌توانست زیباتر مخاطب را به صندلی میخکوب کند، هر چند مخاطب در اوایل فیلم دنبال یک ماجرای جذاب بود، اما در اواسط فیلم یا مخاطبان سالن را ترک کردند و یا با تلفن همراه خود مشغول شدند. ایفای نقش‌های کوتاه و بی‌محتوا از دیگر مواردی بود که باعث شد بیش از 80 دقیقه فیلم را نصیریان یک تنه به دوش بکشد. لوکیشن زیبا اما تکراری برای مخاطب یکی دیگر از موارد خسته‌کننده فیلم بود. هفت بهار نارنج شاید بازی خوب نصیریان را داشت، اما از حیث فیلمنامه نتوانست مخاطب خود را داشته باشد.

«سرهنگ ثریا» و «یادگار جنوب» فیلم‌هایی بود که در دومین روز جشنواره به نمایش در آمد.

«سرهنگ ثریا» فیلمی با الهام از داستان واقعی و موضوع چشم انتظاری برای رهایی فرزندان گرفتار در گروهک تروریستی مجاهدین خلق ساخته شده این فیلم که با حضور ثریا عبداللهی در مشهد اکران شد، از جمله فیلم‌هایی بود که توانست مخاطب خود را راضی از سالن سینما خارج کند. «سرهنگ ثریا» روایتی از عشق مادرانه پشت دیوار پادگان اشرف است، برخلاف بسیاری از فیلم‌سازان که در طول این سال‌ها فیلم‌هایی از گروهک مجاهدین خلق ساختند که بیشتر باعث انزجار مخاطب را از این گروه به عنوان منافق می‌شد. این فیلم توانست به ابعاد دیگری از این طیف افراد که بعضا ربوده شده و در اسارت این گروهک بودند بپردازد.

بازی درخشان ژاله صامتی در نقش ثرایا عبداللهی که برای نجات فرزندش «امیر اصلان حسن زاده» از چنگال فرقه تروریستی منافقین پشت دیوارهای پادگان اشرف با خانواده‌های بسیاری که مادر، خواهر، برادر و فرزندانشان توسط این فرقه ربوده شده آشنا شده و با تشکیل گروهی برای آزادی و رهایی عزیزان به مدت چهار سال در کمپ زندگی کرده و برای آزادی فرزندش تلاش می‌کند. جمله این راه با گریه باز نمی‌شود، در واقع یک انگیزه ای برای حرکت و تلاش است که در پایان فیلم از زبان سرهنگ ثریا بیان می‌شود.

بر خلاف سرهنگ ثریا فیلم «یادگار جنوب» نتوانست آنطور که باید مخاطب را راضی نگه دارد. این فیلم یک عاشقانه متفاوت را به تصویر می‌کشد که البته معماگونه بودن را هم با خود به همراه دارد، اما عاشقانه آن پررنگ تر است. قصه عاشقانه‌ای از وحید و شیدا که با مخالفت برادر شیدا یعنی صالح روبرو می‌شود. صالح می‌خواهد به زور شیدا را به عقد مردی دیگری درآورد، اما شیدا در مراسم عقد خودکشی می‌کند و وحید پیکر نیمه‌جانِ او را به بیمارستان می‌رساند و در حالی که شیدا در کماست به امید اینکه به هوش بیاید با او صیغه 99 ساله می‌بند، اما ماجرا به اینجا ختم نمی‌شود و وحید در پی انتقام از صالح که قاچاقچی است او را به پلیس لو می‌دهد.

«غریب» شمایلی از وقایع کردستان در سال‌های ۵۸ و ۵۹ که آغاز مسیری برای تبدیل شهیدمحمد بروجردی به مسیح کردستان شد. در این فیلم به یک روایت از زندگی چیریکی محمد بروجردی پرداخته شده است که البته مخاطبان بسیاری را جذب کرد و سانس‌های فوق‌العاده برای اکران این فیلم گذاشته شد.

