کد خبر: 4346091
تاریخ انتشار : ۲۳ فروردين ۱۴۰۵ - ۲۳:۴۹
پژوهشگر مطالعات فرهنگی:

آتش‌بس به معنای توقف جنگ نیست

پژوهشگر مطالعات فرهنگی، گفت: آن‌چه امروز تحت عنوان آتش‌بس از آن یاد می‌شود، به هیچ عنوان به معنای توقف جنگ نیست، بلکه تنها یک جابه‌جایی استراتژیک از سطح فیزیکی و جغرافیایی به سطح نمادین و گفتمانی است.

به گزارش ایکنا از خراسان رضوی، محمدجواد استادی پژوهشگر مطالعات فرهنگی، در سلسله نشست‌های تخصصی آموزش فضای مجازی جنگ سایبری با موضوع «آتش‌بس در میدان، تشدید در روایت»، در تحلیلی پیرامون ابعاد فرهنگی و ارتباطی تقابل رژیم صهیونیستی و آمریکا علیه ایران، بر لزوم تغییر درک کلاسیک از مفهوم جنگ تأکید و اظهار کرد: برخلاف تصور سنتی که جنگ را صرفاً یک مواجهه نظامی محدود به زمان و مکان می‌بیند، در سنت مطالعات فرهنگی، جنگ پیش از آن‌که یک رخداد فیزیکی باشد، یک فرآیند گفتمانی و معنایی است.

‌وی با استناد به نظریه «برساخت اجتماعی واقعیت»، «برگر و لاکمن»، واقعیت را محصول فرآیندهای معناپردازی دانست و افزود: آن‌چه امروز تحت عنوان آتش‌بس از آن یاد می‌شود، به هیچ عنوان به معنای توقف جنگ نیست، بلکه تنها یک جابه‌جایی استراتژیک از سطح فیزیکی و جغرافیایی به سطح نمادین و گفتمانی است.

‌این پژوهشگر مطالعات فرهنگی با اشاره به مفهوم «مبارزه بر سر معنی» از دیدگاه استوارت هال، خاطرنشان کرد: در وضعیت کنونی، خود رخداد اهمیت دست‌اول ندارد، بلکه شیوه «رمزگذاری» و «رمزگشایی»، Coding/Decoding ماجرا توسط رسانه‌ها است، که تعیین‌کننده است. رسانه‌ها با بازتولید معانی، واقعیت را بازنمایی می‌کنند و ما باید متوجه باشیم، که نبرد در تراز گفتمانی با شدت بیشتری ادامه دارد. همچنین درک درست از این تغییر تراز، لازمه مقابله با جنگ تحلیلی دشمن است، که جامعه در تحلیل رخدادها دچار خطای محاسباتی نشود.

‌استادی ابعاد جنگ شناختی و رسانه‌ای علیه ایران، نبرد کنونی میان ایران و جبهه استکبار «رژیم صهیونیستی و آمریکا» را «جنگ سوم تحمیلی» نامید و گفت: این جنگ یک فرآیند فعال تولید معنا و رقابت در سطح نمادها است، که برای درک آن نیازمند تبیین یک چارچوب نظری دقیق هستیم.

‌وی با تبیین سه مفهوم کلیدی در مطالعات فرهنگی برای تحلیل وضعیت موجود، به نظریه «هژمونی» آنتونیو گرامشی اشاره کرد و افزود: سلطه پایدار صرفاً از طریق زور نظامی اتفاق نمی‌افتد، بلکه از طریق «طبیعی‌سازی» و ایجاد رضایت در مخاطب شکل می‌گیرد. در جنگ اخیر نیز هدف دشمن صرفاً اعمال قدرت سخت نیست، بلکه تلاش می‌کند روایت خود را تثبیت کرده و هژمونی خود را بر ذهن مخاطبان حاکم کند.

‌این پژوهشگر مطالعات فرهنگی با اشاره به مفهوم «رژیم حقیقت» از دیدگاه میشل فوکو، بیان کرد: امروز ما با رقابت دو رژیم حقیقت مواجه هستیم. هر طرف تلاش می‌کند حقیقت مشروع خود را به کرسی بنشاند. نکته حیاتی این‌جا است، که حتی اگر ما بر حق باشیم، اما نتوانیم این حقانیت را در قالب یک رژیم حقیقت تثبیت کنیم، در عرصه رسانه‌ای و گفتمانی با شکست مواجه خواهیم شد.

‌استادی بر اهمیت نظریه «جامعه شبکه‌ای» مانوئل کاستلز تأکید کرد و ادامه داد: امروز قدرت در شبکه‌های ارتباطی توزیع شده است و رسانه‌ها زیرساخت اصلی اعمال قدرت هستند. از این منظر، جنگ اخیر را باید دقیقاً در بستر شبکه‌های رسانه‌ای و دیجیتالی تحلیل کرد، چرا که قدرت در این فضا بازتولید و اعمال می‌شود.

