
به گزارش خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) از خوزستان، متن زیر سخنرانی علامه محمدتقی جعفری با موضوع «امام حسین(ع) تجسم اسلام کل» که شب دهم محرم سال 1375 ایراد شده است:
قطعاً دوستان به این نتیجه رسیدهاند که ھرچه حادثه بزرگ تر باشد، قابلیت آن براى بھره بردارى ھاى گوناگون بیشتر خواھد بود. در ھنر ھم، ھر اثر ھنرى که میبینید، ھر چه باشد، مضمون محدودى دارد که آن را نشان میدھد. فرض کنیم آن اثر ھنرى یک شعر است. به عنوان مثال:
نابرده رنج گنج میسر نمیشود/ مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد
مضمون شعر بسیار خوب است، اما مطلب معین است. یک بعد بیشتر نیست و آن این است که ای بشر! اگر میخواھى به نتیجه برسى، باید کار انجام بدھى. یک قاعده، یک قانون، یک بعد معین در ھمین کلمات گنجانده شده و بسیار ھم خوب و زیباست. اما یک دفعه ھم میگویید:
بر آستان جانان گر سر توان نھادن/ گلبانگ سر بلندى بر آسمان توان زد
گر کسی مخلصانه وارد تحلیل حادثه نینوا باید سر خود را بالا بگیرد و بگوید: «انا لله و انا الیه راجعون»
این شعر ابعاد بیشترى دارد. بیشتر از یک قانون را بیان میکند که اگر میخواھید نتیجه بگیرید، باید زحمت بکشید، ھمین طور در ھر زمینه، بسته به این است که محتوا چه باشد. ابعاد حادثه خونین نینوا، خیلى مختلف است. آیا میدانید چرا زیاد دنبال تحلیل این مسأله نرفتهاند؟ البته خیلى تفسیرھا، تحلیلها و کارھاى زیادى در این داستان انجام شدهاست، ولى یقین بدانید با نظر به عظمت و ابعادى که در این حادثه خونین وجود دارد، امکان داشت که دهها و بلکه صدھا برابر در مورد این جریان؛ تحلیل، کار، تفسیر و تحقیقات شود. این امر علل مختلفى دارد. یکى از علل این است که اگر ھر کس بخواھد مخلصانه در این حادثه - البته نه براى معامله گرى و خودنمایى وارد شد، فورا باید سر خود را بالا بگیرد و بگوید: «انا لله و انا الیه راجعون»: ما از آن خداییم و به سوى خدا باز میگردیم.
ھیچ راھى دیگر ندارد. یک نفر میخواھد وارد این بحث شود و بگوید: من ھم محققم، که بله:
من ھم شتر گم کردهام/ ھر که آرد اجرتش آوردهام
منظور، معامله و سوداگرى نیست. اگر کسى که نه تنھا بشناسد جریان چه بودهاست، بلکه بشناسد که ارزشھاى انسانى یعنى چه؟ بشناسد که حرمت جانھاى آدمیان یعنى چه؟ بفھمد که ظلم و عدالت چیست؟ حتى نه فقط این ارزشها را بداند، بلکه ھواى آن را ھم داشته باشد و خودش ھم یک سوز و گدازى داشته باشد، اگر وارد این جریان شود، ھیچ جاى تردید نیست که قطعا باید سر خود را بالا بگیرد.
اگر خردمندی وارد داستان نینوا شود تکلیفش روشن میشود
آن وقت چه کسى است که به این زودى از خودخواھى صرف نظر نکند؟ چه کسى است که به نصف داستان، یا حتى به یک دھم داستان نینوا نرسیده، تکلیفش روشن نشود؟ اگر یک محقق، یک انسان مطالعه گر، یک انسان مطالعه کننده، یک انسان دقیق و ھوشیار و خردمند به یک دھم حادثه برسد، تکلیفش روشن است.
