در شرایطی که تنشها در منطقه تشدید شده، اما قدرتهای بزرگ تمایلی به ورود به جنگ گسترده ندارند، دلیل اصلی این احتیاط به میراث استراتژیک شهید سلیمانی بازمیگردد. حسن درباش العامری، نویسنده و تحلیلگر عراقی، در گفتوگو با ایکنا تأکید میکند که «جغرافیای کاربردی مقاومت»، دشمن را وادار به پذیرش جنگهای فرسایشی کرده است. این مصاحبه بهطور ویژه به بررسی این گزاره میپردازد که درخواستها برای خلع سلاح مقاومت، صرفاً یک مطالبه فنی نیست، بلکه پروژهای برای پایان دادن به این بازدارندگی و بازگرداندن «سلطهجویی یکطرفه» به منطقه است.
این گفتوگو به شرح زیر است:
ایکنا - از دید شما میراث فکری و عملی سردار سلیمانی در حوزه جغرافیای مقاومت چیست و چگونه در معادلات امروز منطقه حضور دارد؟
مهمترین میراث به جا مانده از شهید سلیمانی را میتوان در مفهوم «جغرافیای کاربردی مقاومت» ـ و نه جغرافیای سنتی ـ خلاصه کرد.
شهید سلیمانی، جغرافیا را از مرزهای رسمی عبور داد و آن را به فضایی برای تأثیرگذاری، حرکت و وحدت در میدان مقابله تبدیل کرد. او این ایده را مطرح کرد که ضعف نظامی را میتوان با پراکندگی، انعطافپذیری و جبهههای متعدد برای سردرگم کردن دشمن جبران کرد. او درگیری را از «مرکز علیه مرکز» به «شبکه علیه سیستم» تغییر داد.
شهید سلیمانی کریدورهای استراتژیک به هم پیوسته (عراق-سوریه-لبنان) ایجاد کرد که منطقه را از نظر لجستیکی و انسانی به هم متصل میکرد. این رویکرد، برخی کشورهای شکننده را به بازیگران قابل محاسبه در معادلات قدرت منطقهای تبدیل کرد و هزینه هرگونه رویارویی کامل با محور مقاومت را به سطحی غیرقابل پرداخت رساند؛ بهطوریکه دشمن ناچار به پذیرش جنگهای فرسایشی پرهزینه شد.
بروز این میراث(جغرافیای کاربردی مقاومت) در منطقه امروز را میتوان در عدم تمایل قدرتهای بزرگ به ورود به یک جنگ منطقهای گسترده، علیرغم تشدید تنشها، مشاهده کرد.
همچنین تداوم بازدارندگی نامتقارن، با وجود نابرابریهای عظیم نظامی و حضور دائمی مسئله فلسطین در محاسبات منطقهای ـ نه فقط بهعنوان یک دغدغه اخلاقی، بلکه بهعنوان یک عامل استراتژیک ـ از دیگر جلوههای آن است.
بهطور خلاصه، سردار شهید قاسم سلیمانی صرفاً یک فرمانده میدانی نبود، بلکه معماری برجسته در عرصه جنگهای مدرن بهشمار میرفت.
ایکنا ـ دشمنان محور مقاومت تلاش دارند از طریق رسانه و دیپلماسی، مفهوم «مقاومت» را تغییر دهند. چگونه میتوان میراث فکری سردار سلیمانی را در عرصه جنگ روایتها حفظ کرد؟
سالها پس از ترور سردار شهید قاسم سلیمانی، میتوان گفت که محور مقاومت عقبنشینی نکرده است، بلکه از مرحله رهبری کاریزماتیک متمرکز به مرحله مدیریت شبکهای و چند قطبی وارد شده است.
استراتژیهایی که شهید سلیمانی پایهگذاری کرد هنوز کارآمدند، اما در محیطی پیچیدهتر و با چالشهای جدید منطقهای و بینالمللی مواجهاند.
آنچه همچنان مؤثر مانده است:
ایده پیوند دادن جبههها (عراق، سوریه، لبنان، فلسطین و یمن)؛ هرچند تحت فشارهای سنگین قرار گرفته و دامنه آن محدودتر شده، اما همچنان بر بازیگران ایدئولوژیک بومی بهعنوان نیرویی انعطافپذیر و بازدارنده، بهجای ارتشهای کلاسیک، تکیه دارد.
