صفحه نخست

فعالیت قرآنی

سیاست و اقتصاد

بین الملل

معارف

اجتماعی

فرهنگی

شعب استانی

چندرسانه ای

عکس

آذربایجان شرقی

آذربایجان غربی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

خراسان جنوبی

بوشهر

چهارمحال و بختیاری

خراسان رضوی

خراسان شمالی

سمنان

خوزستان

زنجان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

کهگیلویه و بویر احمد

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

بازار

صفحات داخلی

کد خبر: ۲۱۳۷۴۶۵
تاریخ انتشار : ۲۳ خرداد ۱۳۹۰ - ۱۳:۲۸
علامه عسكری؛ مرزبان مكتب اهل بيت(ع)/74

گروه انديشه: كتاب «سقيفه» يكی از آثار ارزشمند علامه سيدمرتضی عسكری است كه در نشست «بررسی كتاب سقيفه علامه عسكری» توسط محمد دزفولی، عضو هيئت علمی دانشگاه تهران به بازخوانی آرای علامه در اين كتاب پرداخته شده است.

محمد دزفولی، عضو هيئت علمی دانشگاه تهران و از شاگردان علامه عسكری، در ششمين نشست از سلسله نشست‌های علامه عسكری كه با همكاری مؤسسه علمی ـ فرهنگی علامه عسكری با عنوان «بررسی كتاب سقيفه علامه عسكری» در محل خبرگزاری ايكنا برگزار شد، به ايراد سخنرانی در رابطه با مسئله سقيفه از ديدگاه علامه عسكری پرداخت.
وی اظهار كرد: علامه عسكری در كتاب «سقيفه» بيان می‌كند كه منافقانی كه از مكه آمدند تا به طمع دنيا تا به اهداف دنيوی ‌خود برسند، وقتی می‌بينند همه‌جا صحبت از علی(ع) و فرزندان علی(ع) است، به فكر فرومی‌روند و اين نقطه آغاز مسئله «سقيفه» است كه دو نفر می‌نشينند در يك زمان خاصی به دور از چشم ديگران و به صورت كاملاً پنهانی فكر می‌كنند كه ما بايد به فكر اين باشيم كه نگذاريم علی(ع) بعد از پيامبر(ص) كار را در دست بگيرد. ما بايد به فكر جانشينی باشيم.
دزفولی ادامه داد: هيچ‌كس در مدينه از اين ماجرا خبر نداشت. فقط خدای متعال می‌دانست. بعد صحنه‌ای پيش می‌آيد تا اين مسئله فاش شود، اين ماجرا به طور دقيق در سالی اتفاق افتاد كه سوره تحريم نازل شده بود و بعد از سال هفتم هجری بوده است كه اين دو نفر می‌نشينند فكر می‌كنند، كسی هم خبر ندارد و بعد يك صحنه‌ای بايد اتفاق بيفتد تا اين مسئله برای ديگران فاش شود.
عضو هيئت علمی دانشگاه تهران تأكيد كرد: صحنه از اين قرار بود كه پيامبر اكرم(ص) بنابر مصالحی همسران متعددی داشتند كه اين موضوع هم بايد در جای خود بررسی شود و نياز به جلسه مجزايی دارد كه چرا پيامبر اكرم(ص) يازده همسر داشتند و در موقعی كه از دنيا می‌رفتند، 9 همسر همزمان در منزل ايشان بودند كه دلايل بسيار متعددی دارد كه شايد معرفی كتاب «نقش عايشه در تاريخ اسلام» كه يكی ديگر از آثار علامه عسكری است، اين اقتضا را داشته باشد كه يك جلسه مجزا هم برای آن مطلب ترتيب داده شود.
دزفولی عنوان كرد: پيامبر اكرم(ص) روزهای خود را تقسيم كرده بودند، هر روز منزل يكی از اين همسران بودند و البته منزل‌ها برای خود پيامبر(ص) بود، منتهی برای هر همسری يك اتاق اختصاص داده بودند و آن روز را به منزل آن همسر می‌رفتند.
اين محقق و پژوهشگر تصريح كرد: روزی كه پيامبر اكرم(ص) می‌خواستند به منزل حفصه دختر خليفه دوم برود، (عايشه دختر خليفه اول هم همسر پيامبر(ص) بود) نرفتند و به منزل همسر ديگر خود، ماريه رفتند.
