به گزارش خبرگزاری بينالمللی قرآن(ايكنا)، مجموعه شعر «خندههای فالش» را سعيد سليمانپور ارومی(بوالفضول الشعرا) سروده است و سوره مهر در صد و شصت صفحه منتشر و روانه بازار كرده است.
در اين مجموعه شعر طنز كه از شصت و دو قطعه تشكيل شده، به موضوعات مختلفی پرداخته شده؛ مثلاً دومين اثر اين مجموعه به طنزپردازان مكتب توفيق هديه كرده است.
سعيد سليمانپور از شاعران توانمند اروميه و از طنزپردازان مطرح كشوری است كه در چند سال اخير با شعرهای طنزش شناخته شده و اشعارش علاوه بر وبلاگ شخصی در برخی مطبوعات اجتماعی ـ ادبی بومی و مركزی و جُنگهای ادبی منتشر شده است.
شاعر درباره اثرش گفته: «خندههای فالش» اولين مجموعه شعر طنز من است كه بين سالهای 84 ـ 90 سروده شده است. محتوای اين طنزها بيشتر اجتماعی و سياسی است كه اغلب شعرها در قالب كلاسيك سروده شده.
سليمانپور همچنين به عنوان كتاب «خندههای فالش» اشاره كرد و گفت: از آنجايی كه خودم در جوانی علاقهای به موسيقی داشتم، در اين اثر خنده را يك ملودی انسانی تصور كردم كه امكان دارد گاهی اين ملودی انسانی در خارج نواخته شود.»
در صفحه بيست و نهم اين مجموعه شعری با عنوان «آل خليفه» آمده است كه بخشی از آن در زير آمده:
«پنداشتی آدم شدهای آل خليفه!؟
شيطان مجسم شدهای آلخليفه!
محصول دَمِ غرب تويی بادكنك شاه
آميز قشمقشم شدهای آلخليفه
از عقل نحيف آمدهای، ليك چه فربه
از گردن و اِشكَم شدهای آلخليفه
هر بار كه شيطان به سواری شده مايل
در محضر او خم شدهای آلخليفه
يابو صفتی، شاخ و دمی هم كه درآری
حيوان مسلّم شدهای آلخليفه»
در ادامه نيز «شعر بیربط» از اين مجموعه را با هم میخوانيم:
«ربطی به اديسون ندارد
كه خرمنهای ما را برق میگيرد
ربطی به نيوتن ندارد
كه سيبهای ما از چشم بازار میافتند
ربطی به گاليله ندارد
كه دلالها میبَرند و زمين دور سرمان میچرخد
ربطی به پِترُس ندارد
كه فداكارانه از پشت ميزت،
انگشت در سوراخ سدهای افتتاح نشده میكنی!
ربطی به من ندارد
كه در آستانه انتخابات،
مشكلات كشاورزان را شعر كردهای!»
در آخر نيز نگاهی داريم به «قصيده انتخابيه» كه در آن آمده است:
«كانديداتور مطرح، از كلّ رقيبان سر
از نامزد اصلح يك خرده هم اصلحتر!
هم عارف و هم عامی گشتند مرا حامی
معروف به خوش نامی در باختر و خاور
ما را نبود وحشت از رد صلاحيت
قربان تو ای «هيئت» مديون تو ای«كشور»!
گر چه موتور مخلص گه گاه كند فس فس
اميد كه تا مجلس چرخم نشود پنجر!
با رای فزاينده در دوره آينده
ماييم نماينده، گر بخت شود ياور
من مردمی و نازم، خوش صحبت و طنّازم
به به كه چه میتازم! احسنت بر اين استر!
دی گفت ترازومان: «كای دلبر مهرومان
از غصه محرومان كلی شدهای لاغر!»
من حامی نسوانم، جان بر كف ايشانم
من درد تو میدانم پس رای بده خواهر
من سر سبد گلها، معشوقه بلبلها
محبوب تشكلها، يك دلبر سيمين سر!
گه نعره زدی بلبل، گه جامه دريدی گل
از عشق رخم بالكل آن قاطی و اين پرير
اين علم و سواد من، اين هوش زياد من
اعضای ستاد من هستند بر اين باور
خطاط و دو تا شاعر، تبليغ گر ماهر
يار دانقلی و باقر، قربانعلی و اصغر
از سعی اكيپ من خوشگل شده تيپ من
بنگر به تريپ من، اين عكس شده محشر!
با اين رخ چون ماهم در عكس چه دل خواهم
هم ميهن همراهم، كن نام مرا از بر
ناز قلمتای يار! بر برگه رای اين بار
تو اسم مرا بنگار، پس لطف مرا بنگر
گر سوی ستاد آيی، شام است و پذيرايی
هنگام درسر چايی با بيسكويت مادر
از مكر رقيبانم هر چند پريشانم
من رستم دستانم خالی نكنم سنگر
مزدور فرنگ آنها، با بنده به جنگ آنها
بس دنگ و دبنگ آنها، بی شخصيت و عنتر!
گه دنگ و دبنگ آيد، گه منگ و ملنگ آيد
چون قافيه تنگ آيد شاعر به .. الی آخر!»