همچنین ترکیب اقدام نظامی با فشار سیاسی، روانی و رسانهای از طریق رسانههای وابسته به جریان مقاومت همچنان ادامه دارد.
آنچه تغییر کرده یا تضعیف شده است:
فقدان شخصیتی با توان هماهنگسازی همه احزاب و جبههها؛
افزایش ابتکارات محلی و فردی که گاه به بهای از دست رفتن نگاه راهبردی جامع تمام میشود؛
افزایش فشارهای اقتصادی و اجتماعی در کشورهای محور مقاومت که دامنه مانور را محدود کرده است؛
و از دست رفتن برخی رهبران کارآمد که ابتکار عمل را در برخی محورها کاهش داده است.
با این حال، این استراتژی همچنان پابرجاست؛ هرچند انسجام آن به سطح دوران سردار شهید سلیمانی ـ یعنی دورانی با تصمیمگیری مبتنی بر خرد واحد و درک دقیق موازنه قوا ـ نرسیده است.
ایکنا - برخی جریانها در منطقه و جهان غرب خواستار خلع سلاح گروههای مقاومت هستند. با توجه به تجربیات میدانی محور مقاومت، این مطالبه را چگونه باید تحلیل کرد؟ آیا این خواسته در چارچوب امنیت منطقه قرار میگیرد یا یک پروژه برای تضعیف قدرت بازدارندگی ملتهاست؟
خلع سلاح مقاومت را نمیتوان به عنوان یک شعار فنی خنثی تلقی کرد، بلکه باید بر اساس آنچه واقعیتهای منطقه در دهههای گذشته به وجود آورده است، از نظر سیاسی و تجربی ساختارشکنی شود.
در این زمینه باید به نکات زیر توجه کرد:
اول: گفتمان «امنیت منطقهای»:
غرب و برخی جریانهای منطقهای این مطالبه را با عناوینی مانند انحصار سلاح در دست دولت، جلوگیری از بیثباتی نظامی، پرهیز از جنگهای نیابتی و حفظ امنیت داخلی مطرح میکنند.
در سطح نظری، این مفاهیم با الگوی دولت مدرن همخوانی دارد، اما مشکل در ماهیت گزینشی اجرا و نیتهای پنهان پشت این شعارهاست.
دوم: مطالعه واقعبینانه؛ تجربه چه میگوید؟
تجربه نشان میدهد هر جا مقاومت پیش از شکلگیری یک دولت قدرتمند خلع سلاح شده، نتیجه آن آسیبپذیری بوده نه ثبات؛
نمونههایی از جنوب لبنان پیش از سال ۲۰۰۰، غزه پس از تلاش برای تجزیه، و عراق بعد از انحلال ارتش در سال ۲۰۰۳ شاهد این مدعاست.
در عین حال، هیچ جایگزین بازدارنده واقعی به این کشورها ارائه نشده؛ نه تضمین امنیتی، نه چتر دفاعی عادلانه و نه تعهد واقعی بینالمللی برای حفاظت از حاکمیت.
این مطالبه نیز گزینشی است؛ چراکه هرگز شامل اسرائیل و زرادخانههای هستهای آن نمیشود.
سوم؛ پیامدهای عملی این درخواست:
طبق واقعیتهای میدانی، درخواست خلع سلاح مقاومت اغلب منجر به موارد زیر میشود:
از بین رفتن بازدارندگی نامتقارن؛
بازگشت سلطهجویی یکطرفه؛
و تبدیل «جنگ پرهزینه» برای دشمن به «فشار بدون هزینه».
به مفهوم دقیقتر میتوان گفت هدف از خلع سلاح مقاومت، پایان دادن به کارکرد بازدارندگی آن است.
چهارم؛ خلع سلاح چه زمانی مشروع است؟
تنها زمانی که کشوری واقعاً مستقل باشد،
ارتش ملی توان بازدارندگی داشته باشد،
نظام منطقهای عادلانهای حاکم باشد،
و ریشههای شکلگیری مقاومت (اشغال، تهدید و نابرابری) برطرف شده باشد.
