
به گزارش ایکنا، آیین گرامیداشت شیخ شهابالدین سهروردی به همت انجمن آثار و مفاخر فرهنگی امروز ۷ مردادماه به صورت مجازی برگزار شد. در این نشست حکمتالله ملاصالحی، انشاءالله رحمتی، قاسم پورحسن، حسن سیدعرب ، سیما سادات نوربخش و محمود شالویی درباره اندیشه، آثار و تأثیرگذاری شیخ اشراق در سپهر حکمی و عرفانی ایران و جهان به سخنرانی پرداختند. اکنون در این مجال مشروح سخنان محمود شالویی رئیس انجمن آثار و مفاخر فرهنگی ایران را میخوانیم:
شیخ شهابالدین یحیی بن حبش بن امیرک سهروردی؛ حکیمی دانا و عارفی بیهمتا یا کمنظیر که حکمت، عرفان، کلام، فلسفه، باورها، آیینها، گذشته و پیوستار تاریخی را چنان به یکدیگر نزدیک و مرتبط ساخت که گویی هر یک عین دیگری است و تمایزی میان آنها وجود ندارد. این حوزهها چنان به هم تنیده و وابستهاند که او توانست از گذشتههای بسیار دور، از این سرزمین تا آن سرزمین و از این قلمرو تا آن قلمرو، همگی را در دایره گیتی در کنار هم بنشاند و هر یک را در جایگاه و مرتبت شایسته خود مستقر سازد.
شیخ شهابالدین سهروردی انسانی به تمامی کامل بود. او در قرن ششم هجری، بنا بر گزارشهای تاریخی در حدود سال ۵۴۹ هجری قمری، در دیار حکیمان و عارفان، یعنی «سهرورد» چشم به جهان گشود؛ شهری که زادگاه سهروردی دیگری نیز هست که بعدها استاد سعدی شیرازی شد. خاک سهرورد بهراستی چه تربت زرخیزی در پرورش این بزرگان بوده است؛ بزرگانی که نام و یادشان فراتر از آن خطه و نواحی پیرامونش، پهنه جهان هستی و قلمرو نامحدود بشری را درنوردیده است.
هر ساله از شیخ شهابالدین سهروردی یاد میشود و سخنان بسیاری درباره او به میان میآید. از یک سو اندیشه او را با حکمت خسروانی و سنتهای دینی ایران باستان و آیین زرتشتی پیوند میدهند، از سوی دیگر به فلسفه و دانش یونانی مرتبط میسازند و از جنبهای دیگر با فقه، اصول و فلسفه اسلامی پیوند میزنند. گروهی او را منتسب به یکی از این مشربها میدانند و گروهی دیگر وی را نقطه پرگار و جامع تمامی این مکاتب قلمداد میکنند. حتی مخالفانی که موضعگیریشان شاید از سر رقابت، حسادت یا صرفاً تفاوت در فهم و اندیشه بوده است که البته نباید آنان را نیز یکسره طرد کرد یا زیر سؤال برد، چرا که خود صاحبنظر بودهاند، نتوانستهاند حقیقت وجودی او را کتمان کنند؛ زیرا نادیده گرفتن آن همه هوش، ذکاوت و تیزبینی محال است.
چنانکه همعصر بزرگ او، فخر رازی، که در جایگاه علمیاش به عنوان یکی از بزرگترین متکلمان تردیدی نیست و دربارهاش سرودهاند:
پای استدلالیان چوبین بود/ پای چوبین سخت بیتمکین بود
گر به استدلال کار دین بدی/ فخر رازی رازدار دین بدی
با همه عظمت و شأن خود به عنوان نماینده تمامعیار علم کلام، هرچند در زمان حیات با سهروردی سر سازگاری نداشت، اما پس از شهادت سهروردی، هنگامی که نسخهای از کتاب تلویحات وی به دستش رسید، آن را با احترام فراوان بوسید. این بوسه فخر رازی بر کتاب تلویحات شهابالدین سهروردی نشانگر چیست؟ این اقدام گویای آن است که او با وجود اختلافات فکری، نمیتوانست حکمت، صداقت، سلامت نفس و باورهای عمیق باطنی و معنوی شیخ را انکار کند. او نیز اذعان داشت و میدانست که این حکیم جوان چه نیت والایی در سر داشته و چه طریقی را میپیموده است.
