کد خبر: 3444469
تاریخ انتشار : ۱۷ آبان ۱۳۹۴ - ۰۰:۱۳
بیان علامه جعفری در عزای حسینی/۲۱

امام حسین(ع) در پیشگاه تاریخ + فایل صوتی

گروه اجتماعی: تحقیق و تفسیر در​س​های عاشورا کار و اخلاص و پشتکار لازم دارد. در این اتفاقات تمام اخلاقیات و اصول انسانى دانه دانه پیاده می‌شود و از مسائلى است که باید واقعا بحث شود. ھمه حوادثى که براى کل بشریت می‌تواند آموزنده باشد، در چند ساعت رخ داد.

به گزارش خبرگزاری بین​المللی قرآن(ایکنا) از خوزستان، متن زیر سخنرانی علامه محمدتقی جعفری است که در شب ششم محرم 1376 با موضوع «حسین علیه السلام در پیشگاه تاریخ» ایراد شده است:

استنباط و استخراج حوادث از تاریخ، آن چنان که انگیزه‌ها و علل اقتضا کرده، کارى بس دشوار است. ما در شناخت اشیأ، یک اشکال مھم داریم و آن این است که حواس ما باید دست به کار شوند، در حالى که حواس محدود است.

تعقل، اصول پیش ساخته، ھدف گیرى‌های خاص، و موضع گیرى‌های ما در این کار دخالت می‌کنند، ولى این دخالت تا آن جا که طبیعى است، اشکالى ندارد. مثلا من الان از دور، قله دماوند را یک تپه می‌بینم. اگر من بگویم یک تپه می‌بینم، کسى اعتراض نمى‌کند و ھمه می‌گویند راست می‌گویید. حتى آن کسى ھم که مقابل دماوند ایستاده، می‌گوید شما راست می‌گویید، ولى قله دماوند از ده فرسخى، از شصت یا ھفتاد کیلومترى یک تپه است. من ھم اگر در جاى شما قرار بگیرم، مشاھده‌ام درباره کوه دماوند ھمین خواھد بود. این قبیل اسباب تخلف از واقع، زیاد باعث نگرانى نیست. نگرانى از چیزى دیگر است. نگرانى درباره آن علوم انسانى است که خواه ناخواه، آن تأثرات و اصول اولیه‌ای که براى آدمى روشن شده است، در شناخت او دخالت می‌کند، این را چه کار کنیم؟

دقت کنید! چه عقیده من این باشد که انسان طبیعتا بد است، چه عقیده من این باشد که انسان طبیعتا خوب است، بالاخره در تشخیص این که این درخت و نھال است که این طورى کاشته شده و میوه‌اش این است و مدتى به آب نیاز پیدا می‌کند، دخالتى نمى‌کند. در تشخیص فلان عنصر، در تشخیص فلان مسأله علمى زیاد تأثیر ندارد، یا اگر نگوییم اصلا تأثیر ندارد، ولى موقعى که پاى انسان به میان می‌آید و انسان می‌خواھد مورد مطالعه انسان قرار بگیرد، آن جا بازیگرى‌ھا چه دودى که از دودمان بشر در نمى‌آورد.

محقق، عینک را به چشمان خود زده و با آن عینک می‌خواھد داورى کند. در حقیقت، چیزى را از خودش ساخته و به طور ساختگى آن را واقعیت قلمداد کرده، و اگر خوش باور باشد، خودش ھم تلقى کرده است که درباره آن حرف می‌زند.

لذا، شناخت واقعى یک حادثه از حوادث تاریخ، واقعا مشکل است و ھرچه که قرون و اعصار بر آن می‌گذرد، واقعا کار مشکل تر می‌شود، مخصوصا این که مکتب‌ھا در کار باشند. یک دفعه این است که مثلا شما می‌خواھید ببینید که برج بابل در بین النھرین چه بوده است. خیلى خوب، بروید و ببینید، ھم چنین درباره‌اش چیزھایى نوشته‌اند. شما ھم بروید مشاھده کنید و نظر خود را بیان کنید، ما می‌خواھیم بدانیم که مثلا بربرھا از جیحون چه موقعى گذشته‌اند و چه شده است. اگر تاریخ را ببینیم، کافى است. اما در آن جا که جنبه مکتبى دارد، یعنى فرضا اگر من سرگذشت حسین را درست از تاریخ استخراج کنم، براى عده‌ای ناگوار خواھد بود. یا براى خود من ھم ناگوار خواھد شد، ولو این که شیعه باشم، زیرا موقعى که حقیقت این داستان می‌خواھد از تاریخ بیرون بیاید، اولین خطابش به خود من است که: دروغ نگو. اگر من حسینم و اگر مرا مى‌خواھید، باید ماکیاولى بازى در زندگى نداشته باشید و صاف حرکت کنید. چه رسد به آن مکتب‌های دیگر که آن طور که باید، امام حسین را به جا نیاورده‌اند و درباره او تصورات دیگرى دارند.

