صفحه نخست

فعالیت قرآنی

سیاست و اقتصاد

بین الملل

معارف

اجتماعی

فرهنگی

شعب استانی

چندرسانه ای

عکس

آذربایجان شرقی

آذربایجان غربی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

خراسان جنوبی

بوشهر

چهارمحال و بختیاری

خراسان رضوی

خراسان شمالی

سمنان

خوزستان

زنجان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

کهگیلویه و بویر احمد

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

بازار

صفحات داخلی

کد خبر: ۱۴۸۱۷۸۴
تاریخ انتشار : ۱۶ اسفند ۱۳۸۴ - ۱۲:۳۱

گروه اندیشه: قيام‌ها و نهضت‌های شيعی در برابر امويان پس از شهادت امام حسين (ع) شدت يافت و رنگ وبوی خون‌خواهی به خود گرفت تا عاملی شود كه حقوق تضييع شده اهل بيت(ع) به آنان باز گردد. در این میان سادات علوی علاوه بر مقام علمی عظيم، سرمنشاء تحولات و مبارزات متعدد بوده‌اند كه در مواقعی موفق به تأسيس حكومت علوی شده‌اند.

به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران (ايكنا)، «اثیر سیاسی اجتماعی نخبگان سادات حسنی در حکومت‌های مختلف/ قرن اول تا قرن چهارم هجری قمری» عنوان پایان‌نامه‌ای است که اخیرا آقای مجید صادقی در دوره تحصیلات تکمیلی رشته تاریخ اسلام از آن دفاع کرده‌است. این تحقیق به بررسی تأثیر سیاسی اجتماعی نخبگان سادات حسنی در حکومت‌های مختلف از اواخر قرن اول تا اواخر قرن چهاردهم هجری قمری اختصاص دارد. اهمیت این تحقیق به این نکته مربوط می‌شود که تا کنون هیچ تحقیق منسجم تاریخی در این زمینه انجام نشده است.
قيام‌ها و نهضت‌های شيعی در برابر امويان پس از شهادت امام حسين (ع) شدت يافت و رنگ وبوی خون‌خواهی به خود گرفت تا عاملی شود كه حقوق تضييع شده اهل بيت پيامبر (ص) به آنان باز گردد. دراين ميان نبايد از پيوستن ناراضيان خاصه عراقيان و حجازيان در رونق گرفتن اين مبارزه‌ها غافل شد كه مهمترين آن قيام‌ها عبارتند بودند از:
قيام توابين كه منجر به واقعه حره شد.
1) قيام مختار بن ‌ابی‌عبيده ثقفی كه خود را فرستاده محمدبن حنفيه معرفی كرده بود. وی فرستادگان مروان بن حكم و شركت كنندان در جنگ با امام حسين (ع) را مجازات كرد.
2) قيام زبدبن علی بن حسين كه بر ضد هشام بن عبدالملك دست به قيام زد و كشته شد.
3) قيام يحيی فرزند زيد بن علی كه به دست نصر بن سيار به قتل رسيد.
4) در آخر قيام عبدالله بن معاويه بن عبدالله بن جعفر بن علی (ع) كه بسياری از بزرگان چون سفاح، منصور، عيسی بن علی به وی پيوستند. او قدرتمند شد اما در آخر به دست ابومسلم به قتل رسيد.
به تدريج اين قيام‌ها به واكنش سياسی مبدل گشت و مهارت عباسيان در پيوستن دعوت خويش به جنبش‌های عمومی و ادعای استيفای حقوق هاشميان، سبب شد كه علويان به سادگی آنها را باور كنند و ياريشان نمايند.
عباسیان كه خود شاخه‌ای از تیره هاشمی قريش بودند، خلافت را از آن خود كردند، و به همين علت علويان سر به قيام برداشتند. اين قيام‌ها همواره با وحشيانه‌ترين شكل سركوب می‌شد.
آنچه از غاصبان خلافت در دلها پديد آورد پيشينه ذهنی نيرومندی شد كه بعدها در جامعه فرهنگ و ادب شيعيان و دولت‌های شيعی مستقل و نيمه مستقل كه از آن پس در سرزمين‌های خلافت شرقی ظاهر گشت جلوه يافت.