شاگرد علامه عسكری گفت: ماريه تنها همسری بود كه بعد از حضرت خديجه(س) صاحب فرزند شده بود و پيامبر اكرم(ص)مجبور شده بودند به جهت فشار و حسادتی كه از ناحيه عايشه و حفصه بر او وارد می‌شد، اين خانم را در حدود دو كيلومتری جنوب مدينه در نقطه‌ای قرار دهند كه بعدها به نام ايشان نام‌گذاری شد و آنجا را «مشربة ام‌ابراهيم» می‌خواندند.
وی اضافه كرد: وقتی پيامبر اكرم(ص) فردای آن روز به منزل حفصه رفتند، حفصه با پيامبر اكرم(ص) بی‌ادبی كرد و شروع به داد و فريادكردن عليه آن حضرت كرد و با بی‌ادبی برخورد كرد، به‌خصوص وقتی متوجه شد كه پيامبر اكرم(ص) خودشان را تطهير كرده و غسل كرده‌اند و آمده‌اند. او با پيامبر(ص) بسيار بد برخورد كرد.
اين محقق و پژوهشگر تأكيد كرد: رسول خدا(ص) برای اين‌كه او را ساكت كنند، گفتند كه من يك راز را با تو در ميان می‌گذارم و اينجا بود كه رسول خدا(ص) يك حقيقت را می‌خواستند كه آشكار شود. پيامبر اكرم(ص) آن راز را با حفصه گفتند، حفصه ساكت شد، سريع رفت و آن را به دوستش عايشه خبر داد.
دزفولی ادامه داد: عايشه رفت آن را به پدرش (خليفه اول) خبر داد و او هم به خليفه دوم گفت و او به سراغ دخترش حفصه آمد و گفت كه بگو چه خبر شده ما آماده باشيم؟ حفصه جريان را گفت، خدای متعال هم به پيامبر اكرم(ص) خبر داد كه اين خانمت رفت و راز را فاش كرد.
وی افزود: پيامبر اكرم(ص) حفصه را خواست و به او گفت: رفتی راز را گفتی؟ حفصه گفت: «من انبئك؛ چه كسی تو را خبر داد» پيامبر اكرم(ص) فرمودند: «نبأنی العليم الخبير؛ خدای دانای آگاه به من خبر داد» اينجا سوره تحريم برای اين مسئله نازل شد.
دزفولی تصريح كرد: اگر سوره تحريم را يك بار ديگر با اين ديد مطالعه كنيد، متوجه می‌شويد كه اتفاق بسيار مهمی در آن رخ داده است. وقتی سوره تحريم نازل شد، همه مردم مدينه و همه افرادی كه دور پيامبر اكرم(ص) بودند، برايشان سؤال پيش آمد كه اين چه رازی بوده است كه پيامبر(ص) برای آن خانم گفته‌اند و آن خانم چه كار كرد كه بعدش خداوند متعال پشت صحنه را افشا فرمود كه شما دو نفر(زن) دلتان از حق منحرف شده است. اگر توبه كنيد(كه معلوم نيست بتوانند توبه كنند) مسئله فرق می‌كند وگرنه دل شما از راه حق منحرف شده است. بعد خداوند متعال لشكركشی می‌كند عليه اين دو نفر به ظاهر ولی در حقيقت عليه دو نفری كه پشت‌سر اين دو نفر بوده‌اند.
وی ادامه داد: بعد خدای متعال می‌فرمايد كه اگر شما دو نفر پشت به پشت هم بدهيد عليه پيامبر(ص) بدانيد كه «فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلَاهُ وَجِبْرِيلُ وَصَالِحُ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمَلَائِكَةُ بَعْدَ ذَلِكَ ظَهِيرٌ؛ در حقيقت‏ خدا خود سرپرست اوست و جبرئيل و صالح مؤمنان {نيز ياور اويند} و گذشته از اين فرشتگان {هم} پشتيبان [او] خواهند بود».
دزفولی عنوان كرد: در اينجا در حقيقت خداوند به در می‌گويد كه ديوار بشنود، يعنی اگرچه شما دو نفر خانم مورد خطاب هستيد، ولی آن دو نفری كه دارند پشت صحنه برنامه‌ريزی می‌كنند، حواسشان جمع باشد؛ يعنی همان دو نفر از منافقان مكه.
