به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران(ايكنا) شعبه مركزی، شناخت، در اين مقاله آمده است: تقوا از ديدگاه نهجالبلاغه، يكی از عوامل مؤثر در شناخت، محسوب میشود، به اين نحو كه موانع و آفات شنـاخت را از بين میبرد و باعث میشود انسان با بهرهبرداری درست از ابزار و منابع خدادای شنـاخت، حقيقت را بيابـد و مسير صحيح را در زندگی بپيمايد.
در منابع دينی ما از تقوا و رابطة آن با آگاهی، بصيرت و روشن بينی، سخن فراوان رفته است. پرسش اين است كه تقوا چگونه میتواند بر دستگاه ادراكی ما و به طور كلی بر شناخت و آگاهی ما تأثير بگذارد؟ آيا تقوا يكی از ابزار يا منابع شناخت به شمار میرود يا به گونه ديگری بر شناخت ما تأثير میگذارد؟ در اين تحقيق سعی شده به روش علمی، با محوريت نهجالبلاغه و استفاده از ديدگاههای انديشمندان بزرگ معاصر، به مسألة فوق پرداخته شود. در ضمن آشنايی اجمالی با دو مفهوم «تقوا» و «شناخت»، رابطه اين دو نيز مورد بحث قرار میگيرد.
تقوی اسم مصدر از مادة «وِقايه» است.[1] راغب اصفهانی در معنای ايندو میگويد:«الوِقايه: حفظ الشئ ممّا یُؤذيه و يضرّه والتقوی جعل النفس فی وقايه ممّا يخاف.»[2]
در مفهوم تقوا «ترس» نهفته نيست، اما از آنجا كه بهطور معمول، حفظ و صيانت، زمانی معنا پيدا میكند كه خوف از ضرر و خطری در ميان باشد، آن را معمولاً به معنای خوف هم به كار میبرند؛ مثلاً «اتقوا الله» را به «از خدا بترسيد» ترجمه میكنند و معنايش اين است كه از خدا بترسيد، يعنی كار برد لفظ در معنای التزامی آن.[3]
استاد شهيد مطهری پس از كاوش در معنای تقوا میگويد: «ترجمة صحيح كلمة تقوا (خودنگهداری) است كه همان ضبط نفس است و متقين يعنی (خود نگهداران)»[4]
نهجالبلاغه، مملوّ از كلمات اميرالمؤمنين(ع) در بارة تقوا است. جملات ذيل بيانگر اهميت فوقالعاده تقوا هستند: «تقوا در رأس همه ارزشهای اخلاقی است»،[5] «هيچ عزّتی گرامیتر از تقوا نيست»،[6] «هيچ كاری، با تقوا، اندك نيست»،[7] «تقوا، دژی محكم و شكست ناپذير است.»،[8] و بالاخره در وصيت معروفشان به امام حسنمجتبی(ع)، پس از وصايا و سفارشات فراوان، دغدغة اصلی خويش را اين گونه بيان میكنند: «فَعَهِدتُ اِلَيكَ وَصیّتی هذه. وَاعلَم يا بُنَیَّ أنَّ أحَبَّ ما أنتَ آخِذٌ بِه إلَیَّ مِن وَصیّتی تَقوَی اللّه»[9] كلمات اميرالمؤمنين(ع) در اين باب بسيار فراتر از اينها است كه به جهت اختصار به همين مقدار بسنده میكنيم.
