کد خبر: 3450556
تاریخ انتشار : ۲۴ آبان ۱۳۹۴ - ۰۸:۳۰
بیان علامه جعفری در عزای حسینی/۲۷

حادثه بزرگ نینوا؛ جلوگاه اختیار انسانی + فایل صوتی

گروه اجتماعی: به گفته علامه جعفری، ما از برکات حادثه بزرگ نینوا که جلوه‌گاه اختیار انسانى است و در آن لذت و الم کنار گذاشته شده، در مى‌یابیم که انسان و قرار گرفتن او در پیشگاه کمال، و حرکت به‌سوى کمال، فقط با کمال اختیار مطرح است.

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا) از خوزستان، متن زیر بخشی از سخنرانی علامه جعفری با عنوان «کربلا؛ اوج شکوفایی اختیار» است که در شب هشتم محرم سال 1377 ایراد شده است:

«یا ایتھا النفس المطمئنه ارجعى الى ربک راضیه مرضیه ؛ اى نفس قدسى مطمئن و دل آرام (به یاد خدا) امروز به حضور پروردگارت باز آى که تو خشنود و او از تو راضى است». حقیقت این است که با دقت لازم و کافى در زندگى ما انسان‌ھا، این مسأله اثبات مى‌شود که خسارات زیادى که ما در زندگانى متحمل مى‌شویم، خیلى مربوط به جھل ما نیست، مخصوصا در جوامعى که از تمدن، فرھنگ و علم بھره‌اى برده‌اند. یا جو جامعه شان اصولى را پذیرفته است و مى‌دانند که دروغ درست نیست، دروغگویى اطمینان در جامعه را از بین مى‌برد، یا مثلا حق کشى بالاخره جامعه را مختل مى‌کند.

البته این گونه مسائل کلى و ابتدایى را نمى‌گوییم. این مسائل عمومى است و کم و بیش در تمدن‌ھا ھست، مخصوصا تمدن اسلامى که به طور ھمه جانبه و فراگیر، جوامع بشرى را زیر پوشش خود قرار داده است.

براى یک زندگى نه در حد خیلى اعلا از کمال و دانش، بلکه براى یک زندگى که انسان پشیمانى کم داشته باشد، بفھمد چه مى‌کند و نگرانى و دلھره کمتر داشته باشد، ما معلوماتى را داریم، یا مى‌توانیم به دست بیاوریم. اگر شما فردا بخواھید به کارى اقدام کنید، جاى تردید نیست که انسان‌ھایى در جامعه ھستند که اگر خود شما به آنقضیه که مى‌خواھید اقدام کنید واقف نباشید، شما را روشن مى‌کنند. (قطعا)انسان‌ھایى یافت مى‌شوند، زیرا جامعه، جامعه متمدن است. پس در ھمین حدود علم و معرفت را، ما مى‌توانیم در زندگى اجتماعى به دست بیاوریم. پس نقص ما در کجاست؟ گرفتارى ما از کجا ناشى مى‌شود، که حتى با وجود ھمان مقدار علم و معرفت، نقص داریم؟

نقص ما در مسأله اراده است

اگر درست دقت بفرمایید، نقص ما در مسأله اراده است. ما در میدان اراده، سست ھستیم. در انتخاب و اختیار و میدان باز کردن براى شخصیت برترى جو و شخصیت کمال جو، سست به میدان مى‌آییم. در حقیقت، حتى جوان‌ھا و انسان‌ھاى معمولى ما که خیلى دانشگاه دیده و حوزه دیده نیستند، قطعا مى‌دانند که بالاخره ظلم، در کوچک ترین پدیده، نتیجه خواھد داشت. با این حال، احساس مى‌شود که وحشت از ظلم را آن چنان که باید نمى‌بینیم. این مسأله جاى سؤال دارد. یا عظمت عدالت را ھمه ما مى‌دانیم، اما چرا در قرار گرفتن در موقعیت‌ھایى که باید عدالت بورزیم، یک «مى‌خواھم» شخصى از ھوى و ھوس سر مى‌کشد و عدالت را زیر غبارى که تیزبین‌ترین چشم ھم شاید آن را نبیند، مخفى مى‌کند؟

150 آیه در قرآن درباره اراده

ھمان طور که عرض کردم، این معلول این نیست که ما نمى‌دانیم عدالت خوب است و عدالت ضرورت دارد. مسأله این است که آن را چنان حیاتى تلقى نمى‌کنیم که به مجرد این که دیدیم عدالت در این مورد احتیاج دارد، بدون توقف، اراده نموده و حرکت کنیم. در حدود 150 آیه در قرآن مجید، درباره اراده ذکر شده است. اھمیت اراده را ملاحظه بفرمایید که چه قدر اھمیت دارد. چنان که صبر و شکیبایى در مقابل حوادث ناگوار، اثر ویژه و به خصوص دارد.