وی با اشاره به آيات پايانی سوره تحريم گفت: در انتهای سوره هم خداوند متعال می‌فرمايند: «ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِّلَّذِينَ كَفَرُوا اِمْرَأَةَ نُوحٍ وَاِمْرَأَةَ لُوطٍ كَانَتَا تَحْتَ عَبْدَیْنِ مِنْ عِبَادِنَا صَالِحَیْنِ فَخَانَتَاهُمَا فَلَمْ یُغْنِیَا عَنْهُمَا مِنَ اللَّهِ شَیْئًا وَقِيلَ ادْخُلَا النَّارَ مَعَ الدَّاخِلِينَ؛ خدا براى كسانى كه كفر ورزيده‏اند آن نوح و آن لوط را مثل آورده [كه] هر دو در نكاح دو بنده از بندگان شايسته ما بودند و به آنها خيانت كردند و كارى از دست [شوهران] آنها در برابر خدا ساخته نبود و گفته شد با داخل شوندگان داخل آتش شويد»
وی تصريح كرد: در واقع، خداوند برای اين دو نفر كه از حق منحرف شدند، زن دو پيامبر(ص) را مثال می‌زند كه آن‌ها هم همسر دو پيامبر بودند، اما صرفاً زن پيامبر بودن به دردشان نخورد بلكه خدای متعال به آن‌ها فرمود كه همراه با ديگران وارد جهنم شويد، يعنی خداوند آن دو نفر را وارد جهنم كرد و شما دو نفر را هم همين‌طور وارد جهنم خواهد كرد.
عضو هيئت علمی دانشگاه تهران تأكيد كرد: وقتی سوره تحريم اين‌گونه نازل می‌شود، اولين افشاگری عليه منافقان مكه است كه به فكر برنامه‌ريزی و نقشه بودند. اين منافقان از مهاجرينی بودند كه همراه پيامبر(ص) از مكه آمده بودند؛ لذا مردم مدينه يعنی انصار به فكر فرو رفتند. سوره تحريم پخش شد، همه‌جا صحبت شد كه كدام زن بود، برای چه اين‌گونه شد؟ رازش چه بود و... اين نقطه افشاء اين قضيه بود، اما اينجا قضيه تمام نشد.
اين محقق و پژوهشگر تأكيد كرد: اين افرادی كه به فكر حكومت بعد از رسول خدا(ص) بودند، دست از كار نكشيدند و همچنان دنبال اين قضيه بودند كه ماجرا را دنبال كنند. در سال نهم هجری يك سال بعد از اين‌كه مكه فتح شده بود، تمام آن كسانی كه با پيامبر(ص) می‌جنگيدند در مكه، ديگر همه شكست خورده بودند و اين فتنه خاموش شده بود و كسی نمی‌توانست مردم را عليه پيامبر(ص) بسيج كند تا بجنگند، تمام آن ورشكسته‌های سياسی قبل از سال هشتم و قبل از فتح مكه، حالا بلند شدند و به مدينه آمدند.
دزفولی تصريح كرد: اين‌هايی كه يك عمر با پيامبر(ص) می‌جنگيدند، حالا آمدند به مدينه، ديگر عابد و زاهد درجه يك كه نمی‌شوند، اين‌ها به سراغ چه كسانی می‌روند؟ همان كسانی كه هم‌خط و هم‌فكر خود آن‌ها هستند، يعنی همان منافقان پنهان. رفيق و رفقای آن‌ها می‌شوند.
وی تأكيد كرد: حالا در مدينه جمعيتی از اين‌ها جمع هستند، سال نهم هجری شده است، پيامبر اكرم(ص) اعلام كردند كه در مرزهای شمالی عربستان در ناحيه‌ای به نام «تبوك» از ناحيه روميان، اسلام در خطر است و بايد يك سپاه را تدارك ببينيم و به آن سمت حركت كنيم. خود پيامبر اكرم(ص) فرمانده سپاه بودند و مسير نزديك به 700 كيلومتر بود و راه بسيار طولانی در پيش بود و حدود 20 روز طول می‌كشد تا بروند و حدود 20 روز هم طول می‌كشد تا برگردند، آنجا هم چه مدتی بايد بمانند، مشخص نيست و شايد دو ماه مدينه خالی بماند، پس بايد يك فرد كاملاً مطمئن را رسول خدا(ص) در مدينه بگذارند، اين فرد كاملاً مطمئن امام علی(ع) بود.
