دنیای
هنر معاصر، جهانی سرشار از تکثر، نوآوری و گاه سرگشتگی است. در میان انبوه سبکها و بیانیههای هنری که گاه تا مرز پوچی و بازیهای صرفاً مفهومی پیش میروند، یک عطش عمیق و یک تمنای خاموش برای معنا و معنویت موج میزند. پدیده شگفتانگیز محبوبیت جهانی شاعران عارفی چون مولانا، قرنها پس از حیاتشان، خود گواهی بر این است که روح انسان مدرن، در جستوجوی هنری است که نه فقط چشم را خیره کند، که جان را نیز به تپش وا دارد.
غالباً بحث از نسبت اسلام و هنر در مناقشات فقهی یا مطالعات تاریخی صرف متوقف میماند و به این پرسش کلیدی کمتر پرداخته میشود که آیا
عرفان اسلامی، بهعنوان قلب تپنده معنویت اسلامی، صرفاً یک موضوع برای هنرمندان است یا خود یک فلسفه زیباییشناسی و یک زبان منحصربهفرد در اختیار هنر معاصر قرار میدهد؟ در همین خصوص
رضا ملازاده یامچی، پژوهشگر دینی، یادداشتی در اختیار ایکنای خراسانرضوی قرار داده است که در ادامه میخوانیم؛
این یادداشت در پی پاسخ به این پرسش بنیادین است: چگونه مبانی و جهانبینی عرفان اسلامی، به شکلگیری زبان و غایت در هنرهای معاصر اعم از ادبیات، موسیقی و هنرهای تجسمی کمک کرده و به آن عمق و اصالت میبخشد؟
برای فهم این رابطه، باید به سرچشمهها بازگشت. عرفان، هنر را نه یک سرگرمی که امری بسیار جدی و هستیشناختی میداند.
قرآن کریم خود یک شاهکار هنری و معجزه بیانی است. خداوند در قرآن با صفاتی چون الْمُصَوِّرُ (صورتگر) (حشر، ۲۴) توصیف شده و کل آفرینش، جلوهگاه زیبایی اوست: الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ (سجده، ۷)؛ آنکه هر چه را آفرید، به نیکوترین وجه آفرید. از این منظر، جهان یک اثر هنری عظیم است و هر ذره آن، آیتی و نشانهای از آن هنرمند ازلی است.
این نگاه با حدیث شریف نبوی إِنَّ اللَّهَ جَمِيلٌ يُحِبُّ الْجَمَالَ (همانا خداوند زیباست و زیبایی را دوست دارد) به اوج خود میرسد. این حدیث، منشور زیباییشناسی اسلامی است و به هنرمند مؤمن این رسالت را میدهد که در جستجوی زیبایی و بازآفرینی آن بکوشد، چرا که این کار، مسیری برای نزدیک شدن به محبوب ازلی است.
عرفان اسلامی یک زبان و یک نگاه خاص برای مواجهه با هستی ارائه میدهد که این زبان، قرابت شگفتانگیزی با زبان هنر دارد. هنر عرفانی، هنر اشاره است نه تصریح.
از فراق تا وصال این تأثیر در ادبیات، آشکارتر از سایر هنرهاست. شعر عرفانی فارسی با بزرگانی چون مولانا، حافظ و عطار، یک اقیانوس بیکران از معانی است که هنوز هنرمندان معاصر از آن سیراب میشوند. مفاهیمی چون عشق به مثابه نیروی محرکه هستی، هجران و درد فراق از اصل خویش، سفر و سلوک برای رسیدن به مقصود و وحدت در کثرت، همگی مضامینی هستند که در ادبیات داستانی و شعر معاصر، حتی در آثار هنرمندان غیرمسلمان که شیفته این عرفان شدهاند، بازتاب یافتهاند. زبان پارادوکسیکال و نمادین عرفان (می، ساقی، زلف، خرابات و...) به شاعر امروز این امکان را میدهد که از بیان مستقیم فراتر رفته و به لایههای عمیقتر وجودی انسان نقب بزند.
از لهو تا حال (سَمَاع) بحث پیرامون موسیقی در اسلام همواره ظریف بوده است. عرفا با تمایز قائل شدن میان موسیقی لهوی (سرگرمکننده و غفلتآور) و موسیقیای که انسان را به حال معنوی میرساند، راه را برای نوعی موسیقی متعالی گشودند. سماع عرفانی، کوششی برای ایجاد هماهنگی میان ضربان قلب سالک و ضربآهنگ هستی است. استفاده از تکرار (که یادآور ذکر است)، سکوتهای معنادار و ملودیهای مبتنی بر دستگاهها و مقامها که هر یک بیانگر حالتی روحی هستند، همگی ابزارهایی برای فراروی از خود و اتصال به امری برتر بودهاند. این رویکرد را میتوان در آثار بسیاری از آهنگسازان معاصر در سبکهای مینیمال، امبینت و موسیقی مذهبی مشاهده کرد که هدفشان نه سرگرمی صِرف که ایجاد فضایی برای تأمل و مراقبه است.
