حجتالاسلام و المسلمين دكتر «داوود فيرحی»، عضو هيئت علمی دانشگاه تهران در نشست «بررسی ميزان تأثيرپذيری فيلسوفان مسلمان از قرآن و سنت» كه به همت گروه انديشه و علم خبرگزاری قرآنی ايران (ايكنا)، در محل اين خبرگزاری برگزار شد، ضمن بيان مطلب فوق گفت: بحث رابطه قرآن و انديشه سياسی فيلسوفان مسلمان برای من بسيار جالب بود، اما وقتی كه شما واژه فلسفه را هم مطرح كرديد، كمی محدود میشويم. تاكنون كارهای زيادی در حوزه قرآن و انديشه سياسی شده است. بنابراين میتوان گفت كه در فلسفه چقدر از قرآن و سنت استفاده شده و همچنين در ديگر شاخههای انديشه سياسی چقدر كاربرد دارد.
وی در پاسخ به اين سؤال كه از آنجا كه عمده بحث ما در نقد متون علوم اسلامی اين است كه چقدر متون اسلامی ما مثل فلسفه، كلام، اخلاق، عرفان، فقه، اصول و ... متأثر از قرآن و سنت است؟، گفت: اين رشتهها كه شما گفتيد علم هستند و با دين يك تفاوتهايی دارند. ممكن است از دين نشأت گرفته باشند.
فيرحی در پاسخ به اين سؤال كه فارابی به عنوان مؤسس فلسفه اسلامی چقدر متأثر از آيات و روايات است؟، اذعان كرد: در ابتدا گزارش مختصری از نسبت قرآن و انديشه سياسی ارائه میكنم. در واقع علوم اسلامی كه ما اكنون از آن صحبت میكنيم و بعدا آنرا باز خواهيم كرد، كم يا بيش نسبتی با متون دينی دارند، تا آنجا كه گفته میشود متون دينی، متون اول و مولد هستند و متون علوم اسلامی متون درجه دوم و مفسر هستند و براساس متون اول بنا شدهاند كه تاكنون چنين تفكيكی صورت گرفته است.
وی تأكيد كرد: به همين دليل وقتی از علوم اسلامی صحبت میكنيم، هميشه موضوع منابع نقلی علوم اسلامی مطرح بوده است. معنايش اين است كه علوم اسلامی امری است كه امور ديگر منابع آن هستند كه اين منابع همان متون مقدس (اعم از آيات و روايات) هستند. اين تأثير علوم اسلامی از قرآن و روايات دو گونه است: يك بار مستقيما از نصوص دينی استفاده میكنند كه قویترين اين استفادهها در علومی مانند فقه است؛ يعنی به نص تكيه میكنند و انديشههای فقهی و سياسی معمولا استفاده مستقيمی از نص دارند.
عضو هيئت علمی دانشگاه تهران گفت: البته استفاده مستقيم از نص به اين معنا نيست كه نص را تفسير نمیكنند. تفسير میكنند، ولی دليل نهايیشان همان كدهايی است كه در قرآن و روايات فريقين وجود دارد، اما در فلسفه سياسی مسلما اين قدر ارجاع مستقيم به آيات و روايات وجود ندارد.
اين محقق و استاد دانشگاه خاطرنشان كرد: در مجموعه فلسفه فارابی، بيش از يك يا دو بار از آيه قرآن استفاده نشده است، ولی در عين حال فلسفه فارابی براساس مذاق نص يا جهانبينی منبعث از نص استنباط میشود، به اين ترتيب در دانشهايی مانند فلسفه سياسی ارجاع مستقيم به نص نيست، ولی ارجاع مستقيم به مفاهيم منبعث از نص است.
نويسنده كتاب «روششناسی دانش سياسی در تمدن اسلامی» در ادامه سخنانش اذعان كرد: شافعی كه فقيه و رهبر مذهب شافعی است، میگويد: «من هيچ حكمی را نمیپذيرم، مگر اينكه در قرآن دليل داشته باشد.» و بلافاصله در حوزه انديشه سياسی به آيه «یَا أَیُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِی الأَمْرِ مِنكُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ ذَلِكَ خَیْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا: اى كسانى كه ايمان آوردهايد خدا را اطاعت كنيد و پيامبر و اولياى امر خود را [نيز] اطاعت كنيد، پس هرگاه در امرى [دينى] اختلاف نظر يافتيد، اگر به خدا و روز بازپسين ايمان داريد آنرا به [كتاب] خدا و [سنت] پيامبر [او] عرضه بداريد اين بهتر و نيكفرجامتر است.» (آيه 59 سوره 4) ارجاع میدهد.