وی با بيان اين‌كه اين اولين بار بود كه پيامبر اكرم(ص)، امام علی(ع) را برای جنگ با خود نبردند، گفت: حالا بگذريم كه اين منافقان مكه شروع كردند به شايعه‌پراكنی كه بين پيامبر(ص) علی(ع) اختلاف افتاده است و حرف‌هايی را زدند كه رسول خدا(ص) همه را جواب دادند.
وی اضافه كرد: پيامبر اكرم(ص) مسلمان‌ها را راه انداختند و به سمت شمال عربستان در ناحيه‌ای به نام «تبوك» رفتند. اين مسير را در اين روزهای طولانی طی كردند تا به مرزهای شملی رسيدند. در آنجا سپاه روميان مستقر شده بود و سپاه مسمانان هم اين طرف مستقر شد و جنگی بين آن‌ها در نگرفت.
دزفولی اظهار كرد: فقط شايد تنها حكمتش اين بود كه يكی از فرمانده‌های سپاه روميان بر اثر خواندن واقعه انبياء و نشانه‌هايی كه در ذهن داشت، پنهانی مسلمان شد و شايد حكمت تمام اين لشكركشی همين بود و البته اين امر آثاری را هم بعدها در بر داشت.
عضو هيئت علمی دانشگاه تهران عنوان كرد: به هر حال آنجا جنگی در نگرفت و حدود يك ماه در آنجا مستقر بودند و بعد از يك ماه در داخل كشور روميان مشكلاتی پيش آمد و مجبور به بازگشتن به كشورشان شدند. پيامبر اكرم(ص) هم بازگشتند. پس يك‌جا آثار منافقان را ديديم، اما اينجا هم يك جای بسيار مهمی بود و يك نقطه عطف بود در تاريخ صدر اسلام و آن اين بود كه اين‌ها وقتی برمی‌گشتند از تبوك، بعد از غروب آفتاب و در تاريكی يكی از روزها 5 نفر نشستند در يك گوشه خلوت و دو نقشه بسيار مهم ريختند.
وی تأكيد كرد: اين 5 نفر كسانی بودند كه بعدها ادعای جانشينی پيامبر(ص) را داشتند. نقشه‌شان هم به اين شكل بود كه اولاً جانشينی پيامبر(ص) را به عهده بگيرند و به اين ترتيبی كه خودشان برنامه‌ريزی كرده بودند، عمل كنند تا به اين هدف برسند. اول، ابوبكر، دوم، عمر، سوم، ابوعبيده جراح، چهارم، سالم(آزادشده حذيفة)، پنجم هم عثمان.
دزفولی عنوان كرد: آن‌ها برنامه‌ريزی كردند كه به اين ترتيب جانشين پيامبر اكرم(ص) شوند. اين نقشه اول آن‌ها بود. نقشه دومشان اين بود كه بايد در همين بازگشت پيامبر(ص) را ترور كنيم و كار پيامبر(ص) بايد همينجا تمام شود؛ چون علی(ع) هم همراهش نيست، منتهی برای ترور، 5 نفر كم بود.
اين محقق و پژوهشگر ادامه داد: از آن ورشكسته‌های سياسی مكه كه در اين لشكر هم آمده بودند، اين‌ها 9 نفر ديگر را با خودشان همراه كردند و مجموعا 14 نفر شدند. افرادی كه به آن‌ها پيوستند، افرادی از جمله خالد بن وليد، طلحة، عمروعاص، مغيرة بن شعبة، ابوموسی اشعری و... بودند كه به جمع آن‌ها پيوستند، البته بعدها در تاريخ نوشتند كه سه نفر از آن‌ها توبه كردند و نام يازده نفر در تاريخ باقی مانده است.
عضو هيئت علمی دانشگاه تهران تصريح كرد: برنامه ترور پيامبر(ص) را به اين شكل ريختند كه در يك منزلی ادامه مسير بازگشت به مدينه، جايی هست كه به تپه‌هايی می‌رسيم كه پيامبر(ص) مجبور است از وسط دره‌های اين تپه‌ها عبور كند و هنگام عبور پيامبر(ص) از اين تپه‌ها آن حضرت را ترور می‌كنيم.
دزفولی در تبيين نقشه منافقان برای ترور رسول خدا(ص) اظهار كرد: آن‌ها گفتند كه اولاً بايد همه‌مان سرهايمان را بپوشانيم تا شناخته نشويم. ديگر اين‌كه اين مشك‌هايی را كه همراه ما هست، همه را از آب خالی می‌كنيم و داخل ا‌نها را سنگ می‌اندازيم، بعد باد می‌كنيم و درش را می‌بنديم، تبديل به بادكنكی پر از سنگ می‌‌شود، بالای تپه، پشت تپه‌ها در بالا مستقر می‌شويم.
