
محمدرضا نیلیاحمدآبادی، عضو هیئت علمی گروه علوم تربیتی دانشگاه اصفهان، در گفتوگو با ایکنا از اصفهان، درباره چالشهای معلمان در نظام آموزش و پرورش ایران، اظهار کرد: چالش اصلی معلمان، از دست رفتن هویت این حرفه در جامعه است. در دورهای معلمان در جامعه ما یکی از گروههای مرجع محسوب میشدند، یعنی هر مشکل یا مسئلهای در خانواده یا محلهای پیش میآمد، دو گروه محل مراجعه مردم بودند، یکی روحانیون و دیگری معلمان، اما به تبع شرایط روز و جایگزینی گروههای مرجع دیگر، مرجعیت معلمان از بین رفت.
وی افزود: وقتی هویت و شأن یک حرفه بر اثر برخی مسائل دستخوش تحول شود، طبیعتاً شأن و حیثیت افراد شاغل در آن حرفه نیز یا کاهش پیدا میکند، یا به مرور زمان از بین میرود. متأسفانه امروز منزلت نهاد تعلیم و تربیت به عنوان یکی از نهادهای اصلی جامعه و در پرتو آن شأن و منزلت معلمان خدشهدار شده است، آن هم با جایگزینی منزلت و ارج نهاد اقتصاد و نهادهای دیگری که میتوانند جایگاه ویژهای نداشته باشند، یا در حد خودشان این جایگاه را دارا باشند.
عضو هیئت علمی گروه علوم تربیتی دانشگاه اصفهان اضافه کرد: چالش اصلی معلمان در نظام آموزشی موجود برخلاف آنچه در اذهان میگذرد، اقتصادی و مالی نیست، چون گروههای کمدرآمد در جامعه بسیار زیاد هستند و به هر حال معیشت خود را اداره میکنند، اما معلمان با وجود تلاش و زحمت زیاد، ارج و منزلت کافی ندارند و این است که جامعه معلمان را آزار میدهد. با طرح مسائل اقتصادی معلمان و رتبهبندی و هر روز با بهانهای این قشر را سر زبانها انداختن، نه تنها منزلت معلمان افزایش پیدا نمیکند، بلکه با عرض پوزش از این قشر، همواره در ذهن مردم به عنوان کسانی که دستشان دراز است تا دولت پولی به آنها بدهد، تصور میشوند و در نتیجه، منزلتشان بیشتر کاهش پیدا میکند.
نیلیاحمدآبادی ادامه داد: از دست رفتن مرجعیت معلمان به تحولات فرهنگی و اجتماعی مربوط میشود که در همه جوامع رخ داده است، اما در برخی از جوامع با اتخاذ رویکردها و راهبردها، شأن و منزلت معلمان حفظ شده و معلمی جزء ردههای اول شغلی و حتی درآمدی است. در جامعه ما به خصوص در سالهای اخیر، نهاد اقتصاد آرام آرام به لحاظ ارزش و منزلت اجتماعی در صدر نهادها قرار گرفته و منزلت سایر نهادها را تحتالشعاع قرار داده است. همه به دنبال رفاه و درآمد بیشتر هستند و برخی به این نکته توجه ندارند که هر چند درآمد بالا آسایش به دنبال دارد، اما ممکن است آرامش به همراه نداشته باشد. همچنین وقتی رسانههای گروهی، گروههای مرجع دیگری مثل ورزشکاران و هنرپیشهها را به جای طبقات تحصیلکرده اجتماعی به عنوان الگو مطرح میکنند، طبیعتاً این طبقات به محاق و انزوا میروند و منزلتشان کاهش مییابد. همه این گروهها عزیزند و منزلت دارند، اما هر نهاد و افراد شاغل در آن باید شأن خودشان را داشته باشند. در جامعه ما کِی و کجا بوده است که امضای یک معلم به عنوان امضایی ارزشمند و یادگاری مطرح بوده باشد یا عکس کدام معلم روی پیراهن جوانان یا بر روی جلد دفترچههای مدارس به عنوان معلم نمونه ثبت شده است؟ به عنوان یک رویکرد و راهبرد باید برای احیای این منزلت تلاش کنیم. اگر منزلت نهاد تعلیم و تربیت در جامعه احیا شد، این احیای منزلت به افراد شاغل در آن نهاد تعمیم پیدا میکند و از این طریق، جامعه میتواند به توسعه برسد. باید به سمتی حرکت کنیم که به عنوان نماد توسعه و رشد اجتماعی، معلمان در وضعیتی مناسب و مطلوب قرار گیرند.
