کد خبر: 4342648
تاریخ انتشار : ۰۸ فروردين ۱۴۰۵ - ۰۸:۵۵
یادداشت

پیوند میان آموزه‌های وحیانی و علوم سیاسی در مدیریت جنگ

خانم آرام/// ضرورت کیاست و بصیرت در هنگامه جنگ

به قلم اسدالله اسدی‌گرمارودی، عضو هیئت علمی دانشگاه فرهنگیان تهران
 
در منظومه جنگ شناختی، شناخت دشمن و مدیریت هوشمندانه برخورد با او از والاترین درجات حکمت عملی به‌شمار می‌آید. اینک که در هفته چهارم جنگ قرار گرفته‌ایم، دشمن زبون هر روز «بر مشی قماربازانه خود به اجرای شو و نمایشی مزدورانه» می‌پردازد و پس از آنکه در باتلاق تنگه هرمز خلیج همیشه فارس با ذلت و خواری مواجه شده است، شروع به تبلیغات صلح مزورانه نموده است تا با فریفتن افکار عمومی، زمینه‌ساز نقشه‌های شوم دیگر شود.
آیات ۵۵ تا ۵۷ سوره انفال، با بیانی رسا و عمیق، سه اصل اساسی را برای فرماندهان و جامعه ایمانی ترسیم می‌کند: شناخت هویت دشمن، تحلیل خصلت‌های راهبردی او و اتخاذ سیاستی بازدارنده و عبرت‌آموز. این سه اصل، مؤلفه‌های «کیاست» (زیرکی توأم با تدبیر) و «بصیرت» (نفوذ در حقیقت امور) را در عرصۀ نبرد کنونی به وضوح به تصویر می‌کشند.
 

۱. بصیرت در شناخت حقیقی دشمن

قرآن کریم در آیه ۵۵ سوره انفال با قاطعیتی کم‌نظیر می‌فرماید:
«إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الَّذِینَ کَفَرُوا فَهُمْ لَایُؤْمِنُونَ»
بدترین جنبندگان نزد خدا کسانی هستند که کفر ورزیدند و ایمان نمی‌آورند.
 
واژه «دَواب» (جنبندگان) در اینجا تعبیری کاملاً هوشمندانه است.
 
نخست، انسان کافر را از منظر ارزشی به پایین‌ترین مرتبه موجودات متحرک تنزل می‌دهد؛ نه از جهت کرامت انسانی که از جهتِ سیرِ اختیاریِ شقاوت‌آمیز. 
 
دوم، با تشبیه آنان به جنبندگان، هشدار می‌دهد که در رفتار و تصمیم‌گیری، تابع غرایز صرف و انگیزه‌های حیوانی‌اند و از خردِ الهی بی‌بهره. 
 
سوم، تأکید بر «فَهُمْ لَایُؤْمِنُونَ» (پس آنان ایمان نمی‌آورند) نشان می‌دهد که این کفر، نه یک باور مقطعی، بلکه حالتِ پایدارِ لجاجت و انکار است؛ بنابراین نخستین رکن بصیرت در نبرد، شناخت لایه‌های زیرین دشمن است: او را نه با ظاهر فریبنده قدرت، بلکه با ماهیت لجوج و پیمان‌شکنِ او باید سنجید. این شناخت، رزمنده را از هرگونه آرزوی صلح‌آمیز با کسی که ایمان را مسخره می‌کند، بازمی‌دارد و او را برای رویارویی سخت آماده می‌سازد.
 

۲. کیاست در شناسایی خصلت راهبردی دشمن: پیمان‌شکنی مکرر

آنگاه در آیه ۵۶ ویژگی بارز این دسته از دشمنان را اینگونه برملا می‌سازد:
«الَّذِینَ عَاهَدْتَ مِنْهُمْ ثُمَّ یَنْقُضُونَ عَهْدَهُمْ فِی کُلِّ مَرَّةٍ وَ هُمْ لَا یَتَّقُونَ»
همانان که از ایشان پیمان گرفتی، سپس هر بار پیمان خود را می‌شکنند و پروا ندارند.
 