مطالعه حادثه نینوا را از کجا شروع کنیم؟
به شرط این که فقط از آن جا شروع نکند که: حسین بن على با عبدالله بن زبیر و با دیگرى در مسجد نشسته بودند که نامه رسید. یا آن که، فرستاده رسید و گفت: شما را ولید میخواھد. داستان و حادثه را از جایى شروع کند که ریشهھایش جوانه زده، یا شروع به روییدن کردهاست. از آن جا شروع کند و یک عده اصول و قواعد و حقایق ھم درباره انسان بداند. نه این که ھمین طورى میخواھد مطالعه کند، مثل مطالعه درباره فرض سقوط و اعتلاى فلان تمدن یا فلان جنگ بین ایران و یونان، یا فلان حرکت از آن طرف رود جیحون به این طرف.
انسان با درک داستان حسین(ع) در مجراى گردیدن تکاملى میافتد
باید درباره انسان اصولى(مطالبى) داشته باشد و بداند که قوام انسانیت انسان در گذرگاه تاریخ، با این ارزشها بوده است و جدىترین قربانیان را ھم امثال آنها دادهاند! مابقى شوخى بوده است. سپس درباره خود حسین و درباره بادھا و توفانھاى خزانى که بر اسلام وزیدن گرفته بود، مطالعات خوبى داشته باشد. بعد از آن ھمه بھار و بعد از آن ھمه شکوفایى که داشت دنیا را فرا میگرفت، بادھاى خزانى وزیدن گرفت، ھم چنین، بداند که ایستادگى و قیام حسین در چنین موقعیتى، چه معنا میدھد. اگر بتواند وارد این جریانات و ریشهھاى آن بشود، یک دھم حادثه را نخوانده، تکلیف او روشن است. (او با درک داستان حسین) انسان میشود و در مجراى گردیدن تکاملى میافتد، و میگوید خدایا، آیا انسان چنین است؟ خدایا، آیا سرنوشت ما انسانها به دست این انسانھاى مقدس و ملکوتى تشخیص داده میشود؟
حسین را خواندن و حسینى نشدن محال است
(قطعا خواھد گفت): ما ھم حسینى شدیم. حسین را خواندن و حسینى نشدن محال است. از حسین اطلاع پیدا کردن و حسینى نشدن، یا حسینى شدن و حسین را شناختن و به اسلام اعتقاد جدى پیدا نکردن، امکان پذیر نیست.
این مسألهای است که عالم اسلام با شمشیر زیاد کار نداشته است، مگر این که حالت دفاعى بوده است. پس علل این ھمه گسترش چیست؟ گسترش اسلام بسیار پھناور بوده و با نظر به قوا و نیروھاى فیزیکى(با دیگر قدرتھا)، قابل مقایسه نیست. این(گسترش) از کجاست؟ از حسین است.
میخواھیم این مسأله را نخست در اسلام مطالعه کنیم، سپس در تشیع.
منطقه روح آدمیان و جان آدمیان، ممنوع تر از آن است که شمشیر به آن راه پیدا کند
عدهاى از متفکران و نویسندگان که میخواھند درباره پیشرفت اسلام تحلیلى به جاى بیاورند، میگویند: شمشیر، اسلام را پیش بردهاست. اولا - یعنى ھزار اولا - این از آن اولاھاست که وقتى میگفتیم اولا، یعنى ھزارمین آن. شمشیر به قلب راه ندارد. تاریخ میلیونها شمشیر به خود دیده است. شمشیر(فقط) بدن را تکه تکه میکند. منطقه روح آدمیان و جان آدمیان، ممنوع تر از آن است که شمشیر به آن راه پیدا کند. اى مسلمانان، حال که شمشیر در دستان شماست، بفرمایید اویس قرنى، مالک اشتر، عمار یاسر، مقدادبن اسود و ھزاران ھزار انسان وارسته بسازید. یا خواجه نصیرالدین طوسى، ابن سینا و ابن رشد بسازید. شمشیر که الان در دست خیلىها ھست. شمشیرى که اصلا قابل مقایسه با آن دو - سه شمشیر زنگ خورده(در صدر اسلام)نیست. چه شمشیرى را میگویید؟ اولا در آن زمان، شمشیر در دست امپراتور ایران و روم بود.(این اولا از آن اولاھاى مختصر است).