لذا، واقعا ما نباید غفلت کنیم که در مورد سرگذشت حسین، قطع نظر از آن برداشت‌ھاى نیاکانى که ما و شما داریم، برداشت دقیق، کمى مشکل است. به جھت این که اگر درست تسویه کردیم و حسین بن على چھره حقیقى خودش را به ما ارائه فرمود، ناگھان خواھیم دید که زندگى ما بر باد رفت. این که می‌گوید: ما خرجت اشرا و لا بطرا. آیا من ھم اگر این مسائل پیش بیاید: اخرج اشرا و بطرا یا نه؟ نمى‌دانم. تعدادى نمى‌دانم پیرامون انسان را فرا می‌گیرد و می‌گوید پس من با چه کسى الان روبه رو شده‌ام؟ چه کسى را از تاریخ استخراج کرده‌ام؟ الان درباره چه کسى بحث می‌کنم؟

لذا، کسى که واقعا به پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله ) معتقد نیست و در دین دیگرى است، مسلما خیلى میل ندارد که این چھره - آن چنان که ھست - از تاریخ بیرون بیاید. می‌خواھد تأویل و تفسیر کند. می‌خواھد براى توجیه خودش، او را توجیه کند. ھمین طور در سایر حوادث و شخصیت‌های تاریخ، ما با این اصل(شناخت ) روبه رو ھستیم، که بسیار دشوار است. مثل این مطلب است که گیبون تاریخ نویس، درباره بروز و اعتلا و سقوط امپراتورى رم تاریخ خوبى نوشت، ولى عینک قرن نوزدھم به چشمانش بود. بالاخره، قرن نوزدھم براى او یک یادداشت‌ھایى را تثبیت کرده بود، و این که او می‌خواست خودش را از آن حرف‌ھا و خواسته‌ھایى که داشته، تجرید کند، کار بسیار دشوارى است.

داستان حسین(علیه السلام) باید ریشه گیرى دقیق شود

داستان حسین(علیه السلام) چنین چیزى است. انسان از کجاى تاریخ شروع کند که بگوید؛ از این جا ریشه حقیقى حادثه حسین شروع شده است؟ این را چگونه بحث کند که ھم باعث نشود که خودش را توجیه کند و ھم مورد قبول باشد و انصاف و عدالت نگرى انسان‌ھا را تحریک کند. از کجا شروع کند و چگونه شروع کند؟ بالاخره، در صدر اسلام، بعد از وفات پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله ) جریاناتى اتفاق افتاد که در تاریخ ھست. «ھر کسى چیزى ھمى گوید ز تیره رأى خویش». این امرى طبیعى است که ھر کس در برخورد با این حوادث، تمایل دارد، با توجه به آن چه که معتقد است، از آن ماجراھا و حوادث استفاده کند. ریشه مھم مسأله، از زمان معاویه شروع شد. ھمان طور که عرض کردم، داستان حسین(علیه السلام) باید ریشه گیرى دقیق شود.

رشته‌ای براى بحث حسین و حسین شناسى دایر شود

مثلا آن چنان که وقت ما مقتضى است، از دوران پدر یزید این قضیه را شروع می‌کنیم. اصلا جا دارد رشته‌ای براى بحث حسین و حسین شناسى دایر شود که خدا می‌داند چه قدر به این بشریت خدمت مى‌شود. آیا می‌شود که در یک روز که محدود به ساعت‌های معینى است، فھرست تمام ارزش‌های انسانى و فھرست تمام ضد ارزش‌های انسانى، جنبه عملى پیدا کند؟ بلى، امکان دارد. آن را تفسیر کنید و ببینید آیا امکان دارد یا نه؟! این کار، کمى عشق و علاقه و سوز می‌خواھد. واقعیت این است که اگر این حادثه، جنبه دینى نداشت و یک شخصیت به عنوان یک انسان معمولى براى طرفدارى از آزادى و عدالت پدید می‌آورد، آیا ده‌ها ھزار کتاب درباره‌اش نمى‌نوشتند؟ بیچاره بشر در این باره حساسیت(آلرژى ) دارد و ھنوز ھم خودش را فریب مى‌دھد. حادثه، حادثه مذھبى است. نشان مذھب دارد و این را متوجه نیستند که اگر براى بشر قدمى برداشته شود - اى شرق، اى غرب - فقط از راه مذھب برداشته خواھد شد. چون فقط این ھا ھستند که براى بشریت حرف دارند. اجازه بدھید مطلبى را بگویم.

