صفحه نخست

فعالیت قرآنی

سیاست و اقتصاد

بین الملل

معارف

اجتماعی

فرهنگی

شعب استانی

چندرسانه ای

عکس

آذربایجان شرقی

آذربایجان غربی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

خراسان جنوبی

بوشهر

چهارمحال و بختیاری

خراسان رضوی

خراسان شمالی

سمنان

خوزستان

زنجان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

کهگیلویه و بویر احمد

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

بازار

صفحات داخلی

کد خبر: ۲۹۶۴۱۹۴
تاریخ انتشار : ۲۰ اسفند ۱۳۹۳ - ۱۳:۵۹

گروه اجتماعی: آداب و رسوم ازدواج و عزاداری در کهگیلویه و بویراحمد را بیشتر بشناسیم.


به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا) از کهگیلویه و بویراحمد، در قدیم دو نوع ازدواج در ایلات کهگیلویه و بویر احمد وجود داشت، یکی مصلحتی(سیاسی) که اغلب برای استحکام پیوندهای دوستی، قومی و پشتیبانی سیاسی و منطقه‌ای از همدیگر بود که شکوهمند، پرهزینه و بین بزرگان طوایف، خوانین و کدخدایان بود؛ دیگری عادی که ساده و کم هزینه و بین طبقات متوسط و فرودست مردم ایل مرسوم بود. میان ایلات و عشایر نظر و رأی پدر و مادر در امر ازدواج ملاک  بوده و کمتر جوانی از رأی والدین در انتخاب همسر سرپیچی و تمرد می‌نمود.

تصمیم به برگزاری ازدواج در ایل بویراحمد(یاسوج) به عهده پدر خانواده است و گاهی مادر به شکل غیره مستقیم نیز دخالت دارد. ازدواج‌های بین مردم یاسوج بیشتر شکل درون طایفه‌ای و درون ایلی است و به علت شناخت کامل  افراد طوایف از همدیگر کار تحقیق از همدیگر کمتر یا اصلاً وجود ندارد، هرگاه رأی پدر داماد بر وصلت با خانواده (‌عروس ) قرار بگیرد، مادر داماد نیز در جریان امر قرار گرفته و پسر( داماد) را نیز مطلع کرده و در صورت موافقت او، کار خواستگاری انجام می‌گرفت.

مراسم خواستگاری( گپ زنی )

در این مورد، چون درباره ازدواج و چگونگی وصلت گفت‌وگو و صحبت می‌شود به آن گپ زنی(حرف‌زنی می‌گویند) علی‌القاعده کار خواستگاری به وساطت فردسالخورده‌ای از فامیل داماد که مورد قبول، اعتماد و احترام خانواده دختر نیز باشد،انجام می‌شود و بعد از کسب اطمینان از مثبت بودن جواب خانواده دختر،(اغلب خانواده پسر از دختری خواستگاری می‌کنند که بدانند موافقت می‌کنند و پیش زمینه‌ای از دیدگاه مثبت آنها نسبت به خانواده خویش داشته باشند). موضوع را به پدر داماد خبر داده و پدر نیز به اتفاق چند نفر از ریش سفیدان طایفه، خود به دیدار خانواده دختر رفته و از خانواده دختر، اغلب فقط پدر دختر و در برخی اوقات نیز چند نفر ریش سفید خاندان او حضور داشته و هر کدام از بزرگان طرفین با برشمردن محسنات پسر و دختر و افتخارات خانواده‌های طرفین، در مورد ازدواج صحبت می‌نمایند و خانواده دختر نیز ضمن تشکر از حضور میهمانان( خانواده داماد ) و با وجود اینکه همه می‌دانند که جواب مثبت است، اما دادن جواب را به چند روز بعد موکول می‌نمایند. بعد از چند روز به وسیله یکی از ریش سفیدان طایفه یا خاندان خویش جواب را به خانواده داماد می‌دهد.

مرحله نامزدی

بعد از پاسخ مثبت خانواده عروس به داماد؛ عملاً مرحله نامزدی آغاز می‌شود و طی رفت و آمدهای که دو خانواده با همدیگر دارند زمان مراسم بله برون و کد خدایی کنان تعیین می‌شود.