وی ادامه داد: آنها با خود گفتند: پيامبر(ص) كه می‌خواهد از وسط دره با شتر عبور كند، ما اين مشك‌های پر از سنگ را به سمت پايين رها می‌كنيم، وقتی مشك‌ها به شتر پيامبر(ص) برسد، با آن سرو صدا و وحشتی كه ايجاد می‌كند، شتر پيامبر(ص) رم می‌كند و وقتی شتر رم كند، صاحبش را بدجوری به زمين می‌زند، به طوری كه احتمال كشته‌شدنش فراوان است و پيامبر(ص) به اين شكل كشته می‌شود، مرگش هم طبيعی جلوه می‌كند و ما به مدينه برمی‌گرديم و حكومت را در دست می‌گيريم و علی(ع) هم در مدينه تنهاست و نمی‌تواند كاری كند.
وی اضافه كرد: آن‌ها آمدند بالای تپ مستقر شدند، ولی خدای متعال به پيامبر اكرم(ص) خبر داد كه برای تو چه نقشه‌ای كشيده‌اند. رسول خدا(ص) هم دو نفر را صدا زد: يكی عمارياسر و ديگر حذيفة بن يمان را، به عمار گفتند كه تو عقب شتر من ا محكم نگه دار و به حذيفه هم گفتند كه جلوی شتر را محكم بگيرد كه شتر من رم نكند. بعد هم به جای اين‌كه از وسط دره رد شوند، بالاتر آمدند و از كمركش تپه و نزديك به بالا از آنجا رد شدند.
اين محقق و پژوهشگر تأكيد كرد: اين گروه 14 نفره آمدند پشت تپه مستقر شدند، در زمان حساس اين مشك‌ها را رها كردند و آن صدای وحشتناك در سكوت شب باعث شد تا شتر پيامبر(ص) تكان بخورد، ولی عمار و حذيفه شتر را محكم گرفتد و شتر رم نكرد. اين گروه آمدند پايين تا نتيجه كارشان را ببينند، ديدند شتر رم نكرده است، بعد شروع كردند به حمله‌كردن كه شتر را هل بدهند و از بالا پرتاب كنند كه عمار و حذيفه با شمشير به آن‌ها حمله كردند و اين‌ها از ترس اين‌كه مبادا زخم بردارند(چون اگر يك زخم هم برمی‌داشتند، فردا شناخته می‌شدند) فرار كردند و اينجا نقشه اين‌ها عملی نشد.
شاگرد علامه عسكری با اشاره به آيه شريفه 74 سوره مباركه توبه، عنوان كرد: خدای متعال در آيه 74 سوره مباركه توبه راز اين‌ها را دوباره فاش كرد: «وَهَمُّواْ بِمَا لَمْ یَنَالُواْ؛ و بر آنچه موفق به انجام آن نشدند همت گماشتند» آن روز وقتی هم اذان مغرب شد، همين گروه با كمال جسارت و وقاحت آمدند پشت سر پيامبر(ص) ايستادند و نماز جماعت خواندند.
وی ادامه داد: بعد عمار از پيامبر اكرم(ص) پرسيد: يا رسول‌الله(ص) اين‌ها چه كسانی هستند؟ پيامبر(ص) فرمودند: منافقانی كه قصد كشتن من را داشتند. گفت: يا رسول‌الله(ص) چرا دستور نمی‌دهيد اين‌ها را بكشيم؟ پيامبر(ص) فرمودند: آيندگان قضاوت می‌كنند و می‌گويند: پيامبر(ص) از يارانش استفاده كرد و آن‌ها را كشت. آيندگان نمی‌دانند كه اين‌ها چه كاری كرده‌اند و چه كسانی هستند. به هر حال پيامبر(ص) اين مسئله را به آينده واگذار كردند.
دزفولی تصريح كرد: اين‌ افراد به مدينه بازگشتند و بعد اينجا هم نقشه‌شان شكست خورد. سال دهم هجری شد، پيامبر اكرم(ص) اعلام كردند كه می‌خواهيم به حج برويم. حدود 124 هزار نفر به تعداد انبياء الهی جمعيت راه افتادند و همراه پيامبر اكرم(ص) از مدينه و از سراسر عربستان به طرف مكه به راه افتادند.
