رضا سلیمان نوری، خراسانپژوه و رئیس هیئت مدیره انجمن چهارباغ خراسان در گفتوگو با ایکنا از خراسانرضوی اظهار کرد: درک زمانه فردوسی، کلید اصلی فهم عمیق
شاهنامه است. فردوسی در دورانی این اثر سترگ را سرود که ایران تحت فشارهای سیاسی و فرهنگی بود و پس از یورش اعراب و بعدها، تاخت و تاز ترکان غزنوی عزت ایرانی خدشهدار شده بود.
وی با اشاره به اینکه اسلام به ایران آمد و بسیاری از ایرانیان با دل و جان پذیرفتند، گفت: حس ظلم و ستم نسبت به ایرانیان شکل گرفت و دلیل آن این است که اسلام به خودی خود برای بسیاری از ایرانیان ارزشمند بود، اما در دوران حکومت اعراب، به خصوص خلفای عباسی، اقداماتی انجام شد که حس تبعیض و ظلم را در میان ایرانیان زنده کرد و در نتیجه جنبشها و حرکتهای استقلالطلبانه شکل گرفت.
مؤسس و بنیانگذار مکتب بافت مشهد بیان کرد: این جنبشها دو رو داشتند، یک بخش، قیامهای نظامی بود که در نقاط مختلف ایران رخ داد؛ مثل قیام بابک خرمدین و دیگران که اینها اغلب جنبشهای ایرانی بودند و رنگ و بوی اسلامی کمتری داشتند و در کنار آن، حرکتهای اسلامی هم وجود داشت، مثل جنبشهای زیدیه که در مناطق مختلف ایران فعال بودند.
سلیمان نوری افزود: بخش دوم مربوط به طیف دیگری از ایرانیان بود، کسانیکه فرهنگدوست بودند و با نظام حکومتی و نظامیگری ارتباط چندانی نداشتند. این افراد احساس خطر میکردند که فشار فرهنگی وارده به نابودی جامعه ایرانی منجر شود و از اینرو تلاش کردند تا آموختههای فرهنگی ایرانی را حفظ کنند و در رأس همه زبان فارسی بود. علاوه بر آن، روحیههایی مثل سلحشوری، فرهنگدوستی و عدالتطلبی نیز مدنظر بود. در این مسیر، شعر و شاعری ابزار بسیار مناسبی بود، چراکه کمتر مورد تعرض حاکمان ترک و عرب قرار میگرفت و به همین دلیل، شعر فارسی به یکی از نمادهای حفظ ایران و ایرانی تبدیل شد.
این خراسانپژوه ادامه داد: کسانی این وظیفه را بر دوش گرفتند و با سرودن شعر فارسی، به احیای فرهنگ و زبان کمک کردند که رودکی یکی از اولین و شاید قدیمیترین این بزرگان است، اما کسی که با هدفی روشن و عمیق، زبان فارسی را حفظ کرد، حکیم ابوالقاسم فردوسی بود. او در سرودن شاهنامه دو اصل مهم را مدنظر قرار داد: اول، حفظ زبان، فرهنگ و اعتقادات ایرانیان پیش از اسلام و دوم، حفظ آنچه را که اسلام واقعی و صحیح میدانست، اسلامی که با رویکرد حاکمان غزنوی یا عباسی متفاوت بود و به گمان او به آموزههای واقعی اسلام علوی نزدیکتر بود.
وی در خصوص اینکه فردوسی چطور این دوگانگی را در شاهنامه به وحدت رساند، گفت: تلاش کرد این دوگانگی (هویت ایرانی و اسلام علوی) را در یک قالب واحد بریزد و آن را از قالب صرفاً عربی خارج کند و به آن هویتی ایرانی ببخشد و اینگونه هم فرهنگ ایرانی و هم
اندیشه علوی در جان و ذهن مردم جای گرفت؛ یکی از مهمترین آموزههای هر دوی این نگاهها (ایرانی قدیم و علوی) انساندوستی است و هر دو به شدت بر انسانمداری، انسانفرهنگی و جایگاه ویژه انسان بهعنوان مخلوق برتر خداوند تأکید دارند. فردوسی سعی کرد حتی در صحنههای نبرد و جنگ، انسانیت را کنار نگذارد و نشان دهد که بهترینها، انساندوستترینها، خردمندانهترینها و وطندوستترینها هستند.
انتهای پیام