کد خبر: 4339467
تاریخ انتشار : ۱۸ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۴:۰۴

حال و هوای حرم رضوی در شب نوزدهم ماه مبارک رمضان

همزمان با فرارسیدن شب نوزدهم ماه مبارک رمضان، مراسم پرفیض احیای این شب همراه با قرائت دعای جوشن کبیر، ذکر استغفار و آیین قرآن‌به‌سر، شامگاه ۱۷ اسفندماه، با حضور گسترده زائران و مجاوران در حرم مطهر رضوی برگزار شد.

حرم مطهر رضویاز لحظات آغازین غروب، سیل زائران با چشمانی اشکبار وارد حرم مطهر رضوی می‌شدند، دل‌هایی داغدار و زبان‌هایی نجواگر «العفو». صدای قرآن و دعای جوشن کبیر از هر گوشه‌ صحن‌ها به گوش می‌رسید؛ اما سکوتی سنگین میان آوای مناجات‌ها حس می‌شد، سکوتی از سر فقدان، از سر داغ رهبری که مردم او را ادامه‌ی راه امام می‌دانستند.

انگار تمام مشهد تصمیم گرفته بود بودن را یکجا تجربه کند. از کوچه‌های اطراف تا صحن‌های بزرگ، همه جا پر بود از مردمی که با پای پیاده و با اشتیاق، خودشان را به بارگاه علی بن موسی الرضا(ع) رسانده بودند. هوا سرد بود، اما گرمای جمعیت و شور و حال معنوی، هیچکس را رها نمی‌کرد. 

از همان ورودی که قدم گذاشتیم، صدای گریه و ناله‌ها به گوش می‌رسید. مردم عادی، پیر و جوان، زن و مرد؛ همه در کنار هم ایستاده بودند و دغدغه و دعای اصلی‌شان دعا کردن برای فرج آل محمد بود. با هرکس که صحبت می‌کردی، چشم‌هایش اشک‌آلود بود. پیرمردی می‌گفت: امسال شب قدر ما با سال‌های قبل فرق دارد، دلمان برای رهبرمان تنگ شده، دلمان برای یوسف زهرا(س) آتش گرفته. این حرف‌ها، تلخی غم را در کنار شیرینی معنویت می‌چشاند. 

الهام ۳۵ ساله از مشهد با بغض و اشگ می گوید: درحال حاضر هدفم فقط و فقط ظهور و ظهور و ظهور، حتی اگر از گرسنگی بمیرم، حاضر نیستم یک وجب از وطنم را به دشمن بدهم. به امید اینکه خداوند درد دل این جماعت همدل و منسجم را با ظهور مهدی زهرا(س) مرهم نهد. 

هادی ۴۶ ساله می‌گوید: امسال شب‌های قدر  با سال‌های گذشته فرق دارد و آن این است که ولایت بیشتر نمود دارد و حضور مردم در میدان‌ها نشان از اتحاد و یکپارچگی دارد و این پیام را می‌رساند که ولایت را باید بیشتر بشناسیم  و مطیع اوامرش باشیم. آرزو دارم فرزندانم را ولایی تربیت کنم و تا پای جان عشق به ولایت داشته و نسبت به امام زمان شناخت بیشتری کسب کند‌.

بانویی جوان که کودکش را در آغوش گرفته بود با صدایی لرزان عنوان می‌کند: داغ دو امام و رهبر، سنگین است. اما اینجا کنار امام رضا(ع)، آرام می‌شوم. حس می‌کنم خودش بین جمع هست و دارد دعا می‌کند. 

سمیه بانوی دیگری با قلبی آکنده از اندوه زائری است که پس از حمله رژیم متجاوز به تهران، به مشهد آمده و حرم امام رئوف(ع) را محل امن خود می‌داند. او آرزو دارد خداوند گناهانش را بیامرزد و از خداوند برای کشورش آرامش و امنیت و اتحاد می‌طلبد.

فاطمه بانوی ۶۵ ساله که اشک در چشمانش می‌لغزد، فریاد «لبیک یا خامنه‌ای» و «جانم فدای رهبر» سر می‌دهد او علاوه بر آرزوهای شخصی که برای خود و فرزندانش دارد، امام رئوف را شفیع امت می‌داند و طلب صلح، امنیت و انسجام برای کشورش می‌کند و فریادهای «الله اکبر» او نشان‌دهنده عمق عشقش به وطن است، پرچم ایران را می‌بوسد و اشک می‌ریزد.

در صحن جامع رضوی، خادمان با چهره‌هایی اندوهناک، قرآن‌ها را میان مردم پخش می‌کنند. صدای بغض گوینده‌ مراسم هنگام قرائت دعای «اللهم اجعلنا من عتقائک من النار» همه را به گریه انداخت. دستان مردم بالا، دل‌ها شکسته، و امیدها چشم‌دوخته به آستان خدا بود.

این شب قدر تنها شب تقدیر نبود، شب تجدید عهد بود، عهد با خدا، با امام علی(ع) و با خون شهیدانی که راه حق را روشن کردند. مردم مشهد، زیر باران دعا و اشک، زمزمه می‌کردند: «رهبرمان رفت، اما راهش تا آخر با ماست.»

در اواسط مراسم، وقتی نوبت به دعا و طلب مغفرت شد، فضا عوض شد. مردم با صدایی رسا، شعارهای «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر اسرائیل» سر می‌دهند. اینجا نجواها از عمق جان مردمی بود که از ظلم بیگانگان و مزدورانشان به ستوه آمده بودند. انگار هر ناله‌ای که بلند می‌شد، همزمان فریادی علیه استکبار بود. 

حس و حال حرم مطهر رضوی عجیب بود. انگار ملائکه هم در میان مردم قدم می‌زدند و عزادارتر از ما بودند. در و دیوار حرم رضوی سیاه‌پوش شده بود و نور چراغ‌ها با اشک‌ها در هم آمیخته بود. مردم تا نزدیکی‌های صبح بیدار ماندند و دست‌هایشان را به سمت آسمان دراز کردند. امشب مشهد، شهر خدا بود و ما، مهمانان کوچکی در این ضیافت بزرگ بودند. اما زیبایی و عظمت این شب در پایان مراسم ظهور می‌یابد، زمانی که قرآن برسر گرفتن زائران و مجاوران به پایان می‌رسد.

خادم حرم رضوی انتخاب رهبر جدید را اعلام می‌کند و صدای تکبیر و سپاس مردم در صحن و سرای امام رئوف(ع) می‌پیچد، گویی خالق مهربان و امام مهربانی‌ها مرهمی بر دل داغ دیده ملت ایران گذاشتند و قبل از خروج از حرم پاداش اتحاد، انسجام و یکدلی مردم را دادند، مردمی که دختران دبستان میناب را دختران خود می‌دانستند و در سوگ‌شان نشستند، مردمی که در همین چند روز حمله متجاوزانه رژیم صهیونیستی به کشورمان داغ رهبر شهید ایران، سردار، سرباز، زن، مرد و فرزند دیدند، اکنون با شنیدن این خبر مرهمی بر دلشان گذاشته شد و تکبیرگویان از صحن خارج می‌شدند.

زهرا بهمنی‌زاده، خبرنگار ایکنای خراسان رضوی

انتهای پیام
خبرنگار:
زهرا بهمنی زاده
captcha