در قرآن كريم، تقوا، در دو مرتبة نازل و عالی مطرح شده است. مرتبه نازل آن از آية « فَاتَّقُوا اللهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ»[10] استفاده میشود، يعنی هر كس مكلف است در حدّ استطاعت خويش تقوا بورزد، از خدا پروا كند و از خوف او امری را فرونگذارد و نهيی را مرتكب نشود. مرتبة عالی تقوا همان است كه فرمود: «یَا اَیُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ»[11] يعنی آنگونه كه شايستة مقام الهی است تقوا بورزيد.[12]
علامه طباطبايی میفرمايد وقتی اين دو آيه را كنار يكديگر قرار دهيم اين معنا بهدست میآيد كه نخست مردم دعوت میشوند به مقصود نهايی كه همان رعايت حق تقوا است (مرتبه عالی)؛ سپس امر میشوند به سير به سوی اين مقصد به قدر وسع و توان، يعنی همگان بايد در مسير تقوا قرار گيرند اما بهر حال درجات و مراحل تقوا مختلف است و هركس به اندازه همّت و فهم خويش و به اندازة توفيق و تأييد الهی از آن بهره میبرد. به عبارت ديگر آنجا كه به رعايت حق تقوا دعوت میكند، دعوت به مقصد میكند، و در آيه ديگر كيفيت سلوك به اين مقصد را بيان میكند.[13]
نهجالبلاغه نيز به صورت لطيفی به اين معنا اشاره میكند، آنجا كه امام(ع) پس از سفارش به تقوا و برشمردن فوايد آن میفرمايد «پس چه اندكند آنان كه تقوا را برگزيدند و بار آن را به درستی بر دوش كشيدند. آری پرهيزكاران تعدادشان اندك است و شايسته ستايش خداوند سبحان كه فرمود «بندگان سپاسگذار من اندكند» پس گوش جان را به ندای تقوا بسپاريد، و برای به دست آوردن آن تلاش كنيد.»[14]
تقوا، ثمرات شيرينی برای فرد متقی به ارمغان میآورد. اميرالمؤمنين(ع) در موارد بسياری وقتی سفارش به تقوا میكنند، آثار آن را نيز يادآور میشوند: «همانا تقوا و ترس از خدا داروی بيماریهای دلها، روشنائی قلبها و درمان دردهای بدنها، مرهم زخم جانها، پاك كننده پليدیهای ارواح و روشنائی بخش تاريكی چشمها و امنيت در ناآرامیها و روشن كننده تاريكیهای شماست» [15] در جای ديگر به اين مطلب شگرف رهنمون میكند كه تقوا موجب حق بنده بر خداوند میشود؛ و در ادامة همان میفرمايد: «از خدا برای پرهيزكاری ياری بخواهيد و برای انجام دستورات خدا از تقوا ياری جوييد زيرا تقوا، امروز سپر بلا، و فردا راه رسيدن به بهشت است، راه تقوا روشن و روندة آن بهرهمند و امانتدارش خدا كه حافظ آن خواهد بود.»[16]
واژه «شناخت» معادل واژه «معرفت» در زبان عربی است و معانی مختلفی برای آن ذكر شده است مانند «ادراكات جزئی»، «بازشناسی»، «علم مطابق با واقع و يقينی». عامترين مفهوم آن مساوی است با مطلق علم و آگاهی و اطلاع [17] در اينجا نيز همين معنای اخير مراد است. برای مفاهيم «شناخت» و «علم»، نمیتوان تعريفی ذكر نمود زيرا اينها از روشنترين و بديهیترين مفاهيمند؛ لذا اگر بخواهيم توضيحی در مورد «شناخت» و «علم» ارائه دهيم (نه تعريف) میگوييم: «علم عبارت است از حضور خود شيی يا صورت جزئی يا مفهوم كلی آن نزد موجود مجرد.»[18]
