کد خبر: 3404983
تاریخ انتشار : ۰۶ آبان ۱۳۹۴ - ۱۴:۳۱
بیان علامه جعفری در عزای حسینی/۱۴

درسی که از امام حسین(ع) باید آموخت + فایل صوتی

گروه اجتماعی: به گفته علامه جعفری اگر در کلاس‌ھاى حسین که تشکیل می‌شود، ما فقط این جمله را به‌عنوان درس از حسین(ع) مى‌خواندیم، خیلى پیشرفت می‌کردیم: «براى دنیا چنان عمل کن که گویى تا ابد خواھى ماند، یا؛ در این دنیا چنان زندگى کن که گویى ابدى ھستى».

به گزارش خبرگزاری بین​‌المللی قرآن(ایکنا) از خوزستان، متن زیر سخنرانی علامه جعفری با موضوع «درسی که از حسین(ع) باید آموخت » که در شب دوازدهم محرم سال 1374 ایراد شده است:

این قاعده که ھر کس با عینکى که به چشم زده است، دنیا و انسان‌‌ها را می‌بیند، قاعده درستى است. ھر کسى با مشتى از تخیلات و با انبوھى از آرمان‌ھایى که براى خود، ثبت شده فرض کرده است، الگوھا و اندازه‌ھایى دارد و درباره سایر انسان‌ھاى دیگر ھم ھمان گونه فکر می‌کند. بلوغ(فکرى)سخت است، و در صورتى که «سخت» گفتن ما اشتباه باشد، باید بگوییم بلوغ (فکرى)سختى نماست.

خلق اطفالند جز مرد خداى / کیست بالغ جز رھیده از ھواى 

انسان تا وقتى بالغ نشود، نمی‌تواند آن عینک عاریتى و بى معنا را که به چشم زده است و دنیا و مردم را با آن می‌خواھد ببیند، از چشمش دور کند. این را در نظر داشته باشید. دیدگاه‌ھاى خودمان را گسترش دھیم. مقدارى از سطوح قضایا عبور نموده و تجاوز کنیم و به عمق قضایا برویم. این چیزى است که ھمه ما می‌دانیم. قیاس کردن دیگران به خود، و یک آینه مقابل خود گذاشتن و درباره بشر صحبت کردن، کار جدیدى نیست. انسان، آینه را در مقابل خود می‌گذارد تا خودش را ببیند، و دیگران را با آن خودش تفسیر کند. او درباره خودش صحبت می‌کند. در طول تاریخ، از این موارد فراوان است. متأسفانه اشخاصى ھم در طول تاریخ با ھمین عینک، شھرت‌ھایى جھانى یافته‌اند، البته نه براى آگاھان. صریح به شما بگویم:

براى ناآگاھان سخت است که تشخیص بدھند که این شخص درباره خودش صحبت می‌کند، و بشریت این نیست که ایشان می‌گوید. بزرگان را ھم با خودشان قیاس کردند و گفتند: «ما که غیب نمی‌دانیم، پس پیغمبران و ائمه ھم غیب نمی‌دانند».این ھم از موارد و از ھمان عینک‌ھاست که خود او در جھل غوطه ور است، خود او روى پرده را می‌بیند و متوجه نیست که خداوند بندگان و انسان‌ھایى دارد که در ھمین گوشه از کره خاکى، به ھمه ھستى اشراف دارند.

