وی ادامه داد: بدیهی است که تفسیر این دسته از آیات، میبایست براساس اصول و مبانی باشد که از جمله مهمترین مبانی علامه طباطبایی در تفسیر آیات فقهی «حجیت ظواهر کتاب، تشریعی بودن آیات قرآن، حجیت سنت، قواعد اصول فقه، قواعد ادب عربی و علوم قرآن (قرائت، اسباب نزول و نسخ)» است.
معین افزود: گزارش بررسی دیدگاهها و مبانی فقهی علامه در المیزان و سایر نگاشتههای ایشان نشان میدهد که حرکت علمی او در زمینه تفسیر آیاتالاحکام، همواره براساس دیدگاههای مشهور امامیه بوده و برداشتهای او در نهایت، تفاوتی چندانی با دیدگاه فقهی مشهور شیعه نداشته است.
این مدرس حوزه و دانشگاه خاطرنشان کرد: با بررسی و دقت در کتاب «المیزان فی تفسیر القرآن» این نتیجه به دست میآید که علامه طباطبایی ضمن برگزیدن روش «تفسیر قرآن به قرآن» در شیوه تفسیری خود، از مبانی و اصول مشخص شدهای پیروی نموده است.
معین اظهار کرد: علامه هرچند با دقت نظر خاصی به تفسیر و توضیح آیات پرداخته و در برخی موارد بررسی و نقدهایی نیز بر دیدگاههای عنوان شده داشته است، اما در مجموع از نگرش کلی شیعه در تفسیر و مبانی آن، هرگز عدول و بازگشتی نداشته است.
وی ادامه داد: ایشان در خصوص «حجیت ظواهر قرآن» همچون مشهور امامیه، بر این باور است که نزول آیات قرآن از سوی خداوند متعال بوده و واژه به واژه این کتاب آسمانی از نزد خداوند بر قلب پیامبر(ص) نازل شده و تمامی آیات آن بدون هیچ شک و تردیدی، حجیت دارد.
معین عنوان کرد: او قرآن را سخن خدا میداند که بهواسطه و یا بیواسطه، بر قلب نازل شده است و لذا براساس این حجیت، روش استفاده از آیات را در تفسیر قرآن، مورد توجه قرار میدهد و به همین مناسبت روح کلی تفسیری المیزان آن است که نخست از آیات بهرهجویی شود و سپس به منابع دیگر مراجعه گردد، حال اگر ظواهر آیات، «حجیت» کافی نمیداشت، بحث و گفتوگو با این گسترهای پژوهشی در المیزان، و روش «قرآن به قرآن» معنای خود را از دست میداد.
این مدرس حوزه و دانشگاه خاطرنشان کرد: علامه، قرآن کریم را اصلیترین و اساسیترین سرچشمه فهم آموزههای اسلامی میداند و ازاینرو معتقد است که قرآن خود، آیاتش را معتبر دانسته و آن را برای مسلمانان حجت قرار داده است.
وی ادامه داد: ایشان مجموعه آیاتی که آدمی را به «درنگ و اندیشه ورزی» در قرآن فرا میخواند را دلیلی میداند بر اینکه آیات و ظواهرش حجیت کامل دارند چون در غیر این صورت تأمل و تدبر معنى نداشت.
معین اظهار کرد: همچنین، سادگی و بدون تکلّف بودن برخی آیات و مخاطب قرار گرفتن همه مردم در پارهای از آیات، (بهویژه در آیات اعتقادی و تکلیفی) را میتوان بنا بر باور علامه از جمله دلایل حجیت ظواهر آیات دانست.
این مدرس حوزه و دانشگاه گفت: برای استناد و برداشت از آیات فقهی در احکام و مسائل فرعی شرعی، میبایست در ابتدا، «تشریعی بودن آیات قرآن» را ثابت کرد تا بتوان گفت قرآن با نزول آیاتش در پی تشریع احکام بوده است.
وی خاطرنشان کرد: علامه مسئله مهم تشریع را ذاتاً و ابتدا در گستره اختیار خداوند میداند و در این آغاز، کسی را همتای حضرت حق قرار نمیدهد و البته در گام دیگر و مرحله پائینتر، معتقد است که حضرات معصومان در این اعلام تشریع، اجازه الهی دارند.
معین بیان کرد: ایشان همچنین معتقد است که وقتی این مسئله ثابت گردد که «تشریع احکام» توسط خداوند بیان میشود و از سویی دیگر خداوند متعال از طریق قرآن، دستورات و قوانین خود را بیان میدارد، لذا این مهم نتیجهگیری میشود که آیات قرآن در مقام تشریع هستند، در غیر این صورت چگونه خداوند میخواهد تشریع احکام را به افراد و مکلفان ابلاغ و اعلام کند.
این مدرس حوزه و دانشگاه افزود: علامه از «سنت» بهعنوان یکی از منابع تفسیری آیات قرآن در المیزان بهره جسته است، همچنین به «قرآنبسندگی افراطی» باور نداشته و به همین جهت سنت را در تفسیر قرآن مورد استفاده قرار داده است.
وی ادامه داد: البته نوع بهرهجویی علمی علامه از روایات، از آنجایی که با نوعی «دقت» و درنگ ژرفی دنبال میشده است، برای برخی این تردید را به وجود آورده است که علامه قرآن را در تفسیر، کافی دانسته و به حجیت روایات معتقد نیست، در حالی که با کوتاه درنگی در گفتارهای ایشان میتوان به این نکته دست یافت که علامه اساساً تفسیر قرآن را بدون مراجعه به روایات و سنت، بیمعنا و بیبهره میداند و حتی از اینگونه تکروی تفسیری، به «تفسیر برای» تعبیر دارد.
