کد خبر: 3386765
تاریخ انتشار : ۲۶ مهر ۱۳۹۴ - ۰۶:۱۳
بیان علامه جعفری در عزای حسینی/۳

چگونه برای حسین بن‌علی(ع) گریه کنیم؟

گروه اجتماعی: آیا درسى بالاتر از این مى‌شود از حسین(ع) فرا گرفت که ما را کشید و به کجا برد؟ چون خیلى قابل تصور است که انسان از این (داستان حسین) بالا برود. این‌ھا ابواب، باب‌الله ھستند، در بارگاه خدا ھستند.

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا) از خوزستان، متن زیر سخنرانی علامه محمدتقی جعفری با موضوع «برای حسین بن‌علی(ع) چگونه گریه کنیم؟» است که در شب هشتم محرم سال 72 ایراد شده است:

بحثى که ان شاءالله با عنایات خداوندى در این جلسه مى توانیم مطرح کنیم و شاید این بحث در ھمین جلسه به جایى برسد، این مسأله است که ما در شادى‌ھا و اندوه‌ھا، خنده‌ھا و گریه ھا، با رشد فکرى مى توانیم یک مقدار خودمان را بالا بکشیم. یکى از شعراى بسیار خوش ذوق و با فضل عرب به نام اعثم کوفى، چند بیتى درباره امام حسین(علیه السلام) دارد، که فقط یک بیت آن مورد بحث ماست. خطابش به امام حسین(علیه السلام) که:
«یابن النبى المصطفى یابن الولى المرتضى یابن البتول الزاکیه تبکیک عینى لا لاجل مثوبه لکنما عینى لاجلک باکیه»: اى پسر پیامبر، اى پسر على مرتضى، چشمم گریه مى کند(براى تو ناله مى‌کنم، براى تو مى‌گریم). اما نه براى پاداش و نه براى این که ثوابى به دست آورم. (با خودت کار دارم. روحم متوجه خود توست). گریه فقط براى خود توست.

این رشد روحى یک انسان را نشان مى دھد که خود حقیقت، او را در جاذبیت خود قرار بدھد، نه لذت و الم، نه پاداش، نه ترس از مجازات. این ھمان قله اعلى، یا از قله‌ھاى بسیار باعظمت رشد انسانى است، که اگر کمى بالا برویم، مى‌فھمیم که معناى خداشناسى یعنى چه. الله اکبر مى گویم فقط براى خودت! ھمان طور که على بن ابى طالب مى گفت: «من تو را عبادت مى کنم، نه به طمع بھشت، نه براى ترس از جھنم، بلکه تو را شایسته عبادت مى بینم و مى پرستم».

آیا حسین نمى‌تواند انسان‌ھا را به جاذبه ربوبى بکشد، چون انسان‌ھا را به خودش جلب کرده است؟ درست است یا نه؟ شما در سالیان عمرتان، عاشوراھا دیده‌اید. این که سخنوران، معلمان، مربیان بگویند اشک بر حسین این قدر ثواب دارد، درست است. و روایت بسیار داریم که گریه بر حسین خیلى ثواب دارد. اما من از شما مى پرسم: در این سالیان عمر، در چند عاشورا وقتى که منقلب و متوجه شده بودید، به کجا متوجه شده بودید؟ به بھشت یا به خود حسین؟ اگر گفتید به خود حسین، روح شما واقعا در حال ارتباط با حسین به درجه اعلاى اوج خودش رسیده بود. به جھت این که ارتباط شما با یک انسان تکامل یافته بود.

(حسین) ولى اعظم خدا بود، بدون این که شما توقع و انتظارى داشته باشید که مثلا به شما دنیایى چنان بدھند. البته بعدا دعا مى کردید. دعا براى کارھاى دنیوى ھم خوب و درست است، دعا براى کارھاى اخروى ھم صحیح است، اما نمى شود براى خانه گریه کرد. گریه، آن ھم از اعماق روح، مستند به عمیق‌ترین احساس. چنین گریه‌اى براى داشتن قالیچه بر نمى‌آید. این نمى‌شود که کسى بگوید: من گریه کردم براى حسین(علیه السلام)، خدایا پاداش آن را به من قالیچه بده! گریه‌ھاى سوزانى که از اعماق دل آدمیان براى حسین بر آمده است، مقدس تر از ھمه این ھا بوده است. اگر چه در موقع دعا خوب دعا مى کردیم، یا مریض‌ھایمان را دعا مى‌کردیم. درست ھم است که مریض‌ھا را دعا مى کنیم و براى گشایش کارھاى دنیوى دعا مى‌کنیم. این ھا صحیح است، اما دقت کنید، درست مثل این که وقتى گفتید السلام علیکم و رحمة الله و برکاته، نماز که تمام شد، براى برطرف شدن مشکلات دعا می‌کنید. اما اھدنا الصراط المستقیم صفر بانکى نیست که یک صفر به ثروت بانکى شما اضافه شود. متن آن غیر از این است، با این که؛
ایاک نعبد و ایاک نستعین: (بارالھا) تنھا تو را مى پرستیم و تنھا از تو یارى مى جوییم.