یکى از متفکران بسیار مشھور مغرب زمین(آلبر کامو) در تفکرات پوچى، صریحا می‌گوید: «تنھا یک مسأله جدى وجود دارد که آن ھم خودکشى است. به عبارت دیگر، آن چیست که زندگى را با ارزش مى‌کند؟ جواب مذھبى این سؤال ھنوز به قوت خود باقى است، ولى امروز کمتر به آن توجه می‌شود». مى‌گوید فقط مذھب است که می‌تواند ھدف زندگى را بگوید.

اما بشر نمى‌شنود! معناى واقعى این منطق، مثل این است که کودکى با خاک آلوده به میکروب بازى می‌کند و ممکن است این میکروب، کشنده باشد و او را نابود کند، اما بچه گوش فرا نمى‌دھد. آیا شما اگر این کودک را از بازى با خاک باز ندارید، قاتل این بچه نیستید؟ شما اگر حتى یک سیلى نازنینى ھم به گونه او بنوازید و او را از بازى با خاک بر حذر دارید و بگویید من می‌خواھم جان تو را نجات دھم، آیا این نھى از خطر، جاى «اما» دارد؟ او(آلبر کامو) صریحا می‌گوید، فقط مذھب است که این کار را خواھد کرد. بسیار خوب، اى نویسندگان جوامع بشرى، حال که مذھب بالاترین شاھکار را نشان داده است، درباره آن بحث کنید که چه بوده است. مذھب چه نیرویى دارد که بگوید: ھیھات مناالذله. «که حتى اگر نام من(حسین) ھم بعد از من در تاریخ باقى نماند، باز ایستادگى خواھم کرد». مقام و امثال آن چیست؟ آیا این اقدام دینى امام حسین(علیه السلام) در راه ارزش‌های انسانى، پوچ است؟

آیا بشر با این درس تصفیه نمى‌شود؟

اصلا کار من(حسین )، حتى براى این ھم نیست که بعد از من بگویند حسین این کار را کرد. آیا بشر با این درس تصفیه نمى‌شود؟ آیا بشر با این درس، در تاریخ واقعا پیشرفت نمى‌کند؟ با این درسى که حتى می‌شود بگوییم تراکم آن در 24 ساعت بوده، یا این که اگر بگوییم از شب تاسوعا، چھره خیلى جدى براى خودش پیدا کرد و ھمه حوادث جدى بود. ھمه حوادثى که براى کل بشریت می‌تواند آموزنده باشد، در چند ساعت رخ داد. یا این که از موقعى که حضرت از مدینه به مکه مشرف شد و بعد در ماه رجب سال شصت و یک ھجرى قمرى راھى عراق شد. یعنى؛ رجب، شعبان، رمضان، شوال، ذى القعده، ذى الحجه، محرم، باز در ھمین ھفت ماه این حادثه بزرگ کامل شد.

(خطاب ما به امثال) جناب مولوى(ملاى رومى) است، که گاھى از یک داستان کوچک درباره مثلا فلان شخص وارسته - که شاید از نظر تاریخ خیلى ھم یقینى نباشد - حادثه‌ای را برداشته و با آن چه‌ها کرده، و چه تابلوھایى کشیده که شاید ھم فقط براى آموزندگى، آن داستان را بیان کرده و پیرامون آن بحث کرده است، اما درباره حرکت امام حسین(علیه السلام) درست به میدان نیامده است.

داستانى که حسین بن على(علیه السلام) فقط به زھیربن قین نگاه کرد و زھیر فقط به حسین بن على نگاه کرد و از زندگى به طرف مرگ(شھادت) راه افتاد، حقیقت دارد. روان شناسانى که براى بھداشت روانى انسان‌ھا کار می‌کنند، توجه کنند: آیا نمى‌توان درباره این‌ھا بحث کرد که حسین با این نگاھش چه کار کرده و چه گفته است؟ یا چه صحبتى این چشم‌ھا با ھم داشتند و در این میان چه سخنى رد و بدل شده است؟ یک طرف قضیه کسى است که قبل از ملاقات خود با امام حسین، در مکتب دیگرى بوده است. خودش ھم می‌گوید که من از مکه بیرون آمدم و مدام چادرم را این طرف و آن طرف می‌زدم که در این مسیر با حسین روبه رو نشوم، چون می‌دانستم این گونه که می‌رود، شھید خواھد شد. بالاخره در جایى این دو، چادرشان به ھم نزدیک شد و این جریان اتفاق افتاد. این موارد از نظر روحى، براى بشر ارمغان‌ھا و بحث‌ھا دارد که گاھى با تماشاى دقیق یک چشم، می‌توان روح آن انسان را که در یک مرتبه بالا با روح ھمه انسان‌ھا یکى است، مشاھده کرد.

