اقتصاد در كنار ايمان و معنويت، مهمترين عامل در تحقق خوشبختی فردی و جمعی انسان است؛ زيرا خوشبختی دارای دو مولفه اصلی چون آرامش و آسايش است كه عامل ايمانی و اقتصادی آن را تامين میكند. از اين رو در آموزههای قرانی، اقتصاد به عنوان قوامبخش جامعه معرفی شده است. گويی كه خيمه جامعه با ستون اقتصاد بر پا میشود و در صورت فقدان آن، جامعه از هم فرو میپاشد و انسجام و وحدت خود را از دست میدهد.
خداوند متعال به صراحت در آياتی نظير آيه 85 سوره اعراف و آيات 84 تا 87 سوره هود، تامين سعادت واقعی انسان را در سايه يكتاپرستی، سلامت امور اقتصادی و پرهيز از فسادانگيزی دانسته و خواهان اصلاح و تصحيح روابط اقتصادی جامعه، همپای اصلاح مسائل اعتقادی و عبادی میشود؛ چرا كه از نظر آموزههای وحيانی قرآن، امور اقتصادی و معيشتی مردم، دارای جايگاهی مهم در حد مسائل اعتقادی و عبادی است.
اصولا نگاه اسلام به مسئله اقتصاد از منظر تامين سعادت واقعی مردم است؛ از نظر اسلام نه تنها جمع ميان دنيا و آخرت امكانپذيراست بلكه بايد چنين اتفاقی بيافتد تا انسان در مسير حركت كمالی خود به مقصد برسد. از اين رو مهمترين نيايش يك مسلمان بهرهگيری از همه حسنات و خوبیهای دنيا در كنار حسنات آخرتی است تا اين گونه بتواند از شقاوت دنيوی و اخروی رهايی يابد و از دوزخ و آتشهای آن در امان بماند.
خداوند در آيه 77 سوره قصص در تبيين نقش اقتصاد و فعاليتهای اقتصادی انسان در سعادت ابدی و كسب كمالات و معنويت انسان بر لزوم وسيله قرار گرفتن ابزار اقتصادی برای تحصيل امور معنوی و آخرتی تاكيد میكند. اين بدان معناست كه اقتصاد نه تنها مانعی در برابر معنويت و كماليابی انسان نيست، بلكه همچون كشتی است كه آدمی را به سر منزل مقصود میبرد.
پس، از نظر آموزهای قرآنی، اقتصاد مهمترين عامل قوامبخش جامعه در كنار ايمان و معنويت توحيدی است. تامين اقتصاد عادلانه به عنوان يك اصل اساسی میبايست در دستور كار هر مسلمان و دولت اسلامی باشد تا بتواند مقاصد الهی را در تامين اهداف و فلسفه آفرينش انسان فراهم آورد.
بنابر اين هر گونه خلل و اختلالی در ستون جامعه به معنای اختلال در مقاصد آفرينش انسان و خلافت الهی اوست. از اين رو، لازم است تا هرگونه تلاشی انجام گيرد كه اين ستون جامعه استوارتر از پيش بر جا ماند و به رشد و شكوفايی خود ادامه دهد.
از آنجايی كه امور دنيوی همواره در حال تحول و تبدل باشد، اقتصاد نيز به عنوان يكی از امور دنيوی همواره دستخوش تغييرات است و لازم است تا به گونهای مديريت شود كه از هرگونه آسيب شديد و بحرانهای كمرشكن در امان بماند و بتواند سر پا باشد تا جامعه در سايه آن وحدت و انسجام خود را حفظ نمايد؛ چرا كه جامعه انسانی به قصد تامين دو عنصر آرامش (امنيت) و آسايش (رفاه اقتصادی) شكل می گيرد تا اينگونه سعادت خود را تضمين كند و احساس خوشبختی را تجربه و درك نمايد. پس اگر اقتصاد جامعهای با بحران مواجه شود يا آسيب جدی ببيند، جامعه انسانی به سرعت دچار فروپاشی و گسست شده و از هم دور و پراكنده میشود تا در جايی ديگر شكل گرفته و مقاصد خود را كه آرامش و آسايش است تامين كند.
از آنچه گذشت به خوبی اين معنا روشن میشود كه اقتصاد مقاومتی يكی از بايستههای هر جامعهای است كه میخواهد سعادتمند باقی بماند؛ چرا كه اقتصاد مقاومتی به معنای خودكفايی و خوداتكايی اقتصاد جامعه به منابع مادی و انسانی خود است بگونهای كه بتواند نيازهای اساسی و اصلی خود را تامين كرده و در برابر فشارهای گوناگون درونی و بيرونی مقاومت كند. اينجاست كه عنصر استقامت در اقتصاد مقاومتی بطور طبيعی به عنوان يك عامل اساسی خودنمايی میكند؛ چرا كه استقامت از جمله عواملی است كه میتواند موجب رشد و شكوفايی اقتصادی شود و در برابر تغييرات گوناگون ضمن انعطاف مثبت، اجازه ندهد كه عامل بحرانی، اقتصاد را از پا در آورد.
عباس آزادمنش