تنها وجه تمايز جنبش‌های شيعی روزگار اموي با عصر عباسی آن است كه در عصر عباسی برخی از تيره‌های علوی و غير علوی كه روزگاری نهضت‌ها را رهبری می‌كردند، در اين وقت كه فرزندان عباسی بر مستند خلافت نشسته‌بودند خود در شمار حاكمان و اميران درآمده و يا به دلايل قومی و سياسی به كناری نشسته بودند.
از آن جهت اين عنوان برای این تحقیق انتخاب شده است كه ايشان علاوه بر مقام علمی عظيم، سرمنشاء تحولات و مبارزات متعدد بوده‌اند كه در مواقعی موفق به تأسيس حكومت علوی شده‌اند. در این تحقيق اگر چه موضوع اصلی حول چند شخصيت اصلی است اما در هر فصل به فراخور موضع و شخصيت به صورت مختصر به بعضی از شخصيت‌های ديگر سادات حسنی كه نقش‌های مهمی در تاريخ داشته‌اند اشاره می‌كنيم.
در اين جا به طور اختصار به مطالب هر فصل اشاره می‌كنيم:
فصل دوم: محمد نفس زكيه، حوادث قبل، مصادف، پس از قيام
اقدامات محمد بن عبدالله (نفس زكيه) و برادرش ابراهيم باخمری به اخذ بيعت از مردم مشغول بودند، ابوجعفرمنصور را وادار به دستگيری پدر ايشان (عبدالله بن محض) و خاندانش نمود. آنها را به ربذه سپس به هاشميه برد، آنان را محبوس كرد و سخت شكنجه داد و به همين سبب محمدبن عبدالله را صبر نماند. پس در مكه خروج كرد منصور، عيسی بن موسی و چندی را به همراه وی فرستاد. چون شهر را محاصره كردند ياران محمد او را ترك گفتند. چون جنگ در گرفت وی شكست خورد پس سر او را ببريدند.
فصل سوم ابراهيم قتيل باخمری
ابراهيم بن عبدالله به بصره بود و برای برادر پيمان می‌گرفت اما چون محمد زودتر از موعد قيام كرد و كشته شد برای خويش بیعت گرفت و عاملان به شهرهای مختلف فرستاد، به كوفه عازم شد اما علی‌رغم سپاهيان انبوه از عيسی بن موسی شكست خورد، پس سرش را بريدند.
فصل چهارم: حسین شهيد فخ
پس از آن مدتی قيامی در كار نبود اما در زمان خلافت هادی عباسی (كه علی رغم پدر با طالبيان به تندی رفتار می‌كرد) حسين بن علی بن حسن مثلث بر سر اختلاف با عامل مدينه دست يه قيام زد و به مكه عازم شد. منصور كه خبردار شد به سردارانش كه در مراسم حج حضوری داشتند فرمان داد به مقابله با اوعازم شوند دو سپاه در فخ (نزديكی‌های مكه) به هم رسيدند، حسين و يارانش كشته شدند، و سرانشان بريده شد.
فصل پنجم: يحيی صاحب ديلم
از كسانی كه از فاجعه فخ زنده مانده يحيی بن عبدالله بود. او ابتدا به صنعا رفت اما بر اثر سيطره بنی عباس به حبشه، تركستان و در آخر به سفارش فضل بن يحيی به طبرستان رفت، هارون، فضل بن يحيی را مأمور دستگيری وی ساخت. یحیی تسليم و به نزد هارون برده شد. هارون كه از حضور وی بيم داشت او را به قتل رسانيد.
فصل ششم ادارسه
از كسانی ديگری كه از فاجعه جان سالم به در برد ادريس بن عبدالله بود، وی به كمك واضح به طنجه رفت.
بربرها با ا و بيعت كردند. قدرت او روز به روز فزونی می‌يافت تا آنجا كه هارون دست به دامن اغالبه شد و شماخ را به منظور قتل ادريس به آن سو فرستاد كه آخرالامر ادريس را به قتل رسانيد.