«اتاقک گلی» نیز از دیگر فیلم‌های جشنواره است که به روایتی متفاوت از عملیات مرصاد در سال ۶۷ و حمله منافقین به کشور و حضور لشگر ۲۷ محمد رسول‌الله در سه‌ راه اسلام‌آباد و منهدم کردن ادوات جنگی است، که در عملیات مرصاد یک دسته از رزمندگان لشگر ۲۷ برای حفاظت از ساکنان روستای شیان عازم این منطقه می‌شوند که در نهایت تعدادی از رزمندگان لشگر در حفاظت از این روستا به شهادت می‌رسند و اهالی سالم می‌مانند. یک فیلم با تار و پود عاشقانه در دل میدان جنگ که مخاطب خود را تا آخر داستان حفظ می‌کند.

«هایپاور» داستان نقش پدافند هوایی ارتش در عملیات والفجر هشت و طرح ابتکاری شهید منصور ستاری است این دومین فیلم با موضوع زندگی حرفه‌ای شعید منصور ستاری است. فیلم منصور ساخته سیاوش سرمدی هم به زندگی و فعالیت‌های این شهید والامقام می‌پردازد.

«شماره ۱۰» فیلم متفاوت دیگری با محوریت دوران دفاع مقدس است که در فضایی متفاوت و نفس‌گیر ساخته شده و در خلاصه داستان آن آمده است: «فرار از اینجا بهترین راهه چون همه‌مون ازش می‌ترسیم…» نکته جالب در مورد فیلم شماره ۱۰ این است که داستان فیلم بر اساس یک داستان واقعی نوشته شده است. این فیلم نیز از جمله فیلم‌هایی بود که رضایت مخاطب را در پی داشت.

«سینما متروپل» فیلمی است که به ماجرای راه‌اندازی سینمای متروکه متروپل آبادان در دل جنگ و محاصره شهر می‌پردازد.

«کت چرمی»، به کارگردانی حسین میرزامحمدی، تهیه‌کنندگی کامران حجازی و نویسندگی مسعود هاشمی‌نژاد روایتی دیگر از ترانزیت مواد مخدر با سوءاستفاده از دختران بدسرپرست است. نقش اول این روایت کارمندی سرکش است که قواعد و نظام اداری را دور می‌زند و اگرچه انگیزه‌های فردی او در جستجو کاملا برای مخاطب مشخص است، اما آنچه در نهایت مخاطب برداشت می‌کند، دنیایی نا امن، ترسناک و بی رحم است که از ناتوانی و به در بسته خوردن کارمند بهزیستی در لحظه لحظه فیلم دریافت می‌شود.

دخترکی که در کما است، مادری که در آستانه اعدام است، حتی حضور نیروهای امنیتی و تلاش آن‌ها برای رسیدن به مهره‌های اصلی ترانزیت مواد مخدر بی‌ثمر می‌ماند، همگی در ایجاد فضای یاس و نومید روایت تأثیرگذار است. شاید از دید مخاطب این حجم از ناامیدی قابل هضم نباشد، اما به خوبی تصویر در آمده است و به جرات می‌توان گفت حتی یک صحنه اضافی و کند در روایت نداریم.

برخی حضور و نپرداختن به موضوعاتی همچون اعتیاد، قصاص و تجاوز که در حاشیه این فیلم موضوعیت یافته را از عوامل ضعف دانسته‌اند، اما به نظر می‌رسد با توجه به موضوع اصلی هر یک از عوامل فوق همچون شبکه‌ای مرتبط و مؤثر در این حوزه دخیل هستند و بدون حضور و اشاره به آن‌ها نمی‌توان تصویر کاملی ارائه داد.

«پرونده باز است» به کارگردانی و نویسندگی کیومرث پوراحمد و تهیه‌کنندگی علی قائم‌مقامی روایت پسری نوجوان است که در یک درگیری گروهی، هم‌محله‌ای خود را به قتل رسانده است. برخلاف «کت چرمی» که در آن موضوع قصاص در حاشیه قرار دارد، در این فیلم محور اصلی است و فیلم با روایت تلاش‌های بی‌وقفه برای گرفتن رضایت از پدر نوجوان مقتول و اصرار او بر قصاص جریان می‌یابد.

