کد خبر: 4366136
تاریخ انتشار : ۰۷ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۱:۰۳
یادداشت

ایران چگونه از «پیله آتشین» تهدیدات خارج شود

یادداشت/ اقدام قاطع در برابر پایگاه‌های آمریکا در منطقه؛ شرط تحقق ابرقدرتی ایرانبه قلم حجت‌الاسلام والمسلمین خدابخش عبدلی؛ استاد و پژوهشگر حوزه علمیه

جمهوری اسلامی ایران، با وجود برخورداری از مؤلفه‌های متعدد ابرقدرتی، در محاصره‌ای آتشین از پایگاه‌های نظامی آمریکا و اسرائیل در کشورهای همسایه(از جمله بحرین، کویت، قطر، امارات، عراق، ترکیه و آذربایجان) قرار دارد که تجربه تلخ جنگ‌های ۱۲ روزه و ۳۹ روزه، عینی‌ترین مصداق تهدیدات ناشی از این پایگاه‌ها بود. این نوشتار، با رویکردی تاریخی-تحلیلی، به بررسی تجربه قدرت‌های بزرگ در رفع تهدیدات و تشابه آن با وضعیت کنونی ایران می‌پردازد و بر ضرورت اتخاذ اقدام قاطع و عاجل برای خروج از «پیله آتشین» تهدیدات، به عنوان پیش‌شرط تحقق ابرقدرتی، تأکید می‌کند.

جمهوری اسلامی ایران، با وجود برخورداری از مؤلفه‌های عظیم قدرت(جمعیت جوان، منابع انرژی، موقعیت ژئوپلیتیک، توان نظامی بازدارنده و سرمایه عظیم فرهنگی-تمدنی)، هنوز در میان یک «پیله آتشین» از تهدیدات نظامی قرار دارد. وجود پایگاه‌های نظامی آمریکا در تمامی کشورهای حوزه خلیج فارس(بحرین، کویت، قطر، امارات، عربستان، عمان، عراق و ترکیه) و همچنین حضور نظامی اسرائیل در جمهوری آذربایجان، ایران را در محاصره‌ای کامل قرار داده است که هر لحظه امکان تبدیل شدن به صحنه‌ای برای تجاوز و جنایت را دارد. جنگ‌های ۱۲ روزه و ۳۹ روزه، این واقعیت تلخ را عیناً به تصویر کشید: دشمن از همین پایگاه‌ها، حملات کوبنده‌ای را علیه تأسیسات هسته‌ای، زیرساخت‌های حیاتی و حتی بیت رهبری ترتیب داد و به شهادت رهبر معظم انقلاب(ره) انجامید.

ایران نیز برای تحقق ابرقدرتی و خروج از وضعیت شکننده کنونی، چاره‌ای جز اتخاذ اقدامات قاطع و عاجل برای خنثی‌سازی تهدیدات ناشی از پایگاه‌های نظامی منطقه ندارد. هرچند ماهیت نظام سیاسی ایران با آمریکا تفاوت‌های ذاتی و جوهری دارد، اما در این اصل راهبردی که «ابرقدرتی اقتضا می‌کند حداقل تهدید فعال و نزدیک نداشته باشی»، وجه اشتراکی اجتناب‌ناپذیر وجود دارد.

آمریکا و استراتژی «رفع تهدید»؛ از «سد نفوذ» تا هژمونی جهانی

تولد استراتژی «سد نفوذ» (Containment)

پس از پایان جنگ جهانی دوم، ایالات متحده با یک تهدید راهبردی بی‌سابقه مواجه شد: گسترش کمونیسم و توسعه‌طلبی اتحاد جماهیر شوروی در اروپای شرقی و سایر نقاط جهان. در چنین فضای متشنجی، جرج کنان، دیپلمات آمریکایی، در «تلگراف طولانی» خود، استراتژی «سد نفوذ» را به عنوان تنها راهکار دفاعی در برابر تهدید شوروی مطرح کرد. او نوشت: «اتحاد جماهیر شوروی یک نیروی سیاسی متکی به این باور متعصبانه است که با وجود آمریکا نمی‌توان به یک توافق جامع دائمی بین طرفین دست یافت. در نتیجه، تنها گزینه‌ آمریکایی‌ها اتخاذ روشی صبورانه و درعین‌حال محکم به نام سد نفوذ در برابر تمایلات توسعه‌طلبانه‌ روس‌ها است».

