کتاب «شفایافتگان» روایتگر داستان افرادی است که در اوج رنج، بیماری و ناامیدی، به امید گشایش و شفا به حریم مطهر رضوی پناه بردهاند و در نهایت با کرامات و عنایات امام رضا(ع) مواجه شدهاند. این اثر تلاش میکند تجربههای زیسته زائرانی را بازگو کند که باور دارند در پرتو توسل و توکل به امام هشتم(ع)، زندگی آنان دستخوش تحولی عمیق شده است. روایت این تجربهها، علاوه بر جنبه معنوی و عاطفی، مخاطب را با بخشی از فرهنگ دینی و ارادت مردم به ساحت رضوی آشنا میکند.
با این حال، پرداختن به موضوع کرامت و شفا همواره با حساسیتهایی همراه بوده است. در روزگاری که مخاطبان بیش از گذشته بهدنبال روایتهای مستند، دقیق و قابل اتکا هستند، مهمترین چالش نویسنده این کتاب، باورپذیر کردن داستانها و دوری از هرگونه اغراق و خرافهگرایی بوده است. از اینرو، ارزش اثر تنها در نقل ماجراهای شگفتانگیز نیست، بلکه در تلاش برای ارائه روایتهایی است که بتوانند میان تجربههای معنوی افراد و نگاه نقادانه و پرسشگر مخاطب امروز پیوندی قابل قبول برقرار کنند.
در همین خصوص، خبرنگار ایکنای خراسانرضوی گفتوگویی با حمیدرضا سهیلی، نویسنده کتاب «شفایافتگان»، انجام داده است که در ادامه میخوانیم:
من در دهه شصت شروع به نوشتن داستانهایی براساس واقعیت شفایافتگان برای چاپ در مجله «زائر» کردم که همان زمان با استقبال خوانندگان روبهرو شد. سالها بعد و در اوایل دهه نود، اقدام به بازنویسی و چاپ چند جلد از منتخب این قصهها کرده که نخستین مجموعه آن کتاب «بوی بهشت» بود و بعدها با عنوان «شفایافتگان» چندین بار تجدید چاپ شد. از زمان نگارش و چاپ نخستین قصه در مجله «زائر»، سپس انتشار آن در مجله «حرم» و بعدها چاپ مجدد در مجله «خانواده»، تا انتشار نخستین کتاب با این موضوع، حدود ۳۰ سال زمان سپری شد.
در اصل من به سراغ این موضوع نرفتم؛ این موضوع بود که به سراغم آمد و مجذوب شدم. در دهه شصت با روزنامههای «خراسان» و «قدس» همکاری داشتم و در همین دوران بود که نگارش قصههایی درباره شفایافتگان و داستانهای رضوی به من پیشنهاد شد. پیش از آن، به پیشنهاد خودم چندین داستان درباره جنگ نوشته بودم که در روزنامه «قدس» منتشر شد و بازخورد خوبی داشت؛ به همین دلیل پیشنهاد نگارش قصههای رضوی نیز به من داده شد.
البته در ابتدا این پیشنهاد را نپذیرفتم، اما اصرار مدیر مجله «زائر» مرا بر آن داشت تا برای مدتی کوتاه این مسئولیت را قبول کنم.
وقتی نخستین قصه را نوشتم، معجزه رخ داد. با آنکه سوژه تنها چند خط کوتاه و بسیار خلاصه بود، زمانیکه آن را میخواندم، کاغذ و قلم را آماده کردم و با کمال تعجب، قلمم تا پایان قصه از حرکت بازنایستاد. حتی نیازی به بازنویسی نیز نداشتم. در نهایت، قصه در مجله چاپ شد و اصرار مدیر مجله برای ادامه این مسیر بیشتر شد. به همین منوال، تعداد زیادی از سرگذشت شفایافتگان را بهصورت قصه و با شیوهای که برای خواننده نیز جذاب و خواندنی باشد، نوشتم.
در ابتدا هدف خاصی از این کار نداشتم و صرفاً انجام وظیفه در برابر پیشنهادی بود که به من شده بود، اما کمکم علاقه شکل گرفت و این مسیر را ادامه دادم؛ چراکه هدف دیگری پیدا کرده بودم و آن این بود که سرگذشت شفایافتگان حالتی واقعی و قابلقبول برای خواننده داشته باشد و از دامنزدن به برخی خرافاتی که ممکن است اینگونه روایتها را دربرگیرد، پرهیز شود.