«و بشر الصابرین الذین اذا اصابتھم مصیبه قالوا انالله و اناالیه راجعون؛ و مژده بده شکیبایان را، ھمان کسانى که چون مصیبتى به آنان برسد، مى‌گویند: ما از آن خدا ھستیم و به سوى او باز مى‌گردیم».

(در زندگى)، شکیبایى و صبر بسیار مؤثر است. ھمان طور که در آیات قرآن ملاحظه فرموده‌اید، وقتى مى‌خواھند عده‌اى به بھشت وارد بشوند، به آنان گفته مى‌شود: «سلام علیکم بما صبرتم فنعم عقبى الدار؛ درود بر شما به (پاداش) آن چه صبر کردید. راستى چه نیکوست فرجام آن سراى».

درود بر شما به خاطر صبرى که در مقابل لذایذ انجام دادید. (مثلا) مقام پیش آمد و وقتى دیدید که اھل آن نیستید، گفتید خداحافظ. و اگر استخاره ھم خوب آمد، گفتید: برو این دام بر مرغ دگر نه. جوانان عزیز، صبر دو مورد دارد: - البته این جمله معترضه است - چون ما مى‌خواھیم شکوفایى اراده و اختیار را در کلاس حسینى یاد بگیریم، ان شاالله دقت بفرمایید:
1. صبر در مصیبت‌ھا. (مثلا) خداى ناخواسته آدم بیمار است، اگر صبر نکند، چه کار باید بکند؟ نزد طبیب مى‌رود و پس از معالجه، کار خود را انجام مى‌دھد. صبر در مقابل درد و ناله‌ھا و سوزش‌ھا، طبیعى است، البته اگر بگوید:

غم و شادى بر عارف چه تفاوت دارد/ساقیا باده بده شادى آن کاین غم از اوست
به حلاوت بخورم زھر که شاھد ساقى است/به ارادت بکشم درد که درمان ھم ازوست

صبر در مقابل لذاید سکوى پرواز است

(اگر به چنین مقامى برسد)، حقیقت این است که این شخص، راه را طى کرده و او سالک است. او واقعا طعم کمال را چشیده که حتى غم، اندوه، درد و ناله را از او مى‌داند و خوشحال ھم ھست. چون صبر در مورد دردھا و ناگوارى‌ھا که اجبارى است، عظمت و سازندگى آن، مانند صبر در مواقع لذت‌ھا نیست. آن جا(صبرھاى اختیارى ) سکوى پرواز است.
2. صبر در مقابل لذت‌ھا. این نوع صبر، صبر اختیارى است. در این جا، شخصیت نفسى مى‌کشد و در مقابل غرایز به میدان مى‌آید و به غرایز حیوانى مى‌گوید: کنار بروید، حالا نوبت من است، منى که با خدا آشنایى دارم. مى‌گویند: سودجویى و شھرت اجتماعى لذت دارد. در آن ھنگام شخصیت باید بگوید: من شھرت اجتماعى را نمى‌خواھم، زیرا ممکن است این شھرت مرا منحرف کند و من براى حفظ اعتبار اجتماعى که اگر بى پایه باشد و آن ھم چند صباحى بیش نیست، شخصیتم را نابود نمى‌کنم. جاى پرواز در این جاست. مورد دیگر، صبر در مقابل جریان شھوت است (مخصوصا) که اگر مانعى ھم وجود نداشته باشد.

خدا مى‌داند اختیار در این جا چه چھره‌اى به شما اولاد آدم نشان مى‌دھد، که با اراده و اختیار، براى ارتکاب به این شھوت، شخصیت را تباه نکردید.

«مت بالاراده تحیى بالطبیعه»: با اراده بمیر، تا با طبیعت، زنده جاویدان بمانى.