هنرهای تجسمی: کشف عالم مثال شاید بزرگترین خدمت عرفان به هنرهای تجسمی، توجیه فلسفی هنر انتزاعی و نمادین باشد. در برابر این تصور غلط که اسلام مخالف تصویرگری است، هنر اسلامی با الهام از عرفان، راهی دیگر را برگزید. هنر اسلامی به جای تقلید ظاهر طبیعت، به دنبال به تصویر کشیدن باطن و قوانین معنوی حاکم بر آن رفت.
خوشنویسی: تجلی بخشیدن به کلام الله و تبدیل آن به یک فرم بصری زیبا، خود یک عمل عمیقاً عرفانی است.
نقوش هندسی (گره چینی): این نقوش، نمادی از وحدت در کثرت و کثرت در وحدت هستند. از یک نقطه واحد، نظامی بینهایت و در هم تنیده خلق میشود که یادآور تجلیات نامتناهی آن وجود واحد است.
نقوش اسلیمی (آرابسک): ساقههای در هم پیچیده و بیپایان، نمادی از حیات جاودان و شوق گیاه (و روح انسان) برای روییدن به سوی نور و مبدأ خویش است. هنرمندان معاصر، از نقاشی خط گرفته تا نقاشی آبستره و هنرهای چیدمان، با استفاده از همین عناصر (کلمه، هندسه، نور و رنگ)، آثاری خلق میکنند که بیننده را به جهانی فراتر از ماده، یعنی عالم مثال (اصطلاح کلیدی شیخ اشراق، سهروردی) رهنمون میشوند، عالمی که در آن، فرمهای محسوس، حامل معانی معقول و معنویاند.
هنر، زینت است یا حقیقت؟ برخی هنر را امری زینتی و در تضاد با سادگی و زهد دینی میدانند. عرفان اسلامی پاسخ میدهد که زهد، به معنای دشمنی با زیبایی نیست، بلکه به معنای عدم دلبستگی به آن است. هنرمند عارف، زیبایی را خلق میکند نه برای تملک خود یا فخرفروشی، بلکه به عنوان آینهای که بتواند پرتویی از حُسن مطلق را بازتاب دهد. هنر در این نگاه، نه حجاب، که میتواند چراغ راه باشد.
در پاسخ به پرسش آغازین، باید گفت عرفان اسلامی تأثیری بسیار عمیقتر از ارائه چند موتیف بر هنر معاصر داشته است. عرفان، یک جهانبینی و یک فلسفه زیباییشناسی کامل در اختیار هنرمند قرار میدهد که:
1. غایت هنر را بازتعریف میکند و غایت هنر دیگر تقلید صرف از طبیعت یا خودابرازیِ صرف نیست، بلکه اشاره به حقیقت و فراهم آوردن زمینه کشف و شهود برای مخاطب است.
2. زبان هنر را غنی میسازد و با تکیه بر نماد و رمز، هنر را از بند مستقیمگویی رها کرده و به آن عمق میبخشد.
3. هنر انتزاعی و غیرتصویری را توجیه و تقدیس میکند و با تمرکز بر باطن و قوانین حاکم بر هستی، به هنرمند اجازه میدهد تا به جای صورت، به دنبال معنا برود.
هنر متأثر از عرفان، هنری است که با جان انسان سخن میگوید و او را به اصل خویش فرا میخواند. این هنر در دنیای آشوبزده امروز، میتواند پناهگاهی برای روح خسته بشر و پنجرهای رو به باغ ملکوت باشد. پیام نهایی، دعوتی است هم به هنرمندان برای کندوکاو در این اقیانوس بیکران معرفت و هم به مخاطبان برای آموختن زبان این هنر، تا بتوانند در ورای فرمها، رنگها و آواها، طنین آشنای صدای دوست را بشنوند.
منابع
1. قرآن کریم: به عنوان سرچشمه الهام.
سوره حشر، آیه ۲۴؛ در باب صفت المصور خداوند
سوره سجده، آیه ۷؛ در باب نیکویی خلقت
و آیات متعدد دیگر که به زیباییهای آفرینش به عنوان آیات الهی اشاره دارند.
2. احادیث و روایات: بهویژه حدیث مشهور إن الله جمیل یحب الجمال که در منابعی چون صحیح مسلم و کافی نقل شده است.
3. آثار کلاسیک عرفان و فلسفه اسلامی:
مثنوی معنوی اثر مولانا جلالالدین محمد بلخی (برای درک ادبیات عرفانی).
دیوان حافظ شیرازی (به عنوان اوج شعر نمادین عرفانی).
آثار شیخ اشراق، شهابالدین سهروردی: بهویژه برای فهم نظریه کلیدی عالم مثال.
آثار محییالدین ابن عربی: برای فهم نظریه تجلی.
احیاء علومالدین اثر امام محمد غزالی (بهویژه برای مطالعه بحث دقیق ایشان در باب سماع و موسیقی).
4. آثار اندیشمندان معاصر در حوزه حکمت و هنر اسلامی:
آثاری از متفکرانی چون سید حسین نصر، تیتوس بورکهارت (ابراهیم عزالدین) و مارتین لینگز (ابوبکر سراجالدین) که در تبیین مبانی معنوی هنر اسلامی نقش کلیدی داشتهاند.
انتهای پیام