این استراتژی، که به سیاست خارجی آمریکا برای چهار دهه آینده شکل داد، مبتنی بر این اصل بود که باید از گسترش کمونیسم به هر قیمتی جلوگیری کرد و هرگونه تهدید بالقوه را در نطفه خفه نمود. گزارش شورای امنیت ملی آمریکا در سال ۱۹۵۰ (NSC-68) به هری ترومن، رئیس‌جمهور وقت، توصیه کرد که کشور باید از نیروی نظامی خود برای جلوگیری از توسعه‌طلبی شوروی در هرکجای جهان استفاده کند و این گزارش، افزایش چهار برابری بودجه دفاعی کشور را خواستار بود .

مسابقه تسلیحاتی و جنگ سرد؛ ابزارهای مهار تهدید

در راستای این استراتژی، آمریکا با توسعه سلاح‌های هسته‌ای و ورود به یک مسابقه تسلیحاتی مرگبار با شوروی، سعی در ایجاد بازدارندگی هسته‌ای و هراس در دل دشمن داشت. آزمایش بمب هیدروژنی در سال ۱۹۵۲، که جزیره‌ای به وسعت ۲۵ مایل مربع را نابود کرد و قدرت تخریب نیمی از منهتن را داشت، نشان داد که عصر اتمی شدن چقدر می‌تواند ترسناک باشد. این تهدید دائمی ناشی از نابودی هسته‌ای، آنچنان بر زندگی مردم آمریکا تأثیر گذاشت که آنها شروع به ساخت پناهگاه‌هایی در حیاط‌های پشتی خود کردند و در مدارس، مانور حمله موشکی دیدند .

رقابت فضایی نیز به عرصه‌ای برای این نبرد تبدیل شد. پرتاب ماهواره اسپوتنیک توسط شوروی در سال ۱۹۵۷، آمریکا را شوکه کرد و آن را به ایجاد ناسا و پرتاب اولین ماهواره خود («کاوشگر یک») در سال ۱۹۵۸ واداشت. این رقابت، که در نهایت با فرود نیل آرمسترانگ بر ماه در سال ۱۹۶۹ به پیروزی آمریکا انجامید، نشان داد که آمریکا برای مهار تهدید شوروی، از هیچ عرصه‌ای فروگذار نمی‌کند.

گسترش دامنه نفوذ و ایجاد پایگاه‌های نظامی

استراتژی سد نفوذ، توجیهی برای یک تقویت نظامی گسترده و ایجاد شبکه‌ای از پایگاه‌های نظامی در سراسر جهان بود. آمریکا با تشکیل پیمان‌های نظامی مانند ناتو در اروپا و ائتلاف‌های منطقه‌ای، حلقه‌ای از پایگاه‌ها را در اطراف اتحاد جماهیر شوروی و سپس چین ایجاد کرد. این پایگاه‌ها، هم به عنوان ابزار بازدارندگی و هم به عنوان سکوی پرتاب برای هرگونه اقدام نظامی علیه تهدیدات بالقوه، طراحی شدند. پس از فروپاشی شوروی، آمریکا نه تنها این پایگاه‌ها را برنچید، بلکه با گسترش ناتو به شرق، دامنه نفوذ خود را تا مرزهای روسیه گسترش داد و عملاً تهدیدات جدیدی را برای رقیب سابق خود ایجاد کرد. هدف نهایی آمریکا، ایجاد «نظامی یک‌قطبی تحت رهبری آمریکا» و «حفظ، تقویت و گسترش حوزه نفوذ و تسلط خود بر اروپا، شرق آسیا و خاورمیانه» بود .

نتیجه: آمریکا برای تبدیل شدن به قطب یگانه جهان، از هیچ اقدامی برای رفع تهدیدات(چه از طریق بازدارندگی، چه از طریق گسترش نظامی و چه از طریق تغییر رژیم‌های مخالف) فروگذار نکرد و این الگویی است که ایران نیز برای تحقق ابرقدرتی، ناچار به اتخاذ آن است.

روسیه و جنگ اوکراین؛ رفع تهدید ناتو، انگیزه اصلی

گسترش ناتو به شرق؛ تهدید وجودی برای روسیه

پس از فروپاشی شوروی، ناتو به جای انحلال، با پذیرش اعضای جدید از جمله کشورهای حوزه بالتیک و اروپای شرقی، به سمت مرزهای روسیه گسترش یافت. این گسترش، از منظر روسیه، یک تهدید وجودی و راهبردی محسوب می‌شد. مسکو بارها نسبت به عضویت اوکراین و گرجستان در ناتو هشدار داده بود و آن را «خط قرمز» خود معرفی کرده بود.

ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه، حمله به اوکراین را با هدف «غیرنظامی‌سازی و نازی‌زدایی» و جلوگیری از عضویت این کشور در ناتو توجیه کرد. اما در عمق، این جنگ، پاسخی به «تهدید فعال و قریب‌الوقوع» ناتو در مرزهای روسیه بود. مسکو نشان داد که برای رفع این تهدید، حاضر است هزینه‌های سنگین یک جنگ تمام‌عیار را متحمل شود. تحلیلگران معتقدند که جنگ اوکراین، یک «جنگ نیابتی» میان روسیه و ناتو است و روسیه با این اقدام، به دنبال بازتعریف نظم امنیتی اروپا و ایجاد یک منطقه حائل در برابر ناتو است.

نتیجه: روسیه با الهام از همان منطق «رفع تهدید»، دست به اقدامی قاطع و عاجل زد تا تهدید ناتو را که سال‌ها مرزهایش را در برگرفته بود، خنثی کند. این اقدام، هرچند با هزینه‌های سنگین انسانی و اقتصادی همراه بود، اما نشان داد که قدرت‌های بزرگ برای تأمین امنیت ملی خود، از هرگونه اقدام راهبردی فروگذار نمی‌کنند.

ایران در میان پیله آتشین؛ واقعیتی عینی و انکارناپذیر

محاصره نظامی کامل؛ حضور آمریکا در همه کشورهای همسایه

جمهوری اسلامی ایران، با وجود برخورداری از ژرفای راهبردی و توانمندی‌های دفاعی، در محاصره‌ای کم‌نظیر از پایگاه‌های نظامی دشمن قرار دارد. پس از جنگ اول خلیج فارس (۱۹۹۱)، ایالات متحده با انعقاد پیمان‌های دفاعی دوجانبه با کشورهای عربی حوزه خلیج فارس، شبکه‌ای از پایگاه‌های نظامی را در این منطقه ایجاد کرد:

بحرین: میزبان ناوگان پنجم آمریکا و پایگاه دریایی «الجفیر» که حدود یک‌سوم خاک این کشور را در بر می‌گیرد.

قطر: بزرگ‌ترین پایگاه هوایی آمریکا در منطقه (العدید) در این کشور قرار دارد.

کویت: پایگاه‌های هوایی «علی‌السالم» و «احمد الجابر» در اختیار آمریکاست.

امارات متحده عربی: پایگاه هوایی «الظفره» به عنوان یک پایگاه کلیدی در عملیات‌های هوایی منطقه.

عربستان سعودی: میزبان پایگاه هوایی «الامیر سلطان» و تأسیسات نظامی متعدد.

عراق: پس از اشغال این کشور، آمریکا پایگاه‌های نظامی متعددی در آن ایجاد کرده است.

ترکیه: پایگاه هوایی «اینجرلیک» به عنوان یکی از مهم‌ترین پایگاه‌های ناتو در همسایگی ایران.

جمهوری آذربایجان: بر اساس گزارش‌های متعدد، اسرائیل با استفاده از خاک این کشور، به تأسیسات نظامی و اطلاعاتی دسترسی دارد.

این حلقه محاصره، ایران را در موقعیتی قرار داده است که هرگونه تهدید نظامی، می‌تواند از چندین جبهه به طور همزمان علیه آن اجرا شود. جنگ‌های ۱۲ روزه و ۳۹ روزه، آنچه را که سال‌ها به عنوان یک «تهدید بالقوه» تلقی می‌شد، به یک «واقعیت عینی و تجربه‌شده» تبدیل کرد. این جنگ‌ها نشان داد که پایگاه‌های نظامی آمریکا و اسرائیل در کشورهای همسایه، نه صرفاً به عنوان «ابزار بازدارندگی»، که به عنوان «سکوی پرتاب» برای تجاوز و جنایت علیه ایران عمل می‌کنند.

تحلیلگران اندیشکده‌های غربی، از جمله «مؤسسه رند» و «مرکز مطالعات بین‌المللی و استراتژیک» ، جنگ ۱۲ روزه را به عنوان یک «درگیری شدید و کنترل‌شده» توصیف کرده‌اند که در آن، هر دو طرف «تابوها را شکستند»: اسرائیل با حمله به اهداف در خاک ایران، و ایران با حمله به پایگاه نظامی آمریکا در قطر . این تحلیل‌ها نشان می‌دهد که ایران در آن مقطع، توانست با استفاده از موشک‌های بالستیک و پهپادهای انتحاری، پاسخی مؤثر و بازدارنده به حملات دشمن بدهد و پیام روشنی به قدرت‌های جهانی ارسال کند که هرگونه اقدام نظامی علیه ایران با هزین‌های قابل‌توجه همراه خواهد بود.

