سـیـره اخـلاقى امامان معصوم(ع) بهترين الگو براى پيروى در اخلاق اجتماعى است. آن بـزرگـواران بـا عـمـل و راهـنـمـايیهاى ارزشمند خود بهترين شيوه زندگى اجتماعى را به ما آموختند.
امام جواد(ع ) درباره جلب محبت اجتماعى مىفرمايد: «سـه چـیـز سـبـب جـلب مـحبت ديگران است: انصاف در معاشرت ، برابرى و مواسات در سختیها و بازگشت به قلبى صاف و پاك»
امام جواد(ع) در طول زندگی كوتاه، اما پربار خويش، بر آن بود كه غبار از چهره اسلام راستين بزدايد و در جوّ خفقانآميز حكومت عباسيان، تعاليم حياتبخش اسلام را به مردم عرضه كند.
پيشوای نهم شيعيان حضرت امام محمد تقی(ع) نخستين رهبر الهی است كه در ميان امامان شيعه در خردسالی مسئوليت مقام رفيع امامت را عهدهدار شد.آن گرامی در سال 203 قمری و در سن هفت سالگی بعد از شهادت پدر بزرگوارش اين مسئوليت را پذيرفته و عملاً به هدايت و ارشاد مردم پرداخت.
امام جواد(ع) در يكی از سختترين دوران به امامت رسيد چون خاندان بنیعباس خود را حامی امامت شيعه معرفی میكرد، در آن دوره مرزبندی و هدايت شيعه بسيار حساس است و در دوره حضرت امام رضا(ع) فشارهای سياسی و اعتقادی به اين حد نبود.
البته ايشان در فرصت كوتاه امامت خود توانست به وسيله معجزات از جمله معجزات علمی زمينهساز شود تا امام هادی(ع) بتواند تبيين محكمی از امامت را انجام بدهد و جامعه آسيبديده از لحاظ اعتقادات را به سامان برساند. در تاريخ نقل شده، عدهای خدمت خدمت علی ابن جعفر كه در قم مدفون است آمدند و گفتند تو پسر امام صادق(ع) هستی چرا با وجود علم و تقوا ادعای امامت نمیكنی، علی ابن جعفر گفت: خداوند متعال اين طفل را لايق امامت میداند و اين محاسن سفيد را لايق نمیداند.
مهمترين مطلبی كه درباره امام جواد(ع) اهميت دارد اين است كه امام را خدا معين میكند كه مصداق بارز آن هم امام جواد(ع) است كه ايشان اين علوم را در سن كم نزد هيچ كسی فرا نگرفته است و همه اين علوم افاضات خداوند متعال است.
سبط بن الجوزی میگويد: «حضرت امام جواد(ع) در علم و تقوا و زهد و بخشش بر روش پدرش بود». شبلنجی میگويد: «مأمون پيوسته شيفته او بود، زيرا با وجود كمی سن، فضل و علم و كمالِ عقل خود را نشان داد و برهان (عظمت) خود را آشكار ساخت».
«جاحظ عثمانی معتزلی» كه از مخالفان خاندان علی(ع)بوده، امام جواد را در شمار ده تن از «طالبيان» ی آورده كه درباره آنان چنين گفته است: «هر يك از آنان، عالم، زاهد، عبادت پيشه، شجاع، بخشنده، پاك و پاك نهادند. برخی از آنان خليفه و برخی نامزد خلافت میباشند و تا ده تن، هر يك فرزند ديگری است. آنان عبارتند از: حسن بن علی بن محمد بن علی بن موسی بن جعفربن محمد بن علی بن الحسين بن علی. هيچ يك از خاندانهای عرب و عجم دارای چنين نسب شريفی نيست».
استاد شيعه «شيخ مفيد»، و «فتّال نيشابوری» از آن حضرت چنين ياد میكنند: «مأمون شيفته او شد، زيرا میديد كه او با وجود كمی سنّ، از نظر علم و حكمت و ادب و كمال عقلی، به چنان رتبه والايی رسيده كه هيچ يك از بزرگان علمی آن روزگار بدان پايه نرسيده اند».
امام جواد(ع) با دو خليفه نيرنگباز عباسى يعنى مامون و معتصم معاصر بود. به گواهى متون تاريخى مامون مكارترين و منافقترين خلفاى عباسى است. او كسى است كه براى كسب پيروزى نهایى و قطعى بر انديشه شيعه، بسيار كوشيد.
هدف نهایى مامون از تشكيل مجالس مناظره با امامان شيعه،شكست آنان و در نهايت سقوط مذهب تشيع بود. او مىخواست براى هميشه ستاره تشيع خاموش گردد و بزرگترين منبع و مصدر مشكلات و خطراتى كه مامون و ديگر حاكمان غاصب و ستمگر را تهديد مىكرد، از ميان برداشته شود.
مأمون به حميدبنمهران كه درخواست مناظره با امام رضا(ع)كرده بود، گفت: نزد من هيچ چيز از كاهش منزلت وى محبوبتر نيست. او همچنين به سليمان مروزى، گفت: به خاطر شناختى كه از قدرت علمى ات دارم، تو را به مباحثه با او امام رضا(ع) مى فرستم و هدفى ندارم جز اين كه او را فقط در يك مورد محكوم كنى.
