
حجتالاسلام والمسلمین مجید ملکتبار، پژوهشگر تاریخ، محقق علوم اسلامی و مدرس حوزه علمیه در گفتوگو با خبرگزاری بینالمللی قرآن (ایکنا)، در خصوص جایگاه تربیت اسلامی در شخصیتسازی و هویت افراد گفت: آن چه که افراد بشر را از یکدیگر متمایز میسازد و میتوان به وسیله آن به ارزش ذاتی و مقام حقیقی هر کسی پی برد، شخصیت آنهاست. بحث از شخصیت، بحث از برخی ویژگیهای فرد نیست، بلکه آن چیزی که به مفهوم شخصیت مربوط میشود، کل فرد است، با تمام اوصافی که دارد و در این نگاه است که میتوان به مفهوم هویت به معنوان عامل تمایز یک شخص از شخص دیگر رسید.
وی در ادامه با اشاره به اینکه در ساختمان و بنای شخصیت همه افراد، برخی از صفات از برخی دیگر درجه اهمیت بیشتری دارند، عنوان کرد: صفاتی که از نظر اخلاقی متصف به خوبی یا بدی میشوند و حامل بار ارزشی مثبت هستند، به لحاظ درجه اعتبار، اهمیت بالایی دارند و در واقع این صفات است که خو یا منش انسان که از آن به شخصیت تعبیر میشود را میسازد و از نظر اخلاقی مورد توجه قرار میگیرد. تأثیر شخصیت و نوع و میزان آن که در نهاد آدمی پایهگذاری میشود، در سعادت یا بدبختی انسان به مراتب عمیقتر و اساسیتر از دیگر مسائل است.
تأثیر درونیات در شقاوت یا سعادت انسان
وی ادامه داد: خوشبختی یا بدبختی انسان تابع میزان فکر، و عقل و امتیازات روانی اوست و صرف مسائل خارجی، اختلاف درجه، مقام و دارایی نمیتواند دخالت مطمئن و قاطعی در سعادتمندی کسی داشته باشد. ارزشهای عملی و رفتاری معرف طرز تفکر و اختلاف روحیه انسانهاست و از همین رهگذر میتوان به ارزش حقیقی هر فرد پی برد و با همین معیار شخصیت افراد را سنجید.
تربیت ارزندهترین فعل انسانی
ملکتبار با بیان اینکه مهمترین و ارزندهترین وظیفه انسان تربیت است، اظهار کرد: بشر به تناسب ادراکی که از باطن رسالت خود دارد، قواعد و اهدافش را همسو با نفس خویش وضع نموده است. اینکه گفته میشود بشر ذاتا شرور است، اساسا حرفی پوچ و بیهودهای است، چرا که اگر چنین باشد، همه تلاشهای بشر در راستای تربیت، فعالیت همه مکاتب علوم تربیتی و کوششهای همه انبیای الهی کاری عبث است و همه در این مدت آب در هاون میکوبیدهاند.
وی تصریح کرد: این درست است که بشر از وقتی به دنیا میآید، در مراحل اول با غرایز مادی سرو کار دارد و قوای مادی او یکی پس از دیگری به ظهور میرسد و فعالیت خود را آغاز میکند، ولی نیروهای مادی، برای تعالی و تکامل معنوی، دارای امکانات و استعدادهای وسیعی است و نیروی وی میتواند رنگهای مختلفی به خود بگیرد.
وی خاطرنشان کرد: قرآن کریم اصل تکامل و خط سیر انسان را که گرامیترین پدیده هستی است، چنین ترسیم میکند: «یَا أَیُّهَا الْإِنسَانُ إِنَّکَ کَادِحٌ إِلَى رَبِّکَ کَدْحًا فَمُلَاقِیهِ؛ اى انسان حقا که تو به سوى پروردگار خود بسختى در تلاشى و او را ملاقات خواهى کرد»(انشقاق/ 6). بشر در زندگی خود باید از برنامههای انبیای الهی که یک مکتب تربیتی اصیل و یک فرهنگ جامع است، الهام بگیرد تا توانهای الهی درونش را بجوشاند و بتواند به هدف مطلوب تکامل و نجات و پیروزی نایل گردد.
تربیت، اشارهای دینی و قرآن است
این محقق علوم اسلامی گفت: اشاره قرآن به این واقعیت است که آدمی اگر آدمی تحت پرورش اساسی قرار نگیرد، نیروی درونش، نیروی عقل و وجدان را تضعیف میکند و دیگر احساسات را در سیطره خود در میآورد و در جهت اغراض خود به کار میگیرد. در تکوین انسان بزرگترین اعجازی که به کار رفته این است که انسان دارای جنبههای متعددی است و لذا از قدرت وی در پذیرش شکلها و حالات گوناگون نه تنها باید آگاه و هوشیار بود، بلکه همیشه باید در ترس و ارعاب ماند.
فرد، مسئول اعمال خود است، نه اجتماع
وی عنوان کرد: هیچکس نمیتواند ارزش خطیر و مهم تربیت و رهبری را انکار کند و مسئولیت بزرگی را که به عهده اجتماع است، نادیده بگیرد، ولی معنای این سخن این نیست که از عامل ارتکاب به جرم سلب مسئولیت میشود. ابعاد وجودی انسان باید طوری در جهات مختلف تنظیم گردد که او بتواند به تمام خواستها و نیازهای مادی و معنویاش پاسخ بگوید و با استفاده از یک اندازهگیری حساب شده و دقیق به شایستگی زیست نماید و جامعه منظمی ساخته شود. تردیدی نیست که اگر انسان بخواهد در زندگی از اصولی پیروی کند، چه آناصول دینی و شرعی باشد و چه نباشد، باید یک خط مشی مشخص داشته باشد و باری به هر جهت نمیتواند حرکت کند.
این مدرس حوزه علمیه تصریح کرد: عظمت آدمی تنها معطوف به مادیات نیست و ترقیات علمی نیز از همه جهات انسان را تکامل نمیبخشد. کمال واقعی انسان هنگامی است که خودش مدارج انسانیت را طی کند. جهان امروز فاقد نظم و تعادل دقیق در زیست فردی و اجتماعی است. وقتی بشر ویژگیهای انسانی خود را معطل بگذارد، جنبههای حساسی که لازمه خلافت او در جهان است، سرکوب میشود.
وی در پایان خاطرنشان کرد: انسان هر چقدر که از خواهشهای نفسانی خود بکاهد، به خوشبختی و سعادت نزدیکتر میشود. در این جا مسئله قید و آزادی اساسا مطرح نیست و مسئلهای که مطرح است، برتری میان دو نوع از آزادی است. به عبارت دیگر، در یک کفه قید و در کفه دیگر، آزادی نیست. بشر میان آزادی انسانی و آزادی حیوانی باید اختیار کند. آن کس که به ندای هوس پاسخ مثبت دهد، در حیوانیت آزاد است و کسی که در رهایی از هوس شیطانی رضا دهد، آزاد است در انسانیت.