صفحه نخست

فعالیت قرآنی

سیاست و اقتصاد

بین الملل

معارف

اجتماعی

فرهنگی

شعب استانی

چندرسانه ای

عکس

آذربایجان شرقی

آذربایجان غربی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

خراسان جنوبی

بوشهر

چهارمحال و بختیاری

خراسان رضوی

خراسان شمالی

سمنان

خوزستان

زنجان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

کهگیلویه و بویر احمد

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

بازار

صفحات داخلی

کد خبر: ۳۱۳۳۱۱۷
تاریخ انتشار : ۲۴ فروردين ۱۳۹۴ - ۱۰:۰۶

کانون خبرنگاران نبأ: در جامعه‌ای که در گذار از سنت به مدرن‏یته حرکت می‌کند، تغییر رفتارها با سرعت صورت می‌گیرد و هنجارها باقی می‏‌مانند. در این جامعه بین الگوهای رفتاری نوین و هنجارهای باقیمانده تعارض ایجاد می‌‏شود و سبک‌های زندگی بحران‌زده و نامتعادل ایجاد می‌شود.

به گزارش کانون خبرنگاران نبأ وابسته به خبرگزاری ایکنا، با نگاهی گذرا به سبک زندگی نه چندان دور در خانواده‌های ایرانی می‌توانیم رنگ باختن بسیاری از آداب و رسوم سنتی را دریابیم. این سنت‌هایی که دارای کارکردهای چندگانه عاطفی، رفتاری و آموزشی بودند اما به مرور نقش پیشین خود را از دست داده یا در حال رنگ باختن هستند.

در آن ایام هر چیز برای خود آدابی داشت؛ از سفره انداختن و دور هم‌نشستن تا شب‌نشینی‌های به‌یاد‌ماندنی؛ از خواندن قصه‌های پرنغز گلستان و بوستان تا شاهنامه‌خوانی فردوسی حکیم و بیان دلبری‌های شیرین و فرهاد و بازی‌های قدیمی مانند تیله‌بازی، هفت سنگ، معما گفتن و... . همین بازی‌های ساده کارکردهای فراوانی از جمله تمرکز کردن، ورزش، هیجان، تفکر و مهم‌تر از همه بازی‌های گروهی و خانوادگی داشتند که به تقویت انسجام و عاطفه در میان آنها منجر می‌شد.

اما در دوران کنونی اکنون آخرین مدل بازی‌های خارجی و تشویق کارهای عقب‌مانده، ذهن کودک و بزرگ را به خود مشغول داشته است که این مسئله خود نمایانگر سرعت حرکت به سمت مدرنیزاسیون است.

یکی از رهارودهای این سبک زندگی نوین که می‌تواند جزء معایب مقوله مدرنیزاسیون نیز مطرح شود، مسئله رفاه و آسایش است. البته رفاه تعریف واحدی ندارد و هر جامعه‌ای بسته به بافت فرهنگی، اجتماعی و مذهبی خود می‌تواند شاخصه‌های متفاوتی از مقوله رفاه ارائه دهد. اما به طوری کلی ماهیت رفاه از مسائل مالی، اجتماعی، عاطفی و ... تشکیل می‌شود که از این بین مهم‌ترین عامل آن را مسئله اقتصاد و معیشت دانسته‌اند.

فیتز پاتریک رفاه اجتماعی را در معنایی بسیار وسیع در نظر می‌گیرد و آن را «شادکامی، تأمین ترجیحات و نیازها، رهایی و مقایسه‌های نسبی که یک فرد از نظر رفاه خود با دیگران دارد» تعریف می‌کند.

مدرنیزاسیون بنیادی در دوره پهلوی

در این می‌توان دو دوره مدرنیزاسیون در نظر گرفت. در دوره پهلوی دوم ما شاهد تحولاتی هستیم که به نوعی می‏‌توان از آن به مدرنیزاسیون و تحول در جامعه پیشین ایران تعبیر کرد. این تحولات که عمدتاً در حوزه اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی کشور حادث شد، منجر به تغییرات بنیادینی در ساختار این حوزه‏‌ها شد؛ همچنین تلاش‌هایی را برای تحول فرهنگی در جامعه یا اهداف حذف یا استحاله فرهنگ سنّتی ـ مذهبی را به دنبال داشت.