وی در خصوص راههای بازگرداندن شأن و منزلت معلمان، گفت: یکی از راهبردها طبق روایت منقول از امیرالمؤمنین(ع)، این است که جای اصل و فرع را در جامعه عوض نکنیم. اصل در یک جامعه، فرهنگ و ادب و تعلیم و تربیت است. در روایتی آمده که هیچ میراثی مانند ادب نیست، بنابراین این میراث را باید بزرگ و برجسته ساخت و ارزشهای اصیل جایگزین ارزشهای فرعی و غیر واقعی شود که متأسفانه در جامعه ما رشدی قارچگونه دارد. به قول امام(ره)، معلمی شغل انبیاست، اما متأسفانه فرموده ایشان در حد یک شعار باقی مانده و شأن و منزلت معلمی متناسب با این کارکرد و مأموریت نیست.
عضو هیئت علمی گروه علوم تربیتی دانشگاه اصفهان افزود: مورد دیگری که باید به آن توجه کرد، منزوی شدن افاضل است. وقتی در جامعه، افرادی که اهل دانش و فرزانگی هستند، حتی در نظام آموزش و پرورش در مصادر امور قرار نمیگیرند و در تصمیمگیریها نفوذ ندارند، طبیعی است که با چنین شرایطی مواجه میشویم. وقتی در عرصهها و سطوح مختلف تصمیمگیری، از افراد فرزانه و اهل دانش استفاده شود به تبع آن آموزش و پرورش نیز به دست افراد کاردان و کارکشتهای میافتد که مسائل و چالشهای این حوزه را به خوبی درک کرده و میشناسند. تفاوت کارکردی آموزش و پرورش در کشورهایی نظیر فنلاند و سنگاپور نسبت به ایران این است که در این کشورها، قدر و منزلت نهاد تعلیم و تربیت را به اشکال مختلف ارتقا دادهاند و طبیعتاً معلمان در این جوامع دارای قدر و منزلت ویژهای هستند.
وی با مقایسه نقش و جایگاه معلمان در ایران و جوامع توسعهیافته، بیان کرد: تفاوت میان این دو پیش از هر چیز به فرهنگ اجتماعی ما نسبت به تعلیم و تربیت برمیگردد. متأسفانه دیدگاه ما به مدرسه به عنوان محل اصلی تعلیم و تربیت، به مانند یک انبار است که دانشآموزان را به مدت نُه ماه در خود نگه میدارد و والدین را از دست بازیگوشیهای فرزندانشان حفظ میکند؛ در حالی که در جوامع توسعهیافته، والدین فرزندانشان را به مدرسه میفرستند تا تربیت شوند و مطابق معیارهای آن جوامع انسانیت بیاموزند. بنابراین آنچه باید اتفاق بیفتد، اصلاح فرهنگ اجتماعی نسبت به تعلیم و تربیت است. در جامعه ما والدین موقع انتخاب مدرسه اگر فرزندشان در سطح دبیرستان باشد، دنبال مدرسهای میگردند که بهتر بتواند او را برای کنکور آماده کند و در سطوح قبل از دبیرستان به دنبال مدرسهای هستند که فرزندشان را برای قبولی در مدرسه تیزهوشان آماده کند، یعنی آنها را تستزن بار بیاورد، نه دانشآموزانی تربیتیافته و فرهیخته. آیا قبول شدن در دانشگاه و تحصیل در یک رشته خاص، هدف آرمانی تعلیم و تربیت است یا آنگونه که در سند تحول آموزش و پرورش آمده، میل و دسترسی به حیات طیبه؟
نیلیاحمدآبادی تصریح کرد: اگر فرهنگ تعلیم و تربیت در سطح خانواده و جامعه اصلاح شد، طبیعتاً نگاه به تعلیم و تربیت نیز به جای مصرفی بودن این نهاد، سرمایهای بودن آن مدنظر قرار میگیرد. اگر هر معلمی به تناسب تلاش و فرهیختگی خود مورد تکریم و قدردانی قرار گیرد، به مرور زمان این اتفاق رخ میدهد.
انتهای پیام