پديده «شناخت»، همانند ديگر پديدههای اين عالم، تابع نظام علّی و معلولی است. قوانين اين نظام همانگونه كه بر پديدههای خارجی حاكماند، در پديدههای ذهنی نيز جريان دارند. «شناخت»، يك پديدة درونی و ذهنی است كه از اين قاعده مستثنا نيست. اگر حواس و ذهن فردی، سالم و معتدل باشد، به مجرد اينكه مانعی ميان آنها و جهان خارج وجود نداشته باشد، انعكاسی از ديدنیها و شنيدنیها و ملموسات و غيره به وسيلة حواس وارد مغز شده و شناخت يا مقدمات و شرائط آن را به وجود خواهد آورد. اين مقدار از شناخت كه به آن «شناخت ابتدايی» اطلاق میشود، كاملاً يك جريان جبری طبيعی است. البته در اينجا هم خصوصيات حواس و شرائط ذهنی فرد در كميت و كيفيت شناخت مؤثر خواهد بود.[19]
علاوه بر عامل جبر طبيعی كه به آن اشاره شد، عوامل ديگری متشكل از صفات، غرائز و ملكات نفسانی در پيدايش شناخت مؤثرند، عواملی چون «خود خواهی»، «سود جويی»، «ايمان»، «اعتقاد»، «اخلاق» و غيره.[20]
قرآن كريم در دو مورد به اين حقيقت اشاره میكند كه تقوای الهی موجب روشن بينی و تقويت قوّة تمييز و تشخيص انسان میشود. يكجا میفرمايد «يا اَیُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إَن تَتَّقُواْ اللّهَ یَجْعَل لَّكُمْ فُرْقَاناً».[21] علامه طباطبايی(ره) میگويد فرقان، چيزی است كه ميان دو شئ جدائی میافكند و مراد در اين آيه جدائی ميان حق و باطل است خواه در اعتقادات باشد مانند تمييز ايمان از كفر و هدايت از ضلالت، و خواه در اعمال مانند تمييز طاعت از معصيت و رضا از سخط، و چه در تشخيص آراء و نظريات صواب از خطا. اينها تماماً از ثمرات تقوا است.[22] و در جای ديگر میفرمايد «وَاتَّقُواْ اللّهَ وَیُعَلِّمُكُمُ اللّهُ»[23] كه اگر چه اين دو جمله به صورت مستقل آمده و بر يكديگر عطف شدهاند،24لكن قرار گرفتن آندو در كنار يكديگر بيانگر ارتباط ميان آنها است و مفهومش آن است كه تقوا و پرهيزكاری و خداپرستی اثر عميقی در آگاهی و روشن بينی و فزونی علم و دانش دارد.[25]
در نهج البلاغه نيز بر اين حقيقت تأكيد شده و در موارد متعدد به رابطة ميان تقوا و آگاهی و بصيرت و روشن بينی اشاره شده است، يكجا در اوصاف متقين میفرمايد: «خدا در جانشان بزرگ و ديگران كوچك مقدارند، بهشت برای آنان چنان است كه گويی آن را ديده و در نعمتهای آن به سر میبرند و جهنم را چنان باور دارند كه گويی آن را ديده و در عذابش گرفتارند.»[26] امام(ع) برای متقين، ادراكی مافوق ديگران ذكر میكنند، ممكن است ديگران هم به بهشت و دوزخ معتقد باشند اما عامل تقوا باعث شده تا شناخت آنان از اين امور به قدری شفّاف و روشن باشد كه گويا آنها را میبينند و حتی احساس هم میكنند.
ممكن است در ذهن خواننده اين شبهه ايجاد شود كه تقوا به عنوان عامل شناخت میتواند ما را از تلاش و كوشش برای كسب علوم بینياز نمايد؛ زيرا با رعايت تقوا، دروازههای دانش بر ما گشوده میشود و ديگر نيازی به كاربرد ابزارحس و تجربه و فكر و نظر نداريم. برای زدودن اين شبهه بايد گفت ما دو نوع حكمت داريم، حكمت نظری و حكمت عملی. آن حكمتی كه ثمرة تقوا است حكمت عملی است نه حكمت نظری.[27]
توضيح آنكه حكما عقل را به عقل نظری و عقل عملی تقسيم میكنند، عقل نظری همان است كه مبنای علوم طبيعی و رياضی و فلسفة الهی است. نقطة مشترك اين علوم آن است كه عقل در اين علوم در بارة واقعيات حكم میكند و از احوال و آثار و خواص آنها خبر میدهد. اما عقل عملی، مبنای علوم زندگی است مانند اخلاق، تدبير منزل و سياست. عقل عملی در مورد واقعيات حكم نمیكند بلكه در مورد وظيفه و تكليف به داوری میپردازد و انسان را به انتخاب مسير درست در زندگی رهنمون میسازد و به تعبير شهيد مطهری(ره)، در اثر تقوا انسان درد خود و دوای خود و راهی را كه در زندگی بايد در پيش بگيرد میشناسد، نه اينكه بر اثر تقوا شخص به اطلاعاتی از علوم رياضی و طبيعی (شاخههای عقل نظری) دست میيابد.[28]