کار پاکان را قیاس از خود مگیر/ گرچه باشد در نوشتن شیر شیر 

جمله عالم زین سبب گمراه شد / کم کسى ز ابدال حق آگاه شد 

ھمسرى با انبیا برداشتند / اولیا را ھم چو خود پنداشتند 

آن یکى شیر است آدم می‌خورد / آن یکى شیر است آدم می‌درد 

آن یکى شیر است اندر بادیه / آن یکى شیر است اندر بادیه 

یک شیر بیابانى داریم و دیگرى شیرى که داخل کاسه می‌ریزیم و می‌خوریم. ھمسرى با انبیا برداشتند... و از این جھت گمراه شدند، زیرا قیاس به صورت می‌کنند: «مگر او سه ابرو داشت؟ پشت پرده را از کجا می‌داند؟ مگر او ھفت چشم داشت؟ من دو چشم و دو ابرو دارم، او ھم که ھمین دو چشم و دو ابرو را داشت، پس از کجا غیب مى داند؟» این ذھنیات، بر خلاف واقعیت و بر خلاف حقیقت است. این ھمان عینکى است که (شخص)به چشم خود زده است. اى کاش بگوید من درباره خودم چنین فکر می‌کنم، ولى متأسفانه در طول تاریخ زیاد می‌بینیم که یک شخص خود را می‌خواھد تفسیر کند و می‌گوید بشر این گونه است.

یکى از کسانى که مشھور شده (دیوید ھیوم، متولد 1711 - متوفاى 1776 م )است. او صریحا می‌گوید: 

«من وارد درونم شدم و حقیقتى به نام خویشتن ندیدم. آن چه که دیدم تن رنج و شادى و تصور و کنیه و محبت بود».

ایشان می‌خواھد براى من (انسان) تکلیف معین کند. البته شاید (به ھنگام گفتن این سخن)، قیافه خیلى متفکرانه ھم به خود گرفته بود. جمله بعدى او طنزآمیز است که می‌گوید: «بعضى‌‌ها می‌گویند که ما می‌بینیم». این شخص در نوشته‌ھاى خود، عاشق شھرت است. در سه مورد(مدرک) ذکر شده است که این شخص عاشق شھرت بود. من ھم در انتقاد از او نوشته‌ام: چه چیز توست که می‌گویى ھدفم در زندگى، شھرت ادبى بودن است تا ھمه دنیا مرا به عنوان علم بشناسند؟ آیا ھمان رنج شما می‌خواست مشھور شود، یا تصورات شما شھرت را ھدف گیرى کرده بود؟

البته تلفات در افراد ناآگاه است، وگرنه یک انسان آگاه نگاه می‌کند و با دو کلمه می‌فھمد که اوضاع از چه قرار است. ولى بیچاره آن‌ھایى که لنگان لنگان در این جاده بسیار پرپیچ و خم علم و معرفت قدم بر می‌دارند. بینوا آن کسانى که، عصا به دست و لنگان لنگان، یا می‌دوند، یا می‌افتند. آنان چه کنند؟

کسى که می‌خواھد براى بشریت از نظر علم تکلیف معین کند، وجدانى بالاتر از خود جھان ھستى می‌خواھد. با جزم و قطع می‌گویم، وجدانى بالاتر می‌خواھد. مخصوصا اگر آن شخص احساس کند که از او می‌شنوند، چون نام او بزرگ است و بر سر زبان‌‌ها افتاده است.

ابن ابى الحدید در سى و دو مورد نقل می‌کند که على بن ابى طالب(علیه السلام) غیب را گفته و واقع شده است. آیا حالا من حضرت على(علیه السلام ) را با خودم قیاس کنم؟ من ھم دو چشم و دو ابرو دارم. من ھم دو دست و دو پا دارم، اما من غیب نمی‌دانم. غیب که سھل است، حتى حال حاضر را ھم نمی‌دانم. على بن ابى طالب می‌داند!

کار پاکان را قیاس از خود مگیر. شما درون خود را پاک و صاف کنید. 

آیینه دل چون شود صافى و پاک / نقش‌‌ها بینى برون از آب و خاک 

ھم ببینى نقش و ھم نقاش را / فرش دولت را و ھم فراش را 

آیا حسین(علیه السلام) می‌دانست شھید می‌شود 

با این دل‌ھاى تیره، غیب که سھل است، حتى ظاھر و شاھد را ھم نمی‌بینیم. ھمان طور که می‌دانید، ابن ابى الحدید، شارحى از برادران سنى است. او درباره نھج البلاغه می‌گوید: در سى و دو مورد، على بن ابى طالب(علیه السلام) گفته است چنان می‌شود و شده است. مسأله ما این است که آیا حسین(علیه السلام) می‌دانست شھید می‌شود یا نه؟ پس آن‌ھایى که آیه شریفه را در نظر دارند که آیا امام حسین غیب می‌داند؟ می‌گوییم بلى، ھمین طور است، ولى اگر خود خداوند اذن بدھد:

«الا من ارتضى من رسول فانه یسلک من بین یدیه و من خلفه رصدا؛ مگر رسولانى که آنان را برگزیده و مراقبینى از پیش رو و پشت سر براى آن‌‌ها قرار می‌دھد».