وی سلسله تحلیل‌های خود پیرامون جنگ شناختی، به تبیین مفهوم «فراواقعیت» در نبردهای نوین پرداخت و افزود: طبق نظریه ژان بودریار، امروزه بازنماییِ واقعیت چنان غلبه‌ای یافته است، که جایگزین خود واقعیت می‌شود. در جنگ‌های معاصر، آن‌چه در میدان رخ می‌دهد «واقعیت بیرونی» زمانی مؤثر است، که بازنمایی درستی از آن ارائه شود، در غیر این صورت، تصویر ساخته‌شده توسط رسانه‌ها جای حقیقت را می‌گیرد.

‌این پژوهشگر مطالعات فرهنگی با اشاره به این‌که نبرد کنونی، جنگی بر سر «هژمونی معنا» است، بر اهمیت تقویت مبانی نظری در کنشگری رسانه‌ای تأکید کرد و گفت: اگر کنش‌های ما مبتنی بر این مبانی نباشد، در برابر روایت دشمن اثرگذار نخواهد بود. ما با وضعیتی مواجه هستیم، که من آن را «آتش‌بس در میدان و تشدید در روایت» می‌نامم.

‌استادی با استناد به مفهوم «خشونت نمادین» پیر بوردیو، خاطرنشان کرد: آتش‌بس به معنای توقف درگیری نیست، بلکه در این مقطع، شاهد نوعی «چگالی گفتمانی» هستیم. در دوران آتش‌بس، روایت‌ها فشرده‌تر، پرتکرارتر و با بسامد بسیار بالاتر تولید می‌شوند و سرعت بازتولید معنا به شدت افزایش می‌یابد.

‌وی افزود: در این دوران، مخاطب در معرض یک رقابت شدید تفسیری قرار می‌گیرد. دشمن تلاش می‌کند با استفاده از وقفه در درگیری‌های فیزیکی، روایت خود را از واقعیت تثبیت کند، لذا وظیفه جبهه خودی در این پیچ تاریخی، مدیریت صحیح روایت‌ها و جلوگیری از تسلط فراواقعیت‌های ساخته‌شده توسط دشمن است.

این پژوهشگر مطالعات فرهنگی به بررسی سازوکارهای رسانه‌ای در «جنگ توجه» پرداخت و گفت: ما با پدیده‌ای به نام «اقتصاد توجه» روبرو هستیم، به این معنا که توجه مخاطب یک منبع محدود است و در شرایط آتش‌بس فیزیکی، طرفین جنگ تلاش می‌کنند با تولید روایت‌های متکثر، این منبع را به نفع خود مصادره کنند. همچنین سرمایه‌گذاری عظیم رسانه‌ای جبهه دشمن برای این است، که ابتدا توجه را جلب کرده و سپس معنای مورد نظر خود را تثبیت کنند. این یک میدان رقابت جدی برای تصاحبِ نگاه مخاطب است.

‌استادی با ورود به بحث «مطالعه موردی»، بازنمایی جنگ در رسانه‌های آمریکایی، به نظریه بازنمایی استوارت هال اشاره کرد و ادامه داد: بازنمایی صرفاً انعکاس واقعیت نیست، بلکه یک فرآیند فعال برای «تولید» معنا است. رسانه‌های غربی در پوشش جنگ اخیر از چند سازوکار مشخص استفاده می‌کنند، که نخستینِ آن، «فریمینگ» یا قاب‌بندی در نظریه گافمن است.

‌وی افزود: در قاب‌بندی، رسانه تعیین می‌کند که یک رخداد چگونه فهمیده شود. برای مثال، یک کنش نظامی می‌تواند در قاب «دفاع» یا «بازدارندگی» تعریف شود و انتخاب این قاب، کل درک مخاطب از واقعه را تغییر می‌دهد. همچنین همچنین دومین سازوکار بازنمایی « آدرینگ» یا دیگری سازی است، که رسانه‌های سلطه از طریق این تکنیک، به دنبال تعریف هویتی کاذب از جبهه مقابل و تثبیت روایت‌های خود هستند.

این پژوهشگر مطالعات فرهنگی به تبیین رویکردهای «پسااستعماری» در تقابل غرب با ایران پرداخت و گفت: ادوارد سعید به خوبی تبیین می‌کند، که غرب همواره تمایل دارد جبهه مقابل و تفکر اسلامی را به عنوان «دیگری مسئله‌ساز» و عامل بی‌نظمی بازنمایی کند. تمام تلاش رسانه‌ای، سینمایی و دیپلماتیک جهان غرب در دهه‌های اخیر، ساختن تصویری از ایران به عنوان دشمنِ تمدن و تروریست بوده است، که از این طریق «دیگری‌سازی» را محقق کنند.

