صفحه نخست

فعالیت قرآنی

سیاست و اقتصاد

بین الملل

معارف

اجتماعی

فرهنگی

شعب استانی

چندرسانه ای

عکس

آذربایجان شرقی

آذربایجان غربی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

خراسان جنوبی

بوشهر

چهارمحال و بختیاری

خراسان رضوی

خراسان شمالی

سمنان

خوزستان

زنجان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

کهگیلویه و بویر احمد

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

بازار

صفحات داخلی

کد خبر: ۳۶۶۲۷۷۷
تاریخ انتشار : ۲۲ آبان ۱۳۹۶ - ۱۱:۵۹

گروه حوزه علمیه: حجت‌الاسلام اکبرنژاد در یادداشتی با عنوان «در حاشیه یک دیدار» به اظهارات آیت‌الله شبیری زنجانی در دیدار با مدیر حوزه‌های علمیه واکنش نشان داد.

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن (ایکنا) حجت‌الاسلام اکبرنژاد در یادداشتی به اظهارات چند روز پیش آیت‌الله شبیری زنجانی در دیدار با حجت‌الاسلام اعرافی مدیر حوزه‌های علمیه واکنش نشان داد. آیت‌الله شبیری در آن دیدار از کم‌رنگ شدن تقوی، دانش و محبوبیت مردمی طلاب اظهار تأسف کرده بود و به بیان دلایل این موضوع پرداخته بود. یادداشت اکبرنژاد با عنوان «در حاشیه یک دیدار» بدین مضمون است:

«چندی پیش مدیر محترم حوزه های علمیه دیداری با یکی از مراجع معظم تقلید داشتند. در این گفتگو مطالب قابل تأملی بیان شد، در ادامه به برخی از این تاملات می پردازیم:

اظهار نگرانی از کاهش محبوبیت روحانیت در میان مردم و نیز کم فروغ شدن چراغ علم و به سردی گرائیدن تقوا در حوزه های علمیه و توسعه فقه کارآمد به حوزه های اجتماعی، از أهم محورهای این گفتگو بود. ضمن تصدیق نکات مطرح شده و تقدیر از دغدغه های صحیح معظّم له، نکاتی را به سمع و نظر عزیزان می رسانم:

در مواجهه با یک مشکل، آسان ترین کار، محکوم کردن آن و ابراز امر و نهی است! چیزی که امروز در کشور ما به وفور یافت می شود، مانند:

«سود دیر کرد جایز نیست، بانکها حق ندارند این کار را بکنند. باید تدبیری اندیشیده شود تا جلوی این کار گرفته شود!»

«وضعیت حجاب در جامعه ابدا رضایت بخش نیست. ارگان های مسئول باید به وظایف خودشان عمل کنند!»

«وضع معیشتی مردم، رنج آور است و نهادهای مسئول باید پاسخگو باشند!»

برای همین نیز تقریباً هیچ یک از این مشکلات برطرف نمی شود. زیرا آسان ترین راه اغلب چیزی جز درد و دل و موضع گیری نیست. چیزی که مشکل را حل می کند، تبدیل کردن آن به مسأله است. یعنی خود مشکل را پیش رویمان بگذاریم و از خودمان بپرسیم به چه دلیلی با این مشکل مواجه شده ایم؟ در این تحلیل نیز مراعات انصاف را بکنیم و از سهم سوزن خودمان نگذریم قبل از اینکه جوالدوز به دیگران بزنیم! 

یعنی به جای اعتراض باید بپرسیم: 

چرا منزلت روحانیت در میان مردم تنزل کرده است؟

چرا چراغ علم و تقوا در حوزه کم فروغ شده است؟

چرا فقه ما هنوز که هنوز است از ورود به عرصه‌ها جدید استنکاف می کند؟

آنگاه در پاسخ، دوباره دنبال جواب های دم دستی نرویم. مثلا نگوییم:

«چون وارد سیاست شده است!»

«چون تنبل شده است و کم کار!»

«چون تا امروز مشغول مسائل گذشته بودیم و عرصه های جدید تازه رو شده اند و از این پس به تدریج باید سراغ آنها را بگیریم!»

این پاسخ‌ها، گذشته از درست و غلط بودنشان، قطعاً ناقصند و نمی توانند مدخلی برای حل معضل باشند. 

مثلا آیا بزرگان ما حاضرند تمام طلبه‌ها را متهم به تنبلی و کم کاری بکنند؟! به باور نگارنده، گرچه به واسطه ظهور تکنولوژی و ابزار جدید، نیاز به تلاش کمتر احساس می شود و نوعی کم کاری عمومی بر دنیای ما حاکم شده است، در مقابل ابزار جدید امکان توسعه علم را به طرز غیر قابل باوری فراهم آورده است. بنابراین نباید شاهد کاهش علمیت حوزه باشیم حتی اگر طلبه های امروز کمتر از گذشتگان خود کار بکنند. 

آیا به این مسئله نمی اندیشیم که شاید مشکل از ناهماهنگی نظام آموزشی و محتوای علمی حوزه فعلی با مقتضیات زمان و مکان باشد؟ شاید طلبه ها میان نیازهای خود یا جامعه با آنچه در حوزه می آموزند، ارتباط وثیقی نمی یابند.

آیا تک رشته ای بودن کل حوزه های شیعی أعم از قم و نجف برای کم فروغ شدن دانش کفایت نمی کند؟ با کدام منطق علمی یا حتی نقلی و تعبّدی یک رشته علمی باید بر همه استعدادها و گرایش تحمیل شود؟ 

آیا طولانی بودن دوره آموزش در حوزه در این دلسردی دخالت ندارد؟ در عصر مدرنیته که سرعت حرکت افزایش یافته، هنوز در حوزه ما واحد محاسبه زمان تحصیل، ده سال است!!

آیا این احتمال را نمی دهیم که همین دلسردی و نا امیدی نسبت به آینده و سردرگمی یکی از عوامل جدی بی انگیزه شدن طلاب در تقوا اندوزی باشد؟!

آیا رها شدن طلاب با هزار و یک مشکل معیشتی، تهدیدی برای حرّیت طلبه در مواجهه با مردم نیست؟ چرا حضرت امیر(ع) از مالک می خواهد تا به قضات(بخوانید علماء) آن قدر از بیت المال بدهد که چشم از دست مردم بگیرند! متأسفانه در این دنیای وانفسا که مشکلات مالی نَفَس طلبه را بریده و آرامش و آسایش را از دل و دیده او گرفته، آنگاه شما انتظار دارید او مثل مَلَکی بی نیاز شب با آرامش بخوابد و سحرگاهان به عبادت بپردازد و صبح نیز با وقار تمام بر سر درس حاضر شود و دو زانو در برابر استاد بنشیند و سپس به کتابخانه برود و تا شب با کتاب انس بگیرد؟! 

اما درباره مسائل سیاسی؛ حقیقت این است که ورود در سیاست قطعا به اعتبار روحانیت آسیب زده است. اما چرا؟ چون آسیب زده پس نباید وارد سیاست شد؟ این نیز از همان مشکلاتی است که به جای بررسی دقیق و عالمانه، سرکوب شده است. به شرط توفیق و حیات در یادداشتی دیگر بدان خواهیم پرداخت. 

محمدتقی اکبرنژاد»