حتى شما دیده‌اید و ابن خلدون ھم می‌گوید: اشخاصى ھستند که به جھت تزکیه نفس از آینده خبر می‌دھند، چه رسد به انبیا و خاندان عصمت(علیه السلام ) که از ھمه جھات شایسته ھستند. قضیه خبر کشته شدن زید را ابن خلدون نقل نموده و می‌گوید: امام صادق(علیه السلام) گفت: عمو تو کشته می‌شوى، و قطعا شھید می‌گردى.

او می‌گوید: «اگر سندھاى این روایات درست باشد، حق است، چون اھل بیت شایسته این مسأله ھستند». بحث ما در این جلسه این است که حسین بن على(علیه السلام) می‌دانست شھید می‌شود. گاھى این سؤال مطرح مى‌شود که با این که(حسین)مى دانست شھید می‌شود، پس چه طور (به این قیام)اقدام فرمود؟ و چه طور حرکات ایشان مثل این بود که زنده می‌ماند، مثل نظم شدید ایشان در کار، مراعات نکات ریز کار. 

مثل این که مثلا 60 - 50 سال دیگر ایشان زنده خواھند ماند. اى حسینى‌ھا، اى مسلمانان، در کارھایى که حضرت انجام می‌داد، ذره‌اى یأس و ناامیدى دیده نشده است. حتى در آن جمله که روایت شده، دستشان را به محاسن مبارک خود گذاشته و دوبار فرمودند: ان من ھوان الدنیا على الله ...(از پستى دنیاست پیش خدا که سر یحیى بن زکریا را بریدند و نزد زناکارى از زناکارھاى بنى اسرائیل فرستادند. سر مرا نیز به نزد نابکارى از نابکاران آل امیه می‌فرستند).

(ھمان گونه که در جلسه پیش عرض کردم)، بنى اسرائیل پیغمبران را می‌کشتند، سپس در بازار مشغول خرید و فروش خود می‌شدند! «کانھم لم یصنعوا شیئا فامھلھم الله فأخذھم بعض ذلک اخذ عزیز ذى انتقام؛ گویى ھیچ کارى نشده است و خدا به آنان مھلت (فرصت ) داد و انتقام گرفت». 

امام حسین(ع) عبارت (ان من ھوان الدنیا على الله ...) دوبار فرموده است و این ھم بیانى بود براى آن چه که پیشامد خواھد کرد. خود این عبارات، دلیلى بود که این کار انجام خواھد شد. بدون کوچک ترین ناامیدى و یأس این مطلب را می‌فرمود و خبر می‌داد و بیان می‌کرد که به دنیا تکیه نکنید، زیرا دنیا آخرین منزلگه شما نیست. من ھم از این جا رد می‌شوم، به ترتیبى که یحیى رد شد.

حسین بن على(علیه السلام) می‌دانست که شھید می‌شود

به ھر حال، حسین بن على(علیه السلام) می‌دانست که شھید می‌شود. دلایل و منابع اسلامى ما در این مورد کافى است. حتى ما بیش از سى مدرک تاریخى را شمارش کردیم که می‌گویند: خبر قتل حسین بن على(علیه السلام) را عده زیادى فھمیده بودند. داستان ام سلمه را بعضى از آقایان سنى ھم نقل کرده‌اند. خبر قضیه ام سلمه را امیرالمؤمنین(علیه السلام) و پیغمبر(صلى الله علیه وآله ) ھم بیان کرده بودند. 