اقدامات رضاشاه در حرکت به سوی صنعتی شدن و شبه مدرنیسم برپایه‌ نفی همه سنت‌ها، نهادها و ارزش‌های ایرانی و اسلامی استوار شد و برای همین مبنا بود که برخی از روشنفکران درباری چاره‌ حل مشکلات موجود در ایران را غربی‌شدن از سر تا پا می‌دانستند.

مدرنیزاسیون نرم رسانه‌ای

گرچه فرآیند مدرنیزاسیون در جامعه‌ ایران از دوره‌ پهلوی اول آغاز شده بود، اما دو دلیل عمده باعث شد که دوره‌ دوم مدرنیزاسیون در سال‌های پس از انقلاب تأثیرات به مراتب عمیق‌تر و گسترده‌تری بر زندگی ایرانی بگذارد. دلیل اول، مشروع بودن مدرنیزاسیون دوم و نامشروع بودن مدرنیزاسیون اول و دلیل دوم، انقلاب اطلاعات‌ تکنولوژیی در سه دهه‌ آخر قرن بیستم است که مجرای ورود مدرنیته را از حالت سخت نهادی و از بالا، به حالت نرم رسانه‌ای و از پایین تغییر داد.

ناگفته نماند که سبک زندگی بر‌مجموعه‌ای از کردارها و نگرش‌های اجتماعی و فرهنگی تکیه دارد؛ از این رو می‌توان در هر جامعه از جمله جامعه ایرانی هم از یک سبک کلی زندگی خبر داد و هم از سبک‌های زندگی اقشار و گروه‌های اجتماعی و اقوام و طوایف و ساکنان روستاها و شهرهای گوناگون.

سبک زندگی در ساختارهای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی

در سطحی پایین‌تر و آن جایی که به زندگی جاری مربوط می‌شود، سبک زندگی متأثر از دو عامل اساسی است؛ یکی شرایط اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی جامعه داخلی و خارجی و دیگری توانمندی‌های فردی و خانوادگی که می‌توان از آن با عنوان سرمایه‌های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی یاد کرد.

از این‌رو، با اینکه اگر هر فرد و خانواده‌ای سبک زندگی خود را انتخاب کند ولی این انتخاب در محدوده‌ای از مضایق ساختاری اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی قرار گرفته است؛ یعنی مجموعه عوامل ذهنی، سنتی، هنجاری، حقوقی و مذهبی. از این‌رو، هر فردی با توجه به توانمندی‌های اقتصادی و سرمایه‌های اجتماعی و فرهنگی‌اش و آنچه شرایط اجتماعی و فرهنگی جامعه تعیین می‌کند، سبک زندگی خود را برمی‌گزیند.

مناسبات درهم‌تنیده‌ در زندگی سنتی

با تحلیلی زندگی سنتی ایرانی، مشاهده می‌شود که سطح خرد در واقع انباشته‌ غلیظی از مناسبات درهم‌تنیده‌ دو حوزه‌ «خانواده» و «شغل» است. در اکثر موارد، خانواده و فعالیت اقتصادی افراد نیز ارتباط تنگاتنگی با هم داشتند، شرایط زمینه‌ای جامعه، اعم از شهرسازی، محله‌محوری و ارتباطات همسایگی، امکان و بالاتر از آن ضرورت پیوند خانواده و معیشت را تدارک می‌کرد.

به فرض مثال چیزی که در حال حاضر اکثر مردم به خاطر دارند این است که در زمان گذشته پدر خانواده در خارج از منزل فعالیت می‌کرد و اعضای خانواده (همسر و فرزندان) کار نمی‌کردند و عموما بانوان اجازه فعالیت‌هایی از قبیل کار در خارج از منزل یا تحصیلات دانشگاهی یا بسیاری از فعالیت‌های خارج از منزل را نداشتند.

سبک زندگی التقاطی

تحلیل سبک زندگی فعلی بسیاری از خانواده‌های ایرانی نه سنتی و نه مدرن است بلکه آشفته بازاری از بی‌نظمی و بی‌سبکی است. چنان‌که گویی سبک زندگی‌مان را باید در این بی‌جایگاهی و بی‌تکیه‌گاهی‌اش بیابیم. شاید بتوان گفت مؤلفه اصلی در سبک زندگی سنتی، ارزش‌ها است؛ از این‌رو، همه درصدد حفظ ارزش‌ها هستند و در بازتولید آن می‌کوشند، اما مؤلفه اصلی سبک زندگی مدرن، پاسخ‌گویی به نیاز فرد در عین احترام به نیاز و حقوق جمع است.

