رهبر شهید ایران، مفهوم استقامت را نه بهمعنای تحمل منفعلانه سختیها، بلکه به مثابه یک «راهبرد فعال و پویا» در مواجهه با چالشهای کلان میدید. از منظر ایشان، مبارزه با دشواریها، بستر اصلی شکلگیری ارادههای پولادین و لازمه عبور از گردنههای سخت تاریخی بود. ایشان بر این باور بودند که عقبنشینی در برابر فشارها نهتنها گرهای از مشکلات نمیگشاید، بلکه موجب جریتر شدن بدخواهان نیز میشود.
در گفتمان این شهید والامقام، سختیها «میدان آزمایش ملتها» برای سنجش عیار ایستادگی و وفاداری به آرمانها تعریف میشد. ایشان همواره تأکید داشتند که عزت و استقلال یک کشور، بهایی دارد که تنها با صبر راهبردی، توکل و عمل جهادی پرداخت میشود. از نگاه ایشان، جامعهای که با منطق مقاومت گره خورده باشد، هیچ بنبستی را به رسمیت نمیشناسد. در نهایت، سیره عملی ایشان این پیام روشن را مخابره میکند که پیروزی نهایی، نه در سایهسار راحتی، بلکه در دل طوفان مشکلات و با ایستادگی بیتزلزل بر مدار حق، دستیافتنی است.
در همین خصوص، خبرنگار ایکنای خراسانرضوی گفتوگویی با حجتالاسلام والمسلمین مجتبی الهی خراسانی، استاد علوم اسلامی حوزه علمیه خراسان، انجام داده است که در ادامه میخوانید.
در منظومه فکری و کلامی حضرت آیتالله العظمی خامنهای (مدظلهالعالی)، سختیها و شداید نه پدیدههایی استثنایی یا حوادثی عارضی در مسیر مبارزه و جهاد محسوب میشوند، بلکه بخشی جداییناپذیر از «سنت الهی» در نظام آفرینش و هدایت بشریتاند. در این نگرش ژرف، جامعه مؤمن نه با چشمانتظاری آسایش پایدار و رفاه بیدغدغه، بلکه با تکیه بر منطق «حرکت در میدان ابتلاء» و گذر از آزمونهای دشوار، به تکامل و صیرورت میرسد.
ایشان در تبیین این مدعا تأکید میورزند که ملتها و امتها در دل میدانهای مقاومت و زیر فشار ضربات دشمن، بازسازی و ساخته میشوند. از این منظر، فشارها و تنگناهای اجتماعی، اگر با «بصیرت» و آگاهی سیاسی ـ معنوی همراه شوند، از یک تهدید ویرانگر به فرصتی راهبردی برای خودسازی، صیقل یافتن اراده و پیشرفت ساختاری تبدیل خواهند شد.
این نگرش، ریشهای عمیق در آموزههای قرآنی دارد؛ آنجا که وحی، با بیانی قاطع، صبوری را نه یک واکنش منفعلانه، بلکه کنشی قهرمانانه معرفی میکند: «فَاصْبِرْ كَمَا صَبَرَ أُولُو الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ». در این فرمان الهی، نکتهای بسیار ظریف و بنیادین نهفته است؛ قرآن کریم صرفاً بر «عبور کردن» یا «گریختن» از سختیها تأکید نمیکند، بلکه بر «استقامت در دل سختیها» و ماندگاری در میدان آزمون پای میفشارد.
تفاوت میان این دو رویکرد، شکافی عمیق میان دو نوع هستیشناسی انسان است. انسان راکد و مادیگرا، همواره در پی یافتن راههایی برای گریز از رنج و دستیابی به آسایش صوری است؛ اما انسان مؤمن و صاحببصیرت میآموزد که «رنج معنادار» و دشواریهای مسیر، ابزاری برای تعالی، رشد، قرب الهی و ارتقای مرتبه انسانی است.