این کلام از چند قرن پیش از میلاد عیسى(علیه السلام) در جو فرھنگ پیشرو بشرى با شما حرکت کرده تا به این جا رسیده است. مت: مقصود از بمیر، مردن طبیعى نیست، یعنى غرایز را مھار کن و بگذار شخصیت براى خودش میدان بگیرد. لذا، صبر در مقابل لذایذ واقعا سکوى پرواز است، زیرا شما ممکن است در تلخى‌ھا که خداى ناخواسته پیش مى‌آید، به اجبار صبر کنید و چاره‌اى ھم ندارید، اما در صبر مقابل لذت‌ھا، مى‌گویید: مى‌توانستم انجام بدھم و انجام ندادم. یا مى‌توانستید انجام بدھید، اما انگیزه را از خودتان کنار زدید.

چون دوم بار آدمیزاده بزاد/ پاى خود بر فرق علت‌ھا نھاد

خدایا! بر تعداد این ھشیاران در جامعه ما بیافزا. تعداد این ھشیاران کم است و کمتر ھم مى‌شود. روایت در حدیث قدسى چنین است: «عن عیسى بن مریم(علیه السلام): لن یلج ملکوت السموات من لم یولد مرتین»: از حضرت عیسى بن مریم(علیه السلام) نقل شده است که فرمود: کسى که دوبار زاییده نشود، به ملکوت آسمان‌ھا وارد نمى‌شود.

تولد حقیقی انسان چه زمانی است؟

آدمى یک بار از کانال دو موجود به نام پدر و مادر قدم به دنیا مى‌گذارد. اما تولد حقیقى، موقعى است که شخصیت آماده اراده باشد و بگوید: آن را مى‌خواستم، اما او از من نیازمندتر بود، آن را به او دادم. این جاست که پاى خود را بر علت‌ھا و انگیزه‌ھا مى‌نھد.

چون دوم بار آدمیزاده بزاد. ما تولد دوم مى‌خواھیم. از آن موقع که شخصیت کمال جو و شخصیت ارزش طلب شما، گام در عرصه زندگى مى‌گذارد، این جاست که مى‌گویند:
چون دوم بار آدمیزاده بزاد/ پاى خود بر فرق علت‌ھا نھاد

گاھى در تاریخ، گذشت‌ھا و فداکارى‌ھایى دیده مى‌شود، که آدم مى‌گوید: خدایا، آیا اینان بشر ھستند؟ آیا این‌ھا از آسمان آمدند یا از زمین روییدند؟ آنان چه کردند که بر ھوى و ھوس خویش مسلط شدند؟

بھره بردارى از اختیار یعنى چه؟

وقتى بر روى علت‌ھا پاگذاشت و گفت: نه! این جواب‌ھاى منفى، گاھى مزه «باشد» به ھستى مى‌دھد. بقا و جاودانگى حسین بن على، مربوط به دو - سه جواب منفى به مورد است. مى‌گویند: (یا حسین) مى‌خواھند به شما مقام بدھند. مى‌گوید: نه! مقام چیست؟ من باید باشم تا از مقام استفاده کنم. اگر چنین مقامى را بپذیرم، من نیستم و نابودم. مى‌گویند: شھرت شما عالمگیر مى‌شود. مى‌گوید: چگونه عالمگیر مى‌شود؟ آیا با فساد؟ ھمان گونه که در مقابل آن شخص (یزید) ایستاده‌ام ؟ شھرت بعضى از اشخاص عالمگیر است، اما در نمایشگاه فساد و در نمایشگاه جنایتکاران.

تاریخ براى بشر، دو نمایشگاه آماده کرده است : یک نمایشگاه براى تبھکاران، جنایتکاران و خود فریبان که ابتدا خود را و سپس جوامع را مى‌فریبند. یک نمایشگاه ھم براى دادگران و انسان‌ھاى کمال یافته و براى انسان‌ھایى که شخصیتشان از اختیار بھره بردارى کرده است. بھره بردارى از اختیار یعنى چه؟ یعنى؛ پاى خود بر فرق علت‌ھا نھاد.

به شما مى‌گویند: در سى، چھل سال بقیه عمر خود، آقایى خواھى کرد. مى‌گویید: «خود طبیعى» من آقایى خواھد کرد، اما این آقایى به قیمت نابودى شخصیت ملکوتى من تمام خواھد شد. این چه نوع زندگى و آقایى است؟ بدین  جھت، ما از این شھداى راه انسانیت و از این مسافران بسیار بزرگ دار بقا، باید این مسأله را فرابگیریم که آنان اختیارا «نه» یا «بلى» مى‌گویند.