وی اضافه كرد: پيامبر اكرم(ص) در مكه اعمال حج را انجام دادند و برگشتند و بعد در خود مكه اعلام كردند كه قرار ما در ناحيه جُحفه حدود 130 كيلومتری شمال مكه است. پيامبر(ص) به همه اعلام كردند و به همين جهت مسافران يمن هم حتی آمدند و در ناحيه جحفه جمع شدند.
عضو هيئت علمی دانشگاه تهران ادامه داد: يك روز قبل يعنی روز 17 ذيحجه پيامبر اكرم(ص) با امام علی(ع) از صبح تا شب نجوا می‌كردند و در خلوت صحبت می‌كردند كه آن روز عايشه مرتباً به پيامبر(ص) مرتب می‌گفت كه با علی(ع) چه می‌گفتی؟ رسول خدا(ص) گفتند: به زودی متوجه می‌شوی و فردا متوجه می‌شوی.
وی با بيان اين‌كه عايشه خيلی به پيامبر اكرم(ص) اصرار كرد، گفت: آنقدر اصرار كرد كه پيامبر اكرم(ص) به او فرمودند: فقط همين‌قدر به تو بگويم كه جبرئيل هر سال يك‌بار قرآن را با من دوره می‌كرد، امسال با من دو بار دوره كرد و من فكر می‌كنم سال آخر زندگی‌ام باشد و بقيه‌اش را فردا متوجه می‌شوی.
اين محقق و پژوهشگر تصريح كرد: عايشه بخشی از اين خبر را كه شنيد، خوشحال شد، رفت و به پدرش خبر داد. پدرش به دوستش خبر داد و اين‌ها از يك طرف خوشحال كه سال آخر عمر پيامبر(ص) است و از يك طرف هم ناراحت كه فردا چه اتفاقی می‌خواهد بيفتد؟
وی ادامه داد: فردا 18 ذيحجه شد و به آن منطقه غديرخم رسيدند و در آنجا پيامبر اكرم(ص) اعلام وصايت اميرالمؤمنين علی(ع) را برای جمعيت فراوان بيان كردند، البته نه برای اولين بار بلكه برای چندمين و چندمين بار اين مطلب را يعنی وصايت امام علی(ع) را مطرح كردند، منتهی اينجا در حضور جمعيتی در حدود 120 هزار نفر اعلام كردند.
دزفولی اظهار كرد: همين گروه 14 نفره از ترس پس‌افتادن، آمدند دست پيش را گرفتند و به‌ظاهر به آن حضرت علی(ع) تبريك گفتند كه اميرالمؤمنين شده است اما همين گروه 14 نفره وقتی به مدينه برگشتند، يك حزب 34 نفره تشكيل دادند.
وی تأكيد كرد: اين گروه، عهدنامه‌ای را نوشتند كه متن آن الآن در جلد 28 بحارالانوار صفحه 100 موجود است. اين گروه به نام خدا و به نام پيامبر(ص) شروع كردند و بعد گفتند به هيچ‌وجه اجازه نمی‌دهيم كسی بعد از پيامبر(ص) ادعای جانشينی او را كند و اگر كسی ادعا كرد، ما حق داريم او را بكشيم.
شاگرد علامه عسكری افزود: آن‌ها عهدنامه را نوشتند و به دست ابوعبيده جراح دادند. ابوعبيده را به مكه فرستاد تا آن عهدنامه را زير ديوار خانه خدا آن را پنهان كند، جالب است كه پيامبر(ص) فردای آن روز وقتی ابوعبيده را ديدند، به كنايه به او گفتند: ابوعبيده! امين امت شده‌ای؛ يعنی من خبر دارم كه چه خبر است.
وی تصريح كرد: اگر شما كتاب صحيح بخاری را نگاه كنيد، پيروان مكتب اهل سنت به عنوان فضائل ابوعبيده اين مطلب را نوشته‌اند كه اين شخص امين امت است و پيامبر(ص) او را امين امت خوانده است و حال اين‌كه پيامبر(ص) به كنايه اين را به او گفتند؛ يعنی من خبر دارم كه شما داريد چه كاری انجام می‌دهيد.
عضو هئيت علمی دانشگاه تهران تأكيد كرد: اين حزب 34 نفره در مدينه مستقر شدند. واقعه غدير 18 ذيحجه است. از 18 ذيحجه تا رحلت پيامبر اكرم(ص) يعنی 28 صفر 70 روز فاصله بود و در اين فاصله اتفاقات بسيار مهمی افتاد كه به آنها اشاره خواهم كرد.