این سخن که اسلام با شمشیر پیشرفته است سخنی بی اساس است
ثانیا؛ آیا شمشیر در دست مسلمانانها بود، یا در دست مغول؟ وقتى مغول به کشورھاى اسلامى تاخت و تاز کرد، چه کرد؟ بعد، خود ھمین مغول اسلام آورد و در تمدن اسلامى شرکت کرد. ھمان شمشیر نیز در دست او بود ! بدین جھت به شما میگویم بدون فکر مسائل را قبول نکنید، مسائل عمیق تر از این حرفھاست. مطلب را بشنوید و مطالعه کنید، زیرا در این جا مسأله انسان مطرح است. در قضاوت ھیچ وقت عجله نکنید. آیا شما میدانید که این مسأله را چه کسانى مطرح میکنند؟ تا حال شاید صدھا نویسنده نوشتهاند که اسلام با شمشیر پیش رفته است. حال، میبینید که چه قدر این سخن بى اساس بوده است.
قبضه شمشیر در دست چنگیز و ھلاکوخان و آباقاخان و... بود، ولى ھمین مغول آمد و دید که انسان وجود دارد. در این مکتب(اسلام) بحث از انسان است. که حتى(مغول) آن را پذیرفت، و سپس در تمدن اسلامى، فعالیت و شرکت کرد.
ثالثا؛ کشور اندونزى چه قدر مسلمان دارد؟ حدود صد و پنجاه میلیون نفر. آیا یک نفر سرباز آن جا رفته است؟ مقلد نباشید، اگرچه گوینده ھر کسى میخواھد باشد. این جا(مغز) باید به کار بیفتد و ببینید آیا این حرف درست است؟ کشور چین در حدود چھل یا شصت میلیون مسلمان دارد. حتى یک چاقوى مسلمانان به آن دیار نرفته است. فقط تجار و بازرگانان ایرانى براى تجارت به آن جا میرفتند و درباره اسلام صحبت میکردند.
اکثر نقاط ھند و اکثر نقاط آفریقا که اسلام را پذیرفتهاند، ھیچ کدام از آنها سرباز اسلام را ندیدهاند. ما بیاییم در اصل حقیقت، خوب بحث کنیم. با ایدهاى که من دارم، (مطلب را) آشتى بدھم بھتر از این است که قضیه را منحرف کنم. آشتى کنید. شمشیر یعنى چه؟
اگر حرفى براى گفتن داشته باشید، دست به شمشیر بردن نمیخواھد
عین این جریان که در خود اسلام وجود داشت، درباره تشیع نیز وجود دارد. مطلب اصلا شمشیر نبود. شمشیر به دل راه ندارد. تاریخ پر از شمشیرھا و سرھاى بریدهاست. تاریخ پر از اسلحه و قطعات سر و دست و بدن است. شمشیرھا نمیتوانند ایده بدھند و با روح کارى ندارند. حتى شمشیر تضادى با روح ایجاد میکند. اگر حرفى براى گفتن داشته باشید، دست به شمشیر بردن نمیخواھد. اگر واقعا مطلب داشته باشید، نوبت به مشت نمیرسد. به ھر حال، این مسأله را در این مورد، مدنظر داشته باشید.
عباراتى از بعضى از دانشمندان دیدم که جالب بود. در تحقیقات مزبور که یکى از آنها شخصى آلمانى است، نشان دادهاند که: «کشته شدن حسین(علیه السلام) در روز دھم محرم سال شصت و یکم ھجرى، به شرحى که تا این جا گفته شد و دنباله آن خواھد آمد، از عوامل اصلى توسعه مذھب شیعه بودهاست و قسمت اعظم تبلیغات آل بویه بر مبناى چگونگى کشته شدن حسین و خویشاوندان و دوستانش استوار بوده است.
استاد دانشگاه روم راجع به اثر کشته شدن حسین در توسعه مذھب شیعه میگوید: سلاطین آل بویه تبلیغات خود را براى توسعه مذھب شیعه، بر اساس وقایع روز دھم محرم سال شصت و یک ھجرى قرار داده بودند. آن تبلیغات به قدرى مؤثر بود که آنها براى توسعه مذھب شیعه ضرورى ندیدند که به اعمال زور مبادرت کنند».
