کد خبر: 4352536
تاریخ انتشار : ۲۶ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۷:۳۷
یادداشت

یادی از یک عالم بی‌همتا

یادی از یک عالم بی همتابه قلم کریم فیضی، نویسنده و پژوهشگر دین
 
آیت‌الله علی کاظمی اردبیلی از علمای بزرگ تهران بعد از عمری زندگی پرهیزکارانه در آخرین روزهای اردیبهشت ماه دار فانی را وداع گفت. خواستم درباره آن فقید سعید مطلبی بنویسم و انجام وظیفه کنم. یادم افتاد که چند سال پیش یادداشتی شخصی که 14 فروردین 1400 بر پیشانی یکی از کتاب‌هایش نوشته بودم و از آنجا که می‌‎تواند بدرقه راه آن بزرگ باشد، عیناً آن را نقل می‌کنم.
 
آیت‌‎الله کاظمی اردبیلی را سال‌هاست می‌شناسم. اولین بار اوصافش را از زبان مرحوم احمدی گیوی شنیدم که ناباورانه بود: یک روحانی مردمی که به جای ارتزاق از دین، از کد یمین ارتزاق می‌کند و غیر از اینکه از خدمات دینی پول دریافت نمی‌کند، رسیدگی به فقرا و بیچارگان و ایتام هم دارد و به فلان تعداد دختر جهیزیه داده و ... حقیقتاً باورنکردنی بود. به همین جهت، بخش‌هایی از این سخن را برای پخش رادیویی حذف کردم، با این تصور که سازمان و مدیرانش، وجود چنین آخوندی را یک توطئه و خطر تلقی خواهند کرد!
زمان گذشت و بعد از ارتحال مرحوم احمدی گیوی با این بزرگوار از نزدیک آشنا شدم و دیدم که کوچک‎ترین خلافی به زبان مرحوم گیوی جاری نشده بود و این مرد حقیقتاً یک عالم استثنایی است. به همین جهت، زمانی که سیدمحمود دعایی خواست که مقدمه‌ای بر دیوان زیر چاپش در انتشارات روزنامه بنویسم، با اخلاص و ارادت مطلبی با عنوان «عالم شاعر» به قلم آوردم که بارها چاپ شده و تا آنجا که اطلاع دارم در سایت‎‌هایی مثل دایره المعارف بزرگ اسلامی هم بازنشر شده است.
 
بعد از آن هم چندبار توفیق ملاقات دست داد و در همه این دیدارها این بزرگوار را از هرمنظر پیراسته و کم نظیر یافتم؛ یک انسان خودساخته که در اوج گمنامی قلعه‎‌ای از قلعه‌های نایاب روحانیت اصیل است. یکی از ویژگی‌های ایشان دوستی شصت هفتاد ساله‎ با مرجع معاصر «آیت‌الله شبیری زنجانی» است و جالب اینکه ایشان همه ساله در عید سعید غدیر به دیدن جناب کاظمی می‏‌رود. در دیدار سال 96 من نیز حضور داشتم که داستانی طولانی است و از جهت حاضران جلسه، صحبت‏‌ها، بحث‌ها و حالت بسیار ناب آیت‎‌الله شبیری زنجانی شرحش تفصیل می‌طلبد. آن روز من با امری عظیم آنجا بودم و دفتر «احضارات» مرحوم محمدحسن الهی، برادر علامه طباطبایی را با خود برده بودم. قبل از اینکه بگویم چه دفتری است، آن را با احترام به دست آیت‌الله شبیری زنجانی دادم. ایشان خواند و فکر کرد دستخط پدرش آیت‌الله سیداحمد زنجانی است. خلاصه ماجرایی فراموش‌نشدنی پیش آمد. از آن جمع چند تن به رحمت ایزدی پیوسته‌اند از جمله آقای دعایی و از این حیث هم مهمانی آن شب استثنایی بود. بعد از این ضیافت، تماس‌های آیت‌الله کاظمی با بنده شروع شد و چند وقت یک بار تماس می‏‌گیرد و اظهار لطف می‌کند. تعداد تماس‌هایی را که ایشان تا امروز از سر لطف با من گرفته و اظهار لطف کرده و شعری خوانده به درستی نمی‌دانم.
امروز هم تماس گرفت و در لابلای صحبت‌‏ها این جمله را گفت: «این مقدمه‌ای که شما بر دیوان نوشته‌اید، تا روزی که این دیوان باشد، اسباب ارادت بنده و دیگران به شماست.»
 
از روی لطف مخمس سوم دیوان حافظ را که اثر طبع خودش است، برایم خواند و گفت که دو بندش را از پنجاه سال قبل با تمام وجود دوست دارد. به مزاح گفتم: «حافظ عمری با روی و ریا جنگید و مدافعی از بین علما نداشت که بحمدالله با وجود حضرتعالی حاصل شد.»
 
به هر حال، مردی است بزرگوار. در روز هدیه دادن این کتاب (تخمیس غزلیات حافظ)، با آقای دکتر محمدکاظم حسینیان به منزلش رفتیم. در واقع می‌خواستم این دوست درستکار عالمی از لونی دیگر را هم ببیند که دید و همانطور که انتظار داشتم، بسیار تحت تأثیر قرار گرفت. به‎ طور خاص این بخش از حرف‌هایش که در نقد شیوه حوزه و نقد تطور فقه و اصول بود، برای دکتر حسینیان سخت اعجاب‌انگیز بود و از اینکه می‌دید عالمی این‌چنین و مردی این‌چنین خیرخواه و خیررسان است، می‌دانم که در اعجاب غوطه‌ور بود. در این دیدار آقای کاظمی ذکر خیر عالمان بسیاری را گفت از جمله آیت‌الله سلطانی طباطبایی پدر دکتر صادق طباطبایی و خاطراتی گفت از تحصیلش و اینکه در باب ادبیات بسیار زحمت کشیده بود.»
انتهای پیام
سردبیر:
معصومه صبور
captcha