تحقیق و تفسیر این موارد، کار و اخلاص و پشتکار لازم دارد. در این سفرھا تمام اخلاقیات و اصول انسانى دانه دانه پیاده می‌شود و از مسائلى است که باید واقعا بحث شود. باید مطرح شود که چگونه حسین بن على(علیه السلام) مخصوصا بعد از قضیه حر - احساس کرد که قضیه از نظر طبیعى چه روندى را طى می‌کند. او از اول می‌دانست و چگونگى دانستن آن را ھم عرض می‌کنم، که چگونه براى او یک ذره یأس به وجود نیامد، که آقا شما فقط ھفتاد و دو نفر ھستید و آن‌ھا ھمه کشورھاى اسلامى را علیه شما می‌توانند حرکت بدھند. در این جریان، ذره‌ای یأس در ایشان پیدا نشد، آیا ما نباید از این روحیه بحث کنیم؟

مخصوصا ھرچه که به کربلا نزدیک‌تر می‌شدند، امام حسین(علیه السلام) احساس می‌فرمود که جریان از چه قرار است. ایشان تا شب عاشورا که می‌خواست اردوى خود را درست کند، یک اردو ھمانند اردوى صد ھزار نفرى (را تدارک و برنامه ریزى می‌کرد). حتى این مطلب را ھم نوشته‌اند که: «یک نفر از یاران، حسین را دیده بود که حضرت دقیق و درست روى تدبیر نظامى، به این قضیه رسیدگى می‌کرد که خیمه‌ها و سنگر را چگونه قرار بدھد». این عمل یعنى چه؟ با این که احساس شده بود، سى ھزار نفر با شمشیر برھنه جلو آمده‌اند. شب عاشورا در محاصره کامل بودند. امام حسین(علیه السلام) ھمان شب عاشورا، کار خود را دقیقا تنظیم فرموده است. آیا این حرکات دقیق و منظم، درس امید به شما نمى‌دھد؟ آیا به بشر نمى‌گوید که ھرگز از عنایات خداوندى ناامید نباشید؟

«و لا تقولن لشى انى فاعل ذلک غدا الا ان یشاءالله؛ و در مورد چیزى مگوى که من آن را فردا انجام خواھم داد، مگر این که(بگویى)اگر خدا بخواھد». شما وضعیت یک دقیقه بعد را نمى‌دانید و باید وظیفه‌تان را انجام دھید، والسلام. این وظیفه دقیقه قبلى، ھرچه که مى‌گوید، اگر براى دقیقه بعد ھم ماندید، چنین است و باید آن را انجام بدھید. اى جوانان عزیز! چه درسى بالاتر از این که حتى در یک مورد، حالت یأس و ضعف مدیریت در حضرت دیده نشد.

ھمان طور که قبلا اشاره‌ای کردم و الان ھم عرض می‌کنم، امام حسین(علیه السلام) به علم امامت می‌دانست که شھید می‌شود، اما آیا به علم خدایى ھم می‌دانست؟ در حالى که او فقط داراى علم امامت بود. یعنى با آن مقام و قداست بزرگ خود و به عنوان امامت، پشت پرده را می‌دانست که شھادت ھست. اما در عین حال می‌دانست که؛ «یمحوا الله ما یشأ  و یثبت و عنده ام الکتاب؛ خدا آن چه را بخواھد، محو یا اثبات می‌کند و اصل کتاب نزد اوست».