(شیعیان) اصلا به قدرت احتیاج نداشتند، زیرا منطق داشتند
(شیعیان) اصلا به قدرت احتیاج نداشتند، زیرا منطق داشتند. داستان(حسین) منطق دارد. تعبیر مذکور خیلى زیباست. البته نویسنده، این عبارت را ننوشته است، اما معناى این که میگوید احتیاج به زور نبود، این است که فقط میگفتند این جریان(حادثه حسین) چیست؟ جریان را تحلیل نموده و به یک نتیجه علمى و واقعى میرسیم و میبینیم که حق چه بوده است! ھمین کافى بود و احتیاج به اعمال قدرت نبود، به ھمین جھت، تعارض زیادى وجود داشت. متوکل دستور داد که قبر امام حسین(علیه السلام) را شخم کردند، بلکه مردم به آن جا نروند، که «یا حسین»، «یا حسین» بگویند، زیرا کار به دستشان میداد. این «یا حسین»ھا که به ظاھر چیزى نیست، نه شمشیر است، نه خنجر است، حتى یک سنگ ھم نیست، ولى «یاحسین» است. یعنى یا حق! یا حسین! اى حقیقت! اى عدالت! تشیع با وجود اینھا، احتیاجى به قدرت و زور نداشت. این است که گاھى میشنوید و مینویسند، که قدر این جریان را که ھر سال شما را چنین ملکوتى تحریک میکند، بدانید. داستان حسین خیلى مھم است. شما اگر از این قضیه اطلاع داشته باشید و با یک نفر بى طرف صحبت کنید، میگوید: این آقا(حسین) ھر که بود، حق بوده است. پشتیبان او، حق و حقیقت بوده است.
نویسنده المانى در ادامه چنین میگوید:
«وقتى آل بویه که مذھب تشیع داشتند در شرق ایران به سلطنت رسیدند، اکثر سکنه ایران از سایر فرقهھاى اسلامى بودند و مذھب تشیع نداشتند. در قدیم رسم بر این بود که وقتى زمامدارى به قدرت میرسید، در صدد بر میآمد که با زور تمام پیروان خود را پیرو مذھب خویش بکند، و دیدیم که در دوره خلفاى عباسى بر سر موضوع قدیم یا حادث بودن قرآن، چه ستمها بر مردم رفت و ھر خلیفه که عقیده داشت قرآن قدیم است، تمام کسانى را که عقیده به حادث بودن قرآن داشتند، به قتل میرساند.
در صورتى که در مورد تشیع که آل بویه با تکیه به این حادثه حرکت میکردند، ھیچ گونه زور به کار نبردند و ھیچ کس را با اجبار دعوت نکردند، گفتند که حادثهای است و ما شما را با سلاح وجدان خودتان به مطالعه این داستان میفرستیم، که چیست و نتیجه بگیرید».
جوانان ما و خانوادهھا، براى شناخت حسین یک وقت خاص و معینى براى خودشان تعیین کنند
این نکته بسیار مھمى است که ان شاءالله جوانان ما و خانوادهھا، براى شناخت حسین یک وقت خاص و معینى براى خودشان تعیین کنند. ھر ماه، دو الى سه ساعت در خانوادهها به عنوان یک درس و به عنوان یک جلسه، یک تاریخ معتبر را خوب مطالعه کنند. (و ھمان طور که میدانید)، الحمد_ درباره حسین مطالب بسیارى نوشته شده است. اگر بخواھید از جنبه علمى تحلیلى بررسى کنید، کتاب سمو المعنى فى سموالذات تألیف عبدالله العلایلى را مطالعه کنید. اگر ھم بخواھید فقط حادثه را ببینید، خیلى کتاب نوشته شدهاست. تحلیل ھاى خوبى ھم چون «شھید آگاه» داریم. اگر امکان داشته باشد، بھره بردارى کنید. اگر ھر دودمان و خانوادهاى که شخص باسوادى دارد و این مسائل را ماھى یک بار تحلیل کند، خیلى مفید است.
ضمنا در پیرامون آن، مسائل اخلاقى را ھم مطالعه بفرمایید، زیرا ھمیشه طراوت شما را حفظ خواھد کرد و ان شاءالله ھرگز کھنگى و فرسودگى به شما راه پیدا نخواھد کرد.