در سبک زندگی امروزی ما نه به سنت پایبندیم که ارزش‌ها محور سبک زندگی‌مان باشد و نه به هویت فردی و انسانی پایبندیم که آن را محور و اساس کار خود قرار دهیم، بلکه ما به یک خودمحوری در پاسخ به نیازهایمان رسیده‌ایم که نیاز و حقوق جمع را نمی‌بینیم یا نمی‌خواهیم ببینیم. به سبک زندگی سنتی تعلق نداریم، چون پوسته‌ای از ارزش‌ها را حمل می‌کنیم و درصدد تولید و بازتولید آنها نیستیم. به سبک زندگی مدرن نیز تعلق نداریم، چون به الزامات آن پایبند نیستیم.

تعارض الگوهای رفتاری و هنجارها

در جوامعی مثل جامعه ما، حالت گذاری از ارزش‌‏های سنتی به الگوها و ارزش‌‏های رفتاری مدرن‏‌تر دیده می‌‏شود. این وضعیت پیامد تغییر نقش‏‌ها را به دنبال دارد. تغییر نقش‏‌ها بر اساس یک سلسله ارزش‏‌ها و هنجارها انجام می‏‌شود ولی این هنجارها را آن‏ طور که رفتارهای ساده‌مان را تغییر می‏‌دهیم نمی‏‌توانیم به‌سرعت تغییر دهیم. بنابراین این ارزش‏‌ها و هنجارها باقی می‏‌مانند در حالی که بعضی از الگوهای رفتاری تغییر کرده است؛ مثلا فردیت در جامعه رشد کرده است.

اینجاست که از یک‏سو بین نگرش‏‌های فردی و شرایط زندگی واقعی یعنی زندگی واقعی منفرد و فردی شده در یک جامعه صنعتی و از سویی دیگر آن ارزش‏‌ها و هنجارهایی که از گذشته مانده تعارض ایجاد می‌‏شود. برای همین هم ما بین آنچه که واقعا می‏‌گوئیم و آنچه که می‏‌خواهیم، شاهد یک نوع تضاد هستیم.

دور شدن مردم و خانواده‌ها از یکدیگر از جمله تضادهای زندگی مدرن با جامعه سنتی است؛ به فرض مثال در خانواده‌ها و جوامع سنتی رسم مهمانی رفتن امری متداول در بین خانواده‌ها بوده است اما با پیشرفت زندگی از هر لحاظ انسان‌ها از یکدیگر دورتر شده‌اند. بسته به این نوع تغییرات سنت‌ها، رفتار، افکار و نوع و سبک زندگی‌ها نیز تغییر یافته‌اند.

تضعیف ساختارهای جمعی در زندگی مدرنیته

سبک زندگی مدرن جوامع، از فرهنگ انفرادی حمایت می‌کنند و ساختارهای اجتماعی را تضعیف می‌شوند. تنهایی به‌ویژه در سنین بالا، مشکل رو به افزایش جوامع غربی است. 15 الی 30 درصد جوامع به صورت طولانی تنها هستند. این تنهایی رو به‌رشد جوامع را در برابر چالش‌های سلامتی جدیدی قرار داده است.

این چالش و در واقع بی‌هنجاری در جامعه بیشتر به این دلیل است که انسان موجودی اجتماعی است و مدرنیزاسیون انسان‌ها را به سمت تنهایی و فرار از اجتماع سوغ می‌دهد. اساسا انسان‌ها مکانیسم‌های ژنتیکی، هورمونی و عصبی دارد که مسئول هستند تا ما را در ارتباطات، حوزه‌ها و جوامع ساماندهی کنند.