لذا، اگر کسى بگوید صبح(عاشورا) ھم حتى ھنوز حسین بن على(علیه السلام) با علم خداوندى یقین نداشت که کار تمام است و باید کارش را درست انجام می‌داد، سخن او صحیح است. دوباره می‌گویم: حتى صبح، کارھاى ایشان، دقیقا مثل این بود که اصلا می‌خواھد زندگى ابدى کند. عوامل و قراین حاکى از این است که ایشان در حال رفتن است و ھر چه لحظات می‌گذرد، حسین بن على(علیه السلام) به پل شھادت و به پل کوچ از این دنیاى فانى نزدیک تر می‌شود. ایشان موقعى که می‌جنگیدند - البته راوى می‌گوید - من ندیدم کسى این تعداد از فرزندانش شھید شوند، یا این ھمه اطراف او را ناگوارى بگیرد، ولى این قدر با حالت طراوت نفس برآرد و بجنگد. ما نظیر این را ندیده‌ام و دیده نشده است.

در ھر لحظه از داستان حسین، توحید دیده می‌شود

چرا در این باره نمى‌توانند بحث کنند؟ زیرا در این جا مستقیما باید خدا مطرح شود. خدا که مطرح شد، دروغ باید از میان برود، چرا صاف و بى پرده صحبت نکنیم؟ واقعا در ھر لحظه از داستان حسین، توحید دیده می‌شود. او عالم بود و می‌دانست که شھید خواھد شد، امام علم او، علم امامت بود. فقط خداوند علم مخزون دارد. علم مخزون یعنى چه؟ یعنى علم مخفى که حتى ھیچ یک از پیغمبران ھم از آن اطلاع ندارند. با ھمان علم مخزون است که؛ یمحوا الله ما یشأ و یثبت و عنده ام الکتاب. محو و اثبات، دست اوست. خداوند ھر لحظه می‌تواند قرار بدھد که نه:
ور بگیرى کیت جست وجو کند / نقش با نقاش کى نیرو کند

آیا نقشه می‌تواند بگوید اى جناب نقاش! من می‌دانم که اکنون شکل من در این مجموعه این گونه قرار گرفته است؟ نقش چگونه می‌تواند نقاش را مخاطب قرار بدھد؟ به ھر حال، باید سعى شود تا تمام جدیت تحلیل گران تاریخ، به این مواردى که گفته شد، مصروف شود. این یک نعمت بزرگ خداوندى است که ما داستانى را بار دیگر تجدیدنظر کنیم، و این داستان ھم ھر روز تازه و نو است.

شما داستان امام حسین(علیه السلام) را از آن آغاز که در مسجد براى آنان خبر آوردند که ولیدبن عتبه شما را خواسته است، در نظر بگیرید. حتى یکى از آن‌ھا، خلاف منطق و قانون و اصل نیست. تمام حرکات حضرت، منظم و صحیح است. با آن سابقه‌ای که از نظر نسب داشته است؛ الاصلاب الشامخه و الارحام المطھره. لم تنجسک الجاھلیه بانجاسھا و لم تلبسک من مدلھمات ثیابھا. با آن نسب و با حسب، حرکت کرده و این حادثه به وجود آمده است. یک چیزى را ما می‌شنویم، چون زیاد ھم شنیده‌ایم، و در حقیقت، زیاد شنیدن آن، حالت کنجکاوى را از انسان می‌گیرد.

على بن محاربى می‌گوید: من از سپاھیان حر بودم و آخر از ھمه رسیدم و خیلى تشنه بودم. چون امام حسین(علیه السلام) تشنگى من و اسبم را دید فرمود: انخ الراویه. راویه به زبان ما، معنى مشک می‌دھد. لذا منظور امام را نفھمیدم.

سپس فرمود: یا ابن الاخ انخ الجمل، (اى برادر، شتر را بخوابان). من شتر را خواباندم. حضرت به یک مشک اشاره کرد و فرمود از آن بخور. می‌گوید از بس دستپاچه بودم، ھر طور خواستم دھنه مشک را که از آن آب می‌آید پیدا کنم نمى‌توانستم.

مى‌گوید: حسین بن على(علیه السلام) کار مرا تماشا می‌کرد. چون دید ناتوانم، خودش بلند شد آمد و فرمود: اخنث السقاء .(یعنى دھانه مشک را برگردان، یا با دست فشار بده). على بن طعان محاربى می‌گوید من باز ھم نتوانستم و متوجه منظور ایشان نشدم، تا این که امام کمک کرد تا من آب بخورم.
در این کمک حضرت به على بن طعان، چه چیزى مشاھده می‌کنید؟ حق حیات! حق حیات! حق ضرورى و حق عمومى بشرى. حسین می‌داند که الان در مغز او (على بن طعان ) چنین گنجانده و تلقین کرده‌اند که این مرد(حسین) باید کشته شود، و این جاھل ھم تلقین را پذیرفته است. با این حال، آب را به او داد.

