عقلانیت دینی، دائماً تجددخواه و تلاشی برای پیوند دادن ایمان با خرد و تجربه انسانی در جهان معاصر است. در این نگرش، دین از حالت ایستا و جزمگرایانه خارج شده و به گفتوگویی پویا با علوم و فلسفه تبدیل میشود. عقل، نه رقیب ایمان، بلکه ابزار فهم عمیقتر حقایق جهان و باور به آنها دانسته میشود. این دیدگاه بر تفسیر تاریخی و فراتاریخی از منابع و ادله اصلی اسلام که عبارتند از قرآن بهعنوان کتاب خدا، سیره معصومین(ع)، عقل و اجماع تأکید دارد تا پیامهای دینی را در بستر زمانه جدید معنا کند.
عقلانیت دینی، اخلاق، عدالت و آزادی را درون سنت دینی بازآفرینی میکند. حقوق بشر اسلامی و جهانیسازی آرمانهای اسلامی در عصر جدید، در این چارچوب با روح دین سازگار شمرده میشوند. مؤمن مدرن، در عین مراجعه به مجتهدان بهعنوان متخصصان شناخت حقوق و تکالیف شرعی، در جستوجوی حقیقت از مسیر تفکر و تجربه شخصی گام برمیدارد. برخورد نقادانه با هر یافته بشری، بخشی از سلوک عقلانی اوست. هدف اصلی این عقلانیت، آشتی خرد و ایمان در مسیر زندگی معنادار و مسئولانه انسان معاصر است.
در همین خصوص، خبرنگار ایکنای خراسانرضوی گفتوگویی با هادی موسوی، عضو هیئت علمی گروه فلسفه علوم انسانی پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، انجام داده است که در ادامه میخوانیم؛
دین در دیدگاه شیعه امامیه، بر پشتوانهای دانشی بهنام «دانش اجتهاد» استوار است. در این دانش، دو عنصر کلیدی «زمان» و «مکان» بهگونهای تعبیه شدهاند که دین بتواند با تحولات جوامع بشری همراه شود. در واقع، دین با تکیه بر اصول ثابت خود و بهرهگیری از پویایی اجتهاد، همواره ایدهها، دیدگاهها و احکام جدیدی را برای پاسخ به نیازهای متغیر بشر ارائه میدهد. همین ماهیت تطبیقپذیر است که ضرورت مراجعه به «مجتهد زنده» را ایجاب میکند، چراکه مجتهد باید بر تحولات و شرایط روز اشراف داشته باشد. بنابراین، دین اسلام در ذات خود عنصری دارد که آن را از انجماد تاریخی مصون میدارد.
در سوی دیگر، با مفهوم «مدرنیته» مواجه هستیم؛ دورهای تاریخی که با انقلاب صنعتی اروپا آغاز شد و با ویژگیهایی نظیر نظام سرمایهداری، صنعتیگرایی، قدرت نظامی و نظارت ساختارمند شکل گرفت. مدرنیته، وضعیت اجتماعی گستردهای است که با هدف مدیریت همهجانبه زندگی انسانها پدید آمد و برای تثبیت جایگاه خود، به رقابت و مقابله با رقبایش، از جمله دین، پرداخت.
آنتونی گیدنز، جامعهشناس برجسته، به نکته ظریفی اشاره میکند که مدرنیته برای طرد رقبای خود، با نوعی برچسبزنی، مفهوم «تجدد» را به خود اختصاص داد و هر آنچه را بیرون از چارچوب او بود، تحت عنوان کلی و تحقیرآمیزِ «سنت» به حاشیه راند. این در حالی است که دین در قرائت شیعی، نهتنها سنتی ایستا نیست، بلکه عنصری از تجدد را در نهاد خود دارد.