اگر اولاد آدم بداند در این «کافِ» ایاک، چه مفھومى نھفته است؛ آن را رھا نمى کند: فقط تو را عبادت مى کنیم. اگر به او بگویند فقط براى این به تو پاداش مى دھیم که تو فھمیدى که مى توانى به او (خدا) بگویى: «ما با تو روبرو ھستیم»؛ اگر مغزش درست کار کند، قبول نمى کند که تمام کھکشان ھا را به او بدھند و از ایاک نعبد دست بردارد. تند تند روزى چندبار مى گویم ایاک نعبد.

رسیدن به بالاترین قله «ایاک نعبد»

به ھر حال - ھمان طور که عرض کردم - از این درس حسین واقعا مى توانید به بالاترین قله ایاک نعبد بروید، یعنى طعم آن را آدم مى تواند بچشد. حسین! فقط براى تو گریه مى‌کنم. تبکیک عینى لا لاجل مثوبه.

شعراى ما چه حقایقى را که نگفته‌اند! «تبکیک عینى لا لاجل مثوبه، لکنما عینى لاجلک باکیه»: اى پسر فاطمه، پسر على، مى گریم. چشمم براى تو گریه مى کند. اشک مى ریزم، اما فقط براى خودت. اگر تمام حیات مرا از دستم بگیرند، من تو را این طور مى بینم. من شایسته مى بینم که فقط با دریافت جمال و عظمت تو، مقدس ترین اشک ھا را به رخسارم جارى کنم . بشر به این جا ھم مى رسد که بگوید فقط براى تو دارم گریه مى کنم . اگر این را بگیرد و بالا برود، مى گوید ایاک نعبد: «فقط تو را دارم و فقط تو را مى پرستم». چون در مرحله پایین تر از خدا، حسین و روح خداپرست حسین را ملاحظه کردید و مى توانید بگویید من براى تو گریه مى کنم.

من به وجدان خودتان استشھاد کردم، و یقین دارم که شما در طول عمرتان که در آن سالیان متمادى، عاشوراھا آمده و رفته است ، فقط براى خود حسین گریه کرده اید. اصلا ھر زمانى که حسین براى شما مطرح شده است، گریه کردید. حالا روز قیامت چه جزایى مى دھند؟ البته پاداش و عوض خواھند داد، ولى شما این پاداش را در نظر نداشتید. اگر کمى بالا بیایید، مى‌شود توحید حقیقی.

بندگان خدا، این قدر راه به سوى خدا دور نیست، خیلى نزدیک است. اگر ھیچ گونه استعدادش را نداشتید، در آن صورت حق با شما بود. مى گفتید ما باید سال ھاى سال بنشینیم ، فلسفه و عرفان و ادبیات بخوانیم تا با فرھنگ توحید آشنا بشویم. سپس بفھمیم که ایاک نعبد، یعنى «خدایا فقط تو را مى پرستیم، فقط با تو روبه رو ھستیم». این درس حسین(علیه السلام) است. حسین (علیه السلام) این را به ما تعلیم داد. بلى، مى‌توان گفت؛ ایاک نعبد. مثل این که مى گوییم ایاک ابکى. اى حسین، فقط براى خود تو گریه مى کنم. باید عرض کنم: در این جا قیافه بسیار زیبایى از انسان‌ھا مى‌بینیم که باعث امید و نشاط مى شود. بشر ھنوز مى‌‌تواند در جاذبه خود حقیقت قرار بگیرد. ماشین ھنوز این قدر بیچاره اش نکرده است. ھنوز ماشین او را به شکل دندانه‌ھاى ناآگاه خود در نیاورده است و واقعا عظمت را درک مى کند. بشر، حسین را از ته دل مى‌گوید. این واقعیت است. ما آن طور که مى بینیم، حسین را از ته دل مى گوید. ھمان جا اگر بپرسید:

