
به گزارش ایکنا از خراسان رضوی،
سیدروحالله حسینی، دانشیار علوم اعصاب دانشگاه فردوسی، در مدرسه زمستانی بینالمللی مطالعات میانرشتهای
«تجربههای نزدیک به مرگ» با محوریت بررسی ابعاد علمی، فلسفی و معرفتی ذهن و آگاهی که امروز، ۱۶ بهمنماه به همت هسته پژوهشی «تجربههای بیرون از بدن» دانشکده الهیات دانشگاه فردوسی مشهد و با همکاری کارگروه حکمت تمدنی و مطالعات فرامادی برگزار شد، با اشاره به اینکه تجربههای نزدیک به مرگ فراتر از اختلالات عصبی یا روانگردانها هستند، اظهار کرد: این تجربهها ساختاری منسجم و شفاف هستند و اغلب بار عاطفی مثبت دارند و تفاوتهای چشمگیری با توهمات ناشی از مواد، تشنج یا اختلالات روانپزشکی دارند.
حسینی افزود: تجربههای نزدیک به مرگ معمولاً در شرایط ایست قلبی رخ میدهند، وضعیتی که در آن خونرسانی به مغز مختل شده، اما فعالیتهای پیچیده و هماهنگیهای مغزی همچنان مشاهده میشود.
دانشیار علوم اعصاب دانشگاه فردوسی با اشاره به مطالعات متعدد EEG و نوروفیزیولوژیک تصریح کرد: در ثانیههای ابتدایی پس از ایست قلبی، افزایش ناگهانی و هماهنگ امواج گاما در مغز مشاهده میشود، امواجی که با پردازش شناختی تشدید شده، بازیابی خاطرات و یکپارچگی مغزی مرتبط هستند که این افزایش ناگهانی در امواج گاما میتواند توضیحی برای شفافیت و انسجام تجربههای نزدیک به مرگ باشد.
حسینی همچنین به نقش شبکه پیشفرض مغز (Default Mode Network) در خودآگاهی اشاره کرد و افزود: تغییرات در این شبکه، چه در مراقبه و چه در تجربههای روانگردان و چه در شرایط بحرانی، میتواند تجربههایی نظیر خروج از بدن را ایجاد کند. این تجربهها با تجربههای نزدیک به مرگ از نظر شدت، انسجام و محتوای شناختی تفاوت دارند و نمیتوان آنها را به یک پدیده واحد تقلیل داد.
وی به مطالعات بینالمللی اشاره کرد و گفت: شیوع تجربههای نزدیک به مرگ در جمعیتهای مختلف متفاوت است. بهعنوان مثال، در یک مطالعه تصادفی در آمریکا، حدود ۱۵ درصد افراد گزارش دادهاند که چنین تجربهای داشتهاند، در حالیکه در گرجستان این میزان تا ۲۴ درصد گزارش شده است.
حسینی افزود: این تجربهها وابستگی مستقیم به پیشزمینههای مذهبی و فرهنگی ندارند، هرچند تفسیر و معنا دادن افراد از آن تجربهها تحت تأثیر فرهنگ و مذهب آنهاست. به گفته وی، کودکان سه تا پنج ساله نیز نمونههایی از تجربه نزدیک به مرگ را گزارش کردهاند. تجربههای نزدیک به مرگ باید بهعنوان پدیدهای چندبعدی مطالعه شوند که شامل عوامل روانشناختی، نوروفیزیولوژیک، فلسفی و فرهنگی است. خاطرات گذشته و احساسات آینده ممکن است در این تجربهها با هم ترکیب شوند و تجربهای یکپارچه ایجاد کنند.
وی همچنین به تفاوت تجربههای نزدیک به مرگ با حالات ناشی از روانگردانها یا مواد شیمیایی پرداخت و افزود: گرچه مواد مخدر میتوانند تغییراتی در آگاهی ایجاد کنند، اما کیفیت، انسجام و بار عاطفی تجربههای نزدیک به مرگ متفاوت و منحصر به فرد است.
دانشیار علوم اعصاب دانشگاه فردوسی با اشاره به مطالعات عصبتصویربرداری در مصرف مواد روانگردان اظهار کرد: در برخی پژوهشها نشان داده شده است که حتی «تصور کردن» یک محرک، بدون مواجهه واقعی با آن، میتواند الگوهای مغزی مشابهی ایجاد کند. این یافتهها نشان میدهد که ذهن انسان در ساخت تجربه، نقشی فعال و خلاق دارد و همواره تابع محرکهای بیرونی نیست.
وی با تبیین نقش قشرهای ارتباطی مغز افزود: مغز انسان اطلاعات حسی مختلف را ــ شنیداری، دیداری، لامسه و بویایی ــ بهصورت یکپارچه ترکیب میکند و در این فرآیند، زبان، معنا و ارزشگذاری شکل میگیرد. زبان صرفاً ابزار انتقال معنا نیست، بلکه بستر شکلگیری فکر و کنش انسانی است.
حسینی با اشاره به شکلگیری نظام ارزشگذاری در مغز انسان تصریح کرد: بسیاری از
مفاهیم اخلاقی مانند شرم، گناه و مسئولیت اجتماعی در سالهای اولیه زندگی و تحت تأثیر آموزش و محیط شکل میگیرند و این ساختارها نقش مهمی در تفسیر تجربههای عمیق انسانی از جمله تجربههای نزدیک به مرگ دارند.
وی با نقد دیدگاه تقلیلگرایانه در تبیین تجربههای معنوی بیان کرد: اگر تمامی تجربههای معنوی را صرفاً به واکنشهای عصبی تقلیل دهیم، ناچار باید بسیاری از ساحتهای اصیل انسانی مانند اخلاق، معنا، ایمان و حقیقت را نیز نادیده بگیریم و این در حالی است که سنتهای فلسفی و دینی، تجربه انسانی را امری چندلایه و فراتر از فعل و انفعالات فیزیکی میدانند.
دانشیار دانشگاه فردوسی مشهد گفت: تجربههای نزدیک به مرگ را باید در افقی میانرشتهای و با گفتوگوی جدی میان فلسفه، علوم اعصاب، روانشناسی و الهیات بررسی کرد، زیرا این تجربهها پرسشهایی بنیادین درباره هویت انسان، حقیقت آگاهی و نسبت ذهن و بدن پیش روی ما قرار میدهند.
انتهای پیام