به گزارش خبرگزاری بینالمللی قرآن (ایکنا) ایشان در این خاطره با اشاره به آیه شریفه «قل لَّا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَى؛ بر این رسالت مزدی ازشما، جز دوست داشتن خویشاوندان، نمی خواهم»(شوری/23) آورده است: وقتی در نجف بودیم و درس می خواندیم، طلاب در ایّام خاصی، اربعین یا غیر اربعین، پیاده به کربلا میرفتند که در این میان علما، و مراجع هم بودند البته پیاده روی آن وقت با حالا خیلی فرق داشت.
در یکی از سفرها که پیاده عازم کربلا بودیم، ظهر اطراق کردیم، نصف راه قبل از ظهر و نصف راه را بعد از ظهر در طول سه روز طی می کردیم. در بین راه، چند تا از جوانهای عرب، از یکی از مضیفها، آمدند به ما پیشنهاد کردند امشب را اینجا باشید، گفتیم: تازه راه افتادیم، تا شب خیلی وقت است، باید برویم، گفت: علاج ندارد باید بمانید، از او اصرار و از ما انکار، یک وقت دیدیم خنجر کشید که باید پیش ما بمانید! یعنی اینقدر علاقه به زوّار داشتند!.
من گفتم قول می دهیم از طرف شما زیارت می کنیم، بنابراین اجازۀ مرخصی ما را بدهید، خلاصه راضی شدند و اجازۀ مرخصی را دادند و حرکت کردیم، خاطرات زیادی از برخوردهایی که آن صاحب مضیف و کارکنان مضیف و برادرشان و فرزندشان داشتند دارم که واقعاً خیلی جالب بود برای ما.
فریاد غربتت دل ما را تمام عمر/ با کاروان نیزه از این جاده میبرد