آقا یا خواھر، این که مى گویى حسین، چرا براى او گریه مى کنید؟ قطعا به شما با تعجب نگاه مى کند، یعنى این که چه مى گویید؟ یعنى من، ولو ھم ناخودآگاه باشم، این موضوع در اعماق دل من ھست که باید بر حسین گریه کرد. البته توضیح خواھم داد که این گریه یعنى چه.

ائمه(ع) باب الله ھستند

سلام الله علیک یا اباعبدالله. ارواحنا و ارواح العالمین لک الفداء یا ابا اعبدالله. دقت بفرمایید که آیا درسى بالاتر از این مى شود از حسین فرا گرفت که ما را کشید و به کجا برد؟ چون خیلى قابل تصور است که انسان از این (داستان حسین ) بالا برود. این ھا ابواب، باب الله ھستند. در بارگاه خدا ھستند. منظور در فیزیکى نیست؛ بلکه جاذبه حقیقت در ذات این ھا، ما را به طرف خودشان مى‌کشد و به بالا تحویل مى دھد. امیدواریم و از روح پاک امام حسین(علیه السلام) در این شب ھاى حسینى مى‌خواھیم، از خدا بخواھد که واقعا در این اوج گرفتن، خودش ما را یارى بفرماید. (این مسأله) خیلى مطرح و جدى است.
دوباره آن بیت را عرض کنم، سپس بحث اشک را معنا مى کنم.

یابن النبى المصطفى یابن الولى المرتضى یابن البتول الزاکیه، تبکیک عینى لا لاجل مثوبه. چشمم براى تو گریه مى کند، ولى نه براى ثواب و پاداش. لکنما عینى لاجلک باکیه. نمى دانم در جاذبیت تو چیست که براى تو مى‌گریم. معنایش را ھم نمى‌داند. آیا اشک شوق و اشک اندوه است؟ آیا اشکى است براى پایمال شدن حقوق انسان ھاست؟ نمى داند. ولى ھرچه ھست، مى داند این حسین است و باید براى او اشک ریخت.
تبطل منى باالد موء الجاریه ؟/ تبطل منکم کربلا بدم ولا
ترکوا النفاق اذا العراق کماھیه/ ورد الحسین الى العراق و ظنھم

ریگزار کربلا با خون شما رنگین شود، ولى اشک من به آن سرزمین سرازیر نشود؟ حسین وارد عراق شد و گمان مى کرد این ھا نفاق را رھا کرده اند، (اما) عراق ھمان بود که بود.

البته این مطلب شاعرانه، بحث مفصل و طولانى دارد. حالا این بحث دوم ، ان شاءالله مورد دقت باشد. این گریه چیست؟ ما براى چه گریه مى کنیم؟ انگیزه ما چیست؟ تحریک از کجا شروع مى شود؟ غالبا شاید بتوان گفت، نود درصد، اندوه و مستند به اندوه است. وقتى انسان واقعا درونش گرفته (کدر و ناراحت) مى​شود، یعنى چه؟

چھل ھزار نفر(در مقابل حسین) جمع شوند، بدون این که کوچک ترین دلیلى داشته باشند. فقط براى این که یک نفر در شام در شھوت غوطه ور است. حتى توصیه پدرش (معاویه ) را ھم مورد توجه قرار نداد.

(معاویه به یزید گفته بود:) با حسین کارى نداشته باش. اى ھوس باز! کور نشو و کور خواھى شد. اى شھوت ران ، کر نشو! بشنو حرف مرا. خون على بن ابى طالب در رگ ھاى این مرد(حسین ) در جریان است. با این حال، (یزید) نمى‌بیند و نمى‌شنود.
ھرکه در شھوت فرو شد برنخاست/ ترک شھوت ھا و لذت ھا سخاست

«حب الشىء یعمى و یصم»: دوست داشتن چیزى، چشم را کور و گوش را کر مى کند. عشق و علاقه به لذات دنیا و آرمان‌ھاى دنیوى، چشم را کور و گوش را کر مى‌کند. والا پدر ماکیاولى صفتش (معاویه ) ھم گفته بود: «این مرد (حسین)  محبوب ترین مردم در نزد مردم است». مگر شھوت مى گذارد آدم ببیند. مگر شھوت مى گذارد که آدم بشنود.