حسین بن على(علیه السلام) چرا حرکت کرد؟

حال، این سؤال پیش می‌آید که با این که حسین می‌دانست، چرا حرکت کرد؟ این سؤال باز از این جھت پیش می‌آید که ما، زندگى و مرگ را طور دیگرى تفسیر می‌کنیم. می‌گوییم این زندگى است و وقتى ھم که نفس قطع شد، مرگ است. یعنى زندگى آن جا تمام شد و مرگ شروع شد. این منطق عامیانه و این منطق اسف انگیز، چنین اقتضا می‌کند که (انسان)بگوید با این که می‌دانست، چرا حرکت کرد؟! و او چه طور می‌توانست جدى حرکت کند، مثل این که زنده خواھد ماند؟

زندگى و مرگ آن نیست که ما خیال می‌کنیم

مرگ مکمل زندگى است. ھمان گونه که میوه، مکمل و نتیجه شکوفه‌‌ها و شاخه ھاى درخت است، مرگ ھم میوه زندگى ماست.

مرگ ھر یک اى پسر ھمرنگ اوست / پیش دشمن، دشمن و بر دوست، دوست 

اى که می‌ترسى ز مرگ اندر فرار / آن زخود ترسا نه از وى ھوش دار 

روى زشت توست نى رخسار مرگ/جان تو ھم چون درخت و مرگ برگ 

گر به خارى خسته اى خود کشته اى/ ور حریر و قز درى خود رشته اى 

مرگ؛ نوع دیگری از زندگی

کسى که (به زندگى)مشرف است و حرکت می‌کند، خواه نفس بکشد یا نکشد، بالاخره در فراسوى آن چه که متن طبیعت، عده‌اى را براى خود به این عنوان زندگى جلب کرده است، قدم بر می‌دارد. مرگ به عنوان نوع دیگرى از زندگى و به عنوان معناى اصلى زندگى آمده است.

«واعمل لدنیاک کانک تعیش ابدا و اعمل لآخرتک کانک تموت غدا»(براى دنیا خود، چنان عمل کن که گویى براى ھمیشه زنده خواھى ماند و براى آخرت خود، چنان عمل کن که گویى فردا خواھى مرد).(امام حسن مجتبى (علیه السلام)).

من گمان می‌کنم که اگر در این کلاس‌ھاى حسین که تشکیل می‌شود، ما فقط این جمله را به عنوان درس از حسین مى خواندیم، خیلى پیشرفت می‌کردیم: «براى دنیا چنان عمل کن که گویى تا ابد خواھى ماند، یا؛ در این دنیا چنان زندگى کن که گویى ابدى ھستى»، اگرچه یقین دارى که یک دقیقه دیگر از دنیا می‌روى.

به خاطر دارم که در جنگ ایران و عراق (1367 - 1359)، تعدادى از جوانان که عازم جبھه بودند، پیش من می‌آمدند و ضمن دیدار و احوالپرسى، می‌گفتند شما دعا کنید که ما شھید بشویم. می‌گفتم ابدا چنین دعایى نمی‌کنم. یعنى چه که شما شھید بشوید! آن چه که دعاى حقیقى شماست، این است که خدا شما را موفق بدارد تا تکلیفتان را در جبھه، به بھترین وجه انجام دھید. این تکلیف شماست که اگر یک لحظه از زندگى شما مانده است، باید به تمام معنا از زندگى دفاع کنید. اگر ھم شھید شدید، احدى الحسنیین.

این منطق اسلام است. من چه طور دعا کنم که شما شھید بشوید؟ اگر شھادت پیش آمد، خوش آمد. معناى زندگى خیلى باعظمت تر از این است. معناى این ھم که ما در دعاھا داریم که خدایا، من از دنیا شھید بروم و شھادت را نصیب من کن، چنین است که عرض می‌کنم: یعنى پروردگارا! اگر بناست زندگى من با شھادت تکمیل شود، من آماده ھستم، ولى اعتراض ندارم به تو که چرا عمر من، شصت و یک سال و سه دقیقه خواھد شد. من نیم حاکم حکایت می‌کنم. ما نمی‌توانیم به خدا حاکم باشیم، ولى می‌توانیم بگوییم پروردگارا! احدى الحسنیین را در دلم گذاشته‌ام و زندگى می‌کنم. و اعمل لدنیاک کأنک تعیش ابدا. اگر چیزى را می‌سازید، طورى بسازید که تا ابد به شخصیت شما بچسبد. در این صورت، شما در زندگى قطعا پیشرفت خواھید کرد. البته آخرت به جاى خود. 