‌استادی با اشاره به نظریات میشل فوکو پیرامون رابطه قدرت و دانش، خاطرنشان کرد: باید بدانیم که قدرت همیشه در «گفتن» نیست، بلکه گاهی در نگفتن و سکوت اعمال می‌شود. حذف سیستماتیک برخی اطلاعات، خود بخشی از سازوکار تولید حقیقت است. در واقع، رسانه با سکوت و حذف بخش‌هایی از واقعیت، معنای مورد نظر خود را می‌سازد و ما باید نمایه رسانه‌ای را به عنوان میدان اعمال قدرت گفتمانی تحلیل کنیم.

‌وی با نقد برخی شیوه‌های سنتی در مواجهه با رخدادهای جنگی، به موضوع «نسخه رسانه‌ای شده» رخدادها اشاره کرد و افزود: طبق نظریه فراواقعیت بودریار، مرز میان واقعیت و تصویر از بین رفته است. برای مثال در حادثه «میناب»، نیازی نیست لزوماً همگی به آن‌جا سفر کنند، چرا که مخاطب با خود رخداد مواجه نیست، بلکه با نسخه رسانه‌ای آن روبرو است. بازنمایی و تولید نسخه رسانه‌ای، ابزارهای بسیار وسیع‌تری از صرف حضور در میدان می‌طلبد.

‌این پژوهشگر مطالعات فرهنگی با استناد به نظریه «اسطوره‌سازی» رولان بارت، گفت: ما باید بیاموزیم که چگونه رخدادها را به روایت‌های ساده اما معنادار تبدیل کنیم. در این چارچوب، می‌توان یک اقدام محدود را به عنوان یک «پیروزی بزرگ» رمزگذاری کرد و یا یک عقب‌نشینی ساده را به عنوان یک «تاکتیک هوشمندانه» بازتعریف نمود، که اثرگذاری روانی و گفتمانی لازم حاصل شود.

استادی با انتقاد از رویکردهای محدود در دیپلماسی رسانه‌ای بین‌المللی، ادامه داد: جنگ امروز در جغرافیای فیزیکی ایران نیست، بلکه یک کنش جهانی است. ما باید حقانیت خود را با ادبیات و نشانه‌شناسی‌ای به جهان معرفی کنیم، که برای آن‌ها قابل درک باشد، متأسفانه کوته‌بینی در تولیدات رسانه‌ای بین‌المللی، آفتی بزرگ برای تبیین مواضع ما شده است.

‌وی با استناد به نظریه «جامعه شبکه‌ای» منوئل کاستلز، رسانه را نه یک ابزار ساده، بلکه «فضای جریان‌ها» دانست و افزود: در این فضا، قدرت و معنا از سه ویژگی کلیدی تبعیت می‌کنند، نخستین ویژگی «شتاب» است. سرعت بالای رسانه امکان تامل و اندیشه را از مخاطب سلب کرده و «واکنش» را جایگزین تحلیل می‌کند. همین مکانیسم است، که در آشوب‌ها و اغتشاشات، افراد را وادار به رفتارهای هیجانی آنی می‌کند.

‌این پژوهشگر مطالعات فرهنگی، «تکثر معنا» با نگاهی به نظریه دریدا و «احساسی‌سازی» را دو ویژگی دیگر فضای رسانه‌ای نوین برشمرد و گفت: رسانه‌ها بیش از آن‌که مغز و عقلانیت مخاطب را هدف بگیرند، بر قلب و احساسات او متمرکز می‌شوند، چرا که با غلیان احساسات، قدرت عقل تضعیف می‌شود. در چنین شرایطی، آتش‌بس معنایی ندارد و جنگ به شدیدترین شکل ممکن در جریان است.

‌استادی در ادامه به ابعاد فرهنگی این نبرد پرداخت و با اشاره به هویت به عنوان یک «برساخت گفتمانی»، خاطرنشان کرد: طبق دیدگاه استوارت هال، هویت سیال و در حال تغییر است. تهاجم فرهنگی که امام راحل (ره) بر آن تأکید داشتند، دقیقاً همین فرآیند هدف گرفتن هویت در بستر روایت‌ها است. دشمن تلاش می‌کند هویت جمعی و معنای« ما» بودن را بازتعریف کند.

‌وی پیامدهای این جنگ روایتی را برای جامعه خطرناک توصیف و تصریح کرد: بی‌ثباتی اجتماعی و مهم‌تر از آن، «تضعیف مرجعیت خبری»، از جدی‌ترین پیامدهای این نبرد نابرابر است، که می‌تواند منجر به گسست‌های عمیق در بدنه جامعه شود.

انتهای پیام
captcha