معین اضافه کرد: علامه تفسیر قرآن را نیازمند مراجعه به سنت میداند و البته در این مسئله بر «طولی» بودن سنت نسبت به قرآن، تأکید دارد.
این مدرس حوزه و دانشگاه اظهار کرد: ایشان در سراسر المیزان به «بحث روائی» میپردازد و ضمن بررسی دقیق و موشکافانه روایات، سره از ناسره را جدا کرده و آنچه مورد تائید است را بهعنوان یک سند تفسیری ارائه میکند.
وی گفت: علامه در تفسیر المیزان، تصریحی به مباحث اصول فقه نکرده اما با توجه به نگارش «شرح کفایه الأصول» ایشان و همچنین ضمن بررسی تفسیر برخی از آیات در المیزان، میتوان اینگونه برداشت نمود که ایشان در موارد متعددی از این دانش بهره جسته است.
معین عنوان کرد: در تفسیر المیزان مسائل و مباحث مختلف اصول فقه مورد توجه قرار گرفته که البته «مباحث الفاظ» از جایگاه ویژهای را به خود اختصاص داده است.
این مدرس حوزه و دانشگاه تصریح کرد: مباحث مربوط به ادبیات عرب، در تفسیر المیزان از جایگاه ویژهای برخوردار است، از جمله این مباحث میتوان به واژهشناسی، مسائل مرتبط با صرف، نحو و بلاغت عربی اشاره نمود، همچنین علامه طباطبایی در بیشتر آیات، رویه توجه به واژهشناسی را حفظ کرده و آنجا که نیازمند توضیح است، مباحث مربوط به آن را تبیین میکند.
وی افزود: ایشان همچنین در توضیح واژههای قرآنی، گاه از واژگان آیات، گاه از عرف و شعر عرب و گاه از منابع لغوی و واژگانی بهره جسته است.
معین خاطرنشان کرد: علامه واکاویهای صرفی را نیز مدنظر داشته است، برخی واژگان را از دیدگاه صرفی مورد توجه قرار میدهد و به چگونگی تفسیر مشتقات قرآنی و نحوه تأثیرگذاری این علم در برداشتهای معنای و مفهومی میپردازد. ایشان همچنین همین توجه را نسبت به موضوعات نحوی و بلاغی در روش تفسیر خود رعایت کرده است.
این مدرس حوزه و دانشگاه بیان کرد: البته هرچند نمیتوان المیزان را همانند برخی از تفاسیر هم چون «الکشاف» و «البحر المحیط» یک تفسیر ادبی محض دانست، اما در مواردی که تفسیر یک آیه، نیازمند به کاوشهای ادب عربی بوده است، علامه طباطبایی با اینگونه مباحث بیگانگی نکرده و در گذرا و یا گسترده به آن پرداخته است.
وی گفت: اسباب نزول، از جمله مباحث مرتبط با علوم قرآن و تفسیر است که در المیزان با توجه خاصی دنبال شده است، از آنجایی که اسباب و شأن نزول آیات از طریق روایات مطرح شده، لذا علامه طباطبایی با ملاحظه بیشتری به بررسی اسباب نزول پرداختهاند.
معین عنوان کرد: ایشان ضمن انتقاد کلی که به برخی از روایات اسباب نزول دارد، نیازمندی تفسیر به مسئله اسباب و شأن نزول را انکار نکرده و اتفاقاً بر پیروی و مراجعه به اخبار صحیح در این زمینه تأکید میورزد.
این مدرس حوزه و دانشگاه خاطزنشان کرد: علامه طباطبایی بر این باور است که اصل مسئله «نسخ» در قرآن وجود دارد: «قرآن مجيد ناسخ و منسوخ دارد» و معتقد است که هریک از ناسخ و منسوخ دارای مصلحتی هستند که به جهت تغییر شرایط، مصلحتِ ناسخ، جای مصلحت منسوخ را میگیرد، به سخنی دیگر مصلحت حکم اولی (منسوخ) مصلحتی موقت و زودگذر بوده است، ایشان ضمن پرداختن به مباحث مربوط به ناسخ و منسوخ در آیات مربوطه، در مجموع تنها پنج آیه را بهعنوان آیات منسوخه میپذیرد.
وی عنوان کرد: نویسنده المیزان، نسخ آیات را توسط سنت و همچنین اجماع روا نمیدارد، همچنین علامه به اجماع نیز چندان توجهی ندارد و تنها موردى از نسخ را میپذيرد كه دو آيه ناسخ و منسوخ بر حسب ظهور لفظى با يكديگر منافات داشته باشند که در اين صورت آيه دوم ناسخ حكم آيه اول خواهد بود.
این مدرس حوزه و دانشگاه تصریح کرد: مبحث «قرائات» از جمله مباحثی است که در تفسیر المیزان بهطور دقیق و با توجه خاصی مورد بررسی و پژوهش قرار گرفته است، علامه طباطبایی مسئله قرائت را یک «فن» میداند که برای تفسیر صحیح از برخی آیات، به آن فن نیاز است.
معین اظهار کرد: ایشان در پارهای از آیات به قرائات هفتگانه و گاهی قرائات «شاذ» و قرائات مربوط به صحابه را در بوته نقد میگذارد و با داشتههای علمی خود پیرامون «قرائتها»، تفسیر صحیحی را از آیه ارائه میدهد. از همین رو قرائت «شاذ» را مردود دانسته و قرائات «هفتگانه» را متواتر نمیداند، بلکه معتقد است این دسته از قرائات، مشهور هستند.