امروزه قرآن کریم شاید بیش از هر زمان دیگری خوانده و ترجمه میشود، اما همزمان بیش از گذشته محل اختلاف فهم و حتی داوریهای متناقض قرار گرفته است. به گواهی متخصصان این حوزه گویی فاصلهای میان «دسترسپذیری متن» و «فهم معنا» شکل گرفته؛ فاصلهای که به نظر میآید نه با افزایش ترجمهها پر میشود و نه با تکثیر تفاسیر.
مسئله اصلی آن است که متن مقدس، در جهانی خوانده میشود که از نظر فرهنگی، ارزشی و انسانشناختی، بهشدت متکثر و متغیر شده است. در چنین وضعیتی، پرسش فقط این نیست که قرآن چه میگوید، بلکه این است که قرآن چگونه باید فهمیده شود تا بتواند همچنان نقش هدایتی خود را ایفا کند.
در موقف بعدی میخواهیم بدانیم که اگر به خود قرآن رجوع کنیم، این کتاب الهی چه نگاهی به تفاوتهای فرهنگی و تحولات تاریخی داشته است؛ از همینجا ضرورت بازاندیشی در نسبت قرآن و فرهنگ پدیدار میشود.
در مقام حرکت به سمت این موضوع مقوله فهم، زبان و فرهنگ در نسبتی معنادار با هم قرار میگیرند. این پرسش مطرح میشود که آیا فهم قرآن، فقط مسئله تسلط بر زبان قرآن و زبان عربی است یا نیازمند آگاهی عمیق از بسترهای فرهنگی است که معنا در آنها شکل میگیرد و منتقل میشود.
به نظر میرسد که توجه به این مسئله، نه تنها یک دغدغه آکادمیک، بلکه پاسخی به یک نیاز واقعی در جهان معاصر است؛ جهانی که در آن قرآن همزمان توسط انسانهایی با افقهای فکری، تاریخی و ارزشی کاملاً متفاوت خوانده میشود، فهم چگونه حاصل میشود.
نشست «قرآن کریم و تنوع فرهنگی در جوامع جهانی» با همین نگاه و دغدغه شکل گرفت؛ تلاشی برای طرح این پرسش اساسی که چگونه میتوان به فهمی از قرآن دست یافت که هم به متن وفادار باشد و هم با واقعیت پیچیده و متکثر انسان معاصر گفتوگو کند.
به گزارش ایکنا، احمد پاکتچی، عضو شورای عالی علمی مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، عصر 16 دی ماه در نشستی علمی با حضور پژوهشگران قرآنی و به میزبانی خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) به تحلیل چگونگی برخورد قرآن کریم با پدیده تنوع فرهنگی در جوامع بینالمللی پرداخت.
احمد پاکتچی علاوه بر قرآنپژوهی، در حوزه ادیان، زبانشناسی و تاریخ نیز تخصص دارد، او سفیر ایران در سازمان یونسکو بوده و به چند زبان مسلط است. کوششهای او شامل آثار علمی در حوزه اسلامشناسی که شمار زیادی از آنها با زمینههایی همچون تاریخ حدیث، تاریخ قرائات، تاریخ فقه، تاریخ فرق اسلامی، خوارجشناسی، شیعهشناسی، تاریخ تصوف و مطالعات نهج البلاغه پیوند داشته است. مشروح این نشست را در ادامه میخوانیم:
برای ورود به بحث، از دو مفهوم «خطاب» و «فهم» استفاده میکنم. وقتی با یک پیام مواجه میشویم، نخست میکوشیم تشخیص دهیم که آیا مخاطب آن پیام هستیم یا نه. اگر فردی بنده را با نام «احمد» خطاب کند و سخنی بگوید، من مخاطب او هستم؛ اما اگر گفتوگویی میان ما شکل بگیرد، دیگران نیز که در این جمع حضور دارند، توانایی فهم آن سخن را خواهند داشت. بنابراین «خطاب» یک مقوله است و «فهم» مقولهای دیگر. در مورد قرآن کریم، این دو مقوله محل مناقشه نیز بودهاند. تلقی رایج این است که قرآن همه انسانها را مخاطب قرار میدهد؛ یعنی از همان ابتدا با کتابی روبهرو هستیم که برای همه انسانها نازل شده است.