نتیجه هر کار تا ابد با شما سر و کار خواھد داشت

(شما) ھر کارى انجام می‌دھید، چه در فن آورى، چه در صنعت، چه در کارھاى فکرى، چه در کسب و کار و... آن طور احساس کنید که نتیجه کار به شخصیت شما می‌چسبد. این طور خیال کنید که (نتیجه کار) تا ابد با شما سر و کار خواھد داشت. (یا در کارھاى علمى) نوک قلمى را که با آن می‌نویسید، به حال خود رھا نکنید، زیرا خطرناک است، احساس کنید که این کلمات، دانه دانه در درون شخصیت شما نقش ابدى می‌بندد و روز قیامت، با آن نقشه باید به ابدیت وارد شوید. 

دقت کنید، یک کار حسین با یأس و «حالا ببینیم چه طور می‌شود» نبود. جدى ترین نفس را حسین در این مسیر کشیده است، خدایا! این حرکات حسین متعلق به ماست. 

واعمل لدنیاک کانک تعیش ابدا. عملا حسین(علیه السلام) ھم این طور نشان داد. عملا على بن ابى طالب (علیه السلام) ھم این طور نشان داد. 

شما یک مورد در تاریخ پیدا کنید که على بن ابى طالب(علیه السلام) در روز ھجدھم ماه رمضان - شب آن روز که ضربت جانکاه به مغز حبیب خدا وارد شد - سست شود، یا در گوشه‌اى بنشیند و آه بکشد. به خدا قسم، چنین چیزى در روایت نیست. ھمان کارھاى جدى ادامه داشته است! چرا؟ چون به زندگى و مرگ مسلط است.

او با اشراف حرکت می‌کند. در حقیقت، این شخص بالاتر از زندگى و مرگ حرکت می‌کند. آیا (او غیب)مى‌داند، یعنى چه؟ او مافوق زندگى و حرکت معمولى حرکت می‌کند. حتى بعد از ضربت کذایى - این مطلب را من در مقتل ابوبکربن ابى الدنیا دیدم و جاى تأمل است که چه قدر آگاھى می‌خواھد. البته نمی‌خواھم بگویم چنین چیزى حقیقت نیست، ولى در خور شخصیت على(علیه السلام) می‌باشد - می‌گوید: وقتى ضربت را زدند، ھمین طور که به طرف سجده به رو افتاد، خون که به این طرف جارى می‌شد، سر خود را بر می‌داشت و به طرفى مى‌گذاشت که خونى نباشد. می‌خواست حداقل یک لحظه بدون خون، سر به سجده روى خاک بگذارد. حتى یک لحظه!

اى گران جان خوار دیدستى مرا/ زان که بس ارزان خریدستى مرا

عمر را (مجانى)به ما داده‌اند و نشسته‌ایم براى آن فلسفه می‌نویسیم. معلوم است که وقتى آدم، عمر مجانى به دستش رسید، نداند که فلسفه دنیا چیست. آیا اصلا زنده ھستیم که از فلسفه آن بپرسیم؟ بیاییم از عینک على بن ابى طالب(علیه السلام) به زندگى نگاه کنیم و ببینیم که یک لحظه‌اش مساوى با میلیارد میلیارد جھان ھستى است. سرش را از آن طرف بر می‌داشت و می‌گذاشت آن طرفى که خونى نباشد. تا حداقل یک لحظه، سر خود را روى خاک بگذارد، چون مأمور است که سر به روى خاک بگذارد، نه بر روى خون.

