چيزهای زيادی هست كه خدا را از تو میگيرد، خيلی كارها، فكرها، حرفها، نگاهها، لمسها، دلبستنها، دلكندنها، دلشكستنها، حتی خيلی دوستداشتنها و دوستنداشتنها.
خيلی چيزها هم هست كه خدا را با تمام عظمتش در قلب تو میگنجاند، كارهايی كه خود خدا پاداش آن است؛ اما باو میكنی، موادی وجود دارد به نرمی ابر، به سفيدی برف، به شفافی شيشه، به تيرگی شب، به زلالی آب؛ كه حتی ذرهای از آن میتواند خدا را از تو بگيرد.
انسان؛ اشرف مخلوقات، موجودی كه خداوند به دليل آفرينش آن به خود تبريك گفته است، مسجود فرشتگان، شاگرد اولياء الله، مخاطب خداوند، مقصود خلقت؛ كدام يك از اين صفات برازنده انسانی است كه تمام روح و جسمش را فروخته است؟
انسان وابسته، انسانی خدايی نيست، مقام انسان آزادی است و خداوند هرگز جبری بر انسان روا نداشته است. اما انسان، خود، خود را اسير میكند، اسارتی كه در آن خواهد مرد.
فكر میكنيد، جايگاه خداوند در ذهن يك معتاد كجاست؟ در روح دختری كه اعتياد دارد و زمان مصرف موادش گذشته است؟ در وجود پدرانه مردی كه خمار است؟ در وجود مادرانه زنی كه نعشه شده؟ در نگاه پسری كه تمام جسم و روحش تشنه لذتی بيشتر است؟ خداوند كجاست؟
شايد ما تازه بندگی را آغاز كرده باشيم، اما خداوند سالهاست كه خدايی میكند و هرگز به هيچ انسانی ستم نكرده و نخواهد كرد، اما برخی خود را از رحمت الهی دور میكنند، خداوند هم آنها را به حال خود رها میكند. برای هدايت جبری در كار نيست. «لاَ إِكْرَاهَ فِی الدِّينِ قَد تَّبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ؛ در دين هيچ اجبارى نيست و راه از بيراهه بخوبى آشكار شده است»(آيه 256 سوره بقره).
خدا را از خود نگير. اگر گرفتی يقين بدان سقوط خواهی كرد. سخت، عميق و سنگين. اما باز هم خدا هست. خدا همان دستی ست كه تو را میتواند از چاهی كه خود كندهای بيرون بياورد، فقط دستت را دراز كن و هر آنچه خدا را از تو میگيرد، از خود بگير.