چون ادريس بن عبدالله فرزندی جز جنينی كه در شکم كنزه بود نداشت، مردم با جنين در شكم مادر بيعت كردند. چون به دنيا آمد نام او را ادريس نهادند و راشد (غلام ادريس) را به عنوان سرپرست وی انتخاب كردند. او به يازده سالگی حكومت را به دست گرفت، شروع به فتح سرزمين‌های اطراف و ساختن شهر فاس كرد. مسعودی او را بنيانگذار واقعی ادريسيان می‌نامد. پس از او پسرش محمد، به حكومت رسيد كه سياست تقسيم قلمرو را خط مشی خويش قرار داد كه سبب قدرتمند شدن عموهايش گرديد. پس از او هم حاکمان قوی از جمله يحیی بن ادريس بن عمر حكومت كردند و هم حاكمان، ضعيف، اما آن چه بايد بدان اشاره كرد وجود ادريسيان در بين دولت قدرتمند فاطمينان و امويان اندلس بود كه حاكمان ادريسی به فراخور قدرت و شرايط زمان خويش به يكی از دو دولت (فاطميان، امويان اندليس) گرايش داشتند حكومت ادريسيان به سال 375 ق به دست امويان اندلس منقرض گرديد.
فصل هفتم: خاندان طباطبایی
از قیام‌های مهم ديگر قیام محمد بن ابراهيم طباطبا است كه در دوران مأمون به بهانه نفوذ بی‌حد و حصر حسن بن سهل و با استدلال به خطر افتادن امر خلافت در كوفه به همراه ابوالسرايا قيام كرد اما وی پس از شكست فرستاده حست بن سهل، زهير بن مسيب، ناگهانی از دنیا رفت. بعضی گفته‌اند ابوالسرايا وی را مسموم كرد. محمد بن محمد بن زيد جانشين فرزند طاطبا شد. ابوالسرايا به فتوحات خود مشغول بود كه سرانجام دستگير و به دستور حسين بن سهيل گردن زده شد.
از همين خاندان طباطبا است. يحيی بن حسين ملقب به الهادی الی الحق كه فقيهی عاليقدر بود در يمن حكومت بنی رسی را بنيان گذارد. وی صعد و صنعا و نجران و سرزمين‌های اطراف را فتح كرد و با قرامطعه و حكومت‌های محلی به جنگ پرداخت پس از وی فرزندانش مرتضی و ناصر و ديگران به حكومت رسيدند. اين حكومت همچنان بود تا آن كه با انقلاب1926 ميلادی در يمن به رهبری عبدالله السلال منقرض شد.
فصل هشتم: مسافر ری
از ميان اين قيام‌ها به شخص محدثی به نام عبدالعظيم حسنی برخورديم، وی مورد وثوق ائمه اطهار بود. از وی احاديث زيادی از ائمه اطهار منقول است. گویند به ترس از خليفه وقت و به روايتی به فرمان امام هادی (ع) به عنوان نماينده ايشان به ری سفر كرد و همان جا از دنيا رفت.
فصل نهم: علويان طبرستان
مردم طبرستان بر اثر خسته شدن و ترس از ستم‌های محمد بن اوس (نماينده سليمان بن عبدالله طاهر) با حسن بن زياد ملقب به داعی كبير به سال 250 ق بيعت كردند.
وی به فتح كچور، ناتل، پای دشت، آمل وغيره پرداخت و با سليمان بن عبدالله، يعقوب ليث و فرستادگان خليفه چندين‌بار به جنگ پرداخت و همچنين كشتار بزرگ مخالفان خود در مسجد جامع را رهبری كرد.
پس از او محمد بن زيد به حكومت رسيد. وی ابوالحسين داماد حسن بن زياد را به علت ادعای حكومت از بين برد و چندين مرتبه با رافع بن هرثمه به صلح و نبرد پرداخت. او به مرمت بقای متبرك هم سعی عجيب داشت.
پس از وی ناصر كبير از سادات حسينی و سپس دامادش حسن بن قاسم به حكومت رسيدند. ناصر به دوران حكومت خود اختيارات زيادی به او تنفيض كرد. در زمان حكومت وی ليلی بن نعمان تواست گرگان را به تصرف درآورد. حسن بن قاسم با پسران ناصر روابط چندان خوبی نداشت تا آنجا كه با متحدانش تصميم بر كنار گذاری وی گرفتند. حسن بن قاسم متواری شد. آنان به آمل وارد شدند و حكومت آغاز كردند. كسان پی در پی به حكومت می‌رسيدند تا آنجا كه حسن بن قاسم كه با ماكان متحد شده بود قدرت پيدا كرد و به فتح سرزمين‌های اطراف پرداخت اما در مواجه با اسفار (از مواليان امير سعيد) كشته‌شد.
پس از وی چند تن از علويان به حكومت رسيدند اما هيچگاه سيادت و امامت نداشتند.