مجموعه تمام ارزش‌های تاریخ بشرى در عاشورا

این‌ھا درس‌ھایى است که در تمام لحظات حادثه حسین وجود دارد و چه حوادث متنوعى! اگر کسى بگوید فھرست و مجموعه تمام ارزش‌های تاریخ بشرى از یک طرف، و فھرست ضد ارزش‌های بشرى در طرف دیگر، در آن مدت معین بروز کرده است، جاى تردید نیست. منتھا، زمان کم است و انسان خیال می‌کند که حادثه، حادثه یک روز، دو روز است.

لحظات گاھى بوى ابدیت می‌دھد

کمىِ زمان را نگاه نکنید. لحظات گاھى بوى ابدیت می‌دھد، ولى متأسفانه، این لقمه‌های حرام، این زندگى ماشینى که بر انسان‌ھا مسلط شده است، نیز کمى تفکرات و قحطى و خشکسالى اندیشه‌ھا، نمى گذارد انسان در این باره فکر کند که قضیه چه بوده است.

انسان، کرامتى گران دارد

دو سلسله از مھم ترین سلسله‌های حکمرانان جوامع اسلامى یعنى؛ آل بویه و دیالمه، براى این که مردم را به دین اسلام بیاورند، اصلا شمشیر نکشیدند. فقط داستان حسین را در مقابل آنان می‌گذاشتند و می‌گفتند بخوانید. فقط و فقط این‌ھا درباره داستان حسین با مردم صحبت داشتند. مردم ھم می‌خواندند و می‌دیدند که اگر کسى به خدا تکیه نکند، آیا می‌تواند این حرکت را انجام دھد؟ آیا کسى که ھوى و ھوس خود را زیر پا نگذارد، می‌تواند این حرکت را انجام دھد؟ آیا کسى که بر بشریت مشرف نباشد، می‌تواند این کار را انجام دھد؟ آیا کسى که صبرش فوق صبرھا نباشد، می‌تواند چنین کارى را انجام دھد؟ و تمام ادعاى او، این بود: انى خرجت لطلب الاصلاح فى امه جدى رسول الله(صلى الله علیه وآله)، که تمامش ھم اسلام بود. و این که انسان، کرامتى گران دارد، آن را پایمال نکنید، شعار ھیھات مناالذله، از ھمان موقع پابرجا ماند.

آن مقدارى که در زیر این آفتاب فروزان براى دفاع از زندگى، جنازه‌ها در خون غلتیده است، تاریخ نشان می‌دھد اگر بیش از آن درباره دفاع از کرامت نباشد، کمتر نیست. حیثیت و شخصیت بسیار مھم است. ھمان گونه که شما نمى‌توانید زندگیتان را خرید و فروش کنید - آیا می‌توانید خرید و فروش کنید؟ آیا می‌توانید بگویید من می‌خواھم زندگى امروزم را به فلانى بفروشم - ھمان طور ھم کرامت و شخصیت و حیثیت را نمى‌توان فروخت یا اسقاط کرد و نقل و انتقال داد. نمى‌توان گفت من می‌خواھم از حیثیت و شخصیتم دست بردارم.

مگر حیثیت و شخصیت، متعلق به توست که می‌خواھى از آن دست بردارى؟ مگر و لقد کرمنا از آنِ توست؟ «و لقد کرمنا بنى آدم؛ ما فرزندان آدم را تکریم کردیم».

بى قدرى‌ام نگر که به ھیچم خرید و من /شرمنده‌ام ھنوز خریدار خویش را

متأسفانه، بشر به یک چیزھایى فروخته می‌شود. شخصیت، وجدان، عقل(عقلى که ھدر می‌رود)، تفکر، وجدان و... به ما می‌گوید، این ھمه نیروھا با ما فقط یک حرف دارد:

اى گران جان، خوار دیدستى مرا/زان که بس ارزان خریدستى مرا

آیا ما عرق جبین ریختیم و حیثیت انسانى را خریدیم؟ نخیر، رشد کردیم و یک وقت دیدیم، وجدان به ما می‌گوید: تو حیثیت و شرف دارى. ما دیدیم، دین ما ھم می‌گوید تو حیثیت و شرف دارى. ھم چنین روان شناسان، اخلاقیون و تمام وابستگان دنیا، به ما می‌گویند: انسان شرف دارد و نباید آن را بفروشد و ساقط کند، نباید آن را در مجراى سوداگرى‌ھا قرار بدھد. چنان که دیدیم، ما را جلوى تخته سیاه نگه داشتند و گفتند: بچه‌ها گوش کنید، «بابا آب داد»، و من ھم فھمیدم. بعد ھم 2*2 مساوى با چھار است. اما پیرامون این دو ضربدر دو، در مغز چه مى‌گذرد که دوضربدر دو مساوى با چھار منعکس می‌شود؟ تاکنون فھمیده نشده است که عدد یعنى چه؟  ھمین اعداد دو، ده، یازده و...، را تعریف کرده‌اند، ولى ھنوز مشخص نشده است که این«2» یعنى چه.
این فقط یک قدرت تجرید مغز است. مغز، صدھا قدرت تجرید دارد، ولى آن را مجانى به دست بشر داده‌اند.