قرآن چگونه به مسئله زبان و فرهنگ مینگرد؟
با این مقدمه، بحث را وارد نسبت قرآن با فرهنگ و سپس با جامعه جهانی میکنم. در بخش نخست، با کنار هم قرار دادن مجموعهای از آیات و ایجاد نظمی سلسلهوار، میتوان به این نکته رسید که قرآن چگونه به مسئله زبان و فرهنگ مینگرد. برای مثال، در سوره مبارکه ابراهیم آیه 4 آمده است که میفرماید: «وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ فَيُضِلُّ اللَّهُ مَنْ يَشَاءُ وَيَهْدِي مَنْ يَشَاءُ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيم» هر پیامبری به زبان قوم خود سخن گفته است. بهطور طبیعی، وقتی پیامبری از میان عرب برانگیخته میشود، باید به زبان عربی سخن بگوید؛ اگر از میان ژاپنیها انتخاب میشد، قاعدتاً به زبان ژاپنی سخن میگفت. پیامبران دیگر نیز که در میان بنیاسرائیل یا اقوام دیگر مبعوث شدند، به زبان قوم خود سخن گفتهاند. اما میتوان این مسئله را عمیقتر نیز بررسی کرد.
رابطه زبان با فهم
امروز در علم زبانشناسی، زبان صرفاً مجموعهای از واژهها و قواعد نحوی نیست؛ زبان برای کارآمدی خود به دو بستر اساسی وابسته است: بستر عقلانیت و بستر فرهنگی. رابطه زبان با فکر، مسئلهای است که از قرنها پیش مورد توجه بوده، اما در صد سال اخیر اهمیت آن بهمراتب پررنگتر شده است. ما نمیتوانیم مرز روشنی میان فکر کردن و سخن گفتن ترسیم کنیم؛ اینگونه نیست که ابتدا فکر کنیم و سپس شروع به انتخاب واژهها کنیم. زبان و فکر بهصورت درهمتنیده عمل میکنند و زبان همواره حامل بار فرهنگی است. رابطه زبان و فرهنگ مانند رابطه جان و بدن است. همانگونه که موجود زنده ترکیبی تجزیهناپذیر از جان و بدن است، زبان نیز بدون بستر فرهنگی، موجودیتی زنده نخواهد داشت. اگر زبان را تنها به مجموعهای از واژهها و قواعد تقلیل دهیم و فرهنگ را از آن حذف کنیم، زبان به جسدی بیجان تبدیل میشود. این صرفاً یک استعاره نیست؛ بهواقع اگر فرهنگ را از زبان بگیریم، زبان دیگر با زندگی ارتباطی نخواهد داشت.
آیا زبان صرفا مجموعهای از قواعد است؟
بعثت پیامبر در میان قوم عرب و به زبان عربی، تنها به معنای انتخاب یک ابزار ارتباطی نیست. عربیبودن قرآن بدون بستر فرهنگی عربی اساساً امکانپذیر نبود. اگر زبان صرفاً مجموعهای از قواعد بود، میشد آن را بهصورت مصنوعی ساخت؛ همانگونه که زبانهای مصنوعی در زبانشناسی وجود دارند. ساخت زبانی با واژگان محدود و قواعد منظم کار دشواری نیست، حتی برای انسان ممکن است؛ چه برسد به خداوند. اما آنچه زبان انسانی را زنده و معنادار میکند، همان بستر فرهنگی است.