در غیر این صورت، خلع سلاح نه تنها موجب امنیت، بلکه موجب بیثباتی جدید میشود.
ایکنا - با توجه به رشد جریانهای ضدآمریکایی و تحولات در فلسطین، لبنان و عراق، آینده محور مقاومت را در دهه پیشرو چگونه میبینید؟
آینده محور مقاومت در 10 سال آینده مسیر خطی صعودی نخواهد داشت و به سه عامل موازی وابسته است: تحولات بینالمللی، شرایط داخلی کشورهای عضو محور و نحوه مدیریت منازعه با آمریکا و اسرائیل.
در سطح جهانی، افول تکقطبیگرایی آمریکا فضا را برای بازیگران غیرسنتی بازتر کرده، اما این به معنای آزادی کامل عمل نیست.
در سطح منطقهای، فلسطین همچنان کانون نمادین و عملی این جنگ باقی میماند و لبنان و عراق عرصههای حساس تعادل میان دولت و مقاومت خواهند بود. هرگونه شکست داخلی اقتصادی یا سیاسی در این کشورها میتواند به عاملی برای تضعیف محور مقاومت تبدیل شود.
در سطح ساختاری، محور مقاومت به سمت تمرکززدایی بیشتر، تقویت ظرفیتهای محلی و سرمایهگذاری بر بازدارندگی کمهزینه حرکت خواهد کرد.
در مجموع، این محور باقی میماند، اما محتاطتر، کمصداتر و با تمرکز بیشتر بر مسائل داخلی؛ و دولتهای محلی فشار بیشتری بر آن وارد خواهند کرد.
ایکنا - آیا نشانههایی از گذار مقاومت از یک نیروی دفاعی به یک قدرت تأثیرگذار منطقهای دیده میشود؟
بله، این تحول در حال وقوع است، اما نه در سطح ایدئولوژیک بلکه در سطح کاربردی.
نشانههای آن شامل توان اثرگذاری بر روند رویدادها، نقشآفرینی در تصمیمات جنگ و صلح، و اعمال خطوط قرمز بر قدرتهای بزرگ است.
اما این قدرت، قدرت حاکمیت مستقیم نیست؛ بلکه قدرت بازدارندگی و جلوگیری از تحمیل است.
به طور خلاصه میتوان گفت، در دهه آینده، مقاومت نه به پیروزی کلاسیک دست خواهد یافت و نه نابود خواهد شد؛ بلکه نیرویی مؤثر برای تعدیل معادلات سلطه باقی میماند.
ایکنا - اگر امروز بخواهیم پیام و راهبرد سردار سلیمانی را در یک گزاره کوتاه خلاصه کنیم، آن پیام برای ملتهای منطقه و نسل جوان چه خواهد بود؟
این پیام را میتوان اینگونه بیان کرد: «این منطقه نه با اتحادهای شکننده، بلکه با ایجاد یک نیروی خودکفا که میداند چه زمانی بجنگد و چه زمانی صبور باشد، محافظت میشود.» حاکمیت اعطا نمیشود، بلکه از طریق آگاهی بلندمدت به دست میآید، نه از طریق احساسات زودگذر. قدرت بدون اخلاق به استبداد تبدیل میشود، و اخلاق بدون قدرت صرفاً در حد نیت باقی میماند. معادلهای بسازید که مانع از دستیابی دشمن به پیروزی قطعی شود، زیرا بقا اولین شکل پیروزی است و فراموش نکنید که اگر قدرت با خرد دولت مدیریت نشود، به باری بر دوش سرزمینهای خود تبدیل خواهد شد.
اما پیامی برای نسل جوان
مقاومت یک هیجان دائمی یا گفتمان حماسی نیست، بلکه محصول آگاهی، نظم، انضباط و صبر استراتژیک است. نبرد واقعی نه تنها در خطوط مقدم جبههها، بلکه در محافظت از جامعه در برابر تفرقه، فساد و از دست دادن مفاهیم است.
و پیامی برای کشورهای منطقه
هیچ امنیتی بدون تعادل، هیچ ثباتی بدون عدالت و هیچ حاکمیتی بدون تصمیم مستقل وجود نخواهد داشت.
انتهای پیام