صفحه نخست

فعالیت قرآنی

سیاست و اقتصاد

بین الملل

معارف

اجتماعی

فرهنگی

شعب استانی

چندرسانه ای

عکس

آذربایجان شرقی

آذربایجان غربی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

خراسان جنوبی

بوشهر

چهارمحال و بختیاری

خراسان رضوی

خراسان شمالی

سمنان

خوزستان

زنجان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

کهگیلویه و بویر احمد

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

بازار

صفحات داخلی

کد خبر: ۲۱۰۵۸۴۹
تاریخ انتشار : ۲۶ فروردين ۱۳۹۰ - ۱۱:۰۰

گروه فرهنگ و هنر: عطار آنچه می‌ديد، پلی بود كه از مجاز شعر راهی به سوی راز حقيقت باز می‌كرد.

به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران(ايكنا) شعبه خراسان رضوی، «سيد محمد حسينی»، وزير فرهنگ و ارشاد اسلامی به مناسبت روز بزرگداشت عطار نيشابوری، پيامی را ارسال كرده است كه متن كامل آن به شرح زير است:
« آفرين جان آفرين پاك را آنكه جان بخشيد و ايمان خاك را
عرش را بر آب بنياد او نهاد خاكبان را عمر بر باد او نهاد
روح را در صورت پاك او نمود اين همه كار از كفی خاك او نمود
عقل سركش را به شرع افكنده كرد تن به جان و جان به ايمان زنده كرد
هنوز از كوچه‌های شهر نيشابور بوی عطر می‌آيد، همان شهری كه چون عطار می‌زايد!
چه بوی عطر می‌آيد هنوز از كوچه‌ها، پس كوچه‌های شهر نيشابور! كه عطرآگين تنی كردست عبور، زين كوچه‌ها در روزگاری دور! اما باز هم عطری ز ياد يار می‌آيد.
و بوی عشق می‌آيد هنوز از آن گذرگاهی كه عطار آن بهين مرد خدا طی كرد. طی كرد او به توفيق ولايت هفت شهر عشق را زيرا كه تنها شيعه می‌داند علی را افضل ايام:
علی القطع افضل ايام او بود علی الحق حجه الاسلام او بود
و بگذاريد روشن‌تر بخوانم شعرهای يك قلندر را
علی القطع افضل ايام علی بود علی الحق حجه الاسلام علی بود
و باز اين گونه آوردست، نخست مظلوم عالم را:
خواجه حق پيشوای راستين كوه حلم و باب علم و قطب دين
ساقی كوثر امام رهنمای ابن عم مصطفی شير خدای
مرتضای مجتبی جفت بتول خواجه معصوم داماد رسول
مقتدا بی‌شك به استحقاق اوست مفتی مطلق علی‌الاطلاق اوست
آری آری مقتدا بی‌شك به استحقاق اوست مفتی مطلق علی‌الاطلاق اوست
و نيز اثنی عشر بودن در اين ابيات معلوم است در مدح حسين بن علی گويد:
ای گوهر كان فضل و دريای علوم وز رای تو درّ درج گردون منظوم
بر هفت فلك نديد و بر هشت بهشت نه چرخ چو تو پيشرو ده معصوم
دريای مواج و شب داج و گردابی لاعلاج، تقليه را دارج و رايج كرده بود كه كجا دانند حالش را سبكباران ساحل‌های امروزين!
گر تو لاف از عقل و از لُب می‌زنی پس چرا دم در تعصب می‌زنی
تعصبی كه طلای وعده محمود غزنوی را به نقره حرمان فردوسی بدل كرد.
بسا سخن عطار نقد تعصب بر باور حاكم بر آن روزگار باشد. روزگاری كه در اثر تخاصم هم‌كيشان فرثه‌پرست، متعصب، آن چنان به علويان سخت گرفتند كه بيشتر كوه پناهگاهشان بود و يا سری بريده بر نيزه، نشانشان! و شايد حمله مغول تاوان آن بی‌رحمی‌ها! و نيشابور ابرشهر آن روزگار سزاوار آن همه جفا نبود.
چون تو مشغولی به جويايی عيب كی كنی شادی به زيبايی غيب
اولاً از عيب خلق آزاد شو پس به عشق غيب مطلق شاد شو
و اين ترادف عيب و غيب بر سبيل تصادف نيست! به قول خواجه شيراز:
به پير ميكده گفتم كه چيست راه نجات بخواست جام می و گفت عيب پوشيدن
گرچه به نظر نقش غرض می‌رسد اگر در بيان شخصيتی چونان عطار، كلام در چنبره تكلف و در دايره تصنع گرفتار آيد و مخاطب به ثقل سخن در آزار، كه عطار انقلابی بود در گفتار! ليكن، در محضر اديبان تلميح جايز آمد؛ وگرنه آن بزرگ‌مرد، آن ابر شاعر، مرغ كلام را برای چيدن دانه‌های درشت، در دام درباريان شعرپرست، نكشت! شيخ فريدالدين عطار نيشابوری، شعر و شرع و عرس را برخاسته از هم می‌ديد و آن را برای اصلاح جامعه و سيطره بر فرهنگ عمومی می‌خواست و نه به منظور گرفتن صله، سخن می‌آراست.
علم دين فقه است و تفسير و حديث و اين علم را اينگونه می‌ديد