اگر انسان با اختیار بگوید الله اکبر، یا با اختیار به عیادت یک بیمار برود و ناله او را کم کند؛ ارزش دارد. نه این که اگر بیمار بھبود یافت و از بیمارستان مرخص شد، به عیادت او برود. یا اگر شخص بیمار که متمول است بگوید: شما به عیادت من آمدید و با پولى یا... کار او را جبران کند. این ھا معامله است.

عظمت حادثه خونین نینوا

به ھر حال - ھمان طور که عرض شد - عظمت حادثه خونین نینوا، بر مبناى این واحدھا و عوامل است. یکى از واحدھاى آن چنین است: اگر ھر لحظه، دست حسین(علیه السلام) را مى‌گرفتید و مى‌گفتید اى پسر پیغمبر(صلى الله علیه وآله)، آیا براى برداشتن قدم بعدى مجبور ھستى؟ پاسخ مى‌گرفتید: نخیر. زیرا قطب نماى وجدان او دقیقا کار مى‌کند و اراده با شخصیت در حرکت است. اکنون خودتان تفسیر کنید به خاطر چه کسى(با اختیار) در این مکان نشسته‌اید؟ لذا، نوشته‌اند که تا صبح عاشورا و تا آخرین لحظات که (حسین)قدرت داشت، داراى اختیار بود که بازگردد و بگوید من برگشتم.

تعدادى از تحلیل گران تاریخ اسلام، نیز تعدادى از خارجى‌ھا، این تعبیر را گفته‌اند که: این مرد(حسین) تا موقع افتادن به زمین، داراى اختیار بود و به ھر شکلى مى‌توانست از معرکه، جان به در ببرد. آیا درس خوبى در این جلسه (از حسین) خواندیم؟ آیا ان شاءالله درباره این درس فکر خواھیم کرد؟ که بلکه در دنیا از اراده آزاد و از اختیار بتوانیم استفاده کنیم و نگذاریم عمر ما با جبر و شبه جبر سپرى شود. تا نگوییم: مثل این که زندگى ما به پوچى مى‌گذرد و تمام زندگى که انسان در آن اختیار نداشته باشد، جبر است. به قول  بعضى از ادباى خیلى خوش ذوق: سبد شب در سبد روز مى‌اندازد و سبد روز ھم در سبد شب مى‌اندازد و مى‌گوید برو جلو. ھفتاد یا ھشتاد سال عمر چنین گذشت ... مسلم است که چنین زندگى، مزه و طعم زندگى حقیقى را نخواھد داد.

بنابراین، یک عظمت در داستان آموزنده امام حسین(علیه السلام)، مسأله اختیار و آزادى است، با آن خطبه اول که در مکه قرائت فرمود:

«الحمدلله و ماشاءالله و لاقوه الا بالله و صلى الله على رسوله، خط الموت على ولد آدم مخط القلاده على جید الفتاه و ما اولھنى الى اسلافى اشتیاق یعقوب الى یوسف و خیر لى مصرع انا لاقیه، کانى باوصالى تقطعھا عسلان الفلوات بین النواویس و کربلا فیملان اکراشا جوفا و اجربه سغبا، لا محیص عن یوم خط بالقلم، یرضى الله عنا برضانا اھل البیت، نصبر على بلائه و یوفینا اجور الصابرین، لن یشذ عنا رسول الله لحمته، بل ھى مجموعه لھم حظیره القدس، تقربھم عینه و تنجزبھم وعده، الا فمن کان فینا باذلا مھجته و موطنا على لقاء الله نفسه فلیرحل معنا فانى راحل مصبحا ان شاءالله»:

سپاس براى خداست که آن چه را بخواھد مى‌شود، و جز او تکیه گاھى نیست و درود او بر پیامبرش باد. مرگ بر اولاد آدم، مانند گردن بندى است که به دور گردن زن جوان پیچیده است. اشتیاقم زیاد است به دیدن نیاکان، بزرگان و گذشتگانم. مانند اشتیاق یعقوب به دیدن یوسف. اى اطرافیان من، بدانید که براى من خوابگاھى آماده شده است و من آن را خواھم دید. و گویا مى‌بینم که چگونه خونم در کربلا ریخته شده است و شکم حریصان سیر شده و جیب آنان پر گشته است. البته از چنین سرنوشتى که رضاى خدا در آن است، خشنود ھستیم و از ھر بلایى که در راه او پیش بیاید صبر مى‌کنیم(استقبال مى‌کنیم ) و در جوار او پاداش استقامت خود را مى‌یابیم. ما پاره تن پیغمبریم که به زودى در حظیره القدس به حضورش مى‌شتابیم و باعث روشنى چشم او مى‌شویم، در حالى که رسالت مقدس را به پیش برده و به مسؤولیت بزرگمان عمل نموده‌ایم. اینک، آگاه باشید! کسى که مى‌خواھد نفس و جانش را آماده دیدار خدا کند، با ما حرکت کند. ما بامدادان حرکت خواھیم کرد. ان شاءالله.