با این حال، آنچه در این جنگ‌ها آشکار شد، «آسیب‌پذیری راهبردی» ایران ناشی از همان «محاصره نظامی» است. پایگاه‌های نظامی در کشورهای همسایه، به دشمن این امکان را می‌دهند که با استفاده از اطلاعات دقیق و فناوری‌های پیشرفته، به عمق خاک ایران نفوذ کرده و به اهداف حیاتی(از جمله تأسیسات هسته‌ای و بیت رهبری) ضربه بزند.

اندیشکده «بنیاد دفاع از دموکراسی‌ها» در تحلیل خود به این نکته اشاره کرده است که اسرائیل با استفاده از «جنگ روانی و رسانه‌ای»، تصاویر هدف‌گیری دقیق تأسیسات ایران را منتشر کرد تا پیام بازدارندگی خود را به تهران و افکار عمومی منطقه منتقل کند . این اقدام، نشان از «عمق نفوذ اطلاعاتی» دشمن دارد که تا حد زیادی مرهون حضور نظامی و اطلاعاتی آن در کشورهای همسایه است.

نتیجه: تجربه تلخ جنگ‌های اخیر، این واقعیت را به اثبات رساند که «محاصره نظامی» ایران، یک تهدید دائمی و فعال است که هر لحظه امکان تبدیل شدن به یک فاجعه انسانی و راهبردی را دارد. این وضعیت، با هرگونه ادعای «ابرقدرتی» در تناقض آشکار است.

تحلیل تطبیقی؛ از قدرت‌های بزرگ تا ضرورت اقدام قاطع ایران

وجه اشتراک ابرقدرت‌ها: رفع تهدیدات عینی

بررسی تاریخی نشان می‌دهد که ایالات متحده، روسیه و سایر قدرت‌های بزرگ، برای دستیابی به ابرقدرتی، از مسیر «رفع تهدیدات عینی» عبور کرده‌اند و در هر مورد، «اقدام قاطع و عاجل» در دستور کار قرار گرفت.

تفاوت ذاتی، اما اشتراک راهبردی

هرچند میان روش و منش آمریکا و روسیه با جمهوری اسلامی ایران، تفاوت‌های ذاتی و جوهری وجود دارد(به دلیل ماهیت نظام‌های سیاسی و ارزش‌های حاکم بر آنها)، اما در این اصل راهبردی که «ابرقدرتی اقتضا می‌کند حداقل تهدید فعال و نزدیک نداشته باشی»، وجه اشتراکی اجتناب‌ناپذیر وجود دارد. ایران نیز برای تحقق ابرقدرتی و خروج از وضعیت شکننده کنونی، ناچار است به «رفع تهدیدات» بپردازد.

راه‌کارهای عملی؛ از انفعال تا اقدام قاطع

بر اساس تحلیل‌های انجام‌شده و تجارب تاریخی، ایران برای رفع تهدیدات ناشی از پایگاه‌های نظامی منطقه، چندین گزینه پیش رو دارد:

نخست: بازدارندگی فعال با پاسخ‌های کوبنده

تجربه جنگ‌های اخیر نشان داد که «واکنش‌های نمادین» و «پاسخ‌های حساب‌شده»، به دشمن این فرصت را می‌دهد که با خیال راحت‌تر به تجاوز ادامه دهد. ایران باید با اتخاذ «دکترین بازدارندگی فعال» و «پاسخ‌های غافلگیرکننده و کوبنده»، هزینه‌های تجاوز را برای دشمن غیرقابل تحمل کند.

دوم: ایجاد منطقه امن و حائل

در چارچوب حقوق بین‌الملل و با استناد به «دفاع مشروع» و «حق حاکمیت»، ایران می‌تواند با ایجاد یک «منطقه امن و حائل» در برابر تهدیدات نظامی، از آسیب‌پذیری خود بکاهد. این منطقه می‌تواند شامل محدودیت‌های دریایی و هوایی باشد که از حضور و تردد نیروهای نظامی متخاصم جلوگیری کند.

سوم: راهبرد «اقدام متقابل مشروع» (Countermeasure)

در صورتی که کشورهای همسایه، به‌رغم هشدارهای مکرر، همچنان میزبان پایگاه‌های نظامی دشمن باقی بمانند و اجازه استفاده از آنها علیه ایران را بدهند، ایران با استناد به «اقدام متقابل مشروع» و «تغییر بنیادین اوضاع و احوال»، می‌تواند اقدامات نظامی محدودی را علیه اهداف نظامی در این کشورها انجام دهد و در صورت ادامه تهدید، حتی به «تصرف سرزمینی» به عنوان آخرین راه‌حل متوسل شود.