کدخدایی (داوری)

در مراسمی که به کدخدایی معروف است، ریش سفیدان و بزرگان خانواده‌های عروس و داماد در منزل پدر عروس دعوت شده و در مورد میزان مهریه، شیربها و یا (حق شیر) به مذاکره می‌نشینند، آن وقت که نامزدی جنبه رسمی پیدا می‌کند امروزه اغلب مراسم عقد کنان در این روز انجام می‌پذیرد. در این مراسم جشن بر پا بوده و ساز و دهل و یا ارگ(سالهای اخیر) نواخته می‌شود در مراسم کدخدایی خانواده داماد آذوقه‌هایی برای مخارج پذیرایی به خانواده عروس می‌فرستند. اگر ازدواج بیرون از طایفه و ایل باشد میزان شیر بها بالاست. در گذشته شیر بها چند رأس دام، برنج، آرد، شکر، قند و مقداری پول بود اما امروزه پول است؛ شیربهای پرداخت شده تقریباً به طور کامل مصرف تهیه لباس عروس و جهیزیه او می‌شود. در صورت یتیم بودن عروس، اختیار او با برادران، به‌ویژه برادر بزرگتر اوست.





حق شیر

میزان پولی است که خانواده داماد به مادر عروس به عنوان تشکر از ایشان در ازای شیری که به عروس خورانده، می‌دهند که به آن شیر بها می‌گویند.

 



باروزی



روز قبل از مراسمات کدخدایی و عروسی، مقداری وسایل خوراکی(برنج، روغن،قند،چای،گوشت،میوه و وسایلی که برای تهیه غذای میهمانان لازم است) که از سوی خانواده داماد به خانواده عروس تحویل داده می‌شود باروزی می‌گویند.



یوزی

در گذشته داماد برای فراهم نمودن هزینه‌های عروسی ازدواج به میان بستگان و اهالی طایفه‌اش می‌رفت کمک مالی می‌گرفت که به آن یوزی می‌گفتند که امروزه دیگر مرسوم نیست در گذشته نه چندان دور خانواده پسر، برای عروس، کفش، پارچه برای لباس، چادر، روسری می‌فرستادند اما امروزه دختر به همراه پسر و خواهر داماد برای خرید به بازار می‌روند.



سرکاله



خانواده داماد برای بستگانشان به‌خصوص زنان و دختران اقوام، هنگام خرید لباس یا رخت برای عروس یک سری پوشاک می‌خریدند و به آنها بعد از عروسی هدیه می‌کنند که به آن سرکاله یا سر کالا می‌گویند.



پشا

اگر چه در میان ایلات استان هزینه عروسی و بخش اعظم جهیزیه خانه با داماد است، اما بخشی از جهیزیه را که جزء وسایل اصلی عروس است یا با پول که خانواده داماد به خانواده عروس می‌دهند تهیه می شود، پشا عروس می‌گویند.



عقد کنان

در گذشته روحانی یا ملای طایفه و ایل، خطبه عقد را در روز کد خدایی جاری می‌کردند، امروزه مراسم عقد کنان در محاضر برگزار می‌شود.



پارنج

فردی که از سوی خانواده‌های عروس و داماد به سراغ بستگان رفته و آنها را برای مراسم جشن عروسی دعوت می‌کرد، از طرف مدعوین هدیه‌ای دریافت می‌کرد که به آن پا رنج یعنی حمل رنج و زحمتی که برای دعوت کردن کشیده بود به او می‌دهند.



دعوتی

در گذشته برای بزم و مراسم عروسی ساز و دهل وجود داشت و خانواده‌های عروس و داماد چند روز قبل از مراسم عروسی در سال‌های نه چندان دور زمان عروسی به زمان کوچ ایلات و سعد و نحس بودن ایام بستگی داشت و خانواده‌های عروس و داماد بستگان را برای روز جشن دعوت می‌کردند که به این کار دعوتی می‌گفتند و زنان و مردان با لباس محلی به رقص و دستمال بازی و ترکه بازی و کل زدن که نوعی بازی محلی است، می‌پرداختند. امروزه در مراسمات بیشتر از ارگ استفاده شده و با لباس‌های رنگارنگ به دستمال بازی و ترکه بازی( چوب بازی )می‌پردازند و اشعاری که به آن شیردمای گفته می‌شود از سوی زنان سروده می‌شد.در گذشته زنان روستا و امروزه آرایشگاه‌ها به آرایش عروس و آماده کردن او برای رفتن به خانه داماد می‌پردازند در قدیم علاوه بر جواهرات، النگو، سینه ریز، گوشواره  و یک جواهر گرد به بینی سوراخ شده عروس نصب می‌کردند که به آن خالک می‌گفتند. در گذشته عروس را سوار بر اسب  تزئین شده و امروزه سوار یر خودروهای گل کاری شده، از خانه پدر به خانه شوهر می‌برند. در روزگاران گذشته در عروسی گلوله‌هایی شلیک می‌شود که نماد شادی و جشن بود که امروز کمتر شده است وقتی عروس به خانه داماد برده می‌شود آنجا نیز جشن و ترکه بازی و کل برقرار است.