اى گران جان، خوار دیدستى مرا /زان که بس ارزان خریدستى مرا
ھر که او ارزان خرد ارزان دھد /گوھرى طفلى به قرص نان دھد

حسین بن على قیمت کرامت را به بشریت تفھیم کرد

اگر کودک گرسنه‌اى، گوھر گرانبھایى داشته باشد، یک قرص نان که به او بدھید، گوھر را به شما می‌دھد. یا یک توپ قشنگ و خوشرنگ به او بدھید، گوھر را به شما می‌دھد. چون قیمت و ارزش آن را نمى‌داند. حسین بن على قیمت کرامت را به بشریت تفھیم نمود. یعنى تمام کیھان به این عظمت یک طرف، و شرافت و حیثیت و کرامت انسانى یک طرف. این درسى بود که واقعا حسین بن على در این حادثه به بشریت داد. شما حداقل در این حادثه، ده‌ها و شاید صدھا درس می‌توانید بخوانید. باز ما این را داریم که این ھفتاد و یک نفر، در چھره حسین چه مطالعه‌اى می‌کردند؟ ان شاءالله در جلسات آینده بحث می‌کنم. ھمان طور که گفتم، بدین جھت که این مباحث براى ما تکرار شده است، اھمیت قضیه را نمى‌دانیم.

اگر به شما بگویند آیا قضیه عابس را شنیده‌اید؟ شما حسینى‌ھا - که ان شاءالله خداوند ھمه شما را با حسین محشور کند - چه جوابى می‌دھید؟ فقط از آمدن و رفتن او می‌گویند و درون او را فاش نمى‌کنند.

عابس یکى از شجاع ترین مردان عراق و زاھد و عابد بود. او باید در قیافه ملکوتى حسین چه چیزى احساس کند که لباس خود را درآورد و برھنه به میدان بیاید؟ وقتى به او گفتند که ‌ای عابس، اجننت؟ «آیا دیوانه شدى؟» این سؤال از نظر انسان‌ھایى که از معنا و ملکوت خبر ندارند، سؤالى منطقى است. به او گفتند: آیا می‌دانى در مقابلت چیست؟ شمشیر است! آیا می‌خواھى بدنت را گوشت شمشیر کنى؟ چرا زره نمى‌پوشى و حتى لباس‌ھایت را کندى و برھنه به میدان آمدى؟ عابس فرمود: بلى، آن عقلى که شما را وادار کرده است تا در این موقعیت قرار بگیرید و در مقابل این مرد، چھره ضد بشرى نشان بدھید، من آن عقل را ندارم و ضد آن عقل ھستم. این جنون براى من، بالاتر از ھزاران عقل است که شما را براى چند صباح دنیا، در مقابل این مرد بزرگ بشریت قرار داده است.

او ز شر عامه اندر خانه شد / او ز ننگ عاقلان دیوانه شد

از ننگ شما من دیوانه شدم. آیا شما عاقلید؟ این عقل است که شما دارید؟ ولى اى عزیزان، این را شما بدانید که معنى عقل، مانند معناى عشق، آزادى، عدالت و... ورشکستند. تعجب کرده‌اند که انسان دست از جان بشوید و (این گونه به میدان) بیاید. البته سن عابس را ما نمى‌دانیم که چه قدر بوده است، ولى جوانانى بودند که در بحبوحه جوانى، در راه حسین از جوانى خویش گذشتند. مسلما عقلى که از این دنیا، فقط آخور و علف می‌فھمد، نخواھد فھمید که مسأله چیست.