«ماشاءالله»، یعنى آن چه که او مى‌خواھد در این حادثه بزرگ گرفتار آن شوم، چیزى است که خدا خواسته است. «ماشاءالله»، رو به حادثه‌اى قدم بر مى‌دارم که او خواسته است. آیا در این جا، اختیار من شکوفا نمى‌شود؟ آیا از روى جبر مى‌روم؟ «ماشاءالله»، او مى‌خواھد که شخصیت من، با اختیار در این حادثه شکوفا شود و به بار بنشیند.

الا فمن کان فینا باذلا مھجته و موطنا الى لقاءالله نفسه فلیرحل معنا فانى راحل مصبحا ان شاءالله: آگاه باشید! کسى که مى‌خواھد دلش را در راه ما وارد عرصه ھستى کند و مى‌خواھد نفس و جانش را آماده دیدار خدا کند، با ما حرکت کند. ما بامدادان حرکت خواھیم کرد، ان شاءالله.

شخصیت اگر تقویت شود در میان انتخاب انگیزه‌ھا کلافه نمى‌شود

ان شاءالله! یعنى؛ من مشیت را با کمال اختیار به مشیت او وابسته کردم. به ھر حال، این یکى از درس‌ھاى بسیار مھم داستان نینواست. ملاحظه فرموده‌اید که غالبا در جلسات دانشگاھى، یا حوزوى و... مسأله جبر و اختیار مطرح مى‌شود، ولى خیلى زیاد سراغ شخصیت را از نظر این که شخصیت در این جا چه کاره است، نمى‌گیرند. این ھمه ادیان الھى، این ھمه وارستگان تاریخ و برازندگان اولاد آدم، تمام تلاششان بر این است که بگویند: شخصیت خود را تقویت کنید. شخصیت اگر تقویت شود، اسیر یک کشمش و یک غوره نمى‌شود. (شخصیت اگر تقویت شود)، اسیر یک مقام چند روزه دنیا نمى‌شود و در میان انتخاب انگیزه‌ھا کلافه نمى‌شود.

پس ما از برکات این حادثه بزرگ که جلوه گاه اختیار انسانى است و در آن لذت و الم کنار گذاشته شده، و حتى مفاھیم به ھم خورده است، در مى‌یابیم که فقط انسان و قرار گرفتن او در پیشگاه کمال، و حرکت به سوى کمال، با کمال اختیار مطرح است!

خوب است که ما در این گونه موارد، از چنین حادثه‌اى، تعاریف علمى خود را در علوم انسانى انتخاب کنیم، نه از چند نفر انسان معمولى که مى‌گویند: «مى‌خواھم» . که البته نه «مى‌خواھم» آنان مبنا دارد و نه «نمى‌خواھم» آنان. ھم چنین، نه آزادى و نه جبر آنان مبنا دارد. دوباره عرض مى‌کنم: آموزندگى این داستان این جاست که در ھر موقعیتى - چه در مسیر(مکه تا کربلا)، چه در صحبت‌ھاى امام حسین(علیه السلام ) - موجب اجبارى براى موقعیت بعدى نیست: «چنان که باید چنین کارى بشود! چون ھیچ چاره‌اى ندارم و اختیار ھم ندارم»!! البته ممکن است عبارت «چاره‌اى ندارم، باید بروم»، مطرح باشد، ولى آن را در موردى به کار مى‌برند که انسان در جاذبه آرمان اعلى حرکت مى‌کند و مى‌گوید براى حرکت در این مسیر ملزم ھستم. در بحث از اختیار، به مسئولیت و پشیمانى ھم باید توجه کرد. ما احساس مسئولیت و احساس پشیمانى داریم. اگر کارھاى ما بر مبناى جبر است، پس پشیمانى یعنى چه؟

زارى ما شد دلیل اضطرار / خجلت ما شد دلیل اختیار
گر نبودى اختیار این شرم چیست؟/وین دریغ و خجلت و آزرم چیست؟

وقتى که به شما مى‌گویند: چرا این کار زشت را مرتکب شدید؟ احساس شرم مى‌کنید. این دریغ و خجلت و آزرم چیست؟ معلوم مى‌شود که ما اختیار داریم. گاھى بازى با کلمات، ما را از خود حقیقت بر کنار مى‌کند.