روگشان



در گذشته وقتی عروس و داماد با لباس‌های نو و رنگارنگ به حجله برده می‌شوند داماد مبلغی پول یا سکه طلا به عروس هدیه می‌داد و به تعبیر یارچه‌ای را که روی صورت او بود بر می‌داشت که به آن روگشان می‌گفتند.



پاتختی(پس پرده‌ای)

یک هفته بعد از مراسم عروسی، مادر عروس، زن عمو، زنان برادران و زن دایی‌های عروس با بردن آذوقه خویش که اغلب گوشت،برنج، روغن و قند است به خانه داماد رفته و آنجا غذا پخته و با خانواده داماد دور هم یک وعده غذا سرو می‌کنند و خانواده داماد نیز به پاس تشکر هدایایی به میهمانان می‌دهند که به این مراسم پا تختی گفته می‌شود. یک هفته بعد از عروسی خانواده عروس گندم برشته، کلخنگ، شکلات، کشمش یا مغز بادام کوهی با هم قاطی کرده و در یک دستمال گذاشته به خانواده داماد داده تا بین بستگان خویش تقسیم کنند خودشان نیز بین  بستگان و اقوام و هم طایفه‌های خود تقسیم می‌کنند و بستگان نیز در عوض وجه نقد یا هدایایی برای خانواده عروس می‌فرستند تمام این هدایا به عروس و داماد داده می‌شود همه این آداب و رسوم به نوعی بهانه‌ای برای کمک مالی عروس و داماد است.



سرکشی (واطلبان)

ده روز تا یک ماه بعد از مراسم عروسی، عروس به خانه پدر برگشته و مدت چند روز می‌ماند اغلب این بازگشت به این منظور است که چون عروس عادت به دوری از خانواده پدری ندارد دلتنگ شده و مدتی جهت حل مشکل دلتنگی در خانه پدر می‌ماند؛ قاعده بر این است که می‌بایست داماد دنبال عروس بیاید و او را برگرداند و تا داماد سراغ او نیاید،نباید برود چون وقتی داماد دنبال او نیاید به این معنا است که او را نمی‌خواهد. رسم بر این است که خانواده عروس هدیه‌ای به عروس می دهند در گذشته این هدیه بیشتر یک فرش، قالیچه، گلیم یا یک گاو، اسب، قاطر،بره، بزغاله و .... بود. در گذشته مراسمات عروسی، سوار کاری و مسابقه اسب سواری بر پا می‌شد؛ علی‌القاعده افراد سوارکار با لباس رزم محلی و برنو به دست و قطار به کمرمی‌بوده‌اند از بازی‌های سوارکاران که جنبه  مسابقه نداشته و بیشتر جنبه هنر نمایی داشت به این صورت بود که دستمال‌هایی را که روی زمین بود، سوار کار در هنگام حرکت اسب پیاده شده و بر می‌داشت گاهی سوارکاران با تفنگ در پشت زین اسب به هدف‌گیری و شلیک گلوله نیز اقدام می‌کرد.



آداب و رسوم عزاداری در این استان



سوگواری مذهبی

بنا به روایات و اخبار مندرج در منابع تاریخی، خاندان آل بویه دیلمی که از هواداران مکتب تشیع بودند،سنت سوگواری مذهبی ـ شیعی  را پس از رواج دادن در سراسر قلمرو خود از جمله در شهر ارجان مرسوم کردند و به مرور زمان در نواحی زیر کوه و پشت‌کوه کهگیلویه گسترش یافته و مرسوم شد.

مراسم سوگواری و تعزیه برای امام حسین(ع) که از سنن خاص عالم تشیع و مورد تمام شیعیان است، در مراکز و قلاع کلانتران و خوانین به‌صورت مجللی از اول ماه محرم آغاز می‌شد و در شب‌های تاسوعا و عاشورا شور و حرارت بیشتری می‌یافت.