قران كريم نيز به مطلب فوق اشاره دارد، يعنی يكجا دعوت به شناخت از راه حس و عقل میكند: «وَاللّهُ اَخْرَجَكُم مِّن بُطُونِ اُمَّهَاتِكُمْ لاَ تَعْلَمُونَ شَیْئاً وَجَعَلَ لَكُمُ الْسَّمْعَ وَالاَبْصَارَ وَالاَفْئِدَةَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ»[29] و در جای ديگر با بيانی لطيف میفرمايد: «وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ» [30] يعنی آنان كه در راه ما مجاهده كنند، خود را پاك كنند و خلوص نيت داشته باشند، از راههای غيبی هدايتشان میكنيم، نور به آنها میدهيم، حكمت به آنها میدهيم تا حقايق زندگی را خوب درك كنند و بفهمند، تا فكرشان بازتر، عقلشان روشنتر و چشمشان بازترشود.[31]
تأثير تقوا بر شناخت انسان از آنجا است كه تقوا موجب فروكش كردن گرد و غبار نفسانيات در ضمير انسان شده و موانع ديد و تشخيص را كه معمولاً آدمی را از روشن بينی باز میدارند ـ از ميان بر میدارد و انسان بهتر میتواند صلاح را از فساد، حق را از باطل و صحيح را از سقيم بازشناسد. زمانی كه هوا و هوس بر وجود انسان چيره شوند يا خودخواهیها و تعصبات و حبّ و بغضها سر بر آورند، از بينائی درونی وی میكاهند، تا آنجا كه بينائی او به كوری و روشنائی درونی او به تاريكی بدل میشود و از درك حقايق باز میماند.[32]
به عبارت ديگر، نفس آدمی محل برخورد حالات و غرائز متضادی است. هر يك از اينها میخواهد بر ديگر رقبا چيره شود. قوّة عقل كه به عنوان هادی و راهبر در وجود انسان به و ديعت نهاده شده تنها در صورتی میتواند اين نقش را ايفا كند كه مغلوب واقع نشود، و گرنه خود فرمانبر ديگر قوا قرار میگيرد و دچار لغزش میگردد: «أكثَرُ مَصارِعِ العُقُولِ تَحتَ بُرُوقِ المَطامِعِ» [33]برق طمع، عقل را به زمين میافكند و نمیگذارد انجام وظيفه كند. اگر عقل حاكم بر قوای ديگر باشد از افراط و تفريط جلوگيری میكند و باعث تعادل و هماهنگی ميان قوای نفس میشود و آنگاه انسان در كمال آرامش، ندای عقل را میشنود.[34] و «عقل تو را كفايت كند كه راه گمراهی را از رستگاری نشانت دهد».[35]
از سوی ديگر، پاكی و صفای درون، موجبات رشد و پرورش استعداد الهام پذيری از عوالم غيب را فراهم میكند و آدمی را از معارف ربوبی و حقايق قدسی بهرهمند میگرداند.[36] قلب و دل، در فرهنگ دينی ما در كنار حس و عقل، از منابع شناخت محسوب میشود. تقوا و تزكية نفس باعث بهرهمندی ما از اين منبع سرشار میگردد.[37] امام(ع) در توصيف سالك الی اللّه و بهرهمندی او از مواهب الهی میفرمايد: «عقلش را زنده كرد و نفس خويش را كُشت، تا آنجا كه جسمش لاغر و خشونت اخلاقش به نرمی گراييده، برقی پر نور برای او درخشيد و راه را برای او روشن كرد و در راه راست او را كشاند و از دری به درِ ديگر برد تا به درِ سلامت و سرای جاودانه رساند كه دو پای او در قرارگاه امن با آرامش تن، استوار شد. اين، پاداش آن بود كه دل را درست به كار گرفت و پروردگار خويش را راضی كرد.»[38]
موانع شناخت