قضیه جبر و اختیار
قضیه‌اى را عرض مى‌کنم که ان شاءالله براى جوان ترھا، مبدأ مطالعات باشد. ما در قضیه جبر و اختیار، دو پرونده داریم:

1. پرونده علمى آن است. از حالا تا یک ماه، دو ماه، تا قیامت بنشینید و از نظر علمى بحث کنید. نظام (سیستم)  باز است. به شرط این که فقط دور خودتان طواف نکنید و دو تا کلمه، شما را بیچاره نکند. حتى اگر ھم نتوانید اختیار را اثبات کنید، در این مسیر که براى اثبات کردن اختیار مى‌روید، دسته گل‌ھایى به شما خواھند داد! و اظھار تعجب خواھید کرد.

گفت معشوقم تو بودستى نه آن/ لیک کار از کار خیزد در جھان

(مثلا) مى‌خواستیم برویم و یک لیوان آب خوردن برداریم، چون ھدف خالصانه بود، به آن نرسیدیم. فرض کنید لیوان آب ھم آن جا نبود، اما یکى از راه رسید و گفت: در علیت، این مسأله مطرح است، آیا حواس شما جمع است یا نه؟ فایده این(که ناگھان مسأله علیت در موقع آب آوردن براى شما مطرح شد)، صد مرتبه از خود اختیار بالاتر است. بسیارى از اکتشافات از این قبیل بوده است. چنان که کشف اشعه ایکس (x) را از رونتگن دیدیم. او ھم در راه بود، (یعنى اتفاقا در مسیر رونتگن قرار گرفت)، اما سرنوشت علم بشر را عوض کرد. چند مورد از این اکتشافات در سر راه بود، در حالى که کاشف، مسیر دیگرى را مى‌پیمود. براى اختیار، ھر چه قدر مى‌خواھید بحث کنید، اما به شرط آن که پیمان ببندید به دور خودتان طواف نکنید. اگر استخاره خوب آمد، دور خودتان طواف نکنید. فقط نگویید چون من گفتم، پس این حرف من اعتبار دارد. حرکت و راه خود را ادامه دھید. اگر کسى سخن حق را گفت، دست او را ھم ببوسید و بگویید حقیقت را براى ما روشن کردى.

2. تصور بفرمایید که ھمگى ما توسط یک سلسله حلقه‌ھاى جبرى زنجیرى به این جا رسیده‌ایم. پدر و مادر ما جبرا ما را به دنیا آورند. یا جبرا در عمرمان خوردیم و آشامیدیم. حتى یک تسبیح دست بگیرید و بگویید جبر، جبر. در این مورد، مسأله‌اى را مطرح مى‌کنم تا پرونده عملى جبر و اختیار ختم شود.

ما در این موقعیت که قرار گرفته‌ایم - به قول آن‌ھا که مى‌گویند جبرا به این جا رسیده‌ایم - اگر شما مى‌دانید که قدمى که بعدا مى‌خواھید بردارید، یا مثلا تا یک دقیقه دیگر این جلسه ادامه دارد و من چیزى خواھم گفت، اگر قبلا جبر مادیات و خودخواھى‌ھا بدین جا کشانده بود، آن را کنار بگذارم و بگویم، این انسان‌ھا که ھم اکنون با آن‌ھا روبه رو ھستم، به طرح این مسأله نیاز دارند - اگرچه بعدا خود آنان بروند و تحقیق کنند. نه این که جواب آنان را من بدھم - براى موقعیت بعدى، با این نیت و اراده زیبا حرکت کنید و نام آن را جبر به توان بى نھایت بگذارید.
اما شما لطف بفرمایید و قدم را بردارید.