فيرحی تصريح كرد: شافعی میگويد: «من بايد تمام پرسشهايم را به طور مستقيم به نص ارجاع دهم، اگر نص جواب نداد، بايد از نص بپرسم كه به كجا مراجعه كنم و میگويد خود قرآن میگويد از چه كسی بايد اطاعت كرد.» شافعی استدلال میكند كه طبق آيه فوق حكومت بايد وجود داشته باشد، اما اينكه چه كسانی بايد حكومت كنند و چه كسانی شرايط حكومت دارند، جزو حوزه متناظرفيه است، چون قرآن توضيحی در اين رابطه نداده است.
نويسنده كتاب «تاريخ تحول دولت در اسلام» اظهار كرد: خود شافعی میگويد كه بايد ببينم كه خود قرآن به جايی ارجاع داده است؟ ادامه آيه میفرمايد: اگر اختلاف كرديد در امری، به خداوند؛ يعنی قرآن مراجعه كنيد، اگر آنجا چيزی پيدا نكرديد، به رسول خدا(ص) مراجعه كنيد كه اين بهتر از تفسير خودتان است. شافعی میگويد كه خود قرآن اجازه داده است كه برای پيدا كردن اولیالامر به سراغ پيغمبر(ص) بروم.
فيرحی اذعان كرد: بنابراين دو منبع قطعی (قرآن و سنت پيامبر(ص)) شكل گرفته است و بعد از آنرا شافعی «اجتهاد بدون احاطه» مینامد؛ يعنی میگويد اگر پاسخ سؤالی را نه در قرآن و نه در سنت پيامبر(ص)، پيدا نكرديد، به سراغ عمل صحابه و قياس برويد كه وی قرآن و سنت را حكم با احاطه و عمل صحابه و قياس را حكم بدون احاطه مینامد.
نويسنده كتابهای «قدرت، دانش و مشروعيت در اسلام» خاطرنشان كرد: فقه به اين شكل به متن ارجاع میدهد، ولی فلسفه به اين شكل نيست. فلسفه اساسا مستقيما به متن ارجاع نمیدهد. فيلسوف وقتی سازمان فلسفی خود را طراحی میكند به نص ارجاع نمیدهد، اما به چيزی ارجاع میدهد كه فحوای نفس است.
وی تأكيد كرد: مثلا فارابی ـ بنيانگذار فلسفه سياسی اسلامی ـ بحث بسيار مهمی دارد و معتقد است كه از دو راه عقل و خيال میتوان به حقيقت رسيد و نبوت اوج خيال است، اما برای اثبات اين اعتقادات به آيات استدلال نمیكند. به اين ترتيب فارابی، اولين فيلسوفی است كه از دو نوع دانش سياسی صحبت میكند: سياست شرعی و سياست عقلی و يا علم مدنی را به شاخههای فلسفی و فقهی تقسيم میكند.
اين محقق و استاد دانشگاه گفت: درست به همين دليل هست كه فيلسوف تيزبينی مانند «لئو اشتراوس» كه فارابیشناس مشهوری هم هست در كتاب «عقل و شريعت» میگويد: «فيلسوفان مسلمان هر چند مستقيما به نص ارجاع نمیدهند، اما دو كار انجام میدهند: به روح تفكر اسلامی ارجاع میدهند برای اعتبار بخشيدن به عقل و بعد به عقل اعتبار میدهند برای درك شريعت.»
فيرحی تصريح كرد: به اين ترتيب فارابی راه دوگانه عقل و خيال و يا فلسفه و نبوت را برای رسيدن به حقيقت معرفی میكند و كمتر به روايات ارجاع میدهد، اما فيلسوفان بعدی مانند «ابنرشد» به آيات استناد میكنند. وقتی از فلسفه اسلامی صحبت میكنيم، لزوما به اين معنا نيست كه در بين هر چند خطش از آيه يا روايتی استفاده میشود.
فيرحی خاطرنشان كرد: فلسفه اسلامی فلسفهای است كه در واقع از دو منشأ عقل و وحی يا فلسفه و نبوت همزمان استفاده میكند؛ يعنی تبيين فلسفی از نبوت دارد و تبيينی وحيانی از عقل. دانشهای تمدن اسلامی كم و بيش به نص تكيه دارند، منتها تكيه بعضی از اين دانشها مستقيم و صريح است، مثل فقه و استفاده بعضی دانشها از نص صريح نيست، بلكه به مبانی و روح جهانبينی اسلامی تكيه میكند.