
به گزارش خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) از خراسان رضوی، محمود وحیدی در خانوادهای مذهبی در شهر سرایان فردوس دیده به جهان گشود و پس از طیکردن دوران تحصیل در رشته مهندسی معدن دانشگاه تهران پذیرفته شد و به تهران مراجعت کرد.
در نظام شاهنشاهی، شغلی با حقوق ماهانه 50 هزار تومان به شهید وحیدی پیشنهاد شده بود اما او نپذیرفت و میگفت: «شاه و پولش نجس است چرا که او شرابخوار و انسان پستی است و نان آنها برای من حرام است».
هدف این شهید والامقام این بود که تمام نیرویش را در راه پیروزی مردم مستضعف و پیشبرد آرمانهای انقلابی خویش به کار گیرد لذا به تمام مظاهر زندگی و مسائل صوری که دیگران را پایبند کرده بود، پشت پا زد و وضع زندگیش را از تمام جهات با اوضاع زندگی یک مستضعف مطابق ساخت و به طبقه محروم اجتماع پیوست.
محمود وحیدی ادامه تحصیل را نه برای دستیابی به زندگی مرفه، شغل و مقام انتخاب کرده بود بلکه آن را وسیلهای میدانست در راه خدمت به خلق محروم.
در سال 1350 که سال دوم دانشکده بود به عنوان نماینده دانشجویان برگزیده شد و مسئولیتی بزرگ را بر دوش گرفت. او که دردها و خواستههای دانشجویان را شناخته بود و میدانست پرداختن به معلولها بدون ریشهکن کردن علتهای آن دردی را دوا نمیکند، با تمام قدرت از خواستههای دانشجویان که همان حقوق از دست رفته مردمش بود دفاع میکرد؛ منتها مسئولان امر که خود از سرسپردگان رژیم بودند میخواستند به گفتههای او جنبه رفاهی دهند و او نمیپذیرفت، از این رو برایش پروندهسازی کردند و در همان سال به وسیله عمال ساواک دستگیر و روانه زندان شد و مدت هشت ماه در شکنجهگاههای قزلقلعه و اوین بسر برد.
دوران زندان او که مصادف بود با برگزاری جشنهای 1500 ساله شاهنشاهی تمام نیروهای امنیتی دستگاه برای کنترل و شکنجه مبارزان بسیج شده بودند و شرایط پلیسی شدید و اختناق خاص بر جامعه حاکم بود، او در این شرایط با تحمل شکنجههای فراوان از طرف این نوکران امپریالیزم بعد از طی مدت محکومیت از زندان آزاد، به سربازی اعزام و در بهبهان و کازرون به خدمت گمارده شد.
محمود که وجودش سراپا عشق و خدمت به مردم و خشم و کینه نسبت به آنها که باعث فقر و ظلم در جامعه شدند، بود لحظهای آرام نمینشست، او میدانست ارتش ما یک ارتش استعماری در جهت منافع امپریالیزم است و میدید که برادران سربازش چطور تحت آن آموزشهای ضدانسانی به انحراف فکری کشیده شده و به مزدوران خونخواری تبدیل میشوند لذا مبارزهاش را در پادگان هم ادامه داد و همیشه مدافع حقوق سربازان بود تا اینکه طی یک مشاجره لفظی با یکی از افسران به اتهام اهانت به مافوق در بیدادگاههای نظامی فرمایشی به یکسال زندان محکوم و روانه زندان قصر شد.
شهید وحیدی پس از طی مدت محکومیت در سال 1353 از زندان آزاد شد و با ایمانی راسختر و نفرتی بیشتر از رژیم، به میان مردمش برگشت و فعالیتهای سیاسی خود را در دانشکده از سر گرفت و تحصیلات دانشگاهی را در حین مبارزه در سال 1355 به اتمام رسانید.
از این سال، زندگی کاملا مخفی محمود آغاز شد، به طوری که خانوادهاش هم از او هیچگونه اطلاعی نداشتند. عشق بی حد محمود به طبقه مستضعف به خصوص طبقه کارگر که بیشتر از همه قربانی منافع غارتگران جهانی شده بودند و حاصل دسترنجشان بیش از همه بر اثر رشد اقتصاد ناسالم مملکت به کیسه عده معدودی سرازیر میشد او را بر آن داشت تا بار سنگین مسئولیت را بیشتر حس کند و تن به زندگی خفت باری که تنها آسایش شخصی خود را تأمین کند، نداد.
شهید وحیدی علیرغم مدرک مهندسی که داشت و میتوانست مثل خیلیها پشتمیز نشین باشد، فارغ از هرگونه دلهره به میان کارگران کارخانه رفت و مثل یک کارگر ساده همدوش آنها به کار پرداخت و مبارزه خود را در جهت بازسازی فکری کارگران علیه ظلم کارفرمایان و سرمایهداران مزدور و دفاع عملی از حقوق آنان ادامه داد.
اما رژیم که ماهیت ضدانسانی و ضدمردمی آن اجازه فعالیت و رشد را به اینگونه فرزندان راستین خلق مسلمان نمیداد و همواره آنان را مانع منافع خود میدانست، همیشه و همه وقت در پی دستگیری او بود تا اینکه در اردیبهشتماه 1357 که مصادف با یک حرکت عظیم انقلابی به رهبری امام خمینی(ره) و سرآغاز فصل نوینی در تاریخ انقلابات جهان در ایران بود، محمود برای چندمین بار به چنگال مزدوران کثیف ساواک افتاد و دستگاه به اصطلاح ضدامنیتی که دل پری از او داشت این بار طعمه را رها نکرد.
محمود در شکنجهگاه مخوف اوین و کمیته، طاقتفرساترین لحظات زندگی پربار خود را با قهرمانیهای فراوانی آغاز کرد، قهرمانیهایی که تبلور پرشورترین مکتبهای آزادگی و ایستادگی و سکوت در مقابل شکنندهترین شلاقها و شکنجههایی بود که هیچگاه در تاریخ و در زوایای تاریک قرون وسطی از آن سراغی نیست.
از آغاز دستگیری محمود هیچکس اطلاعی از او نداشت و خانوادهاش کلیه زندانها را گشته بودند تا اثری از فرزندشان بهدست آوردند اما هر بار ناامید باز میگشتند تا اینکه با بارور شدن انقلاب اسلامی ایران درهای زندان به روی همه این فرزندان راستین باز شد ولی از محمود خبری نبود و اصلا مشخص نشده بود که زنده است یا مرده تا اینکه اول خردادماه جاری 1358 بهمن نادریپور، معروف به تهرانی، شکنجهگر معروف ساواک و سرپرست زندان اوین در وسایل ارتباط جمعی(رادیو و تلویزیون) پرده از اسرار شکنجه و جنایاتش برداشت و اعتراف کرد که محمود وحیدی و دو نفر دیگر از همرزمانش به نامهای سعید کردقراچقلو و محمدرضا کلانتری به دست او به وسیله قرص سیانور پس از دادن شکنجههای فراوان شهید شدند.
بدینترتیب سند دیگری بر جنایات رژیم افزوده شد و محمود به جمع شهیدان راه حق پیوست و به صراط مستقیمی که این همه اصرار داشت بداند چیست و چگونه میتوان به آن راه گام نهاد، رسید و جاودانگیش را با قطره قطره خون خویش در کام خلق مزمزه کرد.
آری محمود وحیدی شهید شد و با عطش شهادتش انسان را به زیستن متعهد کرد، روحش شاد و یادش گرامی.