یک مثال دیگر؛ شما در یک آبادى، یا در شھر کارى انجام مى‌دھید، که انگیزه‌ھاى مادى، یا انگیزه‌ھاى طبیعى و غیره دارد. شما اگر توانستید، خودتان را براى موقعیت بعدى آماده کنید و از جبر ماده و مادیات، خودتان را نجات بدھید و با انگیزه ارزشیابى وجدان و انگیزه الھى، قدم بردارید. اگر نتوانستید، با شما کارى نداریم، در این حال شما مجبورید! اما اگر مى‌توانید، نیت خود را انسانى کنید و بگویید بسیار خوب، من پزشک ھستم و چند بیمار را، تا روزى یک بیمار اضافى ھم مى‌توانم ببینم. فقط و فقط براى این که انسانم، فقط و فقط براى این که درد بیماران را کم کنم. فقط به این نیت، این پزشک عزیز ما این قدم را بردارد و نام آن را جبر بگذارد، اما قدم را بردارد. این ھم پرونده عملى جبر و اختیار است. این الفاظ را نمى‌توان در مقابل اختیار و قدم برداشتن در راه عظمت‌ھا، بھانه قرار داد.

به ھر حال، طرح این بحث را ھم ضرورى دیدم. غالبا مى‌بینیم در سؤالاتى که از ما پرسیده مى‌شود، مسأله جبر و اختیار مثلا در رتبه سوم قرار دارد. مثلا رتبه اول فلان مسأله و رتبه دوم فلان مسأله است. اما این جبر و اختیار، چه در دانشگاه‌ھا، چه در حوزه ھا و چه در جلسات معمولى، به طور فراوان مطرح مى‌شود. لذا، ھمان گونه که عرض کردم، جبر و اختیار دو پرونده دارد. یکى این که پرونده علمى دارد. یعنى مدت‌ھا مى‌توانید بنشینید و درباره آن بحث کنید، که قطعا به اختیار مى‌رسید. دیگرى ھم اگر فرضا نرسیدید، و دور خودتان طواف نکردید، خیلى چیزھا نصیب شما مى‌شود. نظیر آن را عرض مى‌کنم:

خانم دکتر وان وایک از اساتید جامعه شناسى و اھل ھلند بود و سال‌ھا قبل، به جلسات درس من مى‌آمد. روز اول به ایشان گفتم، شرط اول این است که شما با حجاب شرعى بیایید. البته مقدار و حدود آن را نیز گفتم. روز سوم گفت: من این درسى که مى‌بینم، اگر بگویید لحاف به سرت بینداز، من لحاف را به سرم مى‌اندازم و این تھران شما را مى‌گردم، سپس در جلسات این درس با آقایان و خانم ھا شرکت مى‌کنم. آن موقع من شرح مثنوى را درس مى‌گفتم. از جمله مسائلى که با خانم دکتر وان وایک مطرح کردم. این بود که به او گفتم: من نمى‌گویم شما مطالب این مرد(مولوى) را قبول کنید، اختیار در دست خودتان است.

واقعیات و حقایق، نه با شک و یقین من زیر و رو مى‌شود، نه با شک و یقین شما. اما من مى‌خواھم یک مسأله را به شما غربى‌ھا پیشنھاد کنم: کارى نداشته باشید این اشخاص چه ادعایى مى‌کنند. ممکن است ادعاى آنان براى شما مشکوک باشد و مورد قبول نباشد. اما دقت کنید که آن‌ھا از مسیرھایى که حرکت مى‌کنند، براى بشر چه ارمغان‌ھا مى‌چینند و مى‌آورند. مثلا فرض کنید که مولوى، در مسأله عذاب قبر این گونه گفته است - البته به عنوان مثل عرض مى‌کنم - شما ھم آن را قبول ندارید، اما در مسیر خود، این گونه گفته است:

در عدم ھست اى برادر چون بود / ضد اندر ضد خود مکنون بود

آیا مى‌دانید که مبناى فلسفه ھگل، بر ھمین استوار است؟ آیا مى‌توانیم این را از شما خواھش کنیم که دقت کنید چه چیزى از مغز این شخص(مولوى)تراوش کرده است؟ با این که ممکن است شما آن مدعا را که دنبال مى‌کند، قبول نکنید.

فرض کنید که مى‌خواھد یک مسأله دینى خودش را که اسلام است، اثبات کند و ھمین مسیرى را که طى مى‌کند، نکته‌ھا را تند تند مى‌ریزد. یا حقایق است که با دامنش مى‌افشاند و مى‌رود و قطعا به ھمان مراد ھم شما مى‌رسید، مگر این که اشتباه کرده باشد. بنده ھم در حدود صد مورد اشتباھات ایشان را نوشته‌‎ام.