در فرهنگ نهج البلاغه، وجود ابزار و منابع شناخت به تنهايی راه گشا نيست، گرچه در پديدة شناخت، وجود ايندو، شرط لازم و ضروری محسوب میشود. «نه هر كه صاحب قلبی است خردمند است و نه هر دارندة گوشی شنوا است و نه هر دارندة چشمی بينا است.»[39] نه اينكه دارندة چشم و گوش، با آنها نمیبيند و نمیشنود. قبلاً به اين مطلب اشاره شد كه به حكم جبر طبيعی، در شرايط عادی، مسموعات و مبصرات و غيره به طور غير ارادی درك میشوند، اما شناخت در نهج البلاغه به فراتر از اين شناخت ابتدايی اطلاق میشود. «خدا گوشهايی برای پند گرفتن از شنيدنیها و چشمهايی برای كنار زدن تاريكیها به شما بخشيده است»[40]
علاوه بر فراهم بودن شرايط و نبودِ موانع طبيعی، نهج البلاغه به موانع ديگری اشاره میكند كه آدمی را از شناخت حقيقی باز میدارد. هوا و هوس، عمدهترين مانع شناخت در نهج البلاغه محسوب میشود. اميرالمؤمنين(ع) در نامهای به شريح قاضی بعد از تأكيد بر ترك دنيا پرستی و لزوم عبرت آموزی از سرنوشت گذشتگان، میفرمايد «به اين واقعيتها عقل گواهی میدهد هرگاه كه از اسارت هوای نفس نجات يافته، و از دنيا پرستی به سلامت بگذرد»[41] و عقل میتواند خود را از كمند هوای نفس نجات بخشد، زيرا عقل بسان شمشير بُرّان است كه بايد بر پيكرة هوای نفس فرود آورد و آن را ناكار نمود.[42] هوا و هوس و آرزوهای طولانی، انسان را از پيمودن مسير اصلی باز میدارد، زيرا عقل دچار آفت میشود و نمیتواند چراغ راه قرار گيرد. «ای مردم! همانا بر شما از دو چيز میترسم: هوا پرستی و آرزوهای طولانی. اما پيروی از خواهش نفس، انسان را از حق باز میدارد، و آرزوهای طولانی، آخرت را از ياد میبرد.»[43] «بدانيد كه آرزوهای دور و دراز عقل را غافل و ياد خدا را به فراموشی میسپارد. آرزوهای ناروا را دروغ انگاريد كه آرزوها فريبندهاند و صاحبش فريب خورده.»[44]
آنچه از مباحث فوق به دست میآيد اين نكته است كه «شناخت» به عنوان يك پديده، معلول عوامل بسياری است. خداوند متعال ابزار و شرايط كافی برای انسان فراهم آورده تا راه خويش را بيابد، اگر وی از آنها خوب بهرهبرداری كند، زندگی همراه با آرامش و كاميابی را در هر دو سرا خواهد چشيد، اما به علل مختلف، آدمی اين فرصت را از دست میدهد و خويشتن را دچار سردرگمی میكند. نقش «تقوا» به عنوان يك عامل مؤثر در «شناخت» اين است كه موانع به وجود آمده را میزدايد، و در مرحلة بالاتر، منبع جديدی فراتر از منابع عادی برای «شناخت» ايجاد میكند.
و به عنوان حُسن خِتام، گفتاری از استاد شهيد مطهری(ره) را ياد آور میشويم: «تقوا دشمنِ دشمنِ عقل استك ملكه تقوا كه آمد دشمن عقل را كه هوا و هوس است رام و مهار میكند، ديگر نمیگذارد اثر عقل را خنثی كند، گرد و غبار برايش به وجود آورد ... آن وقت خواهيم ديد چه خوب راه سعادت را درك میكنيم و چه خوب میفهميم و چه روشن میبينيم و چه خوب عقل ما به ما الهام میكند، آن وقت میفهميم اين مسائل چندان هم پيچيده و محتاج به استدلال نبوده، خيلی واضح و روشن بوده، فقط غوغاها و پارازيتها نمیگذاشتهاند كه ما تعليم عقل خود را بشنويم.»[45]
پینوشتها
۱ـ سادات، محمد علی، مقاله «تقوا» از مجموعه «دانشنامه امام علی(ع)»، زير نظر علی اكبر رشاد، ناشر: پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامی، چاپ اول۱۳۸۰، ج۴ «اخلاق و سلوك»، ص۳۶.
۲ـ مفردات الفاظ القران، ماده «وقی».