او بهخوبی آگاه بود که شهابالدین سهروردی همان کسی است که در آثارش تصریح میکند که اگر راه سلوک الیالله در این روزگار مسدود نشده بود، اندوه و تأسف او تا این حد عمیق نمیبود. سهروردی با همان سلامت باطنی و قلب سرشار از مهر و عشق خود مینویسد: «نزدیک به سی سال از عمرم سپری شد…»؛ آه ای شهابالدین! سی سال گرچه برای تو عمر کوتاهی بود، اما چنان پربار و متبرک گذشت که تو حتی بر لحظهلحظههای ازدسترفته آن افسوس میخوردی و با غبطه آرزو میکردی که ای کاش تلاش بیشتری برای دستیابی به حقیقت و یافتن راه حق به کار میبستی.
این حکیم بزرگ بیش از ۳۶ یا ۳۸ سال عمر نکرد؛ سنی که اوج جوانی است. با این حال، چه بهرههای فراوانی از خود بر جای گذاشت که از قرن ششم هجری تا به امروز همواره راهگشای ما بوده است. او مینویسد: «نزدیک به سی سال از عمرم سپری شد که بیشتر آن در سفر، جستوجو و کسب خبر از همفکری آگاه گذشت و کسی را نیافتم که از علوم شریف بهرهای داشته یا حتی به آنها معتقد باشد.» در آن روزگار، سالکان چه مسافتهای طولانی را میپیمودند و چه مرارتهایی را به جان میخریدند تا انسان آگاهدلی، پیری، مرشدی یا همفکری بیابند که دست آنان را بگیرد و به سوی حقیقت هدایتشان کند.
شیخ برای یافتن چنین همسفر اندیشمندی، از سهرورد به مراغه و اصفهان و دیگر شهرها سفر کرد تا سرانجام به حلب رسید؛ او در پی همزبانی بود که به تعبیر خودش «از علوم شریف باخبر و به آنها مؤمن باشد». او میفرماید: أوصِیکُم إِخوانی بِالانقِطاعِ إِلَی اللهِ وَ المُداوَمَةِ عَلَی التَّجرِید، «برادرانم، شما را سفارش میکنم به گسستن از غیر خدا و مداومت بر تجرید.» این اندرز نه فقط برای همعصرانش، بلکه برای تکتک ما از خواهران و برادران گرفته تا پدران و مادران پندآموز است. منظور از «تجرید» در اینجا، تجرد در مقابل تأهل نیست، بلکه گسستن از تعلقات و وابستگیهای مادی است. همانطور که مولانا بعدها سرود.
شهابالدین پیش از مولانا، برادران و پویندگان راهش را به این مرتبه از رهایی فرامیخواند. او همه ما را مخاطب ساخته و به انقطاع از غیر خدا و مداومت بر تجرید دعوت میکند. وی کلید این امور را در کتاب ارزشمند خود، حکمتالاشراق، ودیعه نهاده است. «اشراق» که از ریشه «شرق» و به معنای برآمدن نور است، ناظر بر گشودن دل به روی انوار الهی و آمادهسازی روزنههای وجودی سالک برای دریافت تابش قدسی است. او خود درباره این اثر تصریح میکند که مطالب آن را در هیچ اثر دیگری بدین تفصیل شرح نداده و حتی خط و نگارشی خاص برای آن برگزیده است تا دست نااهلان بدان نرسد و اسرارش فاش نگردد. این نگارش ویژه نشان میدهد که تنها پویندگان راستین این مسیر و اهل دل میتوانند به ژرفای این اندیشهها راه یابند:
ارباب معرفت که گهی مست خوانندشان و گه هوشیار
قصد، نهفته اسراری است که به ایما کنند گاه اظهار
آنان با اشارات خود حقایق را بازگو میکنند و درک این اشارات، نیازمند فهمی عمیق است. آنان طالب همنشینی با کسانی هستند که محرم اسرارشان باشند؛ چرا که: محرم این هوش جز بیهوش نیست/ مر زبان را مشتری جز گوش نیست. درک این مرتبه مستلزم گسستن بندهای تعلق مادی و پذیرش قلبی پندهای معنوی است.