اى جوانان عزیز! من قبلا اشاره کردم و بار دیگر جدى مى گویم: ھمه ما و حتى روانکاوان ھم مى‌گویند: اگر غرایز را رھا کنید، باید به شخصیتتان زنجیر بزنید. یا شخصیت را رھا کنید، کار کنید و به غرایز زنجیر بزنید، تا محدود کار کند. من صریحا نظرات مختلف را دیده ام که شھوت، اصالت حقیقت را مى کوبد، مگر این که مھار و یا به صورت قانونى‌اش اعمال شود. در غیر این صورت، در ھنگام ارتکاب این پدیده ھا، پشیمانى عجیبى در درون انسان موج مى‌زند.

«براى ما امکان آن ھست که نه از نیکى متأثر شویم و نه از بدى. ولى گاھى در درون ما یک ارگ، گویا و مستعد حرکت است که به ھیجان در مى آید و نغمه اى دارد. این جا تناقض ھولناک روحى است که بر ضد بیھودگى و نیستى سر به طغیان برمى دارد»(محمدتقی جعفری، تفسیر و نقد و تحلیل مثنوی، ج7، ص 513).

این چیزى است که موج زدن در مقابل مصیت‌ھا را ھمه قبول دارند. منتھا بعضى‌ھا تخدیر مى شوند که اگر موج حرکت کند و توفان شود، کسى جلودار آن نیست. مثل یک ارگ ، گویا و مستعد حرکت است که ھشیار باشید. این (یزید) نه شنید و نه دید. یعنى اصلا خاصیت رھایى غریزه این است. غریزه را باید به طور قانونى رھا کرد تا شخصیت بیچاره بتواند براى کار خودش میدان داشته باشد. حال، انگیزه ما از گریه براى امام حسین (علیه السلام) چیست؟
 

انگیزه ما از گریه براى امام حسین (علیه السلام) چیست؟

انگیزه اول - شاید نود درصد آنان که براى امام حسین(علیه السلام) گریه مى کنند، به خاطر احساس مظلومیت آن بزرگ است که البته ھمین طور ھم ھست، و مى‌توان گفت یکى از ابعاد خیلى مھم است. در حقیقت، با این اشک‌ھایى که مى‌ریزیم، مدافع مظلومیم و مى‌خواھیم از مظلوم دفاع و حمایت کنیم. خوشا به حالتان، چنین ملتى دیگر مرگ و نابودى ندارند، ملتى که بداند باید از مظلوم طرفدارى کند. پدر امام حسین (علیه السلام)، على بن ابى طالب(علیه السلام) پس از آن که ابن ملجم لعنه الله او را زد، به امام حسن(علیه السلام) و امام حسین(علیه السلام) چنین وصیت فرمود:

«و کونا للظالم خصما، وللمظلوم عونا: ھمیشه دشمن ظالم و کمک و یار مظلومان باشید».

حالا به ھمین مقدار که شما مى گویید ما مظلوم را یارى مى کنیم و این اشک ھم براى مظلوم ریخته مى‌شود، خیلى مقدس و بسیار عالى است. خداوند این یارى از مظلوم را از ھمه شما قبول کند.

انگیزه دوم - براى این احساسات و براى این گریه‌ھا مى‌توان گفت، که آن ھم کمى در درون رشدیافته گان است، این است که به نظرشان عجیب مى‌رسد، که آنان(یزیدیان ) عدالت و حق را(یعنى حمایتگران حق را) تباه کردند، بدون این که کوچک‌ترین دلیلى بیاورند. خدایا، حق و عدالت را چه طور این‌ھا کوچک دیدند! آزادى را چه قدر پست دیدند! این ھا در حقیقت، نمادى از بدبختى بشر است. آخر، یعنى چه؟ این مرد(امام حسین) ھم قبل از وقوع فاجعه چندبار صحبت کرد. حتى گفت مھلت مى دھم تا بنشینید کمى فکر کنید. من ھم از دست شما فرار نمى‌کنم. حتى روز عاشورا فرمود: من ھستم. من که الان از چنگال شما نمى خواھم فرار کنم. نمى خواھم از این ستون به آن ستون بکنم، ولى فکر کنید که شما با چه کسى طرف ھستید؟ اگر حسین بن على این جا ھم شھید نشود، بالاخره، چند روز دیگر باید (از این دنیا) برود. ولى شما با ارزش‌ھا طرف ھستید و من ھم یک نفر انسان ھستم. امروز اگر در این میدان سوزان کربلا، جان و کالبدم وداع نکرد، بالاخره روزى فرا مى رسد که چنین شود. 57 سال دارم و ھشت سال دیگر ھم روى آن.