اين سه علم پاك را مغز نجات حسن اخلاقست و تبديل صفات
و چون می‌دانست به ذريعه اين شيوه رقيمه، كلامش در ذهن مخاطب بيشتر اثر می‌گذارد و ماندگاری دارد. بدين سياق، درس اخلاق به مردم مشتاق داد.
شاعرم مشمر كه من راضی نيم مرد حالم شاعر ماضی نيم
عيب از شعر است و اين اشعار نيست شعر را در چشم من مقدار نيست
تو مخوان شعرش اگر خواننده‌ای ره به معنی بر اگر داننده‌ای
و اين رهنمودی است به معدود شاعران فرم‌پرست امروزين!
شايد يكی از دلايل مهم استادان شعر آشنای عرصه ادبيات در صدور حكم جفاورزانه‌ای به فرزانه‌ای چونان عطار كه شعر او آغاز ولگردی‌های شعری است، همين ابزار دانستن شعر است در نگاه آن فريد، كه آنچه می‌ديد، پلی بود كه از مجاز شعر راهی به سوی راز حقيقت باز می‌كرد. كه «المجاز قنطره الحقيقه».
فرمود: نظم من خاصيتی دارد عجيب زانكه هر دم بيشتر بخشد نصيب
گر بسی خواندن ميسر آيدت بی‌شكی هر بار خوشتر آيدت
طبيب بود. چندی به مداوای بيماران، روزگار سپری می‌كرد به قصد علاج جسم و درمان درد! اگر به سخن حضرتش استناد كنيم درمانگاه معظمی داشت.
به داروخانه پانصد شخص بودند كه در هر روز نبضم می‌نمودند
اگر حكايت عطار و درويش مجذوب صحت داشته باشد كه گويای جان آگاه اوست كه به تلنگری از دوست، پوست انداخت و پوستين‌نشين شد و اگر جز اين است كه سالك بوده است.
روشن است كه اين شوريده را علاج تن، ارضا نمی‌كند و مقبول نمی‌افتد و به قول لسان‌الغيب:
طبيب راه‌نشين درد عشق نشناسد برو بدست كن ای مرده دل، مسيح دمی
و اينگونه، طبيب جسمانی، حبيب روحانی شد تا اگر در زمان حيات روزانه پانصد شخص را مداوا می‌كند از آن پس تا هميشه هزاران هزار دل بيمار را به نسخه عرفان، درمان كند.
نظم من خاصيتی دارد عجيب زانكه هردم بيشتر بخشد نصيب
گر بسی خواندن ميسر آيدت بی‌شكی هر بار خوشتر آيدت
كوتاه كنم قلم، درازست سخن!
كاش می‌شد بيشتر در باب معنا، حرف زد؛ كاش می‌شد بيشتر از كنه شعری ياد كرد؛ كاش می‌شد بيشتر مقصود شاعر را شكافت؛ كاش می‌شد بر سويدای دل او دست يافت!
به اجتناب از اِطناب به منطق‌الطيرش اشاره‌ای می‌كنم در حاليكه باورم اين است مثنوی طيورنامه مُحاق كربلای سالار شهيدان است. آغاز سخن را نوش كنيم و نه گوش!
مرحبا ای هدهد هادی شده در حقيقت پيك هر وادی شده
ای به سر حد سبا سير توخوش با سليمان منطق‌الطير تو خوش
يكان يكان مرغكان را خطاب و عتاب می‌كند و حرف را پر پيچ و تاب، تا آنجا كه:
هدهد آشفته دل پر انتظار در ميان جمع آمد بيقرار
حله‌ای بود از طريقت در برش افسری بود از حقيقت بر سرش
گفت: ای مرغان منم بی‌هيچ ريب هم بريد حضرت و هم پيك غيب
هم ز هر حضرت خبردار آمدم هم ز فطرت صاحب اسرار آمدم
آن كه بسم‌الله در منقار يافت دور نبود گر بسی اسرار يافت
چون منم مشغول درد پادشاه هرگزم دردی نباشد از سپاه
ليك با من گر شما همره شويد محرم آن شاه و آن درگه شويد
وارهيد از ننگ خودبينی خويش تا كی از تشوير بی‌دينی خويش
هركه در وی باخت جان، از خود برست در ره جانان ز نيك و بد برست
جان فشانيد و قدم در ره نهيد پای كوبان سر بدان درگه نهيد
و خود نيز واعظ متغظ بود. عطار طيار شد. تاريخ گواه است كه بسياری پيش از شنيدن صدای طبل وحشيانه مغول در فرسنگها پيش از نيشارو، گريختند و آبروی قلندری ريختند اما عطار آنچه ريخت، خونی بود كه در همراهی با مردمانش، تن نازنينش را سرخ كرده بود.
هنيئاً لك شراب شوق و مستی كه چون مرغانِ ديگر نيك رستی
و بدين‌سان بدست مغولی وحشی به شهادت رسيد و جامه عارف عالم عامل در بر كشيد. به اين بُعد منطق‌الطير و آفريننده‌اش بيشتر بپردازيم و نگاهی از سر معرفت بر آن بيندازيم. يادش تا هميشه زنده باد و افكارش در بسيط خاك فراكنده!
چگونه شكر كنم اينكه سهم دارم من، در اين همايش پرشور و اين نگاه ظريف و از سهام‌داران اين شركت معنوی به هر ميزان سهم، سپاسگزارم و اميدوارم اين همايش به تعميم عرفان اجتماعی و حصول اجتماع عرفانی منتهی شود؛ تا آنجا كه می‌بايد و می‌شايد!
توفيق، رفيق طريق عزت و اعتبار يكايك شما گراميان باد.»