صفحه نخست

فعالیت قرآنی

سیاست و اقتصاد

بین الملل

معارف

اجتماعی

فرهنگی

شعب استانی

چندرسانه ای

عکس

آذربایجان شرقی

آذربایجان غربی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

خراسان جنوبی

بوشهر

چهارمحال و بختیاری

خراسان رضوی

خراسان شمالی

سمنان

خوزستان

زنجان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

کهگیلویه و بویر احمد

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

بازار

صفحات داخلی

کد خبر: ۲۵۲۱۱۰۱
تاریخ انتشار : ۳۱ فروردين ۱۳۹۲ - ۰۹:۴۸

گروه هنر: با درگذشت آخرين بازمانده از نسل طلايی سياه‌بازان در نمايش ايرانی، جامعه تئاتری خلأيی را بيش از پيش در تربيت و جايگزين كردن نسل جديد بازيگران سياه احساس می‌كند كه اميد است با تربيت به موقع و مؤثر و جبران اين خلأ چراغ يكی از فاخرترين نمايش‌های آئينی ايرانی همچنان روشن بماند.

روز گذشته جامعه تئاتری، آخرين بازمانده از نسل طلايی سياه‌بازان را از دست داد و سعدالله رحمت‌خواه معروف به سعدی افشار پس از نزديك به 6 دهه فعاليت در عرصه نمايش‌های سنتی تخت حوضی و سياه‌بازی ديده از جهان فرو بست.
شايد در نگاه عام جامعه وقتی صحبت از سياه و سياه‌بازی می‌شود ناخودآگاه اذهان به اين سو متبادر شود كه مراد و منظور از اين گونه نمايشی تنها خنداندن مخاطب است كه مصطلح شده كه به آن تعبير به لوده‌بازی و هجو می‌شود اما با نگاهی عميق‌تر به اين عرصه از نمايش ايرانی می‌توان به روشنی دريافت كه سياه‌بازی و تخت حوضی كه به جهت آنكه با انداختن تخته چوبی بر روی حوض صحنه‌ای ميدانی برای اجرای اين نمايش مهيا می‌كردند به اين نام مسمی شده است، صاحب انديشه بوده و در فحوای خود كلام و پيامی انسانی را قصد داشته به بيننده خود منتقل كند.
متأسفانه در برهه‌ای از زمان و به دليل يك غفلت تاريخی در پاسداشتی مناسب از اين سنت فاخر نمايشی ايرانی، سياه‌بازی و تخت حوضی تبديل به مجلسی برای لهو و لعب و عشرت شبانه گروهی لاابالی و طبقات فرو‌دست جامعه شد به گونه‌ای كه سياه‌باز با تمام هنرمندی و هنرنمايی كه داشت، برای امرار معاش ناگزير به حضور در اين محافل و مجالس بود.
از اين مسئله كه بگذريم و در نگاه مستقيم و منصفانه به هنر سياه‌بازی حاصل منابع و مآخذ موجود در زمينه مكتوبات نمايشی می‌تواند به اين نتيجه رسيد كه شخصيت سياه كه گونه تيپيكال آن را در شكل مبارك و حاجی‌فيروز به ويژه در آئين‌های نوروزی می‌بينيم، دانای كلی است كه تنها به دليل جور زمانه و بيداد حكام جور و زورگو در قديم در دل نمايش‌های آئينی و سنتی ايرانی ظهور و ثبوت يافته است و عليرغم ظاهری ديوانه و مجنون، حاضرجواب، رك گو است و با لفاظی كردن در مقابل طغيان شخصيت‌های منفی نمايش و معمولاً حكام زورگو می‌ايستد.
اگر خواسته باشيم به منشأ تولد شخصيت سياه در نمايش‌های ايرانی بپردازيم بايد به كمی عقب‌تر از معمول و متداول شدن حضور افرادی همچون تلخك و مليجك در دربار سلاطين ايرانی بازگرديم هر چند كه شخصيت سياه با افرادی همچون تلخك و مليجك كه فلسفه حضورشان در دربار لودگی و ايجاد فضای نشاط و شادی برای دربافت صله از درباريان بوده است تفاوت می‌كند و همانگونه كه پيشتر اشاره شد اين شخصيت از آگاهی و تدبيری ويژه برخوردار است و به نوعی تظاهر به سفاهت می‌كند.
شكل مشابه چنين نگرشی را حتی می‌توان در تاريخ اسلام و در دربار خلفايی همچون هارون‌الرشيد جستجو كرد كه گروهی از محبان اهل بيت(ع) همچون شخصيت معروفی چون بهلول كه علامه روزگار خود بودند اما به سبب مصون نبودن در نگاه دربار و بيم جان، تظاهر به سفاهت می‌كردند و از اين راه روابط دربار را به ريشخند گرفته و مورد استهزاء قرار می‌دادند اما چون همگان او را ديوانه می‌دانستند لذا خطر جانی متوجه ايشان نبود.
سياه در نمايش ايرانی بيشتر شباهتی همچون چنين افرادی دارد كه جنون و سفاهت آنها بهلول‌گونه است و با دانايی و درايتی كه دارند روزگاری طولانی است كه عملكرد زورگويان و جباران را مورد طعنه و ريشخند قرار می‌دهند.
به هر حال با از دست رفتن آخرين بازمانده از اين نسل بازيگران تئاترايرانی، بايد به فكر پر كردن خلأ آن بود و برای تربيت نسل نو همت گماشت و با استفاده از تجارب گرانسنگی كه آنها از خود به جای گذاشته‌اند كه اغلب ابتكاری و ابداعی بوده است، جايگزين مناسبی برای آنها برگزيد و به اين سبب به استمرار حيات يكی از مؤثرترين گونه‌های نمايشی ايرانی انديشيد.