صفحه نخست

فعالیت قرآنی

سیاست و اقتصاد

بین الملل

معارف

اجتماعی

فرهنگی

شعب استانی

چندرسانه ای

عکس

آذربایجان شرقی

آذربایجان غربی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

خراسان جنوبی

بوشهر

چهارمحال و بختیاری

خراسان رضوی

خراسان شمالی

سمنان

خوزستان

زنجان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

کهگیلویه و بویر احمد

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

بازار

صفحات داخلی

کد خبر: ۳۹۶۵۵۷۱
تاریخ انتشار : ۳۰ فروردين ۱۴۰۰ - ۰۸:۱۰

اخیراً مطلبی در شبكه‌های اجتماعی پیرامون ماه رمضان ایرانی‌ها در زمان قاجار مطرح شده است كه خواندن و مقایسه آن با وضع دین‌داری امروز می‌تواند مورد تأمل واقع شود.

به گزارش ایكنا از فارس، عبدالله مستوفی در کتاب «شرح زندگانی من»، گزارش خواندنی‌ از روزه‌داری در دوره‌ قاجار نوشته است. خواندن و مقایسه‌ آن با وضع دین‌داری در امروز جامعه‌ ما می‌تواند جالب و مورد تأمل باشد.

«از اوقاتی که ما خیلی مترصد رسیدن آن بودیم، ماه رمضان بود. زیرا در این ماه در وضع زندگی عمومی و خصوص تغییراتی حاصل می‌گشت و مقصود اصلی ما، که تخفیف از ساعات مکتب باشد بیشتر از ماه محرم و صفر بود. ... ماه رمضان ماه قرآن‌خوانی است، بعضی بودند که هر روز یک قرآن تمام می‌خواندند. این‌ها اکثراً اشخاصی بودند که قرآن استیجاری می‌خواندند و در مقابل هر قرآن تمام، دو قِران گرفته و برای پدر و مادر موجر نیابتاً قرآن می‌خواندند.

مسجدها عموماً پر می‌شد؛ مردم از هر طبقه و هر صنف نماز ظهر و عصر را به جماعت می‌خواندند. بعد از نماز، امام مسجد اگر اهل فضل بود، خود به منبر می‌رفت و مردم را موعظه می‌کرد. چنانچه به اصطلاح، دست منبر نداشت، واعظ دیگری از واعظ‌های شهر دعوت شده بود که بعد از نماز برای مردم موعظه کند.

روزهای جمعه و احیاها به‌مناسبت تعطیلی، مساجد پرجمعیت‌تر از سایر روزها می‌شد... شب‌های ماه رمضان را به‌خصوص در تابستان، مردم تا صبح بیدار می‌ماندند و این کار در تمام طبقات مرسوم بود. بعضی مشغول عبادت و خواندن دعا و قرآن می‌شدند و برای درک ثواب هر شب تا صبح بیدار می‌ماندند. ... دسته‌ دیگری هم بودند که شب را به قمار صبح می‌کردند. می‌گفتند اگر به این سرگرمی مشغول نشوند، ناچارند بخوابند و روز دیگر خواب نمی‌روند و روزه برای آن‌ها مشکل خواهد شد. این دسته بیش‌تر اعیان‌زاده‌ها بودند؛ ولی روزه را در هر حال، می‌گرفتند. و اگر اشخاصی بودند که می‌خواستند طفره بروند، چون حتی در خانه‌ خود هم جایی نداشتند که روزه‌خواری کنند، ناچار بودند هم‌رنگ جماعت باشند.

مرحوم احمد منشور می‌گفت: با برادرم موقر شبی در مجلس قمار تا صبح مشغول بودیم، چون به سحری نرسیدیم روزه را خورده بعد به منزل آمدیم، خبر روزه‌خواری ما زودتر از خودمان به منزل رسیده بود، همین که وارد شدیم مادرم از ما رو گرفت. چند روز با ما مثل جذامی‌ها رفتار می‌کردند. قدغن شده بود؛ نوکر و خدمتکار دور و ور ما نمی‌آمدند. غذا که برای ما می‌آوردند، در اطاق گذاشته و فرار می‌کردند. ظرف‌های غذای ما را علی‌حدّه و مخصوصاً در حضور ما کنار حوض خاکمال می‌کردند. تا بالاخره به وساطت برادرهای بزرگتر ما را توبه رسمی دادند؛ آن‌وقت ما را به عضویت خانه پذیرفتند.

اگر کسی پیدا می‌شد که بخواهد خود را ناخوش قلمداد کرده و به این‌ وسیله روزه‌خواری کند، طبیبی که تصدیق مرض بدهد، ولو شفاهی و برای متقاعد کردن اهل خانه هم باشد، گیر نمی‌آورد. اطبای آن دوره حتی یهودی‌های آن‌ها، ولو برای روزه‌خوری هم، احترام تصدیق خود را داشتند و مثل امروز برای خواهش دوست و رفیق و جلب ماده، تصدیق غیر واقع نمی‌کردند.»

انتهای پیام