يكى از خطراتى كه هميشه بزرگان و رهبران يك مذهب يا كشور را تهديد مىكند، وجود اطرافيان ناصالح است كه به خاطر اغراضانحرافى، مادى يا اعتقادى پيرامون بزرگان را گرفته، بين آنان و مردم فاصله ايجاد مىكنند و معمولا راههاى ارتباطى آنان را بامردم قطع مىكنند.
اگر بزرگان مواظب اين گونه افراد نباشند، چهبسا زيانهاى جبران ناپذيرى به بار خواهد آمدكه جبران آن مشكلاست.
در زمان امام جواد(ع)نيز اين گونه افراد با سوء استفاده ازكمى سن امام، به خيال خود فكر مىكردند مىتوانند بر امور اماممسلط شوند و هر طور كه خواستند، عمل كنند.
امام اين خطر رااحساس كرد و بىهيچ اغماضى آنان را طرد كرد. ابوالعمر، جعفر بنواقد و هاشم بن ابىهاشم در شمار اين افراد جاى داشتند. امام درباره آنان فرمود: خداوند آنان را لعنت كند؛ زيرا به اسم ما از مردم اخاذى مىكنند و ما را وسيله دنياى خود قرار دادهاند.
كسانى مىتوانند در امور دينى اظهار نظر كنند كه در اين كارخبره باشند. اگر سيره معصومان را ملاحظه كنيم، احاديث بسيارى در نهى از فتواى بدون علم و اظهار نظرهاى كم مايه در امور دينى مىيابيم.
بعد از شهادت امام رضا(ع)، وضعيت شيعيان مقدارىمتزلزل گرديد؛ به حدى كه برخى از بزرگان مانند يونس بن عبدالرحمان نيز دچار لغزش شدند.
در تاريخ آمده است: عدهاى ازبزرگان شيعه مانند ريان بن صلت، صفوان بن يحیى، يونس بنعبدالرحمان و ديگران در خانه عبدالرحمان بن حجاج در بغدادگردآمدند و در سوگ امام رضا(ع) به گريه و زارى پرداختند. يونس به آنان گفت: از گريه دست برداريد. براى امر امامت چاره اى بينديشيد و ببينيد تا اين كودك امام جواد(ع) بزرگ شود، چه كسى عهده دار امامت شيعه گردد و ما مسايل خود را از چه كسى بپرسيم.
در اين هنگام، ريان بن صلت برخاست و گلوى يونس را فشرد و گفت: معلوم شد تو در عقيده ات در مورد امامت استوار نيستى؛ زيرا اگر امر امامت از جانب خدا باشد، فرقى بين طفل يك روزه و پيرمرد صدساله نيست.
سپس حدود 80 نفر از بزرگان شيعه براى انجام مراسم حج و ديدار با امام جواد(ع) عازم مدينه شدند. آنها هنگام ورود به مدينه به خانه امام صادق(ع) كه در آن هنگام خالى از سكنه بود، رفتند.
بعد از مدتى عموى امام جواد(ع)(عبدالله بن موسى)وارد شد و در صدر مجلس نشست. شخصى بلند شد و گفت: عبدالله پسر رسول خداست و هركس پرسشى دارد، از او بپرسد. او مى خواست زمينه جانشينى عبدالله بن موسى را به جاى امام رضا(ع) فراهم سازد. چند نفر از حاضران مسايلى را پرسيدند، ولى عبدالله پاسخهاى نادرست داد.
شيعيان غمگين و ناراحت شدند و تصميمگرفتند. مدينه را ترك كنند. در اين هنگام، امام جواد(ع) واردشد، به پرسشهاى شيعيان پاسخ هاى درست و قانع كننده داد و خطاب به عمويش فرمود: عمو! از خدا بترس؛ چرا با اين كه در ميان امت داناتر از تو وجود دارد، اظهار نظر مىكنى؟ در قيامت چه جوابى خواهى داشت؟
انحراف فكرى هميشه جوامع را تهديد مىكند. گروهى در بارهمسايل اعتقادى راه افراط و عدهاى راه تفريط پيش مىگيرند.پيامبر بزرگوار اسلام(ص)هنگام رحلت، ميزان و ملاك عقيده صحيح را معرفى فرمود و كتاب و عترت را ملاك مصونيت از انحراف شمرد. متاسفانه در بين مسلمانان و شيعيان هميشه عده اى گرفتار افراط و دسته اى درگير تفريط بودند.
محمدبن سنان از كسانى است كه درمحبت اهلبيت: زياده روى مى كرد. به همين جهت برخى از علماى رجال، او را به غلو متهم مىكنند. او مىگويد: روزى خدمت امام جواد(ع)نشسته بودم و مسايلى ازجمله اختلافات شيعيان را مطرح مىكردم. امام فرمود: اى محمد! خداوند قبل از هرچيز نورمحمد(ص)و على(ع)و فاطمه(س)را خلق كرد؛ سپس اشيا و موجودات ديگر را آفريده، طاعت اهلبيت؛ را برآنان واجب كرد و امور آنها را دراختيار اهلبيت؛ قرار داد.
بنابراين، فقط اهلبيت؛ حق دارند چيزى را حلال و چيزى را حرام كنند و حلال و حرام آنان نيز به اراده خداوند و با اجازه او است. اى محمد! دين همين است. كسانى كه جلوتر بروند، انحراف و كج رفته اند و كسانى كه عقب بمانند، پايمال و ضايع خواهند شد. تنها راه نجات، همراهى اهلبيت است و تو نيز بايد همين راه را طى كنى.
معصومه علیزاده