در این فیلم سعی روایت بر این است که چهره‌ای عاشق پیشه، راستگو، جوانمرد و مظلوم از قاتل به نمایش بگذارد و در مقابل شخصیت مقتول را با ویژگی‌هایی همچون اعتیاد و... منفی نشان دهد تا بتواند از این طریق بر ناروایی این حکم تأکید کند، این ناروایی و معلق بودن به رضایت ولی دم در فریادهای پایانی قاتل بر روی طناب‌دار در صحنه پایانی فیلم در ذهن مخاطب تأثیرگذاری دارد و او را به تأمل و نگاه انتقادی به موضوع قصاص وا می‌دارد.

از ضعف‌های فیلم می‌توان به روند کند، نقش‌آفرینی نامناسب و مصنوعی بسیاری از بازیگران و عدم حضور و پرداخت عمیق بازیگران نوجوان (به جز فرهاد) در فیلمی که بازیگران اصلی آن نوجوانان هستند، اشاره کرد.

فیلم سینمایی «جنگل پرتقال» داستان معلمی سختگیر به نام «علی بهاریان» و با نام هنری «سهراب بهاریان» است که در رشته نمایشنامه‌نویسی تحصیل کرده و حالا پس از سال‌ها بی‌کاری به تازگی در یک مدرسه به عنوان معلم ادبیات مشغول به کار شده است. اینگونه است که آقای معلم علی‌رغم میل خود به شهر محل تحصیلش در «تنکابن» می‌رود و به این ترتیب فیلم بر بستر روایتگری این سفر پیگیری شده و با شکافتن شخصیت فرهیخته و معلم ادبیات خود، به ارائه شخصیتی از او مبادرت می‌ورزد که سال‌ها پیش در دانشگاه دختری عاشق‌پیشه را مورد آزار و اذیت روانی قرار داده است. این دانشجوی بازیگری را دچار سرخوردگی و بی‌آبرویی اجتماعی ساخته است.

در خلاصه «روایت ناتمام سیما »آمده است: «قرار نیست بخاطر بی‌آبرویی گذشته تو ما بی‌آبرو بشیم…»؛ دکتر آرش سمین زندگی موفقی دارد که خبری در فضای مجازی، شرایط خانوادگی او را دستخوش تغییر می‌کند. همانطور که از نام فیلم پیدا است یک داستان شخصیت محور دارد و درباره شخصیتی به نام سیما است که اتفاقات پیرامون او محور اصلی درام داستان است. او تلاش می‌کند بی‌گناهی خودش را اثبات کند.

«کاپیتان» فیلمی برای همه کودکان ایران از هر قوم و موقعیتی است که پاسداشت مقام پرستار و ادای دینی به کودکان سرطانی را به تصویر کشیده و موضوعی متفاوت را روایت کرده است.

«هوک» تلاش دارد تا مفاهیم انسانی و اخلاقی چون گذشت و بخشش، مهربانی و دلسوزی، رزق حلال، جوانمردی و پهلوانی، قهرمان سازی و… را به تصویر بکشد، اما اینکه چه میزان موفق عمل کرده با سلایق مخاطب متفاوت است.

در خلاصه داستان فیلم «وابل» اینطور آمده است: «اهالی یک روستا بعد از سیل، بی‌خانمان شده و در یک ایستگاه متروک قطار به طور موقت زندگی می‌کنند اما اتفاقی، مسیر حوادث را تغییر می‌دهد».

فیلم «آنها مرا دوست داشتند» از دیگر فیلم‌های جشنواره بود که در این فیلم یک زوج به دلیل مریضی فرزند خود با چالشی جدی مواجه می‌شوند و…

فیلم «عطرآلود » به قلم حسین حسنی یک ملودرام عاشقانه با ترکیبی از رنج، ترس و وجدان است که در ادامه سینمای انسانی مقدم‌دوست، چالش‌های یک زوج خوشبخت را در مسیر استحکام زندگی‌شان تصویر می‌کند.

«چرا گریه نمی‌کنی؟» علیرضا بعد از از دست دادن برادرش نمی‌تواند گریه کند. دوستانش با راه‌های مختلف از او دعوت می‌کنند تا گریه کند.

در بیستمین جشنواره فیلم فجر با همه نقاط ضعف و قوتی که داشت، تنوعی از موضوعات را می‌توان دید. جشنواره‌ای که بیشتر فیلم اولی‌ها فرصت حضور در آن را یافتند.

زهرا اسماعیلی و پروانه سعادت خبرنگار ایکنای خراسان رضوی

انتهای پیام
captcha