یکی از ویژگی‌های خانواده سنتی مقدم بودن فرهنگ جمع‌گرایی بر استقلال فردی است؛ به طور مثال زن به عنوان عضوی از خانواده درحالی که نمی‌تواند به‌راحتی نظرات خود را پیگیری کند، اما این مسئله را عیب نمی‌داند چراکه در فضایی زندگی می‌کند که هم‌بستگی و انسجام خانوادگی چتر خود را بر روی استقلال فردی گسترده است؛ درصورتی که خانواده مدرن درفضایی شکل می‌گیرد که در آن استقلال فرد به طور آزادانه و بی‌پروا برقرار است. مسلما می‌توان گفت میزان رفاه در خانواده به نوع رفتار فرد در اجتماع ارتباط مستقیم دارد.

سوغات مدرنیته برای خانواده

البته با وجود تمام آسیب‌هایی که زندگی صنعتی و مدرن در نهاد خانواده بر جای گذاشته است، تحفه‌هایی نیز برای این خانواده در بر داشته است. اگر در گذشته شکل خانواده‌ها گسترده بود که این هم مزایایی برای خود داشت، اما حالا با استقلال هر چه بیشتر زوجین، از برخی دخالت‌های اطرافیان مصون مانده‌اند.

تلفن، شومینه، رایانه و هزار وسیله دیگر به کمک انسان شتافته تا دمی‌ بیاساید. وسایل کمک آموزشی روند سواد و دانش را در تمام جامعه گسترش داده است. تمام این تکنولوژی‌ها به صورت محسوسی سبک زندگی خانواده‌ها را هم دگرگون و هم از کیفیت بیشتری برخوردار کرده‌اند.

گسترش شکاف بین‌ نسل‌ها

این دوره گذار، جامعه را به دو بخش نسل قدیمی و نسل جدید تقسیم می‌کند و منجر به تضاعف شکاف بین دو نسل می‌شود. نسلی که با آموزه‌های سنتی تربیت شده و نسلی که با سوغات مدرنیته خو گرفته است؛ تغییر در نظام ارزشی، عدم درک متقابل دو نسل، تردید و کم‌اعتنایی نسل قدیم به سنت‌های ملی و مذهبی، تغییر در نحوه انتخاب گروه‌های مرجع میان دو نسل، تفاوت در نحوه گذران اوقات فراغت، تغییر روابط و مناسبات میان نسلی و در پی آن افزایش تعارضات و کشمکش میان نسلی از جمله عوامل زمینه‌ساز شکاف نسل‌ها می‌شود.

شکل‌گیری روحیه فرد‌گرایی و منفعت‌طلبانه که کمتر موفقیت، منافع، رفاه و خوشبختی خود را در موفقیت و سلامت و منفعت دیگران می‌بیند و معتقد به تقدم فرد بر جمع است، از جمله پیامدهای شکاف بین نسل‌هاست. همچنین سقوط شخصیت جوانان و عدم‌سازمان‌بندی بینشی مورد نیاز برای همبستگی، همدلی و ارتباطات انسانی، بحران عدم مشروعیت نهادها و عوامل اجتماعی‌‌کننده از سوی نسل جدید، عدم شناخت کافی نسل بزرگسالان از نیازمندی‌های نسل جوان، بیگانگی فرهنگی و دوگانگی ارزشی و عکس‌العمل شتابزده و نامتعادل و ناهمگون از دیگر پیامدهای شکاف بین نسل‌هاست.

تضعیف سرمایه‌های اقتصادی

در روزگار کنونی ما، این شرایط وضعیت باثباتی ندارد و علاوه بر این، از یک سو، متأثر از سبک‌های زندگی دیگران (فرهنگ‌ها و جوامع غیربومی) است، از سویی دیگر با تضعیف سرمایه‌های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی نیز مواجه است. به همین دلیل با سبک‌های زندگی بحران‌زده، نامشخص، نامتعادل، بی‌هویت و در هم‌ریخته و حتی بی‌معنا مواجه هستیم.

وضعیتی که نه سنتی است و نه مدرن. سبک زندگی مدرن چارچوب‌ها و قواعد مشخصی دارد که سبک زندگی ما حتی آنها را نیز ندارد. تلاش می‌کنیم مدرن باشیم ولی نیستیم. از آن سو، چندان هم به سنت پایبند نیستیم؛ علاوه بر این که حتی اگردر مواردی به ظاهر سنتی عمل می‌کنیم، ولی به لحاظ معنایی با سنت همراهی نمی‌کنیم. در ظاهر زندگی دست و پا می‌زنیم.