با درستکارى‌ھایمان، براى دنیا الگو باشیم

ما باید با رعایت امانت در کارمان و با درستکارى‌ھایمان، براى دنیا الگو باشیم. ما انسان‌ھاى بزرگى داریم که خیلى خوب می‌دانند و ھمیشه در جوشش و فعالیت ھستند. واقعا آیا این مسأله است که یک فرد مسلمان بپرسد:

ھدف زندگى من چیست؟ آیا زنده باشد و بپرسد؟ کسى که زنده باشد، امکان ندارد بپرسد:

فلسفه زندگى من چیست؟ چون عظمت زندگى به قدرى است که فلسفه و ھدف در درون آن می‌جوشد.

بسیار خوب، امام حسین(علیه السلام) چه طور می‌دانست که شھید خواھد شد و با این حال به راه خود ادامه داد؟عمده مسأله این جاست، زیرا - ھمان طور که می‌دانید - بعضى‌‌ها نوشته بودند: حسین بن على(علیه السلام) نمى‌توانست حدس بزند که شھید خواھد شد و غالبا ھم استناد کرده‌اند به این که: این گونه که ایشان حرکت می‌کرد، اصلا یقین داشت که زنده می‌ماند. لذا، ھمان طور که قبلا نیز عرض کردم؛ فرمول زندگى چنین است: 

واعمل لدنیاک کانک...

بعد از ضربت جانکاھى که بر سر مبارک امیرالمؤمنین(علیه السلام) زدند، تا آخرین لحظات، به جاى آه و ناله کردن، یا در حال ذکر خدا، یا در حال تعلیم و تربیت مردم بود.

«أوصیکما، و جمیع و لدى وأھلى و من بلغه کتابى، بتقوى الله، و نظم أمرکم، وصلاح ذات بینکم، فانى سمعت جدکما - صلى الله علیه و آله وسلم - یقول: صلاح ذات البین أفضل من عامه الصلاه و الصیام».

(شما و ھمه فرزندان و دودمانم و ھر کسى را که نامه من به او برسد، توصیه می‌کنم به تقواى الھى و نظم امور خویش و اصلاح در میان مسلمانان. من از جد شما رسول خدا(صلى الله علیه وآله ) شنیدم که می‌گفت: اصلاح میان مردم، از عموم نماز و روزه برتر است).

حالا اگر آن جا فقط به ذھن امیرالمؤمنین(علیه السلام) چنین خطور می‌کرد که مثلا به قوم و خویشان خود رسیدگى کنید، یا تشکل خانواده‌تان را به ھم نزنید، یا اگر توصیه‌ھایى در رابطه با نماز و روزه می‌نمودند، معمولى بود. اما فرمود: الله الله ... یعنى دنیا در مقابل چشم على بن ابى طالب خودش را خوب نشان می‌داد، که توصیه کن به بچه‌ھایت، توصیه کن به آن‌ھایى که بعدھا خواھند گفت و پیرو تو ھستند: ... بتقوى الله و نظم امرکم. 

حالا حسین بن على چه طور می‌دانست؟

توضیح؛ علم امامت امام حسین(علیه السلام) به جھت آن وارستگى از آب و خاک، وارستگى از خودخواھى‌ھا، وارستگى از خودکامگى‌ھا، تقوا در حد اعلا؛ والاصلاب الشامخه و الارحام المطھره بود. ھمه این‌‌ها دست به ھم داده‌اند، ولى خود این عواملى که جبرى بود، سرمایه و شخصیتش بر این مبنا نیست، بلکه شخصیت او روى ھمین است که اینک بحث می‌کنیم. چرا شما در عمرتان براى ابراھیم خلیل مجالس ترتیب نداده و براى او ننشسته‌اید؟ ابراھیم خلیل ھم سرمایه خیلى بزرگى دارد. او پدر انبیا(ابوالانبیا) است. ولى براى حسین (علیه السلام) می‌نشینید که روى اختیار کار کرده و شک ھم نکرده که پسر على است. اگر خودش را معرفى می‌کرد، براى این بود که آگاه کند، من(حسین ) چه کاره‌ام. افتخار به على بن ابى طالب(علیه السلام ) نمی‌کرد. مى‌گفت: آیا می‌دانید که من پسر چه کسى ھستم؟ آیا می‌دانید که اکنون در روى زمین، پسر پیغمبرى غیر از من نیست؟ بعد از این که خود را معرفى کرد، گفت: آیا حلالتان را حرام کرده‌ام؟ بعد به کارھاى اختیارى اشاره فرمود: آیا حرامتان را حلال کردم؟ چه کار کردم ؟ یک جمله به من بگویید، بعد خون من براى شما حلال است و از دست شما ھم فرار نمی‌کنم.