گواه این مدعا، حضور بزرگانی چون فارابی، ابنسینا، خواجه نصیرالدین طوسی، سهروردی و در دوران معاصر، علامه طباطبایی است؛ شخصیتهایی که در عین پایبندی راسخ به اصول امامیه، نمادهای عقلانیت زمانه خود بودند و در ساحت اندیشه و زیست، سرآمد عصر خویش محسوب میشدند. بنابراین، عقلانیت دینی، عقلانیتی است که ضمن حفظ اصول پایه، خود را با شرایط جدید وفق داده، امور منسوخ یا نامناسب را کنار میگذارد و ارزشهای متعالی را حفظ میکند.
این رویکرد باید از تعریف مدرنیته تفکیک شود، زیرا مدرنیته با برچسبزدن به دین بهعنوان امری «کهنه و قدیمی»، سعی در تغییر تصور عمومی ما از آن داشته است. اگرچه این نقد مدرنیته ممکن است درباره برخی ادیان غیرالهی یا مکاتبی که عنصر «زمان و مکان» در آنها غایب است صادق باشد، اما درباره اسلام شیعی که پویایی را در ذات خود دارد، قضاوتی ناصواب و غیرمنصفانه است.
استفاده از واژه «دین سنتی» لزوماً دقیق نیست، چراکه دین، اصول و پایههای بنیادین خود را همواره حفظ میکند. اما دانش «اجتهاد» که پشتوانه استخراج آموزههای دینی است، در هر زمان با مقتضیات روز و عقلانیت حاکم بر زیست انسان هماهنگ میشود. در این میان، تصور عمومی از «عقلانیت مدرن» و ترجمه آن، دچار نوعی سوءتفاهم شده است.
عقلانیت مدرن که با جریانهای خردگرای غربی آغاز شد، در نگاه اندیشمندان اجتماعی، معنایی متمایز یافت. در واقع، آنچه امروزه «عقلانیت مدرن» نامیده میشود، در حقیقت «عقلانیت ابزاری» و به معنای «حسابگری» است؛ یعنی توانایی مدیریت دخلوخرج، تنظیم روابط اجتماعی بر اساس منفعت و همدلی برای حفظ منافع و هماهنگسازی کنشها برای رسیدن به اهداف شخصی. این نوع عقلانیت، با «عقلانیت» در فرهنگ ما که دانش شناخت هستی، طبیعت و ماوراءالطبیعه است، تفاوت بنیادین دارد.
البته در حکمت و فلسفه اسلامی نیز عنصری بهنام «عقل تدبیری» وجود دارد که کارکردهای مشابه مدیریت امور دنیوی را انجام میدهد، اما تفاوت آن با عقلانیت مدرن در دو نقطه حیاتی است؛ نخست اینکه عقلانیت مدرن، خود را از ساحت ماوراءالطبیعه و شناخت اصیل عالم جدا کرده است و دوم اینکه از اصول اخلاقی فاصله گرفته است.
هنگامی که عقلانیت از اخلاق تهی شود، فرد تنها به منافع شخصی خود میاندیشد. این وضعیت در روابط خانوادگی و اجتماعی به شکلی نمایان است که در آن، طرفین صرفاً با تکیه بر حسابگری، به سود و زیان خویش مینگرند. این نگاه ابزاری، نهتنها با دین، بلکه با ذات انسانی نیز در تضاد است و پیامد آن، گسست روابط انسانی و تنهایی بشر معاصر است. ما امروزه بازتاب این پیامدهای منفی را در جامعه خود نیز مشاهده میکنیم.
در مقابل، «عقلانیت دینی» پیوند خود را با حقیقت هستی، خدا و جهان حفظ کرده و در عین حال، به امور روزمره، فعالیتهای اقتصادی و روابط خانوادگی میپردازد. تفاوت در اینجاست که در عقلانیت دینی، کنشگر در حین مدیریت امور، مقید به اصول اخلاقی مانند صداقت و امانتداری است و اهداف متعالی را در متن زندگی دنیوی لحاظ میکند.
