«محمد مرادی» شاعر و منتقد در گفتوگو با خبرگزاری قرآنی ايران (ايكنا) با بيان اين مطلب گفت: زبان دری به شكل امروزين خود شناسنامه ادبی خود را در پايان حكومت صفاريان و در آثار شاعرانی چون «محمد بن وصيف» و «ابوسليك گرگانی» يافت؛ تا آن كه در زمان سامانيان شعر خود را به عنوان هنر اول دربار معرفی كرد. رويكرد شاعران فارسی زبان را به مضامين قرآنی در همان آغاز شعر فارسی میتوان به خوبی مشاهده كرد.
او افزود: «محمد بن وصيف سگزی» به عنوان نخستين شاعر فارسی، بدون در نظر گرفتن «حنظله بادغيسی»، در اندك آثار باقیماندهاش از آيات قرآنی بهرههای مفهومی گرفتهاست. مثلا اين بيت «قول خداوند بخوان «فاستقم»/ معتقدی شو و بر آن بر بايست» به آيه «فاستقم كما امرت» در سوره هود اشاره دارد و يا «هر چه بكرديم بخواهيم ديد/ سود ندارد ز قضا احتراس» كه «فمن يعمل مثقال ذره خيرا يره» را به ياد میآورد.
او ادامه داد: اينكه رودكی پيش از هشت سالگی قرآن را حفظ كرده، از ديگر مواردی است كه اين تاثيرپذيری را ثابت میكند. حتی در تكغزل باقیمانده از «شهيد بلخی» هم اشاره به داستان قرآنی حضرت ابراهيم به چشم میخورد آنجا كه میگويد: «به منجنيق عذاب اندرم چو ابراهيم/ به آتش حسراتم فكند خواهندی»
مرادی همچنين گفت: از ديگر نكات مورد اهميت در اينباره ظهور شاعران عارفی چون سنايی، عطار، مولوی و بعدها جامی است كه مضامين قرآنی را به گونهای عارفانه و تاويلپذير به كار گرفتهاند. سرايش منظومههای داستانی قرآنی چون «يوسف و زليخا»ی جامی و تفسيرهای بينامتنی مولوی در مثنوی معنوی به موازات قصص قرآنی منثور و متون تفسيری چون كشف الاسرار ميبدی و «روضالجنان» ابوالفتوح رازی در تاريخ ادبيات فارسی به وضوح قابل مشاهده است. آشنايی شاعران فارسی با آيات قرآنی به حدی است كه بسياری از آنان حافظ يا مفسر قرآن بودهاند و اين روند در اشعار حافظ به اوج خود میرسد تا آن جا كه حتی ساختار كلام او و استقلال ظاهری ابيات نيز به نظر استاد «بهاءالدين خرمشاهی» برگرفته از ساختار قرآن است. آنچنان كه خود میگويد:«هرچه كردم همه از دولت قرآن كردم».
شاعر مجموعه شعر «خمپارهها كه اوج بگيرند» ادامه داد: شيوههای تضمين آيات و تاثيرپذيری از قرآن كريم را به صورتی گذرا میتوان به شرح زير برشمرد: نخست تاثيرپذيری واژگانی است كه جدا از برشمردن انواع آن میتوان در تعريف كلی، آن را استفاده از واژههای قرآنی يا ترجمهها و برآيندهای آنها در اشعار فارسی ناميد: «نوشتهاند بر ايوان «جنةالماوی»/ كه هر كه عشوه دنيا خريد وای به وی(حافظ)»
او افزود: اثرپذيری گزارهای، گونه ديگری است كه طبق نظر «سيد محمد راستگو» در كتاب «تجلی قرآن و حديث در شعر فارسی» به گونههای اقتباس، تضمين، حل و تحليل تقسيم میشود و مقصود از آن استفاده از عبارتی قرآنی در اشعار است. مولوی میگويد: «كرد وصف مكرهاشان ذوالجلال/ لتذول منه اقلال الجبال» كه به آيه «لتذول منه الجبال» باز میگردد.