در آن دوره مردم عزادار،لباس سیاه می‌پوشند و با تجمع در مساجد یا حیاط امامزادگان و میادین روستاها به سینه زنی مشغول می‌شدند سینه زنان هر آبادی،با تن عریان دایره‌وار صف‌بندی کرده و زنان عشایری سینه زنان با سروده‌های غم‌انگیز و شیون و نوحه یعنی صدای « لیکه » (به اصطلاح محلی ) سر می‌دادند و عزاداران با هیئت‌هائی به گشت در اطراف خانه‌های بزرگان قبایل می‌پردازند.

هنگام عزاداری، نوحه خوانان خوش آهنگی در وسط صف یا پشت سر و جلو جمعیت  در حرکت بودند نوازندگان محلی نیز با آهنگ طبل و سنج و سازو نوای محزون یا شیون که در رسوم عزاداری محلی سرمنشاء هرعزاداری است،عزاداران را همراهی می‌کردند، عزاداران با شور و هیجان خاصی برسینه می‌کوبیدند، عزاداران در قدیم به‌صورت دسته جمعی به منازل خانه‌ها و بزرگان ایل می‌رفتند و برای هزینه‌های عزاداری طلب پول می‌کردند هر خان به فراخور شأن خود با نهایت رغبت وجهی به عزاداران می‌پرداخت و آنان را به ادامة سوگواری تشویق می‌کرد. شب عاشورا، توانگران ایل گروه‌های سینه زنی را معمولاً با آش گندم‌( هریسه یا حلیم) پذیرائی می‌کردند.

روز عاشورا مراسم تعزیه و شبیه خوانی انجام می‌گرفت. شبیه‌خوانان محلی جریان واقعه کربلا را روی صحنه مجسم می‌کردند و افراد را لباس عربی پوشانده همراه با کتل و محمل و زین و یراق اسبان خون آلود که تیرهائی بر بدن آنان اصابت کرده بود به نمایش می‌گذاشتند، تماشاگران گریه کنان به یزید بن معاویه و شمربن ذی‌الجوشن که لباس قرمزی بر تن داشتند و همچنین حرمله قاتل حضرت علی اصغر طفل شیر خوار حسین بن علی( ع ) و خولی و سنان و غیره لعن و نفرین نثار می‌کردند. حدود نیم ساعت مانده به ظهر مراسم آتش سوزی خیام حضرت سید الشهدا(ع)، به نمایش گذارده می‌شد و مردم با شور و هیجان به سینه و سر زنان به دور خیمه‌های در آتش می‌چرخیدند و مراسم عزاداری با حزن و اندوه به پایان می‌رسانیدند.

در شب یازدهم که شام غریبان نام دارد مراسم نوحه خوانی و عزاداری ادامه داشت و پس از آن در اربعین شهادت حضرت حسین( ع) مراسم حزن‌انگیزی برپا می‌شد.                              



سوگواری قومی

       


در مرگ افراد عادی طایفه، سوگواری نسبتاً ساده است و معمولاً افراد طوائف همسایه و خانواده و فامیل نزدیک مرده شرکت دارند و این عده بنا بر سنت محلی بر مزار متوفی جمع می‌شوند و شیون و زاری می‌کنند و پس از برپائی مراسم هفتمین و پذیرایی مختصر از شرکت کنندگان و فاتحه خوانی مراسم سوگواری به پایان می‌رسد.

البته در مراسم مرگ یا قتل یکی از خوانین ایلات یا نزدیکان و وابستگان آنان مخصوصاً افراد جوان و تازه داماد، عزاداری تشریفات مفصل دارد و مردم ایلات باید جمیعاً از زن و مرد و پیر و جوان از هر تیره و طایفه در آن شرکت و عزاداری کنند و روز مرگ بر مزار مرده حاضر شوند.

هر گروه از عزاداران چند رأس اسب یا مادیان را با لباس‌های رنگین زنانه نو پوشانده و به اصطلاح محلی « کتل » می‌کنند و پیشاپیش  حرکت می‌دهند و مردان در حالی که شال عزا به گردن انداخته و یخه‌هایشان باز است، در پشت صف، زنانی که موی‌کنان و چهره خراشان فریاد و شیون می‌کنند، مورد استقبال کسانی که بر سر مزار ایستاده و منتظر ورود سوگواران ایل هستند، قرار می‌گیرند. زنان و بستگان نزدیک و درجة اول متوفی ضمن خراشیدن گونه و خونین کردن چهرة خود،« پلهای » جلو گیسوان خود را ببرند و سر را ژولیده نگاه دارند. همچنین زنان کنیز و خدمه و دختران و عروسان خان و وابستگان دیگر هم مکلف به اجرای همین رسوم بودند.