این منطق استقامتی، در سیره و هدایت پیامبر اکرم (ص) نیز به شکلی تمامعیار تجلی یافته است. در دوران دشوار محاصره شعب ابیطالب، در خروش لشکریان احزاب، در سختیهای هجرت و در سالهای پر فرازونشیب دعوت، هیچگاه اصل رسالت و مقصد نهایی تحت تأثیر فشارها قرار نگرفت. در سیره نبوی، سختیها هرگز موجب تغییر مسیر یا عقبنشینی از اصول نشدند؛ بلکه دقیقاً همانگونه که در آموزههای ایشان آمده است، از رهگذر همین آزمونها بود که حقانیت رسالت در برابر باطل، اثبات و استحکام یافت.
سیدالشهدا(ع) در روز عاشورا، در برابر انتخابی سرنوشتساز میان رنج و ذلت قرار گرفت؛ اما آگاهانه رنج، شهادت و سختی را برگزید، زیرا ذلت را مرگ روح، نابودی کرامت انسانی و فاصله گرفتن از حقیقت میدانست.
از همین رو، جمله تاریخی «هَیهاتَ مِنَّا الذِّلَّة» تنها یک شعار حماسی و احساسی نبود، بلکه اصلی راهبردی برای حفظ عزت انسان و نظریهای اجتماعی و تمدنی بهشمار میآید که به همه نسلها میآموزد کرامت و آزادگی هرگز نباید در برابر منافع زودگذر قربانی شود.
امروز نیز جامعه اسلامی در برابر چالشهای گوناگونی همچون فشارهای اقتصادی، جنگهای رسانهای، هجمههای فرهنگی، تحریمها و آسیبهای اجتماعی قرار دارد. عبور موفق از این شرایط، بیش از هر چیز نیازمند «استقامت عقلانی» است؛ استقامتی که بر پایه ایمان، بصیرت و تدبیر شکل میگیرد. چنین استقامتی نه به معنای نادیده گرفتن مشکلات و رنجهای مردم است و نه به معنای تسلیم شدن در برابر فشارها، بلکه به معنای حفظ امید، ایستادگی همراه با خردورزی و تلاش برای یافتن راهحلهای صحیح در مسیر عزت و پیشرفت جامعه است.
در منطق اسلام، صبر هرگز به معنای سکون، انفعال یا تحمل بیهدف مشکلات نیست، بلکه نیرویی برای پایداری، حرکت و استمرار در مسیر حق بهشمار میآید. امیرالمؤمنین(ع) میفرمایند: «الصبر من الإيمان بمنزلة الرأس من الجسد»؛ یعنی نسبت صبر به ایمان، همانند نسبت سر به بدن است. همانگونه که بدن بدون سر قادر به ادامه حیات نیست، ایمان نیز بدون صبر و استقامت دوام نخواهد داشت. از اینرو، جامعهای که روحیه مقاومت، شجاعت و پایداری را از دست بدهد، حتی اگر از امکانات و سرمایههای فراوان برخوردار باشد، در برابر بحرانها و فشارها آسیبپذیر خواهد شد و بهتدریج انسجام و اقتدار خود را از دست خواهد داد.
فرهنگ مقاومت، بیش از آنکه با شعار و سخنرانی منتقل شود، از طریق تجربه زیسته، رفتار عملی و ارائه الگوهای عینی به نسلهای بعد انتقال مییابد. جوان امروز، بیش از آنکه شنونده سخنان تکراری باشد، نیاز دارد مقاومت را در متن زندگی ببیند، آن را لمس کند و آثار آن را در رفتار و سبک زندگی افراد مشاهده کند.
اگر بخواهیم فرهنگ ایثار و مقاومت در نسل جدید ریشهدار شود، باید چند حقیقت اساسی را بازخوانی کنیم. نخست آنکه مقاومت را صرفاً در میدان نظامی تعریف نکنیم. مقاومت، مفهومی گسترده است که در همه عرصههای زندگی جلوه میکند. دانشمند مقاوم، معلم مقاوم، کارگر متعهد، پژوهشگر مسئول و جوانی که در برابر فساد اخلاقی، هجمههای فرهنگی و آسیبهای اجتماعی ایستادگی میکند، همگی در جبهه مقاومت نقشآفرین هستند و هر یک به سهم خود از ارزشهای جامعه پاسداری میکنند.
