گروه جهاد و حماسه: از خودگذشتگی در جنگ هشت ساله، نكته تازهای نيست كه بازگو شود، ولی شنيدن مصداق در اين باره خالی از لطف نيست و ايثار رزمندگان را گوياتر نشان میدهد. خاطره زير از آن جمله است كه فرماندهان برای مقدم داشتن همرزمان خود، با شكم گرسنه سر بر بالين نهادند.
ساعت، 2 بامداد را نشان میداد. چهار نفر از فرماندهان، تازه از شناسايی برگشته و وارد چادر فرماندهی شده بودند. شام تمام شده بود و چيزی برای خوردن آنها باقی نمانده بود. يكی از رزمندگان از جای خود بلند شد و سفره را باز كرد؛ فقط به اندازه سه تكه نان مانده بود.
باورش هم سخت است، تنها غذايی كه برای چهار نفر از فرماندهان جوان تازه از مأموريت برگشته باقی مانده بود، سه تكه نان خشك بود كه چند نفر بايد گذشت میكردند تا ديگری سير بخوابد، دقايقی گذشت و كسی دست به نانها نزد، يكی از رزمندگان بلند شد و نور فانوس را كم كرد و گفت: «آقا تعارف نكنيد، هر كسی گرسنشه بخوره.»
دقايقی گذشت بلند شد و نور فانوس را زياد كرد، ديد كسی دست به نانها نزده است. همه سكوت كردند و خوابيدند. هيچ يك از فرماندهان حاضر نشده بود تا دوست رزمندهاش گرسنه و او سير بخوابد.
چنين زمانهايی بود كه در آن موقعيتها افراد نشان میدادند چگونه با نفس خود مبارزه میكردند و ديگران را بر خود مقدم میداشتند. افرادی كه در هنگام بركات و نعمات در انتهای صف بودند و در هنگام مبارزه و از جان گذشتگی و ايثار، برای قرارگيری در صف اول و نفرات اول، از ديگران پيشی میگرفتند.