دین میتواند بدون از دست دادن هویت خود، با تحولات اخلاقی و فلسفی عصر جدید سازگار شود، البته به شرطی که دیگر واژه «دین سنتی» را برای آن بهکار نبریم. دین پویا، حقیقتی است که در سطوح مختلف خود، با اقتضائات «زمان و مکان» متناسب میشود. اساساً عنصر تحول و پویایی در «دانش اجتهاد» نهادینه شده است، بهگونهای که اگر برنامههای دین برای انسان براساس شرایط زمان و مکان متحول نشود، گویی اصلاً برنامههای دینی نیست.
این سازوکار تغییر، بخشی از سنت الهی و مکمل تکوین است. اگر خداوند دینی میفرستاد که با تحولات اجتماعی و طبیعی جوامع ناهماهنگ بود، آن دین بهسرعت به پدیدهای کهنه و بلااستفاده بدل میشد که دیگر برای انسان معاصر جاذبهای نداشت. بنابراین، دین با حذف قید «سنتی»، هویت اصیل خود را حفظ کرده و در سطوح مورد نیاز با عصر جدید هماهنگ میشود.
اما باید توجه داشت که این «هماهنگی با مقتضیات زمان»، لزوماً به معنای «همسویی با مدرنیته» نیست، چراکه مدرنیته حاوی مؤلفههایی نظیر «نظام سرمایهداری» است. میان «سرمایهداری» به معنای کار و تلاش برای کسب معاش و ذخیره منافع آن بهعنوان سرمایه، با «نظام سرمایهداری» به معنای اصالت بیچونوچرای پول و بازار، تفاوتی بنیادین وجود دارد. در نظام سرمایهداری، پول و بازار بهجای «کار» که هویتبخش انسان است، به محور اصلی حیات تبدیل میشوند؛ اتفاقی که دین اسلام در برابر آن ایستادگی میکند.
در واقع، چالش اصلی میان اسلام و مدرنیته، بر سر «هویت» است. مدرنیته با تحمیل منطق سوداگرانه خود، هویت انسان را به حاشیه میراند، اما دین با اتکا به پایههای معرفتی خود، میکوشد انسان در هر عصری، «خود» و هویت خویش را بازشناسی کند. از این منظر، دین نهتنها مانع نیست، بلکه یاریگر انسان در مسیر دشوار حفظ گوهر وجودیاش در برابر بیهویتی مدرن است.
مواجهه با دوران مدرن، برای دین نه یک بنبست، بلکه فرصتی است که ظرفیتهای نهفته خود را آشکار سازد. در این میان، باید میان «مدرنیته» به معنای تحولات ساختاری و اجتماعی و دستاوردهای «تکنولوژیک» تفکیک قائل شد. پیشرفتهای فناورانه، بهخودیخود اموری مفیدند که در فضای دینی و اسلامی نهتنها پذیرفته شده، بلکه از آنها استقبال میشود.
امروزه شاهدیم که کشور ما با تکیه بر توان داخلی، در تولید و بازتولید پیشرفتهترین دانشها و ابزارهای تکنولوژیک به پیشرفتهای چشمگیری دست یافته است؛ تا جاییکه در دورههایی، شتاب پیشرفت علمی ایران از بسیاری از کشورهای جهان پیشی گرفته است. این امر بهخوبی نشان میدهد که میان «دین» و «ظهورات فناورانه» هیچ منافاتی وجود ندارد.
با این حال، زمانیکه مدرنیته را در قالب «نظام سرمایهداری» تعریف کنیم، با چالشها و آسیبهای جدی مواجه میشویم. این مشکلات ساختاری، اگرچه تهدید محسوب میشوند، اما در عین حال فرصتی فراهم میآورند که دین، با ارائه مسیرهای زندگی متناسب با مقتضیات عصر جدید، ظرفیتهای پنهان خود را به انسان معاصر عرضه کند.
در واقع، دین با بازخوانی توانمندیهای خود در مواجهه با این تهدیدها، میتواند آنها را به فرصتهایی برای تجلی و شکوفایی هرچه بیشتر آموزههای الهی در دنیای امروز تبدیل کند؛ امری که با اتکا به پویایی دین، قطعاً دستیافتنی است.
انتهای پیام