گروه سياسی: بر اساس استراتژی تمكين، مصر میخواست دورهای را بدون مخالفت و دشمنی با آمريكا طی كند و بعد كه خود را تثبيت كردند، آنگاه وارد عمل شود؛ يعنی وقتی تمكن و تثبيت پيدا كردند و مطمئن شدند كه خطر سقوط وجود ندارد، آن موقع به مسائل ديگر میپردازيم.
به گزارش خبرگزاری بينالمللی قرآن (ايكنا) به نقل از پايگاه اطلاعرسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيتالله العظمی خامنهای، دنيای اسلام، امروز با مشكلات بزرگی دست به گريبان است. بيداری اسلامی كه از حدود دو سال و نيم گذشته آغاز شده است، همچنان مراحل خود را طی میكند. اما در اين ميان، مصر، امروز شاهد روزهای تلخ انقلاب خود است. ۴۵ روز از بركناری دولت قانونی محمد مرسی در مصر میگذرد، اما اين كشور هنوز روی آرامش را به خود نديده است و خيرخواهان، نگران وقوع جنگ داخلی در اين كشور هستند. رهبر معظم انقلاب در ديدار با جمعی از دانشجويان در تحليلی درباره اين حوادث فرمودند: «حوادثى كه امروز شما در مصر و در بعضى جاهاى ديگر مشاهده میكنيد، اينها همهاش نشانهى اين است كه عمق بيدارى اسلامى در اين كشورها وجود دارد؛ البته خوب مديريت نشد، ناشيگرى كردند [...] امروز صحنه مصر، صحنه بسيار دردناكى است؛ براى ماها كه نگاه میكنيم، واقعاً دردناك است. اين به خاطر اشتباهاتى است كه صورت گرفت؛ يك كارهایى نبايد میشد، شد؛ يك كارهایى بايد میشد، نشد.» در گفتوگو با مسعود اسداللهی، پژوهشگر و كارشناس مسائل خاورميانه به بررسی آخرين تحولات منطقه و حوادث مصر پرداختيم.
ـ امروز ما در شرايطی قرار داريم كه منطقه شاهد حوادث و تحولات زيادی قرار گرفته است. سوريه، لبنان، مصر، ليبی، تونس و عراق شاهد درگيریهای كم يا زياد هستند. تحليل شما از اين تحولات جديد چيست؟ مسئلهای كه برخی در اينجا مطرح میكنند اين است كه به نظر میرسد فرضيهای كه میگفتند انقلابهای منطقه كار آمريكايیهاست در حال وقوع است. نظر شما چيست؟
من موافق نيستم؛ اين نكته را بايد تصريح كنم؛ چون ما در شناخت آنچه كه در جامعه عرب در حال وقوع بوده است، مقداری اشتباه كرديم. البته تحليلمان به هيچ عنوان اشتباه نبوده است. آنچه كه در كشورهای عربی اتفاق افتاده، به هيچ عنوان كار آمريكا نبوده و آمريكايیها هم در آن ماجرا مثل همه غافلگير شدند. پيش از شروع بيداری اسلامی جهان عرب در يك وضعيت ركود مطلق بود و هيچكس فكر نمیكرد يك جوان تونسی در يك شهر خيلی دور افتاده اين كشور خودش را آتش بزند و بعد مسئله به يكباره تبديل به موج انقلابها در منطقه شود.
متأسفانه در ايران آنقدر كه همه چيز با تئوری توطئه تحليل شده است، نمیتوانيم بپذيريم كه بيداری اسلامی ممكن است يك پديده طبيعی باشد. اين خود يكی از معضلات است و ما بايد در اين مسئله تجديدنظر كنيم. بیشك توطئه وجود دارد؛ كم هم نيست ولی اينكه هر اتفاقی را بگوييم همهاش برنامهريزی شده است، كار اشتباهی است. اگر اينطور بود، امام خمينی رحمهالله به هيچوجه نبايد قيام عليه شاه را آغاز میكرد؛ شاهی كه قدرتمندترين عامل آمريكا در منطقه بود و تمام گروههای مخالف را هم سركوب كرده بود و هيچ علائمی هم از سقوط او و رژيمش وجود نداشت. اما امام دست از مبارزه برنداشت. چرا؟ چون اعتقاد نداشت همه چيز دست آمريكا و غرب است و هر چه آنها اراده كنند، میشود.