تجربه تاریخی قدرت‌های بزرگ نشان داده است که در شرایطی که یک تهدید نظامی، امنیت و موجودیت یک کشور را به خطر می‌اندازد، توسل به اقدامات قاطع و حتی تصرف سرزمینی، به عنوان یک «حق ذاتی» تلقی می‌شود.

نتیجه‌گیری: خروج از پیله آتشین، پیش‌شرط ابرقدرتی

جمهوری اسلامی ایران، در محاصره نظامی کامل قرار دارد و هر لحظه در معرض تهدیدات عینی و فعال از سوی پایگاه‌های نظامی دشمن است، لذا نمی‌تواند به معنای واقعی کلمه «ابرقدرت» محسوب شود. تجربه تلخ جنگ‌های ۱۲ روزه و ۳۹ روزه، این واقعیت را عیناً به تصویر کشید.

تاریخ نشان داده است که قدرت‌های بزرگ برای دستیابی به ابرقدرتی، از مسیر «رفع تهدیدات عینی» عبور کرده‌اند. ایران نیز برای تحقق این هدف و خروج از وضعیت شکننده کنونی، ناچار است به اقدام قاطع و عاجل دست بزند. این اقدام، می‌تواند شامل «بازتعریف دکترین دفاعی»، «ایجاد منطقه امن»، «اقدام متقابل مشروع» و در نهایت «تصرف سرزمینی» به عنوان آخرین راه‌حل باشد. هرچند ماهیت نظام سیاسی ایران با آمریکا و روسیه تفاوت‌های ذاتی دارد، اما در این اصل راهبردی که «ابرقدرتی اقتضا می‌کند حداقل تهدید فعال و نزدیک نداشته باشی»، اشتراکی اجتناب‌ناپذیر وجود دارد. ادامه وضع موجود و انفعال در برابر تهدیدات، نه تنها ایران را از جایگاه ابرقدرتی دور می‌کند، بلکه آن را در معرض خطرات جبران‌ناپذیری قرار می‌دهد که تجربه تلخ آن، با شهادت رهبر معظم انقلاب(ره) و ده‌ها فرمانده ارشد، به روشنی ترسیم شده است.

به نظر می‌رسد ضرورت دارد در موضوعات مختلف دیگر نیز، بازتامل‌‌های جدی و فوری و همراه با تاملات و بررسی‌های دقیق کارشناسی انجام گیرد. بازتعریف بخش‌هایی از دکترین‌های راهبردی که عموما و در ادبیات بین‌المللی و ذهن و حافظه جامعه جهانی، به عنوان بازدارنده‌های واقعی و عینی تلقی می‌شوند در عین تحفظ به فکت‌ها و واقعیت‌های بازدارنده بدیعی که از عمق تمدن اسلامی ایرانی قابل اصطیاد، شکوفایی و رونمایی به صحنه جهان جدیدِ پیش روی یک ابرقدرت جدید اسلامی ایرانی است و نیز تجدید موضع در قبال جبهه نفاق که همیشه بزرگترین و کاری‌ترین ضربات به اسلام و مسلمانان در طول تاریخ و به کشور عزیزمان در طول نیم‌قرن اخیر وارد کرده‌اند از جمله موضوعات ضروری برای بازتامل و تجدیدنظر می‌تواند مدنظر عقلانیت مؤثر ولایتمدار کشور و ایران عزیزمان قرار گیرد.

همچنین ضروری است فرهیختگان و نخبگان حوزوی با پل زدن از رقیت و حریت‌های باب عبد و اماء که موضوع و موضوع‌له‌های جوامع و مباحثات درسی محافل و حلقات پژوهش‌های دینی سده‌های پیشین بود به حریت و رقیت عصر مدرن و پسامدرن و پس‌پسامدرن پرداخته و موضوعات مهمی را که سالها مایه بحث و تنش برای کشورمان شده از یگانه‌گویی به سمت ایجاد گفتمان حرکت داده و پربسامد نمایند و حقیقت مترقی «العالم بزمانه لاتهجم علیه اللوابس» را به معنای واقعی به منصه ظهور و بروز رسانند.

قطعا اگر ورود در مسائلی چون استهلال و تعیین اوقات و بدایه و نهایه هر ماه به لحاظ وابسته بودن برخی تکالیف شرعی امت اسلامی از اهمیت برخوردار است موضوعاتی که در بقا و حیات و ممات امت مسلمان و بلاد اسلامی، مخصوصا در موضوع بازدارندگی‌های جهان قدرت‌محور امروزی، اهمیت دارد را مطمح نظر و درس و بحث قرار دهند.

انتهای پیام
captcha