تشابه پیشرفت تشیع با اسلام جاى مطالعه دارد، چنان که احتیاج به زور و اعمال قدرت نداشت. از طرفى دیگر، زور و قدرت در دست چه کسى بود؟ زور در دست دو امپراتورى ایران و روم بود، در مقابل چند عرب که نه یک نظام(سیستم) نظامى، نه یک نظام(سیستم) حقوقى و نه یک نظام(سیستم) فرھنگى داشتند. به ھمین جھت، تاکنون تحلیل قانع کننده تاریخى فلسفى درباره پیشرفت سریع اسلام ارائه ندادهاند. نمونهھاى این پیشرفت سریع را در تاریخ اسلام زیاد دیدهایم.
حتى در یکى از تواریخ دارد که پیغمبر(صلى الله علیه وآله) - پیش از بعثت - به منطقه طائف تشریف برده بودند. در آن جا، یکى از شیوخ قبایل صعصعه، این جوان(محمد) را دید. در ھر دوران، بعضى از اشخاص بادقت و ھشیار وجود دارند. آن شیخ گفت: اگر آل عبدالمطلب، این جوان را به من بدھند، من تمام دنیا را میگیرم و به دست عرب (آل عبدالمطلب) میدھم». حال، او چه فھمیده بود؟ این شیخ چه طور ھشیار بوده است و از کجا این حدس را زده بود؟ چنان که عطار نیشابورى درباره مولوى این حدس را زد. مولوى وقتى با پدرش شیخ محمدبن حسین بن احمد خطیب از بلخ آمدند، زمانى که از نیشابور عبور میکردند، به دیدن عطار رفتند. عطار به این پسر(مولوى ) نگاه کرد. گویا در آن زمان، مولوى شش ساله بود. آن وقت به پدر مولوى گفت:
«این فرزند را مراقبت کن، به زودى از این اثرى به وجود میآید که عاشقان خدا را به ھیجان میآورد و تا روز قیامت شعله ور میسازد».
پیش بردن عامل گردیدنها و تکامل انسانھا، نیازمند اخلاص است/خدمت به بشر، اخلاص و توجه به خداى بشر میخواھد
آن شیخ قبیله صعصعه چرا گفته بود محمد(صلى الله علیه وآله ) را به دست او بدھند؟ گوستاولوبون میگوید: «این طور درست نیست که بگوییم اسلام با شمشیر پیش رفته بود. تاریخ نشان دادهاست اگر کسى با صمیمیت برخاست، با صمیمیت حرکت کرد، و حرفش ھم مطابق منطق بود و خود نیز به آنها ایمان داشت، ھمیشه اثر گذاشته است». تاریخ، سخن این شخص را تأیید میکند که ملحد نمیتواند خدمتگزار بشر باشد. براى پیش راندن و پیش بردن عامل گردیدنها و تکامل انسانھا، خیلى اخلاص مورد نیاز است. البته گاھى میتوان کار بزرگ انجام داد. مثال؛ یک نفر کار بسیار بزرگى انجام دادهاست. او دماوند را با بیل به روى قله ھیمالیا منتقل کردهاست. آن ھم با بیل! بله، آن ھم کار بزرگى است، ولى آیا این عمل در بردن گندم به یک مورچه کمک میکند؟ آیا یک قدم براى انسان میشود؟ خدمت به بشر، اخلاص و توجه به خداى بشر میخواھد. این مرد(حسین) توجه به خداى بشر داشت و با خدا مربوط بود. او صمیمى، خالص و کاملا با ایمان حرکت کرد و پیروز شد. این قضیه را ھم عرض میکنم، چون بنا بود ما از حسین درس بگیریم. الحمدلله ھمه میدانید که جریان و قضایا چه بودهاست:
«ابوحفص دمشقى از سعیدبن عبدالعزیز نقل میکند که او میگوید: این قضیه از راه یمن رسیده است که ھنگامى که ھراکلیوس سپاھیان خود را براى جنگ با مسلمانان جمع کرد و مسلمانان از این جریان اطلاع پیدا کردند که سپاھیان ھراکلیوس براى جنگ یرموک آماده شدهاند، ھمه آن مالیاتى را که از اھالى حمص گرفته بودند، به خود آنان برگرداندند و گفتند: ما اکنون یارى و دفاع از شما را به عھده نمیگیریم، و شما به حال خود باشید و از خویشتن دفاع کنید، زیرا ما به وضع اضطرارى خود مشغول ھستیم.