آیهای از قرآن که تنوع فرهنگی را به رسمیت میشناسد
در اینجا میتوان به آیه دوم سوره مبارکه جمعه اشاره کرد که میفرماید: «هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُبِين» در این آیه، از مأموریت پیامبر(ص) برای تعلیم کتاب و حکمت سخن گفته میشود. کار پیامبر(ص) صرف انتقال مجموعهای از الفاظ نیست؛ بلکه هدایت و تربیت عقلانی و فرهنگی انسانهاست. پیامبر(ص) تنها سخن نمیگوید، بلکه مخاطبان را در یک فرآیند فهم و هدایت وارد میکند. در این چارچوب، آیه شریفه «يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنْثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِير» اهمیت ویژهای دارد. واژه «تعارفوا» از ریشهای آمده که به معنای شناخت متقابل است. خداوند انسانها را به اقوام و قبایل تقسیم کرد تا یکدیگر را بشناسند. آیه نمیگوید ابتدا تفاوتها را ایجاد کردیم و بعد ناچار شدیم با آن کنار بیاییم؛ بلکه اصل تنوع برای «شناخت» بوده است. این دقیقاً همان چیزی است که امروز در جدیدترین نظریههای مطالعات فرهنگی مطرح میشود: شکلگیری گروههای فرهنگی از طریق تعیین مرزهای هویتی، که خودبهخود «دیگری» را پدید میآورد و در نتیجه، امکان شناخت خویشتن فراهم میشود. این آیه از کلیدیترین آیات قرآن است و بهروشنی نشان میدهد که تنوع فرهنگی نهتنها به رسمیت شناخته شده، بلکه اصالت دارد. قرآن کریم از آغاز اعلام میکند که انسانها بر پایه تنوع فرهنگی آفریده شدهاند و رشد معرفتی آنان در گرو فهم همین تنوع است.
آیا میتوان با همه انسانها به یک شیوه سخن گفت؟
در اینجا ممکن است این پرسش مطرح شود که آیا میتوان با همه انسانها به یک شیوه سخن گفت؟ آیا این امر با مخاطب قرار دادن همگانی قرآن در تعارض نیست؟ پاسخ آن است که قرآن هم مخاطب عام دارد و هم مخاطب خاص. در مواردی خاص، قرآن با بنیاسرائیل یا گروهی مشخص در یک بستر تاریخی و جغرافیایی خاص سخن میگوید. این آیات اگر از زمینه زمانی و مکانی خود جدا شوند، ممکن است معنای ظاهری خود را از دست بدهند، اما همچنان حامل پیامهای عام و هدایتگر هستند.
برای نمونه، آیاتی که به جنگ رومیان و ایرانیان در سرزمینهای مجاور اشاره دارند، از نظر جغرافیایی و تاریخی به منطقه خاصی مربوطاند. اما با استخراج اصول فرازمانی و فرامکانی، این آیات همچنان میتوانند مایه هدایت باشند. دستیابی به چنین پیامهایی نیازمند قواعد تفسیری و فرهنگی است. همچنین برخی آیات قرآن به رسوم خاص فرهنگی میپردازند؛ مانند رسم زندهبهگور کردن دختران یا رسم ظهار در جامعه عرب جاهلی. این رسوم امروزه وجود ندارند، اما پیامهای اخلاقی و انسانسازِ نهفته در محکومیت آنها همچنان قابل استخراج است.
پرسش از امکان فهم متن بدون شناخت زمینه فرهنگی
فهم متن بدون شناخت زمینه فرهنگی، به سوءبرداشت منجر میشود؛ همانگونه که استعارههای مرتبط با آفتاب، شتر، یا پوشش زنان بدون دانستن زمینه فرهنگی عرب عصر نزول، قابل فهم دقیق نیستند، بسیاری از آیات قرآن نیز نیازمند فهم فرهنگیاند. بهعنوان نمونه، آیهای که درباره پوشش زنان نازل شده، در بستر اجتماعی مشخصی معنا پیدا میکند؛ دانستن تمایز میان زنان آزاد و کنیزان در جامعه آن روز، برای فهم مقصود آیه ضروری است. بدون این آگاهیها، ارتباط آیه با هدف اخلاقی و اجتماعی آن روشن نخواهد شد.
