صفحه نخست

فعالیت قرآنی

سیاست و اقتصاد

بین الملل

معارف

اجتماعی

فرهنگی

شعب استانی

چندرسانه ای

عکس

آذربایجان شرقی

آذربایجان غربی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

خراسان جنوبی

بوشهر

چهارمحال و بختیاری

خراسان رضوی

خراسان شمالی

سمنان

خوزستان

زنجان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

کهگیلویه و بویر احمد

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

بازار

صفحات داخلی

کد خبر: ۲۵۲۳۵۶۹
تاریخ انتشار : ۰۴ ارديبهشت ۱۳۹۲ - ۱۲:۱۵

گروه ادب: مراسم تجليل از شاعر انقلاب قادر طهماسبی؛ «فريد» با عنوان شب شاعر، سه‌شنبه‌شب سوم ارديبهشت ماه در محل نخلستان سازمان هنری رسانه‌ای اوج با حضور جمعی از اهالی ادب و فرهنگ برگزار شد.

به گزارش خبرگزاری بين‌المللی قرآن(ايكنا)، مراسم تجليل از شاعر انقلاب قادر طهماسبی؛ «فريد» با عنوان شب شاعر، سه‌شنبه‌شب سوم ارديبهشت ماه در محل نخلستان سازمان هنری رسانه‌ای اوج با حضور رضا اسماعيلی، يوسف‌علی مير شكاك، رحيم زريان، علی انسانی، علی محمد مودب، علی رضا قزوه، مرتضی اميری اسفندقه و جمعی ديگر از اهالی ادب و فرهنگ برگزار شد.
در اين مراسم علی‌رضا قزوه، شاعر آئينی تصريح كرد: در برخی از مراسم فرد بدون دعوت هم دوست دارد برود و من اين مراسم را با علاقه خودم آمدم. من سفری به ارمنستان داشتم و قرار بود فريد هم با ما بيايد كه نيامد؛ بسيار جالب است كه ارمنستان كلا سه ميليون نفر جمعيت دارد نفت و كارخانه هم ندارد اما ساختمانی سه طبقه و هتلی برای نويسندگان دارد.
وی ادامه داد: شاعران آن ديار می‌توانند از آن در سال بدون پرداخت هزينه‌ای استفاده كنند. در اين سفر از همراهی وزير فرهنگ و ارشاد اسلامی استفاده كردم و گلايه كردم كه ايران هم نفت دارد و هم سرمايه و اگر بخشی اندك از اختلاس‌ها هم هزينه می‌شد می‌توانست كارهای زيادی كرد اما چرا ما جايی برای شاعران نداريم اين را گفتم كه گفته باشم.
قزوه با بيان اينكه فريد هميشه برای ما قابل احترام است، اظهار كرد: اهل سياست و اقتصاد حق اهل شعر و ادب را رعايت نمی‌كنند شايد لازم باشد برای كسب حقوقمان افرادی برای نمايندگی شورای شهر بفرستيم تا بتوانند به حمايت از اهالی ادب و هنر بپردازند. بارها گفته و باز هم بايد بگوييم كه فرهنگ قاعده هرم نظام اجتماعی است نه سياست و هرم را نمی‌توان وارونه نگاه داشت.
در ادامه مراسم نيز مرتضی اميری اسفندقه با يبان اينكه قرار بود روز پنجشنبه از من در تالار وحدت تجليل شود، گفت: من به دوستان وزارت ارشادی گفتم كه تا از فريد تقدير نشود من نمی‌توانم در چنين مراسمی شركت كنم و اين را نه از سر تواضع من كه به جهت پرهيز از بی‌ادبی به ساحت شعر و ادبيات انقلاب گفتم.
اسفندقه ادامه داد: فريد در حافظه زمان حضور داشته و ادبياتی ارزشمند دارد؛ وی اجرای منحصر به فردی هم دارد و صوت و لحنش هم عالی است.
وی با بيان اينكه فريد اولين معلم شعر كودكان شهيد بود، اظهار كرد: او بدون هيچ چشم‌داشتی و با كم‌ترين امكانات به تدريس می‌پرداخت و هيچ‌گاه شعرش را برای مدال‌های دنيايی استفاده نكرد.
اين شاعر شعر انقلاب از شعر طهماسبی با عنوان «خاوريات» ياد كرد و ادامه داد: از آنجا كه شعر فريد در بين مردم رواج دارد می‌توان آنها را پشت خاور، نيسان يا روی داشبورد اتومبيل‌ها هم پيدا كرد.
در بخش نهايی اين مراسم قادر طهماسبی پشت ميكرفون قرار گرفت و گفت: امشب برای من پر بود از خاطره و شرم‌ساری. در حقيقت شعر به غير از عرق شرم من برای اين امت شهيدپرور و آنهايی كه شهيد شده‌اند، نيست. من خودم را شاعر نمی‌دانم. من در نقطه صفر مرزی ورود به وادی شعر در آن معنای اصلی قرار دارم.
وی گفت: اين سخنان را برای دلسرد كردن جوان‌ها نمی‌گوييم اما شاعر هرجا احساس كرد رسيده است، آنجا مرگ او رقم خوره است. شما هم هيچ‌ وقت راجع به شاعر اين‌طور نگوييد؛ همين كه بگوييد رسيدی، يعنی به چاه افتادی.
فريد همچنين از ميرشكاك به عنوان حماسه مجسم ياد كرد و خود را شاگرد علی انسانی دانست و گفت: امشب مدام عرق شرم ريخته‌ام. بسيار ناگوار است كه انسان كمتر از آن باشد كه در موردش می‌گويند. خديا من از تو شرمنده‌ام؛ بندگان تو به من ظن خير برده‌اند.
قادر طهماسبی در پايان با بيان اينكه شايد منتظر شعری حماسی يا سياسی از من باشيد اما امشب حالم دگرگون است و دلم می‌خواهد «آن شب كه دفن كرد علی بی صدا تو را» بخوانم.
آن شب كه دفن كرد علی بی صدا تورا
خون گريه كرد چشم ملك در عزا تو را

در گوش چاه گوهر نجوا نمی شكست
ای آشيان درد ، علی داشت تا تو را

ای مادر پدر ، غمش از دست برده بود
همراه خود نداشت اگر مصطفی تورا

زين درد سوختيم كه ای زهره منير
كتمان كند به خلوت شب مرتضی تو را

ناموس دردهای علی بودی و چو اشك
پنهان نمود غيرت شير خدا تو را

دفن شبانه تو كه با خواهش تو بود
فرياد روشنی است زچندين جفا تورا

خم كرد ای يگانه سپيدار باغ وحی
اين هيجده بهار پر از ماجرا تو را

تحريف دين ، فراق پدر ، غربت علی
انداخت اين سه درد مجسم ز پا تو را

نامت نهاد فاطمه كان فاطر غيور
می خواست از تمامی عالم جدا تو را

در شط اشك روح تو هر چند غوطه خورد
رفع عطش نكرد فرات دعا تو را

دادند در بهای فدك ، آخر ای دريغ
گلخانه ای به گستره كربلا تو را

پهلو شكسته ای و علی با فرشتگان
با گريه می برند به دارالشفا تورا

دارالشفای درد جهان خانه علی است
زين خانه می برند ندانم كجا تو را