در واقع، آغاز این مسیر حاصل پیشنهاد مدیر مجله و تصمیم شخصی من بود، اما در ادامه این لطف و عنایت خداوند و خود امام رضا(ع) بود که باعث شد این راه تداوم یابد.
در خصوص نحوه ارتباط با این افراد و نقش آستان قدس رضوی، باید اشاره کنم که این مصاحبهها عمدتاً از طریق سیستم ثبت و راستیآزمایی آستان قدس رضوی انجام میشد. افرادی که مدعی شفایافتگی بودند، ابتدا مدارک و مستندات خود را ارائه میکردند و پس از طی مراحل اداری و تأیید موضوع، زمینه انجام مصاحبه فراهم میشد.
مهمترین چالش در این مسیر، باورپذیر کردن این داستانها برای خواننده بود؛ زیرا باید از دامن زدن به خرافات پرهیز میکردم و در عین حال، واقعیت تجربه معنوی این افراد را به درستی منتقل میکردم.
بزرگترین دغدغه من در نگارش این کتابها، پرهیز از دامنزدن به خرافات و اغراق در بیان واقعیت بود؛ چراکه هدفم این بود که این داستانها برای خواننده واقعی و قابلقبول باشند.
چالش دیگر، روایت ارتباط معنوی شفایافتگان با امام رضا(ع) بود؛ زیرا باید این ارتباط عمیق را به گونهای روایت میکردم که برای مخاطب باورپذیر باشد و در عین حال جنبه اغراقآمیز پیدا نکند.
در خصوص ممیزی اداری نیز منابع موجود به مشکل خاصی در این زمینه اشاره نکردهاند. به نظر میرسد با توجه به همکاری آستان قدس رضوی بهعنوان ناشر و همچنین ماهیت مستند این روایتها که پیشتر راستیآزمایی شده بودند، فرآیند انتشار با مانع جدی مواجه نشده است. استقبال مخاطبان و تجدید چاپهای مکرر کتاب نیز نشان میدهد که این داستانها توانستهاند با وجود چنین حساسیتهایی، مسیر انتشار خود را به خوبی طی کنند.
با توجه به اینکه این آثار به چاپهای متعدد رسیدهاند و روند تجدید چاپ آنها همچنان ادامه دارد، باید گفت مجموعه کتابهای «شفایافتگان» توانستهاند با اقبال خوبی از سوی مخاطبان مواجه شوند.
این داستانها ابتدا بهصورت پاورقی در مجله «زائر» منتشر میشدند و همان زمان نیز با استقبال خوانندگان روبهرو شدند. همچنین با توجه به اینکه کتاب «بوی بهشت» ـ نسخه اولیه «شفایافتگان» ـ در اوایل دهه نود منتشر شد و تاکنون چندین بار تجدید چاپ شده است، میتوان گفت این اثر در جذب مخاطب موفق بوده است. تداوم تجدید چاپها در طول سالیان متمادی، خود گواه روشنی بر آشنایی نسبی مخاطبان با این کتاب و استقبال پایدار آنان است.
در ملاقاتهایی که با برخی از این عزیزان داشتم، عشق آنان به امام رضا(ع) را به وضوح مشاهده کردم. این عشق، ثمره ارتباط معنوی و ارادت عمیق شفایافتگان به امام(ع) است.
دو نمونه از داستانهایی که در مجموعه کتابهای «شفایافتگان» منتشر شده و بازتاب گستردهای داشتهاند، عبارتاند از داستان بانویی که دچار ضایعه قطع نخاع بود و پزشکان معالج او نیز تأیید کردهاند که روند بهبودی خارج از چارچوبهای شناختهشده پزشکی اتفاق افتاده و شفای او در حرم مطهر امام رضا(ع) تأیید شده است.
نمونه دیگر، داستان خلبانی است که در شرایط بحرانی و یخبندان شدید هواپیما، با توسل به امام رضا(ع) و طلب یاری از ایشان، توانست هواپیما را به سلامت فرود آورد. به گفته او: «از آن بالا نگاهی به حرم امام انداختم و از خدای او طلب مدد و یاری کردم. دلم را به خدا سپردم... معجزه شد.»
البته در توضیح تأثیر این روایتها بر خودم باید بگویم که بیتردید هیچ نویسندهای از خواندن این سرگذشتها و گفتوگو با صاحبان آنها بیتأثیر نمیماند. من نیز خوشبختانه از این تجربهها تأثیرات مثبت فراوانی در زندگی شخصی خود گرفتهام.
انتهای پیام