شبى از این شب ھاى حسینى بود که یکى از آقایان دانشجو گفت: اگر على بن ابى طالب و مردم به مالک اشتر امان مى دادند، تاریخ را عوض مى کرد. چرا امیرالمؤمنین رھایش نکرد که داستان معاویه را برچیند؟

فرض کنید على بن ابى طالب و مردم به مالک امان مى دادند و بعد از پیروزى، خلافت الھى برقرار مى شد، اما  باز شما بودید و اولاد آدم بود و اختیارش. یا حضرت سیدالشھداء چند صباح دیگر ھم حکومت عادلانه را برقرار مى فرمود. بالاخره کسى مجبور نیست که ابوذر غفارى باشد. ابوذر غفارى با جبر نمى سازد. ما خیال مى کنیم که اگر مثلا مالک اشتر پیروز مى‌شد، یا امام حسین(علیه السلام) پیروز مى شد، چه مى‌شد؟ نه! بر بشر اتمام حجت مى شد. چند روز دیگر ھم اتمام حجت بیشتر مى شد. اما باز انسان و اختیار او. چون کمال بدون اختیار نمى‌شود.

یا مالک اشتر ھم پیروز می‌شد و على بن ابى طالب(علیه السلام) پرچم عدالت را چند روز بیشتر به اھتزاز در مى‌آورد، اما باز شما ھستید و غرایزتان. باز انسان است و حالت سودجویى اش. او باید به فکر خودش باشد.

بسیار خوب، ما قرآن را باز مى‌کنیم و مى‌بینیم که حضرت ابراھیم(علیه السلام) این راه را رفته است. از زمان حضرت ابراھیم چند ھزار سال مى گذرد؟ با این حال؛ «کان صدیقا نبیا»: او پیامبرى بسیار راستگو بود. ابراھیم از عھده آزمایش برآمده است. اى اولاد آدم، آزمایش مى‌شوید. آماده باشید و از آزمایش در آیید! پدر تو ابراھیم چنین از آزمایش در آمد. سه ھزار سال پیش ھم باشد، چه اشکال دارد. مگر ابراھیم چند سال در این دنیا بود؟

به ھرحال، اشک ھایى ھستند که واقعا بسیار مقدس، و از آنِ رشدیافتگان است و آن این است که با یک حال شگفتى و بھت نگاه مى کند. آن بھت و شگفتى، گریه مى آورد. یعنى انسان، به اصطلاح مردم تو مى زند که این ھا چه قیافه اى داشته اند؟ در مقابل مردى که سر تاپا حق و حقیقت بود، چگونه فکر مى کردند؟ بعد ھم که  یزیدیان را پشیمانى فرا گرفت. معلوم مى شود در آن روز، رنگ عدالت براى آن ھا چنان مات شده بود که براى دو روز، تاریخ بشر را رو سیاه کردند. واقعا این ھم از مسائلى است که مى توان گفت در بعضى ھا مؤثر مى ‌شود و در اشک انسان ھا شرکت مى کند. با این تفاوت که این ھا مربوط به کسانى است که مقدارى با اصول و عظمت ھاى انسانى و ارزش ھاى والاى انسانى سروکار دارند.

حسین (علیه السلام) به عنوان یک فرد قیام نکرد

در بعضى دیگر - که خیلى استثنایى است - اشک شوق است . در حقیقت، اشک نشاط است، اشک شوق نھایى که خدایا، سپاس تو را مى گزاریم که براى دفاع از ارزش ھاى انسانى، و براى دفاع از اسلام، چنین قربانى ھایى آماده شدند. بدون کوچک ترین پروا به میدان آمده و گفته است، من خونم را در این راه مى ریزم. این که تبھکاران و نابکاران نابخرد تاریخ، بالاخره با دست افرادى که از بالا ساخته شده‌اند به زمین مى خورند، یک ھیجان درونى دارد که به صورت اشک بیرون مى آید. جل الخالق عظم سلطانک. خدایا، خودت مى دانى چه کار کنى. لذا، مى توان گفت - و بعضى از تحلیل گران تاریخ ھم عقیده دارند که - حسین (علیه السلام) به عنوان یک فرد آن روز قیام نکرد.