مردم حمص گفتند: زمامدارى و عدالت شما براى ما، بھتر از آن وضع سابق است که ما در زیر ظلم و شکنجه ظالمان به سر میبردیم، و ما سپاھیان ھراکلیوس را به کمک فرمانده شما از شھر بیرون میرانیم. و یھود برخاست و گفت: سوگند به تورات، فرمانده سپاھیان ھراکلیوس نمیتواند وارد شھر بشود، مگر این که ما نھایت تلاش خود را انجام بدھیم و مغلوب شویم.
مردم حمص، دروازهھاى شھر را بستند و ھم چنین اھالى سایر شھرھا چه نصارى و چه یھود که با مسلمین مصالحه کرده بودند، ھمین کار را کردند که اھل حمص کرده بودند و آنان گفتند: اگر روم و پیروان آنان بر مسلمانان پیروز شود، ما به ھمان وضع سابق خود بر میگردیم و اگر آنان پیروز نشوند، ما تا آخرین نفرمان (مادامى که یک نفر از ما باقى است) با وضعى که با مسلمانان داریم، ثابت نگاه خواھیم داشت.
ھنگامى که خداوند کفار را شکست داد و مسلمین را پیروز ساخت، یھود و نصارى، دروازهھاى خود را به روى سپاھیان مسلمین گشودند و در حال خوشحالى پایکوبان و دست افشان به پیشواز مسلمانان رفتند و مالیات را پرداختند».
بسیار خوب، آیا انسانى که در اسلام شناسى از این واقعه خبر ندارد، حق دارد اظھار نظر کند؟ آیا شما چنین حادثهای را شنیده بودید؟ من این داستان را کتاب فتوح البلدان بلاذرى که از معتبرترین کتب تاریخ است و غربىها ھم روى آن خیلى تکیه دارند، نقل میکنم. آیا میدانستید که اسلام چنین کارى را کردهاست؟ اگر نمیدانستید، پس قضاوت نکنید که این دین فقط براى آخرت است و دین با زندگى دنیا کارى ندارد.
نفوذ در دلها با شمشیر نمیشود، با چنین روشى میشود، میفھمند که این(اسلام) با آنها سخن دارد. لذا، گوستاولوبون میگوید:
«آنھا(مسلمانان) در شروع امر، با اقوامى سروکار پیدا نمودند که سالیان دراز تحت فشار مظالم حکام ستم پیشه واقع شده و به آنها انواع و اقسام ظلم و ستم را روا میداشتند، این رعایاى ستمدیده، حکومت این حکام جدید را با کمال رغبت تمکین مینمودند، زیرا که میدیدند نسبت به سابق، کمال امنیت و آزادى را دارند. طرز رفتار با این اقوام مغلوبه باید چه باشد، به طور خیلى واضح و روشنى معین شده بود و خلفاى اسلام مخصوصا از نظر حسن سیاست، ھیچ وقت در صدد این برنیامدند که مذھب را با سرنیزهاشاعه دھند، بلکه به عوض آن که در انتشار دیانت اعمال نفوذ کنند - چنان که ورد زبانھاست - صریحا اظھارنظر میکردند که تمام رسوم و عادات و مذھب اقوام مغلوبه را کاملا محترم خواھند شمرد و بعد در مقابل این آزادى که به آنها میدادند، خراج خیلى کمى به عنوان جزیه از آنها میگرفتند که مقدار آن نسبت به اجحافات حکام سابق، خیلى کم بودهاست.