برای سنجش سبک زندگی، انواع مصرف‌های اجتماعی و فرهنگی افراد و خانواده‌ها شناسایی می‌شود، بدون این که به ربط تنوع مصرفی، شیوه‌ها و معانی آنها توجهی شود. به عنوان مثال این کافی نیست که برحسب نوع پوشش افراد در جامعه از تنوع سبک‌های پوشش خبر دهیم. بلکه در نگاهی فراتر از رفتار فردی می‌توان دریافت که همان پوشش نیز در یک وضعیت بحران ارزشی ـ اجتماعی به سر می‌برد. سبک زندگی، وضعیت تثبیت‌شده الگوهای مصرفی است، نه وضعیت بحران ارزشی ـ اجتماعی؛ الگوهایی که با یکدیگر ارتباط معنایی دارند و هر عنصر می‌تواند وجود و جایگاه عنصر دیگر را دریابد و توجیه کند.

حال سوال اینجاست که در تقابل الگوهای سنتی با ارزش‌های مدرن چه نوع برخوردی باید داشته باشیم. آیا با برخورد جزمی و انتقادی با رهیافت‌های سبک زندگی نوین برخورد کنیم یا بدون درنگ به این ارزش‌ها تن دهیم؟ آیا راه‌حل سومی وجود دارد؟ با کمی تأمل در گذشته و تاریخ تمدن‌ها و فرهنگ‌ها درمی‌یابیم که در گذشته نیز تمدن‌های بالنده و مستحکم توانسته‌اند ساختار فرهنگی خود را در قالب‌های نوین بازسازی و به‌روزرسانی کنند. به طوری که جمعی بین مزایا گذشته و محاسن سنت‌های جدید بیندازند.

نه می‌شود مظاهر زندگی گذشته را کاملا حفظ کرد و نه بر تمام دستاوردهای زندگی مدرن که حاصل تاریخ و تمدن بشری است؛ چشم پوشید. از همین رو تعالیم وحیانی و بالنده دین اسلام در هر بستر مناسبی که جاری شود می‌تواند همچون چشمه‌های آب خرمی را به ارمغان بیاورد. نظام و ساختار جامعه اسلامی می‌تواند هنجارها و ارزش‌های مثبت خود را جایگزین هنجارهای زننده و منفی مدرن کند و قالب‌ها و سنت‌های مدرنیته را تایید کند.

رهنمودهای رهبر معظم انقلاب بر سبک زندگی

رهبر معظم انقلاب که همواره با خرد و حزم آینده‌نگر خود سکان انقلاب را از آسیب و گزندها حفظ کرده‌اند، توجه مسئولان و مردم را به مقوله «سبک زندگی» جلب کردند و خواستار اهتمام جدی به سامان‌بخشی به این مهم شده‌اند. ایشان البته در شعارهای سال عناوین خرد و مصادیقی از سبک زندگی را تأکید فرموده بودند ولی در سال 1391 در جمع مردم خراسان شمالی به تشریح ابعاد سبک زندگی اسلامی پرداختند.

ایشان سبک زندگی را بخش اساسی و حقیقی پیشرفت و تمدن سازی نوین اسلامی می‌دانند و به همین دلیل از تمامی نخبگان و صاحبان فکر و اندیشه برای پرداختن به این مفهوم مهم، آسیب‌شناسی وضع موجود سبک زندگی در ایران و چاره‌جویی در این زمینه دعوت کرده‌اند. به باور ایشان پیشرفت در علم و صنعت و اقتصاد و سیاست که بُعد ابزاری تمدن اسلامی را شکل می‌دهد وسیله‌ای برای دستیابی به سبک و فرهنگ صحیح زندگی و رسیدن به آرامش، امنیت، تعالی و پیشرفت حقیقی است.

اگر گفتمانی در زمینه آسیب‌شناسی و چاره‌جویی مشکلات موجود در سبک و فرهنگ زندگی به وجود آید، با توجه به نشاط و استعداد جوانان، نه تنها این مشکلات در سایه فرهنگ بالنده ایرانی اسلامی برطرف می‌شود بلکه درخشندگی ملت ایران در این زمینه نیز، چشم جهانیان را متوجه خود خواهد کرد.