خبرگزاری قرآنی ايران (ايكنا) به بهانهی سالروز تولد ماركز ـ نويسندهی كلمبيايی كه در سال 1982 برندهی جايزهی نوبل ادبی شد ـ به بررسی اعتقادات دينی در آثار اين نويسنده پرداخته است و به همين دليل با دو تن از استادان زبان اسپانيولی دانشگاههای ايران گفتوگو كرده است.
دكتر «مريم حقروستا» استاد زبان و ادبيات اسپانيولی دانشگاه در گفتوگو با خبرنگار ايكنا دربارهی آثار گابريل گارسيا ماركز گفت: نگاه ماركز به ادبيات، نگاهی خلاقانه و تلفيقی از واقعيت و خيال است. هيچ نويسندهای به اندازه ماركز، تعلق خاطر خود را به خاستگاهش نشان نداده است. توجه ماركز به آداب و رسوم بوميان آمريكای جنوبی، شاهدی بر اين مدعاست و رواج خرافات در ميان بوميان اين منطقه در آثار ماركز به خوبی نمود دارد.
وی دربارهی تأثير مذهب در آثار ماركز میافزايد: باورهای دينی و مذهبی ماركز در قالب داستان به گونهای بيان شده است كه سبب میشود، خواننده به مقايسه بين مذاهب و فرهنگهای مختلف بپردازد و خوب و بد را از هم تميز دهد. ماركز به عنوان خالق مكتب رئاليسم جادويی و نويسندهی اثر صد سال تنهايی ـ كه در ميان آثار وی جايگاه ويژهای دارد ـ در يكی از آثار خود با عنوان «عشق و ديگر شياطين» به داستان دختربچهای مسيحی میپردازد كه تحت تأثير بردگان منطقهی آمريكای جنوبی، به مانند آنان رفتار میكند. والدين كودك كه رفتار او را ناشی از تأثير بردگان میدانند، او را نزد يك پزشك يهودی میبرند. پزشك، كودك را افسرده میخواند و علت مريضی او را چيز ديگری میداند. والدين دختربچه كه متقاعد نمیشوند، او را نزد يك اسقف مسيحی میبرند و اسقف بيان میدارد كه شيطان در كودك نفوذ كرده است. پدر و مادر كودك به منظور شيطانزدايی از وجود كودك او را به صومعه میبرند و كودك تحت مداوای اسقف، در يكی از مراحل شيطانزدايی از شدت ترس جان میسپارد. اين داستان با بيان اينكه دين مسيحت با قضاوتی نابهجا باعث مرگ او میشود، آداب و رسوم بردگان يا دين يهود را از هرگونه قصور مبرا میداند.
حقروستا در ادامه به اين مسئله اشاره میكند كه ماركز در تمامی آثارش به نوعی به مسئلهی مذهب پرداخته است ولی برای او، بيش از هرچيز، مسائل فرهنگی جامعه اهميت دارد.
خانم دكتر «ايرما آلبارادو» استاد مكزيكیالاصل دانشگاه تهران نيز در گفتوگو با ايكنا، ماركز را نويسندهای اسطورهگرا و فرهنگگرا عنوان میكند كه نگاهی همهجانبه به مسائل دارد و میگويد: ماركز در بيشتر آثارش از سياست به عنوان بخش جدايیناپذير آثار خود ياد میكند. به نظر ماركز، آنچه در زندگی مردم نقش اساسی و مهم را ايفا میكند، اصول، آداب و رسوم فرهنگی، اسطورهها و سنتهای پيشيان است.
وی دربارهی نگاه ماركز به مذهب میافزايد: ماركز تعصب خاصی روی دين مسيح، يهود يا ديگر اديان ندارد. او در واقع سعی میكند به مقولهی دين در آثارش بپردازد ولی نه به صورت صريح و موشكافانه. ماركز دربارهی دين مسيح میگويد: «صليب كه نماد دين مسيح است، باری است كه بايد تا بینهايت به دوش كشيده شود»؛ به نظر او آنچه بوميان آمريكای جنوبی به عنوان فرهنگ به آن اعتقاد دارند، تحت تأثير مذهب و آموزههایشان است.
آلبارادو همچنين تصريح میكند: رابطهی دوستی ماركز با «فيدل كاسترو» رهبر كوبا نه به دليل افكار و اعتقادات دينی مشترك كه در شخصيت و سيستم حكومتی كاسترو است. ماركز، نويسندهای است كه به روابط انسانی در جامعه توجهی خاص دارد.
گاربريل گارسيا ماركز، ملقب به گابو در سال 1928 ميلادی در كلمبيا در ايالت آتاكاتا به دنيا آمد. وی ابتدا به روزنامهنگاری روی آورد و سپس به رماننويسی پرداخت. تمامی تلاشهای او در زمينهی نوشتن رمان سبب شد كه وی در سال 1982 موفق به اخذ جايزهی نوبل ادبی شود.
وی سرمدار مكتب «رئاليسم جاوديی» است و رمان صد سال تنهايی وی در قالب همين سبك است.
مشهورترين آثار وی عبارتند از: پاييز پدر سالار، پدر مقدس، صدسال تنهايی، ظهر سهشنبه، خاكسپاری پير زن و كسی به جناب سروان نامه مینويسد.