جوامع اسلامى از شنیدن این که مقابل آن طاغوت نابکار، فردى به این عظمت قیام کرده است، در حقیقت ھمه انسان ھاى آن روز پذیرفته بودند، مگر کسانى که سفره ھاى رنگارنگ آل امیه آن ھا را گول زده بود. ولى انسان ھا، از ته دل به وضع حسین رضایت دادند. مثل این که حسین را نماینده کل انسانیت دانستند.

این نشاط دارد که انسان ھا - اگر ھم اکثریت دنیا با نابکاران باشد - خوشحال باشند که در ردیف اول، حسین بن على را دارند. نشاط دارد اگر شما در این گروه ھستید. اى کسانى که در این دنیا مى گویید گمشده داریم، در گروه چه کسى ھستید؟ ما در آن گروھى ھستیم که ردیف اولش، حسین بود که حتى نگفت من پسر فاطمه ھستم - البته در مواردى استشھاد مى فرمود - از این به بعد براى اتمام حجت گفت، ولى مطلب این بود که : من بر مبناى حقم و اگر کسى اعتراض دارد، اعتراض کند، اما ھیچ کس اعتراض نکرد.

خدایا، بشر این قدر لجاجت داشته باشد که اعتراض کند. چه اعتراضى بکند؟ حسین ایستاد و فرمود که: «فاجمعوا امرکم ثم اقضوا فى...»: بیندیشید و یک مقدار دسته جمعى فکر کنید، سپس ھر حکمى درباره من مى خواھید بکنید. من ھم این جا ایستاده ام، اما آخر بیندیشید.
 

بزرگ ترین نعمت خدا اندیشه است

اندیشه این عظمت را دارد. چرا این قدر عجله مى کنید؟ خیلى دقت کنید. بزرگ ترین نعمت خدا اندیشه است. آدم بعدا فکر مى کند. خامىِ ما را ببینید که کار را انجام مى دھیم ، بعدا در فکر مى افتیم که چرا این طور شد؟ پیش از چرا، بگو: به این علت نمى کنم. یا به این علت، به این کار خیر اقدام مى کنم . آیات شریفه نیز درباره تفکر و تعقل بسیار اصرار فرموده است.

آن‌ھایى که مى گویند: «ادیان، با تفکر و اندیشه خیلى ارتباط ندارند و فقط تعبد است»، ان شاءالله شوخى مى‌کنند. آنھا مى خواھند کمى بچه ھا خوشحال باشند! آیات سر تا پا تفکر و اندیشه است. این جا حسین یک کلمه به آن ھا مى گوید: بیندیشید، بعدا ھم من در اختیار شما ھستم. من نمى خواھم از دست شما فرار کنم، ولى فقط بیندیشید، که بعدھا یک دفعه تمام دنیا، شما را زیر رگبار لعنت قرار ندھد.

مگر مھاتما گاندى نبود که گفت: «ما کارى نمى کنیم. فقط راھى را پیش گرفته ایم که امام سوم شیعیان پیش گرفت(یعنى حسین)» (قیام جاودانه، محمرضا حکیمی، ص 87). گاندى پانصد میلیون نفر را حرکت داد. اسم حسین را ھم برده است و تا زمانى روز عاشورا در کشور ھند، تعطیل رسمى بود. البته ما وقتى که در سمینار بین المللى ھزاره ابن سینا در دھلى نو شرکت کردیم ، مصادف بود با ایام عاشورا که فقط به ھمین کلام گاندى، تعطیل عمومى بود.