ھیچ کس اختیار را مثل حسین بن على(علیه السلام) ثابت نکرد

تکیه شما الان بر این است که این مرد در حد عالى ترین اختیار، قدم برداشت، اى حسین، درود و سلام خدا بر تو باد! ھیچ کس اختیار را مثل حسین بن على(علیه السلام) ثابت نکرد. چه جلوه‌اى داشت این اختیار! آزاد با کمال آزادى. محمدبن حنفیه آیا نمی‌آیى؟ حتى شوھر ھمشیره‌اش(ھمسر حضرت زینب) عبدالله بن جعفر، و ھیچ کس دیگر را اجبار نمی‌کرد. حتى در طى مسیر نیز، احساس می‌شود که ھیچ کسى را اجبار نفرمود.

شب عاشورا ھم صریح گفت: در این شب تاریک بروید. ھمه را آزاد کرده بود. حتى نگفت که مثلا اگر بلند بشوید بروید، در روز قیامت مسئول ھستید. در تواریخ چنین مطلبى نداریم. فقط می‌گویند چند شب قبل از عاشورا، از بزرگان بنى اسد آن زمین را خواست، که یا به حضرت فروختند، یا این که از آن‌‌ها اجازه خواست، تا با یاران خود در آن مکان سکونت کنند. سپس فرمود: من ممکن است این جا شھید شوم، از این جا بلند شوید و بروید (از این چادرھا دور شوید) تا صداى مرا نشنوید. حادثه‌اى در انتظار این سرزمین است که من نمی‌خواھم شما بشنوید. اگر بشنوید، مسؤول می‌شوید. ولى حضرت در ھمان شب اول گفت و بعد از آن ھم گفت که شما آزادید. 

این آزادى که این قدر حسین بن على(علیه السلام) در این جریان مراعات فرمود، براى درس ابدیت ما بس است. به ھر حال، علم حضرت چگونه بود؟ طبق امامت و تزکیه نفسى که آن پسر فاطمه (علیھا السلام) و اھل بیت (علیه السلام) موفق به دریافت آن شده بودند، خداوند به آنان علم غیب را داده بود و می‌دانستند. با توجه به این مطلب، حسین بن على نیز می‌دانست که شھید می‌شود. اما این سؤال مطرح می‌شود، پس چرا آن طور جدى حرکت می‌کرد؟ پس چرا چنین و چنان می‌کرد؟ اگر ھم می‌دانست شھید می‌شود، شاید بگوییم خوب می‌دانست و دیگر اجرش این قدر بالا نبود. در این جا مسأله‌اى ھست. آیه‌اى در قرآن است که می‌فرماید:

«یمحوا الله ما یشأ و یثبت و عنده ام الکتاب؛ خدا آن چه را که بخواھد، محو یا اثبات می‌کند و اصل کتاب نزد اوست».

خدا ھرچه را که بخواھد، در ھر لحظه محو و اثبات می‌کند. دست خدا مقابل قوانین ھستى بسته نیست. طبق قوانین ھستى، حسین(علیه السلام) می‌دانست که شھید می‌شود، اما نه مطابق علم خدایى. علم مطلق خدایى را نه فقط حسین(علیه السلام)، حتى محمد مصطفى (صلى الله علیه وآله ) آگاه نبود. آن علم مخزون که به آن علم مکتوم و علم ربوبى می‌گویند، در دسترس کسى نیست. حسین به شھادت خود یقین داشت و یقین او، منطقى و شھودى غیبى بود. ولى شھودى غیبى در حیطه دیدگاه مبارکش. اما چه می‌دانست که مشیت خداوندى چیست؟

احتمال داشت که ھمان لحظه، دستگاه یزید را متلاشى کند. احتمال آن وجود داشت که ھمان لحظه، موانعى از طبیعت و از غیر طبیعت پیش بیاورد. «بداء» در نظر شیعه، یکى از اصولى است که خداوند با قانونى که مقرر مى‌فرماید، دست‌ھایش را نمی‌بندد و ھر لحظه آزاد است.