در این آیه نیز، سه نشانه راهبردی برای تحلیل دشمن بیان شده است:
۱.  تاریخ پیمان‌شکنی مکرر: «فِی کُلِّ مَرَّةٍ»، یعنی این رفتار نه یک استثنا، بلکه سیره همیشگی آنان است.
 
۲. عدم تقوا: «وَ هُمْ لَا یَتَّقُونَ» ریشه اصلی پیمان‌شکنی، فقدان تقوا و ترس از خداست. کسی که خدا را حاضر و ناظر نبیند، عهد و پیمان برایش ارزشی ندارد.
 
۳. ساختار شخصیتی ثابت (مبتنی بر کفر و عدم ایمان) که تمام معادلات را تحت تأثیر قرار می‌دهد.
 
کیاست فرمانده آن است که از روی تجربه‌های تلخ گذشته، الگوی رفتاری دشمن را استخراج کند و براساس آن سیاست‌گذاری نماید. در این آیه، خداوند به پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) یادآوری می‌کند که تو با آنان پیمان بستی، اما آنان هر بار نقض عهد کردند؛ دیگر زمان آن رسیده که از این بازی تکراری عبور کنی و به مرحله عملِ بازدارنده وارد شوی. این همان کیاستی است که از ظاهر یک پیمان، به عمق عهدشکنیِ همیشگی می‌شود پی برد و فریب لحظه‌ای صلح‌نمایی را نخورد.
 

۳. سیاست هوشمندانه بازدارندگی و عبرت‌آموزی 

و نهایتاً خداوند عزیز و حکیم و بصیر در آیه 57 سوره انفال اینگونه دستورالعمل نهایی را صادر می‌کند:
«فَإِمَّا تَثْقَفَنَّهُمْ فِی الْحَرْبِ فَشَرِّدْ بِهِمْ مَنْ خَلْفَهُمْ لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ»
پس اگر در جنگ بر آنان دست یافتی، با [عقوبت] آنان، کسانی را که در پشت ایشانند تار و مار کن، باشد که عبرت گیرند.
 
این آیه نیز حاوی نکات کلیدی از کیاست و بصیرت در جنگ را در بر دارد:
 
الف) زمان اجرای سیاست: «فَإِمَّا تَثْقَفَنَّهُمْ فِی الْحَرْبِ» – یعنی هنگام دست‌یابی در میدان جنگ. این قید نشان می‌دهد که برخورد قاطع نه در مقام صلح و مذاکره، بلکه در اوج اقتدار نظامی باید انجام گیرد تا تأثیرگذاری آن بیشتر باشد.
 
ب) روشِ اجرا: «فَشَرِّدْ بِهِمْ مَنْ خَلْفَهُمْ»، واژه «تشرید» به معنای پراکنده‌سازی و تار و مار کردن است، اما نکته‌ هوشمندانه این است که کیفر اصلی بر این گروه (عهدشکنان) اجرا می‌شود، ولی هدف، تأثیر بر «مَنْ خَلْفَهُمْ» (کسانی که در پشت ایشانند) است؛ این یعنی سیاست عبرت‌آموزی عمومی.
 
در نگاه راهبردی، گاهی تنبیه یک گروه خاص، در واقع پیامی است به همه‌ گروه‌های هم‌پیمان یا هم‌عقیده با آنان که راه عهدشکنی و تجاوز را در پیش نگیرند. این همان اصل «بازدارندگی» است که در علوم سیاسی مدرن نیز به‌عنوان یکی از کارآمدترین ابزارهای مدیریت تعارض شناخته می‌شود.
انتهای پیام
خبرنگار:
الهام وقاری
دبیر:
سلما آرام
captcha