شما مجبورید بستر فرهنگی را توضیح بدهید تا مخاطب متوجه شود. حلکردن واژه به واژه مشکلات زبانی، مسئله را حل نمیکند. این همان مفهومی است که در آیه «ذَلِكَ أَدْنَى أَن یُعْرَفْنَ فَلَا یُؤْذَیْن» مطرح میشود. ما ممکن است لغتها را بفهمیم، اما در نهایت به هیچ معنای روشنی نرسیم، مگر آنکه اطلاعات فرهنگی لازم را در اختیار داشته باشیم. بحث بستر فرهنگی در مطالعات جدید بسیار جدی شده است. بسیاری از اطلاعاتی که در قرآن کریم به آنها اشاره میشود، بدون شناخت زمینه فرهنگی عصر نزول قابل فهم دقیق نیست.
در اینجا میخواهم به دو نکته اشاره کنم؛ نخست اینکه در نهجالبلاغه نیز مواردی وجود دارد که فهم دقیق آنها بدون آگاهی از بستر صدور ممکن نیست. ما امروز بیش از ۱۲۵ ترجمه فارسی از قرآن کریم داریم، اما ممکن است در بسیاری موارد نتوانیم معنای دقیق آیات را از ترجمه استخراج کنیم. کسانی که به بستر تاریخی و فرهنگی صدور آیات آگاهاند، میدانند عباراتی که در ظاهر ساده به نظر میرسند، نیازمند دقت و توضیحاند. برای مثال وقتی با عباراتی مانند «کلّ شیء زوج» مواجه میشویم، اگر ندانیم در چه افقی از معنا و فرهنگ گفته شده، برداشتهای سطحی خواهیم داشت. حتی گاهی مراجعه به تفاسیر هم اطلاعات کافی به ما نمیدهد و لازم است از ابزارهای فرهنگی بهره بگیریم.
بیشتر بخوانید: رمز گشایی از آیات دشوار قرآن در پرتو تحلیل ریشههای ثلاثی به ثنائی
بیان سه سطح از مواجهه با فهم و ترجمه متن
در پروژه فهم و ترجمه هر متن و بهویژه قرآن کریم با سه سطح مواجه هستیم. سطح نخست، سطح زبانی است؛ همان چیزی که با ابزارهای ادبی قابل انتقال است. اگر در متن اصلی، ایهام، اجمال یا فنون بلاغی وجود دارد، مترجم باید تلاش کند همان حس و کارکرد را در زبان مقصد ایجاد کند. اما پیچیدهترین سطح ترجمه، «نظام کنشی» و «نظام ارزشی» متن است. نظام کنشی یعنی شناسایی کنش، کنشگر فعال و کنشگر منفعل. برای مثال، در جمله «حسین کتاب را خواند»، یک کنش (خواندن)، یک کنشگر و یک مفعول وجود دارد. اما فراتر از این، نظام ارزشی مطرح میشود؛ یعنی اینکه این کنش در یک فرهنگ چه ارزشی دارد.
در یک فرهنگ، کتابخواندن یک ارزش مثبت تلقی میشود و فرد کتابخوان تحسین میشود، اما در فرهنگی دیگر ممکن است چنین نباشد. همین تفاوتهای ارزشی در برخورد با وقایع تاریخی نیز دیده میشود. برای نمونه، درباره حاتم طایی در فرهنگ عرب جاهلی نقل میشود که اگر در جنگ کسی را میکشت یا غارت میکرد، چون غنائم را میبخشید، بهعنوان انسانی بزرگمنش و دارای بالاترین فضایل ستایش میشد. حال آنکه از منظر فرهنگ امروزی ما، چنین رفتاری بهراحتی میتواند جنایتکارانه تلقی شود.
بازتاب درست نظام ارزشی و پیشگیری از سوء فهم
در ترجمه، ما باید علاوه بر استخراج کنشگران، جایگاه آنها را در نظام ارزشی متن مشخص کنیم. اگر نتوانیم بازتاب درستی از این نظام ارزشی منتقل کنیم، مخاطب دچار سوءفهم میشود. برای مثال، وقتی پیامبر اکرم(ص) بهعنوان فردی که مکتب ندیده و نوشتن نمیدانسته معرفی میشوند، در فرهنگ عرب آن زمان این امر نهتنها نکتهای منفی نبود، بلکه میتوانست نشانه امینبودن و پاکی باشد. اما در فرهنگ امروزی ما، اولین پرسشی که از یک مدعی هدایت پرسیده میشود این است که مدرک تحصیلیاش چیست و در کدام دانشگاه درس خوانده است.