دوم آنکه باید روایتهای انسانی و واقعی را زنده نگه داشت. شهیدان صرفاً نامهایی بر تابلوها یا تصاویر تاریخی نیستند؛ آنان انسانهایی با خانواده، عاطفه، آرزوها و دغدغههای فراوان بودند که در لحظه انتخاب، حقیقت را بر منفعت شخصی ترجیح دادند و با ایثار خود، راه عزت و سربلندی را برای جامعه هموار کردند. بیان این واقعیتها، نسل جوان را بهتر از هر شعار با مفهوم ایثار و مقاومت آشنا میسازد.
نسل جوان، پیش از آنکه به سخنرانی نیاز داشته باشد، به الگو نیاز دارد. قرآن کریم نیز همین شیوه تربیتی را برگزیده است؛ بهجای بیان صرف مفاهیم، انسانهای الگو را معرفی میکند؛ از حضرت ابراهیم(ع) و حضرت موسی(ع) گرفته تا حضرت ختمیمرتبت(ص) که هر یک نمونهای از ایمان، استقامت و پایداری در راه حق هستند. معرفی این الگوها میتواند فرهنگ مقاومت را از یک مفهوم ذهنی به یک سبک زندگی الهامبخش و اثرگذار برای نسل امروز تبدیل کند.
در منطق دینی، پیروزی صرفاً به معنای غلبه ظاهری یا فتح یک میدان نبرد نیست، بلکه حقیقتی عمیقتر و ماندگارتر دارد. قرآن کریم میفرماید: «إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ وَيُثَبِّتْ أَقْدَامَكُمْ». ترتیب این آیه، خود حامل پیامی دقیق و راهبردی است؛ نخست یاری دین و ارزشهای الهی، سپس استواری قدمها و در نهایت نصرت الهی. ایمان، جهت حرکت را مشخص میکند؛ استقامت، استمرار و پایداری این مسیر را تضمین میسازد و پیروزی، ثمره طبیعی این پیوند میان ایمان، عمل و پایداری است.
در تاریخ انقلاب اسلامی نیز نمونههای فراوانی از این حقیقت به چشم میخورد؛ از سالهای دشوار دفاع مقدس تا عبور از بحرانهای پیچیده سیاسی، اقتصادی و اجتماعی. آنچه جامعه را در این فرازونشیبها حفظ کرد، تنها امکانات مادی یا محاسبات ظاهری نبود، بلکه سرمایه ارزشمند ایمان عمومی، اعتماد به وعدههای الهی و روحیه ایستادگی و مسئولیتپذیری مردم بود.
تجربه تاریخ نشان داده است که ملتها پیش از آنکه در میدان نبرد شکست بخورند، در میدان اراده، امید و احساس مسئولیت دچار شکست میشوند و در مقابل، هرگاه ارادهای برخاسته از ایمان و باور شکل گرفته، حتی در سختترین شرایط نیز راهی برای عبور از بحرانها و رسیدن به موفقیت گشوده شده است.
شاید راز ماندگاری جریان حق نیز در همین حقیقت نهفته باشد. اهل ایمان، پیروزی را تنها در فتح سرزمینها یا دستاوردهای ظاهری جستوجو نمیکنند، بلکه آن را پیش از هر چیز در فتح دلها، حفظ ارزشها و شکستناپذیری روح انسان میبینند. از این منظر، پیروزی واقعی زمانی تحقق مییابد که ایمان، امید و عزت در جامعه زنده بماند و انسان بتواند در سختترین آزمونها نیز بر اصول و آرمانهای خود استوار بایستد.
انتهای پیام