اى عابس، با چه اشخاصى صحبت می‌کنى؟ چرا جواب دادى؟ خدا رحمتت کند. مگر طرف مقابل تو که این سخن را بیان کرد، انسان بود که گفت: اجننت. اگر انسان بود که آن طرف(در لشکر یزید) نبود. خدا روحت را شاد و با حسینت محشور کند. این چه عاطفه‌ای بود که نخواست سؤالى بى جواب بماند!؟ آیا ناشى از ھمان جریان شب تاسوعا نبود؟ در شب تاسوعا، شمر براى ابوالفضل العباس(سلام الله علیه) و برادرانش که از طرف مادرى در قبیله‌ای به ھم می‌رسیدند، امان نامه‌ای آورده بود، و وقتى آنان را ندا داد، این‌ھا خواستند جواب او را ندھند، اما حسین(علیه السلام) فرمود: «جواب او را بدھید، اگرچه فاسق است».

ما (انسان‌ھا ھنوز)در ماقبل دبستان کار می‌کنیم. یکى از بزرگان، سخن خیلى زیبایى دارد. شاید این سخن مربوط به تولستوى باشد، می‌گوید: «بگویم در این موقع، (مثلا) در اوایل قرن بیستم، به کجا رسیدیم؟  ما آمدیم ... بشر این ھمه قرون و اعصار آمده، و درِ دانشگاه زندگى را می‌زند، اما معلوم نیست در را درست به روى این انسان‌ھا باز کنند. تازه می‌خواھیم به این انسان‌ھا بگوییم، که زندگى چیست».

حضرت فرمود: اگرچه فاسق است، اما سلام او را پاسخ دھید. سلام چه کسى را؟ سلام شقى ترین مرد تاریخ (شمر)! یا اباعبدالله، مانند پدرت در روح انسان‌ھا چه می‌دیدى؟  یا اباعبدالله، اى وارث حقیقى ابراھیم خلیل، اى وارث حقیقى موسى بن عمران، اى وارث حقیقى عیسى بن مریم، اى وارث محمد(صلى الله علیه وآله)، آیا این ھمان عینک بود که پدر تو على براى شناخت انسان‌ھا به چشم زده بود؟ خلاصه، به نظر می‌رسد واقعا دو عینک و دو مسأله است که این چه می‌گوید و آن ھم چه می‌گوید.

رگ رگ است این آب شیرین و آب شور/ در خلایق می‌رود تا نفخ صور

تاکنون در کلاس حسین، درس‌ھایى را خوانده‌اید. خدا گذشتگان ما را رحمت کند که ما را وارد این کلاس کرده‌اند. این اختیار با شماست و ھر لحظه ممکن است شما به یک سؤال، یا به یک سلام، پاسخ درستى ندھید. آیا می‌دانید با عدم پاسخ شایسته، در روح و روان طرف مقابل چه می‌کنید؟ این یک درس کوچک اصلا به فکر نمى‌آید، که حضرت فرمود: «اگرچه فاسق است، اما جوابش را بدھید».

اینک، آن کسانى که می‌خواھند بگویند دین در زندگى دنیوى مردم دخالت نکند، بفرمایید این را حذف کنید. به جاى آن چه چیزى می‌خواھید جایگزین کنید؟ اختیار را به دست شما دادیم. اگر این انسانیت و این عظمت حذف شود، چه چیزى می‌خواھید به جاى آن بگذارید؟ که بگوید حساب فسق و حتى حساب کفر به جاى خود، و یک حساب دیگر ھم داریم براى خود شرف انسانى، که آن ھم به جاى خود.

خداوند «و لقد کرمنا بنى آدم»، گفته است. خداوند «و لقد کرمنا العرب»، «و لقد کرمنا العجم»، یا «و لقد کرمنا بنى ھاشم» نگفته است. قائله، ھمین قرآن است. لذا، براى ھمین قرآن است که (حسین) می‌گوید باید به قرآن عمل کرد. آیا دیدید من عمل کردم و سلام او را بدون پاسخ نگذاشتم؟

خدایا! پروردگارا! تو را سوگند می‌دھیم به آن عظمتى که این سرور شھیدان از خود در تاریخ به یادگار گذاشت، ما را در درس‌های کلاس این انسان الھى مردود مفرما.

پروردگارا! تو از دل‌های ما باخبرى و ما واقعا می‌خواھیم در این ردیف حسینى باشیم و براى این که در این ردیف، نام نویسى ما به حقیقت بپیوندد، خودت ما را یارى و یاورى بفرما.

پروردگارا! خداوندا! ھمان گونه که گذشتگان ما، نیکان ما، این مدرسه را به ما معرفى کردند و دامان على و آل على را به دست ما سپردند، ما راموفق بفرما تا دامان على و آل على و حسین را به نسل آینده و به فرزندانمان بسپاریم.

آمین

مطالب مرتبط
captcha