علم امام حسین(ع) مبنی بر امامت بود

بنابراین، اگر امام حسین(علیه السلام) می‌دانست، علم او مبنى بر امامت و ولایت عظما بود. اما آیا علم او، علم مطلق بوده است؟ نخیر، علم مطلق فقط از آن خداست. این ھم توضیح این مسأله است که اگر با دوستانتان بحث کردید، در نظر داشته باشید، مطلب عمده و مھم - ھمان طور که در اول بحث عرض کردم - کار پاکان را قیاس از خود مگیر. غالبا این طور است که در جھل و در ھوى و ھوس غوطه وریم. من خودم با چشمم دیده‌ام که به چند نفر، به گونه‌اى از آینده خبر دادند، که دقیقا ھمان طور واقع شد. ما با چشم خود دیدیم. یا به قول ابن خلدون، اشخاصى ھستند که با تزکیه نفس، این نوع خبرھا را می‌دھند، چه رسد به خاندان عصمت (علیه السلام).

بنابراین، شھادت حضرت سیدالشھداء(علیه السلام) با این علم بوده است و تمام اجر و عظمتى که خداوند براى آن قرار داد، در حد اعلى مقرر فرمود و آن عظمت براى حسین(علیه السلام) خیلى بالاتر از ھمه شھداست و بالحق، سیدالشھداء (سرور شھیدان با تمام عظمت ھا) نامیده شده است.

من اگر احساس وظیفه نمی‌کردم، نمی‌گفتم. واعمل لدنیاک کانک تعیش ابدا. براى دنیاى خود، چنان زندگى کنیم که گویى براى ابد خواھیم ماند. در کارھا نباید مسامحه کنیم، زیرا آن مسامحه‌‌ها به خودمان باز می‌گردد. 

کارھایمان را باید جدى در نظر بگیریم. وقتى کارى به ما رجوع شد، آن را در حد اعلا انجام بدھیم، تا آن جا که خیال بکنیم این وصله(آویزه) شخصیت ما خواھد شد و از ما دست نخواھد کشید. واعمل لدنیاک کانک ... این درس بزرگى بود که امام حسین(علیه السلام) به ما داد.

پروردگارا! خداوندا! امشب شب دوازدھم محرم و بنابر بعضى روایات، ھنوز جنازه‌‌ها روى خاک است. چون در بعضى روایات ھست که روز سوم آمدند و این‌‌ها را دفن کردند. آفتاب و ماه این بدن‌‌ها را تماشا کرده است. ستارگان ھم نگاه کردند. تاریخ ھم دقیقا در سینه اش دارد. یقین بدانید که اگر از روى طبیعت چیزى محو شد، در ماوراى طبیعت ثبت می‌شود. آرى، از دید یزیدى‌‌ها تمام شد، در صورتى که تاریخ از آن جا شروع شد. و لابد، زود نامه نوشتند که کار حسین را تمام می‌کنند. در روایت و در تاریخ نیز دارند که: «مگر این که چند لحظه‌اى ھمه آن‌‌ها را کشتیم و تمام شد». خدایا، واقعا بشر چه قدر سقوط می‌کند؟ بشر چگونه گاھى بیچاره می‌شود؟! این (اعمال) از بیچارگى بشر است. در صورتى که یقین داشته باشد، تاریخ اسلام با پیغمبر(صلى الله علیه وآله ) شروع شده و ادامه آن با حسین بن على (علیه السلام) از کربلا بوده است.

خدایا! پروردگارا! ما را در شناخت حسین (علیه السلام) بیش از این موفق بدار.

پروردگارا! در عمل و در فراگیرى این درس‌‌ها که ھر سال تشکیل می‌شود و ھر سال بزرگان، خطبا و دانشمندان این درس‌‌ها را می‌دھند، ھمه ما را موفق بفرما.

آمین

مطالب مرتبط
captcha