اتفاقاً نظريه امام رحمهالله اين بود كه مردم را به صحنه بكشانيم تا نظام سقوط كند. نه احتياج به مبارزه مسلحانه است و نه احتياج به عمليات امنيتی. بنابراين اين نوع برخورد با پديدهها ناشی از قاعده «تحليل من لا تحليل له» میباشد. يعنی هر كسی نمیتواند تحليل كند به اين نوع تحليلهای سطحی و بیاساس روی میآورد. اگرچه همانطور كه ما تلاش كرديم و میكنيم كه تأثير بگذاريم بر اين موج انقلابها، آمريكايیها و اسرائيلیها هم تلاش میكنند كه در حد خودشان مؤثر باشند. اما واقعيتها بيانگر اين است كه هيچكس بر اين حركتها حاكم نيست. به طور مثال برخی آمدند اخوان را مظهر بيداری اسلامی و به عنوان حزبالله مصر تصور كردند. كسانی كه اين تحليل را داشتند، با وقوع تحولات امروز مصر، نمیتوانند درك صحيحی از چرايی آن داشته باشند. برای آنها اين پرسش مطرح میشود كه پس حمايتهای مردمی اين دولت چه شده است؟ در صورتی كه اگر آنها از ابتدا تصوير درستی داشتند، در تحليل وقايع امروز دچار مشكل نمیشدند.
ـ در واقع در عرصه تعريف مفاهيم و تطابق مصاديق به تعاريف با دقت كار نكرديم.
بله؛ ما بايد درست توجيه میكرديم كه اولاً مفهوم بيداری اسلامی چيست؟ بنده وقتی برای خود عربها هم میخواهم اين مفهوم را توضيح دهم تصريح میكنم كه مفهوم «بيداری اسلامی» مفهوم خيلی وسيعی است كه يك مفهوم حداقلی، يك مفهوم وسط و يك مفهوم حداكثری دارد.
مفهوم حداكثری بيداری اسلامی يعنی قيام برای اقامه حكومت اسلامی؛ يعنی شما يك نظام سياسی را به طور كامل سرنگون میكنيد و به جای آن يك نظام اسلامی را به طور كامل حاكم میكنيد. مثل آن چيزی كه در انقلاب اسلامی اتفاق افتاد. اين سقف بيداری اسلامی است. ولی بيداری اسلامی پايينتر از اين هم مفهوم دارد. مفهوم ميانیاش اين است كه يك ملتی قيام میكند و نظام حاكم را سركوب میكند و خواهان اين میشود كه احكام و قوانينی كه تصويب میشود مطابق با شرع باشد و مخالف آن نباشد. اين حد وسط بيداری اسلامی است. حداقل بيداری اسلامی چيست؟ حداقلش اين است كه يك ملت مسلمان قيام كرده و حاكم را سركوب كرده و بعد خواهان آزادی، عدالت و مبارزه با هيمنه خارجی و حق تعيين سرنوشت باشد. آيا اينها ارزشهای اسلامی نيستند؟ به عنوان مثال آزادی قبل از اينكه يك ارزش غربی از نگاه ليبرالها باشد، ارزشی اسلامی است. عدالتخواهی قبل از اينكه توسط مكاتب فكری مورد تأكيد قرار بگيرد، يك ارزش اسلامی است. موارد ديگر هم به همين ترتيب است، البته هر كدام از مفاهيم ذكر شده در چهارچوب ارزشهای اسلامی مدنظر ما هستند. بنابراين حداقل مفهوم بيداری اسلامی اين است كه يك ملت مسلمان در خيابان بيايد و خواهان سرنگونی حاكم ظالم شود.
ـ اين مسئله در مورد مصر چگونه است؟
تلقی خود ما اين بود كه وقتی مردم مصر قيام كردند و حسنی مبارك را به عنوان عامل غرب سرنگون كردند و الان هم در خيابان نماز میخوانند و قرآن تلاوت میكنند و در صفوف نماز جمعه هستند، پس اينها اسلامگرايند و اين حركت استمرار انقلاب اسلامی است. بعد كه آمديم جلوتر و انتخابات برگزار شد، ديديم مردم به اسلامگراها رأی دادند و به تمايلات غربیها رأی ندادند، باز اين مسئله برای ما جدیتر شد كه بيداری اسلامی در مصر به مفهوم حداكثری رخ داده است. ولی در عمل ديديم همين گروههايی كه ما به عنوان اسلامگرا میشناسيم، عملكردی را از خود نشان دادند كه با مفاهيم اسلامی و انقلاب اسلامی ما تطابق ندارد. تناقض پيش آمد؛ مثلاً ارتباط آنها با با آمريكايیها چه قبل از سقوط مبارك و چه بعد از سقوط او.
آنها در واقع قصد داشتند به طرف آمريكايی اين نكته را گوشزد كنند كه ما ضد آمريكايی نيستيم و منافع آمريكا را به خطر نمیاندازيم. در جريان مبارزاتشان عليه مبارك و انقلاب مصر نيز ادعايشان اين بود كه چون درگير هستيم، در حال حاضر نمیخواهيم حساسيت آمريكا و اسرائيل را برانگيزيم. میخواهيم يك دوره ده پانزده ساله را بدون مخالفت و دشمنی با آمريكا طی كنيم و بعد كه خود را تثبيت كرديم، آنگاه وارد عمل شويم. خودشان اسم اين موضع را گذاشته بودند «استراتژی تمكن». يعنی وقتی تمكن و تثبيت پيدا كرديم و مطمئن شديم كه خطر سقوط وجود ندارد، آن موقع به مسائل ديگر میپردازيم.