در مراسم عزاداری، گروه مردان و زنان طوایف به‌طور ماتم زده و شیون کنان پشت «کتل» اسبی که لباس‌ها و جنگ‌افزارها و مدال و نشانه‌های دولتی متوفی را حمل می‌کند حرکت کرده، خاک بر سر کنان و مویه‌کنان، با فریاد«:آقا آقا،برار برار» نسبت به خانوادة عزادار ابراز همدردی می‌کنند. این مراسم هر روز بر سر مزار خان متوفی تا مدت یک هفته ادامه دارد بعد از یک هفته بنا بر سنت محلی، مراسم گروهی فاتحه خوانی است و هر طایفه دسته دسته به خانه پسر ارشد خان یا برادر او که معمولاً به عنوان خان جدید شناخته می‌شود، می‌آیند و هدایائی از قبیل چند رأس گوسفند یا روغن و پول و برنج همراه آورده تقدیم می‌کردند. این هدایا در حقیقت نوعی کمک مرسوم برای رسم فاتحه‌خوانی است و هنوز هم معمول است، پس از هفته و برچیده شدن جلسات ختم و پذیرائی آن مردان سرشناس یا وابستگان ایلی به منظور نشان دادن علاقمندی خود به خان و حفظ سنت ایلی جامة سیاه می‌پوشیدند و در نوروز است که طی مراسمی لباس سیاه را از تن در می‌آورند.

   

آب ریزی در گور مردگان

پس از مراسم خاک سپاری مردگان، در برخی از مناطق کوهستانی رسم است، که زنی از بستگان مرده جام آبی بر مزار مرده می‌پاشد و با خواندن چند آیه طلب رحمت جهت مردگان خود می‌نماید، این سنت در جاهای دیگر مرسوم نیست و این رسم از دورانی یادگار مانده که پاشیدن گلاب و بوهای خوش جهت فرار ارواح خبیثه به اعتقاد پیشینیان از نزدیکی مردگان مرسوم بوده است.



خیرات مردگان

رسم است که برای آمرزش مردگان از پنجمین تا هفتمین روز به عید نوروز مانده خانواده‌های سوگوار شیر برنج، حلوای خرما، پلو و گوشت می‌پزند و خانه به خانه تقسیم می‌کنند و آن را « خیرات نیمه برات » می‌گویند، تقسیم پختنی‌ها از سوی افراد خردسال انجام می‌شود و فاتحه‌خوانی و آمرزش طلبی از مقاصد این کار است .



سال مردگان

در گذشته رسم براین بود که قبل از فرا رسیدن سال نو بازماندگان کسی که در آن سال مرده است،به منظور یاد بود و شادی روح متوفی، ضیافتی بر پا می‌کردند و افراد خانواده و سایر مردم روستاهای اطراف در آن شرکت می‌نمودند و پس از صرف ناهار یا شام و قرائت فاتحه و سر سلامتی دادن جهت بازماندگان مرده، جلسه ختم می‌شود که این رسم را « سال مردگان» می‌گویند این مراسم برای یاد بود علاوه بر دیگر مخارجی است که در هفته و چهلم مردگان صورت می‌پذیرد.



روشن کردن چراغ بر مزار مردگان

از شب اول فوت مردگان، چراغی بر مزار مردگان روشن می‌کنند و تا شب هفته ادامه دارد، احتمالاً این آئین، سنتی بازمانده از روزگار زرتشت است،چرا که آنها با بر افروختن آتش یا روشن کردن چراغ بر مزار معتقد بودن روان‌های پلید یا «انگره مینو» از کنار مردگان دور می‌شود.



توشة مردگان

هنگام به خاک سپاری مرده‌گان، رسم است که چند تکه نان به همراه مرده به گور سپرده می‌شود. پیرزنی می‌گفت این بدین جهت است که باید خوراک یا چیزی از خانة مرده در مزار دفن شود، تا مرده چشمش به خانه و زندگان نباشد و الا مرده چشم براه خواهد بود، در گذشته رسم بر این بود که در دخمه«دیمه» و مزارهای باستانی نیز اشیاء مردگان از قبیل لباس، شمشیر، تیر و کمان مرد و زیور آلات زنان در اکتشافات و حفریات باستانی به دست می‌آید و طبعاً رسم کنونی بازمانده آن آئین گذشته است.