معرفت دینی جنبهای تاریخی دارد و نمیتوان یکشبه به آن دست یافت. این معرفت نزد عالم دینی است که توانسته است مدارج کسب علم را نزد اساتید برجسته طی کرده باشد و در این فرایند تلاشهای تاریخی جاری در تاریخ اندیشه دینی را فراگرفته باشد. از سوی دیگر معرفت دینی باید نیازهای انسانی و دینی جامعه را پاسخ دهد.
جامعه، اساتید و معرفت دینی
هر معرفتی در خاستگاهی معنا یافته و نیازهایی را برطرف میکند. از این رو جامعه به عنوان خاستگاه معرفت نیازهایی دارد که آن را باید اساتید معرفت دینی دریافته و به حل آن بپردازند. اساتید باید بتوانند معرفت دینی را بر اساس نیازها و مسائلی که در جامعه وجود دارد پیش ببرند.
از سویی دیگر، معرفت دینی مانند هر معرفتی نیازمند ممارست و نیز گواهی جامعه علمی است. بدون گواهی علما یا به رسمیت شناختن علمایی که در این زمینه به شاخصهای معرفت دست یافتهاند، نمیتوان ادعای معرفت دینی را داشت، هر چند معرفتی از این نوع وجود داشته باشد.
استاد یا دارای مدرک تحصیلی خاصی است و یا با تجربه توانسته است آثاری را برای به رسمیت شناخته شدن درجه علمی بالای خود ارائه دهد. او باید بتواند برتری اندیشه و نظرات و یا فن خود را در عمل نشان دهد و دیگران متقاعد کند چیزی بای ارائه دارد، از این رو اگرچه مدارک تحصیلی اصل نیستند اما یکی از نشانههای توانایی هستند که نشان میدهند فرد دارای این درجه به اندازهای مشخص دارای توانایی است و احیانا میتوان او را استاد خواند. فارغ از مدرک نیز توانایی که فردی از خود در طی سالیان سال به جا میگذارد امکان خوانده شدن فردی را با عنوان استاد فراهم میکند.
در عرصه دینی نیز استاد به کسی خوانده میشود که آثار وی در حوزه دین اعم از سخنرانی، رساله و ... آنقدر است که بتواند شاگردانی داشته باشد و دیگر اساتید او را به این عنوان بخوانند.
«معضل استادان»
مدتی است که جامعه ما شاهد ظهور منابع جدیدی در عرصه اندیشه دینی است که با استفاده از رسانههای جدید، به زعم خود به ترویج معارف دین میپردازند. مشکل از جایی شروع میشود که این منابع جدید گواهینامههای لازم برای چنین ادعاهایی را ندارند و به واسطه وجود چند مخاطب، ادعای استادی در این زمینه میکنند. فارغ از گواهی، این افراد تنها «سخنرانی» میکنند و استانداردهای استاد بودن در حوزه سنتی و مدرن را نیز ندارند.
استاد همواره صفتی برای اصناف علمی و فنی بوده و تعلیم علم میپرداخته است. فوت کوزهگری را استاد به عنوان بخشی از فرایند انجام فن و یا علم میدانست و همین باعث میشد حساب او و شاگرد جدا باشد و لزوم اطاعت و احترام برای استاد برقرار باشد.
با ظهور رسانههای جدید از جمله اینترنت، خبر یک رویداد توانست با سرعت بیشتری محدوده گستردهتری را تحت تاثیر خود قرار دهد. رسانهها توانستند چیزی محلی را فرامحلی جلوه دهند و متعلق خبر را موثرتر از چیزی که هست نشان دهند. رسانهها کمک کردند که برخی از افراد، خود و اندیشه خود را در مقام «استادی» جلوه دهند.
معضل استادان از آنجا شروع میشود که برخی بدون داشتن و شناسایی مراجع علمی و حوزوی در عرصه دین، عرفان و یا فلسفه خود را استاد خواندند و این بدان معنا بود که ایشان خود را صاحب معرفتی دینی جلوه دادند، بدون این که صلاحیتی در این زمینه داشته باشند.
این اساتید را نه دکتر و نه آیتالله میتوان دانست، زیرا مدرکی ندارند و از سویی دیگر آیتالله و دکترهای دانشگاهی و یا اساتیدی که سالها تلاش کردهاند تا به توانایی استادی برسند، ایشان را به این عنوان نمیشناسند. این افراد توسط رسانهها «استاد» شدهاند.
آسیبهای «استادان» بیریشه
با ظهور «استادان» رسانهای، رجوع به ایشان در حوزه عمومی بالا گرفت. حالا ممکن است باوری کاذب و غیردینی، دینی جلوه کند و این کار را استادی از استادان رسانهای عنوان کرده باشد.
معضل استادان مشکلات فراوانی ایجاد میکند. اولین مشکل آن است که جامعه استادان مورد شک و تردید قرار میگیرند و این مساله از آنجا ناشی می شود که برخی بدون توجه به جنس تقلبی برخی از افراد، اظهارات و تعالیم ایشان را به حساب جامعه واقعی استادان مینویسند.
معضل دیگر بروز رفتارهای نادرست دینی به نام دین خواهد بود، زیرا مخاطبان استادان تقلبی نه معرفت دینی بلکه معرفتی تقلبی را دریافت کرده و آن را مبنای علم قرار میدهند.
اساتید خودخوانده میتوانند با استفاده از شکافهایی که در جامعه وجود دارد و به نام معرفت دینی، افکار عمومی را به سویی سوق دهند بدون این که هدفی خیر از این کار داشته باشند. از سویی دیگر و در همین راستا ایشان با دادن مشروعیت به نحوی از استدلال و بیان، فضا را برای اعمال خشونتبار و یا مبتنی بر خرافات فراهم میکنند.
درمان؟
درمان معضل استادان چه میتواند باشد؟ استادان در جایی ظهور کردهاند که نیازی به نوعی دانش وجود داشته است، مخاطبان استادان تقلبی نیازهایی دارند که نمیتوانند از اساتید واقعی دریافت کنند، حال یا زبان اساتید واقعی پیچیده است و یا ایشان نیازها را درنیافتهاند تا برای آنها دارویی در معرفت دینی اصیل تعبیه کند.
توجه رسانهها به معرفت دینی و انعکاس مشکلات و نیازهای اجتماعی به علما و اساتید حقیقی دینی میتواند در این زمینه راهگشا باشد. نباید نیازهای اجتماعی به مسائل دینی را از نظر دور داشت و باید معرفتهایی مناسب با این معضلات یافت تا جا برای عرضه آگاهیهای کاذب توسط «استادان تقلبی» باز نشود.
از سویی دیگر به نظر میرسد توجه به جایگاه استادان رسانهای و معضل استادان باید در دستور کار نهادهای دینی قرار گیرد. بیان معرفت دینی توسط افرادی که فاقد صلاحیت هستند و یا مورد تایید علمای دینی نیستند، معضلات زیادی خواهد داشت که نمیتوان آن را به راحتی درمان کرد.
میثم قهوهچیان