صفحه نخست

فعالیت قرآنی

سیاست و اقتصاد

بین الملل

معارف

اجتماعی

فرهنگی

شعب استانی

چندرسانه ای

عکس

آذربایجان شرقی

آذربایجان غربی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

خراسان جنوبی

بوشهر

چهارمحال و بختیاری

خراسان رضوی

خراسان شمالی

سمنان

خوزستان

زنجان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

کهگیلویه و بویر احمد

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

بازار

صفحات داخلی

کد خبر: ۲۶۱۷۲۷۷
تاریخ انتشار : ۱۹ آذر ۱۳۹۳ - ۱۱:۰۲
از جمکران دل تا کربلای عطش؛

گروه اندیشه: مولای من! میان انبوهی از منتظرانت عهد دیرینه خویش را با تو که صاحب صبح و امام عصری تازه می‌کنم و غروب هر جمعه بین آل‌یس و ندبه گم می‌شوم.

غروب این جمعه دلم به رنگ نگاه منتظر رقیه خواهد گرفت و دعای ندبه‌ام در خیمه‌های سوخته اشک ریزان خورشیدهای بر سر نیزه می‌شود و من با پای پیاده انتظارم از جمکران دل رهسپار کربلای عطش می‌شوم تا با دستان عباس بریا آمدنت دعا کنم.

یا مولا! در عبور از گذر لحظه‌ها در تپش مدام زمین و نگاه زهرآلود زمان، چهل روز از ندای العطش کودکان گذشت. چهل روز از شمشیرهای آغشته به خون و سرهایی که بر بالای نیزه بر جهل مردم زمن خویش می‌گریستند.

مردمی که خود دعوتنامه فرستادند بر میهمان‌شان دری نگشودند و او را در میان گرگانی خونخوار تنها گذاشتند و چه سود که مردان در اربعینش بر سینه کوبیدند و زنان موی برتافتند و من می‌ترسم در زمزمه‌های الهم عجل لولیک الفرج تو را دعوت کنیم و اما مانند مردم کوفه عهدشکن باشیم و آن زمان دیگر فرصتی برای بر سر کوبیدن نیست چرا که تو منتقم حسینی.

شعبان با نام حسین(ع) آغاز می‌شود و محرم با خون او رنگ می‌گیرد و تمام غزلها در برابر نامش قافیه می‌بازند و اما قافیه آمدن تو می‌شود خون حسین(ع) و حنجره شش ماهه‌ای که دیوان وفاداری را در کلام خاموشش سرود.

ای بهای سبز من! اینجا سالهاست که بدون تو زمستان است و ما در آرزوی دستان گرم تو روزگار می‌گذرانیم و آنقدر آدم برفی می‌سازیم و دل به گل‌های مصنوعی مغازه‌ها می‌بندیم تا شاید غم آمدنت را فراموش کنیم.

ای کشتی نجات! گرفتاران امواج پرتلاطم دریاد فساد و ظلم و طغیان در انتظار ظهورت لحظه شماری می‌کنند و اسیران زنجیر استعمار به امید نور عدالت تو دل خوش کرده‌اند و شب‌های تاریک بیداد را با انتظار رهایی از بند سپری می‌‌کنند.

ای عزیزتر از هر عزیز! اگر دلباختگان یوسف با دیدن روی دل آرای او انگشت بریدند، شیفتگان تو بدون دیدن جمال زیبایت از جان گذشتند و در آتش فراقت پروانه‌وار سوختند.

ایمان دارم به فردایی که می‌آیی. فردایی که روز بارش یکریز ایاک نعبد و ایاک نستعین است. روز شرمساری گناه ... و من از امروز تا فرداها باز هم هر روز روی جاده‌های مه گرفته به انتظار خواهم نشست. می‌دانم که روزی تو می‌آیی تا آن روز برای سبزترین خاطره من، چشمانم را به احترامت نخواهم بست.

مولای من! در میان انبوهی از منتظرانت عهد دیرینه خویش را با تو که صاحب صبح و امام عصری تازه می‌کنم و غروب هر جمعه بین آل‌یس و ندبه گم می‌شوم.

بیا که دست‌های ناتوان ما در آرزوی یاوری تو ای امام مهربانی شب و روز از گونه‌هامان قطرات شبنم را می‌چیند و لطافت باران را به جاده‌های عشق می‌پاشد، بلکه گلستانی بسازد از گل‌های ناز و اطلسی که فرش راهت باشد و خاک قدمت.

بیا که زمین تشنه محبت و سلام توست و زمین در نقطه انتظار ایستاده است... اگر زینب(س) را استقبال نکردیم اما برای آمدن تو، کوچه‌ها را با شرم آب خواهیم پاشد، به یاد گل سه ساله پرپر گلدان می‌آوریم و عطر ناب می‌پاشیم بر ذهن تار آسمان که تاب خورشید نداشت.

ای امام مهربانی‌ها! روزها برای آمدنت قاصدک‌های غم را راهی آسمان می‌کنم و شب‌ها آنقدر در میان تیک تاک ساعت در حسرت دیدنت بیدار می‌‌شوم. دل خوش کرده‌ام به مسجد جمکرانت و سه‌شنبه‌هایی که چه زود تمام می‌شوند.

کجایی ای ترنم زیبای بهاری؟! چقدر طولانی است سفرت، مانند سفر کاروان حسین(ع)، کاروانی که عرفات با تمام علاقه اش بخاطر دست‌های خالی کربلا از آنها گذشت؛ اما کربلا از دست‌های عباس نگذشت.

سعیده مجتهدی/ استان مرکزی