3 ـ سادات، محمد علی، همان.
4 ـ مطهری، مرتضی، ده گفتار، ناشر: صدرا، چاپ پنجم تهران۱۳۶۸،ص۱۷.
5 ـ حكمت ۴۱۰. قابل توجه اينكه تمام ارجاعات به نهج البلاغه چه متن و چه ترجمه، مطابق است با اين نسخه: نهج البلاغه، مترجم: محمد دشتی، ناشر: مؤسسه انتشارات مشهور، چاپ دوم ۱۳۷۹.
6 ـ حكمت ۳۷۱.
7 ـ حكمت۹۵.
8 ـ خطبه۱۵۷.
9 ـ نامه۳۱.
10 ـ تغابن۱۶.
11 ـ آل عمران۱۰۲.
12 ـ سروش، عبد الكريم، اوصاف پارسايان، ناشر: مؤسسه فرهنگی صراط، چاپ اول تهران۱۳۷۱،ص۱۵.
13 ـ طباطبايی، محمد حسين، الميزان فی تفسير القران، ناشر: جامعه مدرسين حوزه علميه قم، ج۳، ص۳۶۸ـ۳۶۷.ذيل آيه ۱۰۲ آل عمران.
14 ـ خطبه۱۹۱.
15 ـ خطبه ۱۹۸.
16 ـ خطبه ۱۹۱.
17 ـ مصباح يزدی، محمد تقی، آموزش فلسفه، ناشر: شركت چاپ و نشر بين الملل سازمان تبليغات اسلامی، چاپ دوم ۱۳۷۹، ج۱، ص۱۵۱.
18 ـ همان.
19 ـ جعفری، محمد تقی، شناخت از ديدگاه علمی و از ديدگاه قران، ناشر: دفتر نشر فرهنگ اسلامی۱۳۶۰، ص۳۶. تذكر اينكه اين كتاب حاوی مباحث شناخت از تفسير نهج البلاغه ايشان است كه از اواخر جلد ششم آغاز شده و تمام جلد هفتم و مقداری از جلد هشتم را در بر دارد و به صورت مستقل چاپ شده است.
20 ـ جعفری، محمد تقی، همان.
21 ـ انفال۲۹.
22 ـ طباطبايی، محمد حسين، همان، ج۹، ص۵۶.
23 ـ بقره۲۸۲.
24 ـ علامه طباطبايی(ره) برداشت فوق را از اين آيه نمیپذيرند ـ اگرچه اصل اين مطلب را قبول دارند كه تقوا در آگاهی و بصيرت انسان مؤثر است ـ زيرا واو عطف ميان دو جمله آمده و مانع از اين برداشت میشود. رك: الميزان ذيل آيه ۲۸۲ بقره.
25 ـ مكارم شيرازی، ناصر، تفسير نمونه، ج۲، ص۳۹۰.
26 ـ خطبه ۱۹۳.
27 ـ مطهری، مرتضی، همان، ۴۶.
28 ـ همان، ص۴۷.
29 ـ نحل۷۸.
30 ـ عنكبوت۶۹.
31 ـ مطهری، مرتضی، مسألة شناخت، ناشر: صدرا، چاپ ششم۱۳۷۱، ص۵۴.
32 ـ سادات، محمد علی، همان، ص۳۷۷.
33 ـ حكمت۲۱۹.
34 ـ مطهری، مرتضی، ده گفتار، ص۵۰ـ۴۹.
35 ـ حكمت۴۲۱.
36 ـ سادات، محمد علی، همان، ص۳۷۸.
37 ـ مطهری، مرتضی، مسألة شناخت، ص۶۶.
38 ـ خطبه۲۲۰.
39 ـ خطبه۸۸.
40 ـ خطبه۸۳.
41 ـ نامه۳.
42 ـ رك: حكمت۴۲۴.
43 ـ خطبه۴۲.
44 ـ خطبه۸۶.
45 ـ مطهری، مرتضی، ده گفتار، ص۵۴ـ۵۲.
علاقهمندان میتوانند برای مشاهده كامل متن به پايگاه اينترنتی http://hekmatsara.com مراجعه كنند.