شیخ شهابالدین سهروردی حلقهای رابط میان حکیمان پارسی باستان و فیلسوفان یونانی، و پیونددهنده تاریخ مذهبی و گذشته بشری بود. در تبیین رابطه آفرینش، او جهان را مخلوقی با «قدمت زمانی» و نه «قدمت ذاتی» میداند؛ زیرا آفریننده یگانه، تنها قدیم ذاتی است. جهان به عنوان معلول علت تامه (که همانا خالق مطلق است)، دارای حدوث ذاتی اما قدمت زمانی است. سهروردی با این دیدگاه، نقش محوری خود را در ایجاد این پیوند تاریخی و حکمی بهخوبی ایفا کرد.
این نقش میانجی، پیش از او توسط سلمان فارسی ایفا شده بود؛ تعبیری که هانری کربن به زیبایی تصویر کرده است. به باور کربن، سهروردی همان نقش واسطه را میان جامعه ایرانی و مکتب اهلبیت(ع) ایفا میکند. همانطور که سلمان به مرتبه والای «سلمانُ مِنّا أَهلَ البَیت» نائل آمد و واسطه پیوند ایران و خاندان رسالت شد، سهروردی نیز زمینهساز اقتباس و انتقال مضامین حکمت شیعی به نسلهای پس از خود گردید. کربن این اشتیاق و شیفتگی سهروردی را آشکارا بیان کرده و به ما یادآور میشود که در تحلیل جایگاه سهروردی، باید او را همچون سلمانی دانست که پیونددهنده اندیشه ایرانی با خاندان نبوت است؛ پیوندی که عشق و ارادت امروز ایرانیان به اهلبیت(ع)، ثمره تاریخی همان مسیر است.
از سوی دیگر، سهروردی مظهر پیوند حکمت نظری و حکمت عملی است؛ چرا که او سعادت و رستگاری انسان را در گرو تلاقی نظر و عمل میداند. سهروردی صرفاً یک نظریهپرداز یا اندیشهورز فارغ از عمل نبود، بلکه خود متصف به حقایقی بود که تبیین میکرد. او والاترین مرتبه حکمت را متعلق به «حکیم متألهی» میداند که میان شهود باطنی و بحث نظری جمع کرده باشد. به باور او در کتاب حکمتالاشراق، سرپرستی، زعامت و حاکمیت جامعه بشری سزاوار چنین شخصیتی است که به مقام «خلیفةاللهی» نائل آمده است؛ مقامی که ثمره پیوند ناگسستنی حکمت نظری و عملی است. این همان محوری است که ما باید در اندیشه سهروردی مد نظر قرار داده و بیش از تحقیق صرف، پیرامون آن تأمل و تفکر کنیم تا دریابیم او چه گفت، چه راهی را پیمود و ما امروز چگونه باید میراث او را بازخوانی کنیم.
خداوند بزرگ را سپاسگزارم که فرصتی فراهم آمد تا در روز بزرگداشت این حکیم گرانقدر، نخبگان و فرزانگان علمی و فلسفی ما گرد هم آیند و هرچند به ظاهر در کنار یکدیگر نباشند، با کلام خویش اندیشهها را پیوند زده و به واکاوی ابعاد فکری و فرهنگی شخصیت بیبدیل او بپردازند. امروز بیش از هر زمان دیگری به فهم اندیشه سهروردی نیازمندیم و امیدوارم که این شناخت به بهترین نحو حاصل شود تا ما نیز به عنوان بهرهمندان از خوانِ معرفت این بزرگان، توشه عملی برگیریم.
انتهای پیام