اما دقت کنید چه مى‌گوید. مثلا مولوى درباره شیر و خرگوش، مطالبى را بیان مى‌کند، اما مقصود او چنین است:

در ره آمد بعد تأخیر دراز /تا به گوش شیر گوید یک دو راز
تا چه با پھناست این دریاى عقل / تا چه باژرفاست این سوادى عقل
عقل پنھان است و ظاھر عالمى/صورت ما موج یا از وى نمى‌

اشعار او با ھمین یک بیت، جزو بزرگترین فلسفه‌ھاى تاریخ شد؛ آن ھم مثل این که گردو را در برابر کودکان مى‌اندازد و مى‌گوید بچه‌ھا، شما ھم بازى کنید. زمانى این کتاب(مثنوى ) به عنوان کتاب‌ھاى قدیمى، دور انداخته شده بود! به عنوان این که کتاب‌ھاى قدیمى، اکنون به درد نمى‌خورند! اخیرا یک نفر که از یکى از کشورھاى بزرگ دنیا آمده بود و مى‌گفت: یکى از پرفروش ترین کتاب‌ھا، ھمین کتاب قدیمى آقاى مولوى است و مى‌خواھند دانشگاھى فقط براى شناخت مولوى بنا کنند.

البته ما نگفتیم که ھمه ادعاھاى او را قبول داریم. ما باید عاشق مطالب مفید و سازنده او باشیم. بنابراین، آقایان و خواھران دقت کنید: کارى با آن نداشته باشید که مدعاى مولوى را نمى‌پذیرید. البته اگر بترسید که به عقیده شما صدمه بخورد و مختل شود، به دنبال آن نروید. اگر این آمادگى را در خودتان احساس مى‌کنید که اگرچه مدعاى او اشتباه باشد. ولى در راه، این گل‌ھا که آنان مى‌چینند بسیار قابل توجه است، به دنبال آن بروید.

اگر مربى داشته باشید که چه بھتر، تا مربى در ھر مورد که اشتباھى دید، به شما بگوید: این موارد اشتباه است.  به شرطى که مربى، رھبر و راھنما باشد. ولى این که آن چه که او (مولوى ) در نظر گرفته درست نیست، کافى نیست. مطالب بسیارى در این انسان‌ھاى بزرگ دیده مى‌شود، که ھمین طور مى‌گویند و بیرون مى‌ریزند. طرح ھمه داستان‌ھا بھانه بوده، اما مقصود آنان، مطالب مھم و پندآمیز است.

امام حسین(علیه السلام) در دعاى عرفه مى‌گوید: «و اوقفنى على مراکز اضطرارى»: خدایا مرا آگاه کن که در کجا مضطرم. در کجا مجبورم و در کجا اختیار دارم. او ھم از خدا کمک مى‌خواھد. مسأله اختیار بسیار اھمیت دارد. «و اوقفنى على مراکز اضطرارى»، خدایا! در آن جاھایى که جبر مى‌خواھد مرا گرفتار کند و مسأله را دگرگون خواھد کرد. مرا، مطلع بساز. این است که شما به یاد این مرد، سال ھاى سال در طول عمر خود، الحمدلله نشسته‌اید و استفاده‌ھا کرده‌اید.

خداوندا! ما را از اختیار در راه خیر و کمال برخوردار بفرما.

خدواندا! جوانان ما را از گمراھى محفوظ بفرما.

خداوندا! در درون جوانان، عشق و محبت به علم و معرفت و اخلاص را روز به روز بیفزا.

خداوندا! در این زندگانى چند روزه دنیا، شخصیت ما را از تباه شدن، محفوظ بفرما.

خداوندا! پروردگارا! ما را در راھى که خودت براى ما صلاح دیده‌اى، یارى و یاورى بفرما.

خداوندا! اراده محکم جوانان ما را تقویت بفرما. پروردگارا! در تصمیم گیرى‌ھا، در گزینش‌ھاى مسیر زندگى،  دست جوانان ما را بگیر.

خداوندا! پروردگارا! ما رااز این درس‌ھاى بزرگى که به وسیله حسین بر ما القا فرموده‌اى، برخوردار بفرما.

آمین

مطالب مرتبط
captcha