اين شاعر ادامه داد: از ديگر گونههای تاثيرپذيری قرآنی در شعر فارسی میتوان به گونههای تلميحی و تاويلی در آثار عارفان و شيوههای ساختاری اشاره كرد. از آنجا كه شيوه اثرپذيری ساختاری و سبكی چه در آثار سنتی فارسی و چه در شعر معاصر ايران به وفور مورد استفاده قرار گرفته است میتوان گونههای اين اثرپذيری را به صورتی گذرا به شرح زير معرفی كرد. نخست در آثار سنتی به ويژه غزل و مثنوی كه گاه آيات قرآنی برای اشعار قافيه سازی میكنند: مثلا «چه خطر دارد اين پليد نبيد/ عند كاسا مزاجها كافور(ناصر خسرو)» و گاه در شعر شاعرانی به ويژه مولوی و فيض كاشانی، آيات قرآنی و يا بخشی از آن نقش رديف را بازی میكنند: «ای رهنمای گمشدگان، اهدنا الصراط/ وی نور چشم راهروان، اهدنا الصراط/ ره دور و وقت دير و شب تار و صد خطر/ مركب ضعيف و جاده نهان، اهدنا الصراط (فيض كاشانی)»
اين شاعر همچنين گفت: از ديگر كاربردهای ساختاری آيات قرآنی در شعر كلاسيك، جدا از مورد يادشده استقلال ابيات در شعر حافظ، میتوان به صفتسازی هنری از مفاهيم قرآنی در برخی از آثار نام برد: «چشم حافظ زير بام قصر آن حوریسرشت/ شيوه «جنات تجری تحتها الانهار» داشت»
او درباره تاثير قرآن بر شعر معاصر فارسی گفت: از آثار سنتی ادبيات فارسی كه بگذريم، در شعر مقلدان نيما به ويژه سهراب سپهری و ديگر شاعران پيش از انقلاب نيز نمونههای ويژهای به چشم میخورد. سهراب سپهری در شعر «سوره تماشا» با آغازی همراه با سوگند به شيوه سورههای مكی شعرسرايی میكند: «به تماشا سوگند/ و به آغاز كلام/ و به پرواز كبوتر از ذهن/ واژهای در قفس است»
همو در ادامه همين اثر جلوههايی ديگر از روايات قرآنی را به تصوير میكشد: «سر هر كوه رسولی ديدند/ ابر انكار به دوش آوردند/ باد را نازل كرديم/ تا كلاه از سرشان بردارد» يا در شعر «آيههای زمينی» از مجموعه «تولدی ديگر» كه ايجازها و تكرارهای قرآنی در بسامدی بالا در آن بكار گرفته شدهاند آمده است: «آن گاه خورشيد سرد شد/ و بركت از زمينها رفت/ و سبزهها به صحراها خشكيدند/ و ماهيان به درياها خشكيدند/.../ ديگر كسی به عشق نينديشيد/ و هيچكس/ ديگر به هيچ چيز نينديشيد.»
بايد اذعان كرد كه اگر چه اين ساختارها و تاثيرپذيریها و پرداختهای هنری بر اساس روايتهای قرآنی در شعر معاصر كاربرد ويژه گرفته است اما مفاهيم ياد شده گاه با ساختار آثار تناسب ندارند. با آن حال، گاه در شعر شاعرانی دگرانديش به ساختارهايی برمیخوريم و اشعاری را مرور میكنيم كه حتی شيوه نگارش آنها شيوهای آيه آيه دارد. مانند شعر زير از كتاب «لحظهها و هميشه»: «پس آدم ابوالبشر/ به پيراهن خويش اشاره كرد/ و بر زمين عريان اشاره كرد/ و به آفتاب كه رو در میپوشيد نظاره كرد/ و در اين هنگام بادهای سرد بر خاك برهنه میجنبيد/ و سايهها همه بر خاك میجنبيد...»
او در پايان گفت: اگر چه شعر پس از انقلاب در تاثيرپذيریهای قرآنی و بيان مفاهيم و اسطورهسازی بر اساس داستانها و شخصيتهای مثبت و منفی توصيف شده در آيات به بسامدی بالا در تكرار و هنرآفرينی دست يافته است اما از آن جا كه بيان اين نمونهها مجالی گسترده میخواهد بررسی در اين باره را به مجالی ديگر میافكنيم.