مسئله مهم این است که جابهجایی از یک زبان به زبان دیگر، صرفاً جابهجایی واژهها نیست. حداقل کاری که باید انجام شود، آگاهسازی مخاطب درباره نظام ارزشی متن است. در غیر این صورت، ترجمه میتواند تکاندهنده و حتی ویرانکننده باشد. داستان زید و زینب در قرآن کریم یکی از شاهد مثالهاست. اگر بستر فرهنگی و نظام ارزشی این واقعه توضیح داده نشود و صرفاً ترجمه تحتاللفظی ارائه شود، برای مخاطب امروز حتی مخاطب ایرانی مسئلهساز خواهد شد. نگاه عرب عصر نزول به ازدواج، با نگاه امروز ما کاملاً متفاوت بوده است. انسانشناسی نشان میدهد که نگاه به خانواده و ازدواج در فرهنگهای مختلف، بهشدت متنوع است و نمیتوان انتظار داشت همه انسانها در همه زمانها یک تلقی واحد از زوجیت و خانواده داشته باشند.
فرهنگ ذاتاً پویاست و همواره در حال تحول است؛ حتی فرهنگ امروز ما با فرهنگ ایرانِ ۵۰۰ سال پیش تفاوتهای جدی دارد. بنابراین، نمیتوان فرهنگی را میخکوب کرد و ثابت پنداشت. همین نکته درباره جهان عرب نیز صادق است؛ عرب امروز خوزستان، مراکش یا مصر دقیقاً همان نظام ارزش عرب جاهلی یا صدر اسلام را ندارد. یکی از الگوهای مهم در مطالعات فرهنگی، توجه به مسیرهای تحول تدریجی و مقاطع انفجاری در فرهنگهاست.
اسلام نمونهای از یک مقطع انفجاری فرهنگی است که در مدتی کوتاه، تغییرات بنیادین ایجاد کرد و سپس فرهنگ دوباره وارد روندی تدریجی شد. انقلاب اسلامی ایران نیز نمونه معاصر چنین مقطعی است؛ نسلی که پیش از انقلاب را ندیده، بسیاری از تصورات آن دوره را درک نمیکند. در ترجمه فرهنگی قرآن، ما باید بتوانیم از موانع جغرافیایی و تاریخی عبور کنیم و الگوی همهزمانی و همهمکانی قرآن را از حالت شعار خارج کنیم. پایبندی به ظواهر ترجمه، بدون توجه به نظامهای فرهنگی و ارزشی، نهتنها فهم قرآن را افزایش نمیدهد، بلکه میتواند مانع هدایت شود. این کار امکانپذیر است، اما هزینه و روش میخواهد و نیازمند توسعه جدی ابزارهای فهم و ترجمه فرهنگی است.
در پایان این نشست، احمد پاکتچی به پرسشهای حاضران در جلسه و شرکتکنندگان مجازی پاسخ داد. پرسشها عمدتاً حول چگونگی درک بستر فرهنگی آیات، نسبت میان زبان دینی و زبان روز، و مرز ترجمه و تفسیر قرآن شکل گرفته بود.
وی در پاسخها تأکید کرد گفتوگوی میانفرهنگی درباره قرآن، نیازمند صبر علمی و دقت زبانی است و هر نسل باید زبان و فرهنگ خود را در پرتو هدایت الهی بازخوانی کند.
یادآور میشود نشست «قرآن کریم و تنوع فرهنگی در جامعه جهانی» به صورت حضوری در خبرگزاری بینالمللی قرآن (ایکنا) و همزمان به صورت مجازی برگزار شد و در ادامه گفتوگوی میان قرآنپژوهان و پاکتچی، در فضایی علمی و صمیمی به کار خود پایان داد.
انتهای پیام