...عمال دولت اسلام، تا این حد به عھد خود محکم و ثابت و نسبت به آن مردمى که آنى از تحمیلات و مظالم مأمورین مرکزى آسوده نبودند، به قدرى خوب رفتار کردند که مردم به رضا و رغبت، دین اسلام و زبان عرب را اختیار نمودند و من باز مینویسم که: امثال این گونه نتایج را ھیچ وقت نمیتوان به زور شمشیر حاصل نمود، و فاتحینى که پیش از عرب به مصر رفته اند، ھرگز نتوانستند چنین موفقیتى حاصل کنند.
در فتوحات عرب یک نکته است که در کشورستانان بعد، آن نکته یافت نمیشود. ملاحظه کنید اقوام دیگرى مثل بربرھا(که روم را فتح نمودند) یا ترک و غیره، به مقصد جھانگیرى قیام نموده، فتوحات نمایانى ھم کردند، لیکن نتوانستند تمدنى تأسیس کنند، بلکه بیشتر ھمشان این بود که از اموال قوم مغلوب ھرقدر بتوانند بھره ببرند، بر خلاف فاتحین اسلام که در قلیل مدتى شالوده تمدن جدیدى ریخته و قسمت اعظم اقوام ممالک مفتوحه را مھیا کردند که تمام اجزاى این تمدن جدید، حتى مذھب و زبان آنان را اختیار کنند».
فقط کلمات حسین راه(اسلام را) باز نموده و معنا میکرد
این که ما میگوییم، گاھى آقایان محققین میگویند که واقعا آن منطقى که اسلام را امروز نگه داشته، سرگذشت حسین بن على(علیه السلام)است، و روى این حساب، احتیاجى ھم به شمشیر نداشت، مبالغه نیست. فقط کلمات حسین راه(اسلام را) باز نموده و معنا میکرد. احساسات در این جا ھمان مقدار براى انسان کارگشاى حقیقت است که منطق و عقل. ھمان مقدار عقل در این حادثه به یارى شما میآید، که احساسات.
بنابراین، ان شاءالله کوشش کنیم که این جریان محفوظ بماند. ھمان طور که (گذشتگان) تا حال حفظ کردهاند. به خاطر دارم که در ایام نوجوانى، براى اقامه عزا به دامنه کوهها میرفتیم و با چه صفا و اخلاصى، «حسین حسین» مىگفتیم.
به ھر حال، از این که خداوند این لطف را بر ما عنایت فرموده و براى مکتب ما، حسین بن على را بزرگ ترین پشتوانه قرار دادهاست، ھمیشه شکرگزار ھستیم.
پروردگارا! درود بى نھایت بر جان و روان حسین و اولاد حسین و اصحاب حسین بفرست و ما را قدردان این نعمت عظما بفرما.
خدایا! پروردگارا !اصول زندگى صحیح را به ما تعلیم فرما. یعنى تعلیم فرمودهاى، خدایا تعلیم دادهاى، اسلام چیست؟ ھمین اصول زندگى است، ما را براى عمل به یک زندگى صحیح، تحریک و تشویق بفرما.
پروردگارا! خداوندا! با گرفتن دامن حسین، ما به سوى این مسائل کشیده شدیم. از فلسفه زندگى کمى صحبت شد. با خود حسین ھم تا حدودى آشنا شدیم.
پروردگارا! این عامل تکامل را از دست ما مگیر.
جوانان عزیز ما را در این راه، ثابت قدم بفرما. این چند روز(در ایام محرم)ما میدیدیم و کنار این دسته ھاى عزادارى که با ماشین حرکت میکردیم، در آفتاب سوزان، این جوانها عرق میریختند. بعضى اشخاص پیر که شاید اگر در خانه خود باشند، دو دقیقه در حیاط نتوانند بنشینند، ولى عرق میریختند و با چه وضعى زیر آفتاب گرم و با چه اخلاصى به امام حسین (علیه السلام) عشق میورزیدند.
خدایا! پروردگارا! تو را قسم میدھم به اخلاص جوانان و پیران ما، این اخلاص را ره توشه ما قرار بده. خدایا! تو را قسم میدھیم به عظمت و جلالت، به کسانى که به ھر شکلى در تنظیم این کارھا، و در تنظیم این فوق دانشگاه و مدرسه زندگى کوشش کردند، اجر جزیل عنایت بفرما.
آمین