اما حقيقت اين است كه شما به مجرد اينكه از اصول عدول كرديد، ديگر نمیتوانيد برگرديد. برای همين بود كه امام رحمهالله در همان اول انقلاب روز قدس را اعلام كردند و فردای پيروزی انقلاب، سفارت اسرائيل بسته شد و سفارت فلسطين جايگزين آن گرديد. هشدار ظريف رهبر معظم انقلاب در اجلاس جهانی بيداری اسلامی نيز خيلی مهم است كه تأكيد كردند ملاك اصالت اين انقلابها موضعشان نسبت به مسألهی فلسطين است. اين جمله بسيار معناداری است كه ما راحت از كنارش گذشتيم. چرا رهبری اين را فرمودند؟ چون در ابتدا اميد اين بود اين انقلابها كه میآيند يك جبههی جديدی برای دفاع از ملت فلسطين باز شود، ولی عملاً تحرك جدی از سوی سردمداران اين كشورها صورت نگرفت.
ـ اما ما در جريان اتفاقات اخير مصر، شاهد ارتباطاتی بين ارتش اين كشور و مقامات آمريكايی هم بودهايم.
ارتش مصر، آمريكايی و تربيت شدهی آمريكاست. سلاحش آمريكايی است و افسران آن در آمريكا درس خواندند؛ چطور بدون چراغ سبز آمريكا اين كار را كرده است؟ اين درست اشتباهی بود كه دولت مصر داشت كه اگر با آمريكا بسازد، ارتش هيچ اقدامی نخواهد كرد. چراكه آنها از توافقاتشان با آمريكا مطمئن بودند. اما وقتی اوضاع برگشت، به آمريكايیها حمله كردند كه آمريكايیها دروغ گفتند.
ـ رهبر معظم انقلاب اسلامی در مورد خطرات و آسيبهای درونی انقلابهای منطقه به سه عامل: ۱. غفلت، غرور و غافل دانستن دشمن ۲. مرعوبشدن و اعتماد به دشمن ۳. اختلاف در صف انقلابيون اشاره كردند. شما به آسيب «مرعوب شدن و اعتماد به دشمن» پرداختيد. تحليل شما از دو آسيب ديگر در رابطه با مصر چيست؟
در مورد غرور و غفلت بايد بگويم اشتباهی كه دولت قبلی مصر كرد اين بود كه فكر میكردند با سرنگونی مبارك و پيروزی آنها در انتخابات پارلمانی، رفراندوم قانون اساسی و انتخابات رياست جمهوری، ديگر همه چيز تمام شده است و آنها به طور كامل نظام را در دست گرفتهاند. اينچنين بود كه به بقيهی گروههای مخالف مبارك پشت كردند. در واقع غرور و تكبر عجيب، يكی از اشتباهات استراتژيك آنها بود.
نكته ديگری كه رهبری در اجلاس بيداری اسلامی و اساتيد مسلمان به آن اشاره كردند بسيار بسيار مهم است. ايشان گفتند يكی از معضلات اين انقلابها عدم توجه به نظامسازی است. بنابراين در وضعيتی كه نظام و ساختار قبلی هنوز سرنگون نشده است، اينكه گروه حاكم، حقوق ديگر گروههای انقلابی را ناديده بگيرد، يك اشتباه فاحش است. اين اقدام موجب ناراحتی و اختلاف در صف انقلابيون شد.
ـ به نظر شما آيا مصر اكنون مهيای يك جنگ داخلی شده است؟ ورود احتمالی مصر به جنگ داخلی چه تبعاتی برای اين كشور و در بعد وسيعتر برای حركت بيداری اسلامی در جهان عرب و اسلام خواهد داشت؟
مصر در جهان عرب محوريت دارد و هر اتفاقی در آن بيفتد كاملاً مانند يك مرض واگيردار به بقيهی كشورهای جهان عرب سرايت میكند. در مورد جنگ داخلی هم بايد ابتدا مفهوم جنگ داخلی را تعريف كنيم. مصر برخلاف سوريه جغرافيايش برای جنگ چريكی مناسب نيست. مصر يك كشور مسطح است و كوه و دشت ندارد. در سرزمينی با چنين جغرافيايی نيز میتوانيد اقدام به جنگ شهری كنيد، ولی از انجام اين جنگ عاجز میشويد. اگر خدای ناكرده در مصر جنگ داخلی شكل بگيرد، به نوعی شاهد يك جنگ تروريستی، از نوع اتفاقاتی كه در عراق روی میدهد خواهيم بود.
يك بحث ديگر ورود عنصر خارجی يعنی القاعده به اين تحولات است كه چندان دور از ذهن هم نيست. القاعده در حال حاضر در ليبی حضور پررنگ دارد و چون ليبی هم هممرز مصر است، القاعده نفوذ خواهد كرد. رهبر القاعده در حال حاضر ايمن الظواهری است كه خودش اصالتاً يك مصری است و از منتقدين اخوان محسوب میشود. از اينرو اشارهی رهبر انقلاب كاملاً جدی است و اين خطر مصر را به شدت تهديد میكند.