این گونه نباشد که بگذاریم حوادث ما را بسازد

آرى، فاجمعوا امرکم «کمى فکر کنید، کمى بیندیشید». براى انسان ھر لحظه امکان اندیشه نیست. این طور نیست که اولاد آدم ھر کارى که مى کند، در ھر لحظه بنشیند و اندیشه منطقى داشته باشد. اما در کارھایمان مغز را آماده فکر کنیم، یعنى این گونه نباشد که بگذاریم حوادث ما را بسازد. وقتى که خودمان را آماده کنیم، تا آن جا که قدرت داریم، با اندیشه و با فکر پیش برویم. والا نباید این چنین نقطه سیاه و خجلت آورى در تاریخ بشرى نقش ندادند. بعضى ھا ھم مى گویند از روز ھشتم. واقعا معناى این عمل چیست؟ اى صاحب نظران علوم انسانى! شما مى خواھید درباره چه چیز بحث کنید؟ بشر در این جا چه قیافه اى را مى خواھد نشان بدھد؟ و در آن جا چه قیافه اى مى خواھد نشان بدھد که مى گوید یا اباعبدالله، آیا مى گویى ما تو را رھا کنیم برویم؟ امام حسین(علیه السلام) در شب عاشورا گفت: ھوا تاریک شده است ، بروید. ھر کسى دست یکى از اھل بیت مرا و اھل بیت خودش را بگیرد و برود.

ما پشت این چشم‌ھا شکوھى دیده ایم

من خواھش مى کنم (در عبارات زیر) دقت کنید. یکى از این ھا گفت: «یا اباعبدالله، حتى اگر زندگانى ابدیت داشت و اصلا مرگ نبود، ما پشت این چشم‌ھا شکوھى دیده ایم که نمى‌توانیم تو را رھا کنیم. کجا برویم ؟ ما داریم حق و حقیقت را مى بینیم».

واقعا آنان بر زمان و دنیا سوار شدند و به فراسوى زمان قدم گذاشتند. کسى که با حقیقت در ارتباط است، براى او ھزار سال و میلیارد سال عمر مطرح نیست. حقیقت ، مافوق روز و شب و لذت و الم است، که این ھا (یاران حسین) با یک دیدار به این حال رسیده بودند. آیا نباید ما درباره این‌ھا بحث کنیم؟ ما باید بگوییم، که بشر این استعدادھا و سرمایه ھا را دارد. به ھرحال، گریه ھا و احساساتى که در این حادثه بسیار بزرگ به وجود مى آید، در جریان است.

حتى در قلم خارجى‌ھا مشاھده مى‌شود، مثل پطروشفسکى استاد دانشگاه لنینگراد که درباره امام حسین و ایران و تاریخ اسلام کتابى دارد (ترجمه آقاى کریم کشاورز). امثال این ھا با این که شاید اصلا با دین سروکار ندارند، وقتى به حسین مى رسند، معلوم است که دستشان مى لرزد. یعنى در مقابل عظمت عجیبى قرار مى گیرند، با این که شاید اصلا مذھب(حسین) را قبول ندارند. اصلا خیلى دور از این حرف ھا ھستند، ولى این را صریح مى دانند که در درون حسین چه چیزى ھست، در آن ھنگام نیز قلم آنان مى گرید. در حقیقت، آدمى احساس مى کند که این قلم، اکنون در حال گریه است، اگرچه کار قلمى خودش را انجام مى دھد.

خداوندا! پروردگارا! ما را تا آخرین لحظات عمر، از این احساسات پاک محروم مفرما. پروردگارا! خداوندا! تو را سوگند مى دھیم به عظمتت، ما را از این احساسات بسیار عالى، ھم به نتیجه برسان و ھم برخوردار بفرما.

خداوندا! جوانان ما را در مسیر حسین قرار بده. خداوندا! ھمیشه ما را از مدافعین مظلومان قرار بده. خدایا! ما را موفق بفرما که ھیچ لحظه‌اى به ظالم کمک نکنیم. خداوندا! پروردگارا! عنایت بفرما برخود حسین گریه کنیم و از این راه و از این مسیر، راھى بارگاه ربوبى تو شویم، آن گاه ایاک نعبد و ایاک نستعین بگوییم و حباب وار براى زیارت رخ یار سرى کشیم و نگاھى کنیم و آب شویم، ولى یار را ببینیم.

السلام علیک یا اباعبدالله و على الارواح التى حلت بفنائک علیک منى سلام الله ابدا ما بقیت و بقى اللیل والنھار ولا جعله الله آخرالعھد منى لزیارتکم . السلام على الحسین و على على بن الحسین و على اولادالحسین و على اصحاب الحسین.
آمین.

مطالب مرتبط
captcha