صفحه نخست

فعالیت قرآنی

سیاست و اقتصاد

بین الملل

معارف

اجتماعی

فرهنگی

شعب استانی

چندرسانه ای

عکس

آذربایجان شرقی

آذربایجان غربی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

خراسان جنوبی

بوشهر

چهارمحال و بختیاری

خراسان رضوی

خراسان شمالی

سمنان

خوزستان

زنجان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

کهگیلویه و بویر احمد

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

بازار

صفحات داخلی

کد خبر: ۳۷۰۲۲۰۳
تاریخ انتشار : ۱۱ فروردين ۱۳۹۷ - ۱۱:۱۲

گروه اندیشه ــ واکاوی معنای «صمد» در سوره توحید بیانگر به معنای انسان بدون بطن و ناف و حاکی از بی‌نیازی باری تعالی از به‌وجودآورنده است.

به گزارش ایکنا؛ معناشناسی واژگان قرآنی اولین گام در جهت کشف معنای آیات قرآن کریم است. استظهار الفاظ و واکاوی معنای شرح‌الاسمی کلمات نخستین وظیفه‌ای است که مفسر بر عهده دارد و به هر میزان در این راستا تلاش کند تا به معنای واقعی کلمات پی ببرد دریافت بهتری از آیات خواهد داشت. همین ضرورت باعث شده است در طی سال‌ها کتاب‌های بسیاری در زمینه ترجمان مفردات آیات قرآن کریم تالیف شود. یکی از کلمات متداول قرآن کریم که شاید عموم مردم از معنای آن بی‌اطلاع باشند کلمه «صمد» است. لغت‌شناسان در معنای «صمد» می‌گویند «الذی لاجوف له» یعنی کسی که ناف دارد. مهدی فردوسی مشهدی پژوهشگر معارف اسلامی ضمن یادداشتی به واکاوی این موضوع در ادبیات دینی پرداخته است: «بنابر روایتی، داود بن‌قاسم از محمد بن‌علی جواد(ع) پیشوای نهم شیعیان می‌پرسَد: معنای صمد چیست؟ ایشان می‌گویند: کسی که ناف ندارد، صمد است. داود می‌گوید: مردم می‌گویند هر کس شکم ندارد صمد است! ایشان می‌گویند: هر کس شکم دارد، ناف هم دارد. «سَأَلْتُهُ عَنِ الصَّمَدِ. فَقَالَ: الَّذِی لَا سُرَّةَ لَهُ. قُلْتُ: فَإِنَّهُمْ یقُولُونَ انَّهُ الَّذِی لَا جَوْفَ لَهُ! فَقَالَ: كُلُّ ذِی جَوْفٍ لَهُ سُرَّةٌ» (حسن بن‌علی حرانی، تحف العقول عن آل الرسول، ص 456).

فرورَفتگی رویِ شکم انسان‌ها یعنی «ناف» از منظر زیست‌شناختی کارکردهایی دارد که اکنون شرحشان مقصود نیست، اما از منظر نشانه‌شناختی، معناهایی دارد که روایت یادشده نمونه‌ای از روی‌کرد نشانه‌شناسانه به آن است. هر انسانی که زاده می‌شود، ناف دارد؛ زیرا مواد مغذی در دوره جنینی‌اش به واسطه بند ناف به او می‌رسند. پس از پاره شدن آن بند، گودی کوچکی روی شکم انسان می‌ماند و تا پایان عُمر بر نیازمندی و وام‌داریِ او به مادرش دلالت می‌کند. افزون بر این، در چارچوب الاهیاتی، نشانه بی‌نیاز نبودن انسان از مادر و خدای مادر است. حتی عیسی بن‌مریم(ع) هم که پدر نداشت، ناف داشت؛ زیرا مادری داشت که او را زایید. از همین روی، قرآن حتی یک بار کلمه «عیسی» را بدون وصف «ابن مریم» یاد نکرده است تا نیازمندیِ او را به مادر نشان دهد و نشانه‌ای بر «خدا» نبودن او در متن بنشانَد. خود مادران هم از این دید که فرزندَند، ناف دارند و از این دید که مادرَند، برای زادن فرزند، از پدران بی‌نیاز نیستند. ناف کلیدواژه داستان زادن و زاییدن آدمی و دلیل نیازمندی انسان است.

باری، قصه وجود خدای «صمد» در ادبیات ادیان ابراهیمی، همچون قصه آدمی‌زاد نیست، بلکه یک‌سره با آن متفاوت است. خدای این ادیان، به‌رغم «انسان‌وارگی» و «تشخص»اَش، از هر فرورفتگی تُهی است؛ یعنی نه خودش زاییده (لم یلِد) و نه از کسی زاییده است (لَم یولَد)؛ نه فرزندِ نیازمند به مادر است نه مادرِ نیازمند به جُفت. عبارت «لم یلد و لم یولد»، خود، شرح «الله الصمد» است در سوره توحید. او خودش آمده و موجود شده است؛ یعنی «خود آی» است؛ همان «خُدای». از همین روی، دیگر موجودات؛ به‌ویژه انسانِ سراسر نیاز، «شبیه» و «نظیر» و «تا»یِ او نیستند؛ یعنی او «بی‌هم‌تا» است و به تعبیر دیگر، تنها یک نمونه از مفهوم موجود خودآی (خُدای) در پهنه هستی هست؛ یعنی «یک‌تا» است (هو الله اَحد). اَحدیَت، یک‌تایی او را توصیف می‌کند؛ چنان‌که واحدیَت، یگانگی‌اش را.
باری، صمدیَت خدا بر پایه آن گفتار منسوب به پیشوای نهم شیعیان، در چارچوب تمثیلِ نداشتن ناف، بر «پُر» بودن و «‏رخنه» نداشتن خدای دلالت می‌کند. صمد؛ یعنی انباشته، «بی‌خلأ» و تهی از هر فرورفتگی. فرورفتگی میانیِ کالبد انسان، نشانه نیازمندی او و انباشتگی وجود استعلایی خدا، معنای صمدیَت اوست: «یا ایها الناس انتم الفقرا و الله هو الغنی». مباد که این تمثیل‌ها آن موجود مستعلی را به خاک‌دان زبان استعاری بشر بکشانَد. زَنهار که خدا در قامت خُرد آدمی تصویر شود؛ زیرا «لیس کمثله شیء» و «هو الله احد».

انتهای پیام